دعوت برای گردشگری در ایران یکشنبه 2 شهریور1393 11 قبل از ظهر

دعوت براي ايران گردي از تمام انسان هاي آگاه شما از تبليغات عليه ايران نهراسيد. اين تبليغات با عناد و دشمني نسبت به مردم ايران براي شما ارائه شده است. ما ايرانيان عاشق ديگر مردمان جهان هستيم به جز آنان كه حقوق ديگران را پايمال كردن. از اينكه ميزبان شما مهربانان هستيم خوشحال و مسرور هستيم. براي ايرانگردي لطفاً از سايت هاي ايراني استفاده نماييد.

Invitation for Iran Tour to all aware people. Don’t afraid of the propaganda against Iran. These propagandas are presented by malice and animosity toward the Iranian people...... We Iranians are loving people all round the world, except for those who violate the rights of others. We are pleased and delighted to host your Excellency. For Iran touring please Iranian Sites.

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

اسرائیل خار و خفیف چهارشنبه 1 مرداد1393 4 بعد از ظهر
اسرائيل عليرغم داشتن اسلحه و تمام خشونت ها و بيرحمي ها و حمايت تمامي كشور ها غربي و عربي خائن و ... اسرائيل و اسرائيلي ذره اي جرات و وجود و مردانگي براي مقابله رو در رو نه با اسرا غزه و نه قدرتي مانند ايران را ندارد. اسرائيل و متحدانش با خيال خامي كه فكر مي كردند با جنگ و تكفيري و آشوب و بلوا مي توانند كشور هاي شيعه يا همان محور مقاومت كه خلاصه شده نابودگران اسرائيل را نداشته و ندارد. اي اسرائيل و اي صهيونيسم بدانيد و منتظر باشيد كه با اولين تير خود نابودت خواهم كرد و بعد نوبت انگليس و آمريكا لجن خوار است. به همين زودي منتظر باشيد يا صاحب الزمان ادركني مولا
نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

بشارت قرآن کريم بر نابودي اسرائيل سه شنبه 24 تیر1393 12 بعد از ظهر

بشارت قرآن کريم بر نابودي اسرائيل اسلام تایمز: بر طبق آیات مذکور و برخی احادیث، نابودی و سقوط اسرائیل، توسط حضرت مهدی (ع) و یارانش که غالبا ایرانیان اند واقع خواهد شد. وعده صادق اين نوشتار خلاصه اي است برگرفته از بحث و تفسير آقاي مهدي حمدالفتلاوي پيرامون آيات 4 الي 8 سوره اسرا که در کتاب ارزشمندشان؛ "سقوط اسرائيل" بيان نموده اند. اين کتاب توسط آقاي محمدباقر ذوالقدر به فارسي ترجمه شده و توسط انتشارات بوستان کتاب به چاپ رسيده است. آقای فتلاوی در این بحث ثابت می کنند که بر طبق آیات مذکور و برخی احادیث، نابودی و سقوط اسرائیل، توسط مولایمان امام مهدی (ع) و یارانش که غالبا ایرانیان اند واقع خواهد شد، انشاءالله. امروز همه‏ ى دنياى اسلام بايد قضيه‏ ى فلسطين را قضيه‏ ى خود بداند؛ اين، كليد رمزآلودى است كه درهاى فرج را به روى امت اسلامى مى‏ گشايد. آیت الله خامنه اي؛ سومين كنفرانس بين ‏المللى قدس و حمايت از حقوق مردم فلسطين، 25 فروردين 1385 آيات نويد خداوند تبارک و تعالي در آيات 4 الي 8 سوره ي اسرا چنين مي فرمايد: وَ قَضيْنَا إِلى بَنى إِسرءِيلَ فى الْكِتَبِ لَتُفْسِدُنَّ فى الاَرْضِ مَرَّتَينِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كبِيراً(4) فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكمْ عِبَاداً لَّنَا أُولى بَأْسٍ شدِيدٍ فَجَاسوا خِلَلَ الدِّيَارِ وَ كانَ وَعْداً مَّفْعُولاً(5) ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكرَّةَ عَلَيهِمْ وَ أَمْدَدْنَكُم بِأَمْوَلٍ وَ بَنِينَ وَ جَعَلْنَكُمْ أَكْثرَ نَفِيراً(6) إِنْ أَحْسنتُمْ أَحْسنتُمْ لاَنفُسِكمْ وَ إِنْ أَسأْتمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الاَخِرَةِ لِيَسئِئُوا وُجُوهَكمْ وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسجِدَ كمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِيُتَبرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِيراً(7) عَسى رَبُّكمْ أَن يَرْحَمَكمْ وَ إِنْ عُدتمْ عُدْنَا وَ جَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَفِرِينَ حَصِيراً(8) ترجمه ما در كتاب (تورات)، به بنى‏ اسرائيل اعلام كرديم كه قطعاً شما دوبار در زمين فساد مى ‏كنيد و برترى ‏جويىِ بزرگى خواهيد كرد. (4) پس همين كه وعده‏ ى نخستين فتنه فرا رسد، گروهى از بندگان توانمند و جنگجوى خويش را (براى سركوبى شما) بر انگيزيم. پس درون خانه‏ ها را جستجو كنند (تا فتنه‏ گران را يافته كيفر دهند) و آن، وعده ‏اى قطعى است.(5) سپس، جنگ را به سود شما و عليه آنان برگردانيم و شما را با اموال و فرزندان كمك كنيم و نفرات شما را بيشتر قرار دهيم.(6) اگر نيكى كنيد به خودتان نيكى كرده ‏ايد واگر بدى كنيد (باز هم) به خود بد كرده ‏ايد. پس همين كه وعده ‏ى (فسادگرى) دوّم فرا رسد، سيماى شما را زشت نمايند و به مسجدالاقصى وارد شوند، همان گونه كه بار نخست وارد شدند وتا آنچه را زير سلطه درآورده‏ اند، به سختى ويران كنند.(7) اميد است كه پروردگارتان بر شما رحم كند و اگر باز گرديد (و دوباره فتنه كنيد) ما نيز برمى ‏گرديم (و قهر خود را مى ‏فرستيم) و ما دوزخ را براى كافران، زندانى سخت قرار داده ‏ايم.(8) تطبيق آيات نويسنده در اين بخش از کتاب به بررسي تطبيق هاي ارائه شده توسط مفسران شيعه و سني و دانشمنداني چون سيد قطب، شيخ ابراهيم انصاري، شيخ تميمي و شيخ علي کوراني پرداخته و نقدهايي را بر تمامي اين تطبيق ها وارد دانسته که علاقه مندان مي توانند براي آگاهي از اين مباحث به کتاب سقوط اسرائيل مراجعه کنند. در ادامه نويسنده خود اقدام به تطبيق آيات نموده است که خلاصه اي از آن به شرح زير تقديم مي گردد. تطبيق صحيح آيات نويد قبل از ورود به جزئيات تفسير آيات افساد بني اسرائيل و تطبيق تاريخي آن، بايد به يک سوال مهم پاسخ گفت. سوال اين است: با اين که تاريخ بني اسرائيل، پر از فساد و تباهي است، چه عوامل تاريخي وجود دارد که قرآن کريم، تنها بر اين دو فساد انگشت گذاشته است؟ در چارچوب پاسخ به اين سوال بايد گفت که اين دو عقوبت، موجوديت و سرشت مفسد و تبهکار يهود را در زمين هدف قرار داده و در مرحله نهايي مبارزه تمدن ها، ريشه آن را برمي کند. راه رسيدن به پاسخ درست و کشف واقعيت و آيات افساد بني اسرائيل، استخراج مفاهيم ثابت اين آيات در سوره اسراء است. مفاهيم ثابتي که به روشني از آيات مزبور استخراج مي شود به شرح زيرند: مفهوم اول: برجسته سازي حتميت وقوع مجازات الهي به دليل اين دو فساد و نه ديگر فسادهاي بزرگ يهود در تاريخ، تاکيدي است بر اينکه اين دو فساد، بزرگترين و مهم ترين فساد يهود در تاريخ است. مفهوم دوم: عقوبت فساد دوم، به عنوان آخرين عقوبت يهود در تاريخ معرفي شده است؛ به گونه اي که موجوديت اجتماعي يهود را درهم خواهد کوبيد و پس از آن نمي توانند همچون گذشته به قدرت رسيده و در جهان فسادانگيزي کنند. اين مفهوم، گواهي است بر اين حقيقت که آن دو عقوبت هنوز تحقق نيافته اند وگرنه روزگار ما شاهد موجوديت سياسي قدرتمند و تباه کار اسرائيل، با برتري چشم گير نظامي نسبت به دشمنان خود نبود. مفهوم سوم: در اين سوره از داستان معراج که در مسجدالاقصي و در داخل سرزمين مقدس انجام شد سخن رفته است، سپس با اشاره به ورود مبارزاني که در هر دو مرحله وارد مسجد خواهند شد «وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسجِدَ كمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ» تصريح مي کند که نبردهاي عقوبت بني اسرائيل در هر دو مرحله، در داخل سرزمين مقدس خواهد بود. مفهوم چهارم: دقت در سياق آيات افساد بني اسرائيل، وقوع چهار نبرد بزرگ را بين بني اسرائيل و دشمنان مامور مجازات آنها در هر دو فساد، قطعي مي سازد. نبرد اول در آيه: «فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكمْ عِبَاداً لَّنَا أُولى بَأْسٍ شدِيدٍ فَجَاسوا خِلَلَ الدِّيَارِ وَ كانَ وَعْداً مَّفْعُولاً» نبرد دوم در آيه: «ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكرَّةَ عَلَيهِمْ وَ أَمْدَدْنَكُم بِأَمْوَلٍ وَ بَنِينَ وَ جَعَلْنَكُمْ أَكْثرَ نَفِيراً» نبرد سوم در آيه: «فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الاَخِرَةِ لِيَسئِئُوا وُجُوهَكمْ وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسجِدَ كمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِيُتَبرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِيراً» نبرد چهارم در آيه: «عَسى رَبُّكمْ أَن يَرْحَمَكمْ وَ إِنْ عُدتمْ عُدْنَا وَ جَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَفِرِينَ حَصِيراً» همچنين با دقت در اين آيات، با قطعيت مشخص مي شود که اين نبردها از يکديگر جدا نبوده، بلکه به هم پيوسته اند. در اين آيات تصريح شده است که اسرائيلي ها در نبرد اول شکست مي خورند و به دنبال آن، تمامي نيروهاي سياسي و نظامي و ياران و فرزندان خود را در سرتاسر جهان، براي حمله دوم آماده مي کنند و دشمنان خود را که ماموريت مجازات افساد اول آنها را داشتند شکست مي دهند. اين معناي کلام خداي متعال است که: «ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكرَّةَ عَلَيهِمْ وَ أَمْدَدْنَكُم بِأَمْوَلٍ وَ بَنِينَ وَ جَعَلْنَكُمْ أَكْثرَ نَفِيراً» بعد از اين مرحله، دشمنان بني اسرائيل با قدرت، خشم و کينه بيشتري پا به صحنه نبرد مي گذارند. «فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الاَخِرَةِ لِيَسئِئُوا وُجُوهَكمْ وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسجِدَ كمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِيُتَبرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِيراً» تمامي حقايقي که آشکارا در بند بند آيات نويد آمده است، نشان دهنده يکي بودن ملتي است که ماموريت مجازات بني اسرائيل را در اين نبردها بر عهده دارند و ضمائري که در عبارت هاي زير آمده است، در هر دو مرحله جنگ، به آنها برمي گردد: بندگاني از ما... دارندگان قدرت فراوان... پس خانه به خانه مي گردند... بار ديگر بر آنها پيروزتان مي کنيم... چهره تان را زشت خواهند کرد... و همچون بار اول به مسجد درخواهند آمد و بر هرچه دست يابند نابود خواهند ساخت. همچنين توجه به مسجد به عنوان هدف استراتژيک جنگجويان در هر دو نبرد «وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسجِدَ كمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ» نه تنها بر وحدت مبارزان در هر دو مرتبه دلالت دارد، بلکه کوتاهي زمان نبردهاي چهارگانه بالا را نشان مي دهد، تا جايي که با اطمينان مي شود گفت اين درگيري از ناحيه يک رهبري و يک ارتش و در يک نسل، در هر دو اردوگاه، مديريت مي شود. مفهوم پنجم: قرآن کريم جامعه يهودي را عامل نابودي و فساد و ويران گري و نسل کشي در تاريخ معرفي مي کند. به همين جهت، مجازات آنها را در رابطه با فساد دوم، برکندن ريشه هاي فسادشان از روي زمين مي داند. هيچ دليلي در قرآن يا سنت يا تاريخ وجود ندارد که پاکسازي زمين را از يهود و نجات بشر از مفاسد و شرارت ها و حيله هاي آنان را اثبات نمايد، مگر همين متون غيبي قرآني و نبوي که ظهور مصلحي جهاني؛ يعني امام منتظر (ع) را نويد داده است. اصلاح گري که زمين را همان گونه که از ستم و فساد پر شده است، از عدل و انصاف آکنده مي سازد و اين ما را به قطعيت و يقين مي رساند که نبردهاي مجازات يهود در خصوص افساد دوم آنان و پاک سازي جهان از وجود اسرائيل، لزوما بايد به رهبري امام زمان (ع) صورت گيرد. تفسير و تطبيق آيات افساد بني اسرائيل شرح نبرد افساد اول خداوند متعال مجازات کنندگان بني اسرائيل را در افساد اول آنها، در اين آيه توصيف فرموده است: «فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكمْ عِبَاداً لَّنَا أُولى بَأْسٍ شدِيدٍ فَجَاسوا خِلَلَ الدِّيَارِ وَ كانَ وَعْداً مَّفْعُولاً» اسرا،آيه 5 کلمه «بعثنا» هفت بار در قرآن آمده، پنج بار براي پيغمبران، يک بار براي نقباء بني اسرائيل و يک بار هم براي جماعتي که خداوند آنها را براي مجازات بني اسرائيل برمي گزيند. اين که کلمه «بعثنا» در قرآن براي پيغمبران و کساني شبيه آنها به کار رفته و براي کفار و غيرمومنان استفاده نشده، بدين معناست که کساني براي مجازات بني اسرائيل برگزيده خواهند شد که از مومنان مجاهدند و نه از کافران و «لام» اختصاص در جمله «عبادا لنا» (بندگاني از خودمان) دليل روشني است که آنها از بندگان خالص خدا بوده و ايمانشان به کفر و شرک و نفاق آميخته نيست. تعبير «أُولى بَأْسٍ شدِيدٍ» (صاحب سختي شديد) نيز توصيف قدرت و اوج سرسختي و شدت آنان در مبارزه با دشمن است و بعيد نيست که منظور، دست يابي آنها به سلاح هاي پيشرفته باشد. اما تعبير «جَاسوا خِلَلَ الدِّيَارِ» (درون خانه ها را جستجو مي کنند) توصيفي است از اقدام نظامي آنها در برخورد با يهود در حين جنگ، آنها نظاميان فراري يهود را تعقيب مي کنند و به دنبال واحدهاي منهزم شده آنها شهرها و خيابان ها و حتي درون خانه هايشان را جستجو مي کنند. سقوط اسرائيل به رهبري ايرانيان از جمله احاديث غيبي که با سرنوشت مبارزه اسرائيل و فلسطين در سرزمين مقدس ارتباط دارند، احاديثي است که بشارت دهنده آمدن جماعتي از مشرق زمين، از سرزمين فارس مي باشند، که قبل از ظهور امام مهدي (ع) در آخرالزمان زمينه ساز حکومت او هستند. از آن جمله حديث عبدالله بن حارث که مي گويد: پيامبر (ص) فرمود: «جماعتي از مشرق زمين قيام مي کنند و زمينه را براي حکومت مهدي (ع) فراهم مي نمايند.» سنن ابن ماجه 2/4088؛ البدء و التاريخ 2/174؛ مجمع الزوائد 7/318؛ الحاوي للفتاوي 2/60 و نهايه البدايه 1/41 در روايت محمد بن حنفيه آمده است: پرچم سياهي از بني العباس بلند مي شود، سپس از خراسان پرچم هاي سياه ديگري برافراشته مي گردد که پيشاپيش آنها مردي به نام شعيب بن صالح است تا آنکه در بيت المقدس فرود مي آيند و زمينه را براي حکومت مهدي (ع) فراهم مي سازند، آنگاه سيصد نفر از شام به ياري او مي شتابند. الحاوي للفتاوي 2/67؛ الفتاوي الحديثيه 42 و البرهان باب 7/17 کعب بن علقمه گفته است: با پرچم مهدي (ع) جواني کم سال، کم ريش و گندم گون به پا مي خيزد، که اگر با کوه ها بجنگد آنها را نابود مي سازد، تا در ايليا (بيت المقدس) فرود آيد. الحاوي للفتاوي 2/68 و البرهان باب 217 در روايتي از علي (ع) آمده است: قبل از آمدن مهدي (ع) مردي از خاندان او در مشرق زمين قيام مي کند و هشت ماه شمشير بر دوش مي گيرد... و به سمت بيت المقدس حرکت مي کند. کنز العمال 14/39669 در روايتي از شريح و راشد و ضمره آمده است که: شعيب بن صالح مخفيانه به بيت المقدس مي رود و مقدمات ورود مهدي را مهيا مي کند. الحاوي للفتاوي 2/70، عقد الدرر 128 آنچه مؤيد انطباق اين خصوصيات قرآني بر قوم سلمان فارسي است و نه ديگران، اين است که وعده انتخاب هيچ قومي براي رهبري امت، پيش از ظهور امام زمان (ع) مگر قوم سلمان از سوي خداوند داده نشده است. با توجه به همين موارد است که هنگامي که در مورد آيه «پس آنگاه که وعده نخستين آن دو (فساد) فرا رسد بندگاني از خود را که جنگاوراني نيرومندند بر شما برانگيزيم تا (براي تعقيب شما) داخل خانه ها را جستجو کنند و اين وعده انجام شدني است.» از امام صادق (ع) سوال شد: فدايت شويم! آيه به چه کساني اشاره مي کند؟ سه بار فرمود:«به خدا آنها اهل قم هستند.» بحار:60/216 و در جاي ديگر هنگامي که از ايشان در خصوص جمله «بندگاني از خود را که صاحب سختي شديد هستند، بر شما برانگيزيم.» پرسش شد فرمود: جماعتي هستند که خداوند قبل از قيام قائم آنها را برمي انگيزد، آنها خون (به ناحق ريخته اي) از آل محمد (ص) را وانمي گذارند مگر آن که انتقام آن را مي گيرند و اين وعده اي است حتمي. تفسير البرهان 6/53/6250، کامل الزيارات 62/1، المحجة 121 روزي پيامبر (ص) از ائمه خاندان خود براي سلمان صحبت مي فرمود، وقتي به نام حضرت مهدي (ع) رسيد، سلمان براي شناخت و ديدار او بي تابي کرد؛ پيامبر (ص) به او فرمود: تو و کساني همچون تو و هر کس که او را با حقيقت ايمان دوست بدارد، او را درک خواهد نمود. سلمان گفت: خدا را بسيار شکر کردم و گفتم: اي رسول خدا! آيا من تا زمان او زنده خواهم ماند؟ پيامبر (ص) پاسخ مستقيمي به اين سوال نداد و اين آيه را تلاوت فرمود: پس آنگاه که وعده نخستين آن دو (فساد) فرا رسد بندگاني از خود را که جنگاوراني نيرومندند بر شما برانگيزيم تا (براي تعقيب شما) داخل خانه ها را جستجو کنند و اين وعده انجام شدني است. تفسير البرهان 7/320/8096، دلائل الائمه 447/424، بحارالانوار 15/9/9، المحجة 168 از اين گفتگو فهميده مي شود که پيامبر (ص) از نسل هاي مجاهدي از قوم سلمان سخن مي گفته است که از مشرق زمين به پا مي خيزند و زمينه استقرار حکومت حضرت مهدي (ع) را فراهم مي نمايند و مصداق اين حديث شريف نبوي هستند که فرمود: جماعتي از مشرق زمين قيام مي کنند و زمينه را براي حکومت مهدي (ع) فراهم مي نمايند. سنن ابن ماجه 2/4088؛ البدء و التاريخ 2/174؛ مجمع الزوائد 7/318؛ الحاوي للفتاوي 2/60 و نهايه البدايه 1/41

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

باید فاتحه ایران شیعه را خواند شنبه 14 اردیبهشت1392 3 بعد از ظهر

از آنجا که وهابییون - سلفی با حمایت های مالی و اطلاعاتی آمریکا ُ انگلیس ُ عربستان سعودی و ... از هر گونه فعالیت و خیانتی به شیعیان بخصوص شیعیان ایران ابا ندارند و این در حالی است که مردم ما را خواب گرانی و افزایش یا کاهش قیمت دلار و طلا و مسکن و چه و چه گرفته !

خبرهایی از گوشه کنار جهان به گوش می رسد که چه جنایت ها و اتفاقات عجیب و دردناکی حتی در کنار گوشمان اتفاق می افتد و ما بی خبر و حتی بدتر از آن غافل هستیم بطوریکه در جنوب و حتی در شمال غربی کشور فعالیت های وهابیون و دیگر فرق ضاله با خرج های هنگفت آرام آرام دست به دین و غیرت و ناموس مان میبرند و خود را در پس دیوار و چشم بسته مخفی می کنیم. وای بر ما و صد وای بر ما... ای کاش که مرگ ما را ربوده بود.

اما عجب از علمای دین که وظیفه سنگین در درگاه خداوند متعال و پیامبر گرامی اسلام و شیعیان دارند که چرا ساکت نشسته و دست روی دست گذاشته اند و اگر اتفاقی در عالم اسلام بیفتد در صورتی ضرر و زیان به ایشان نرسد آنرا محکوم کرده و به کلاس و خلوت خود باز می گردند این چه راه و رسم مسلمانیست که بیایند مسلمانی را از خانه و کاشانه ازسرزمین و خاک خود رانده به ناموس و جان آنها تعرض و تجاوز می شود و ای کاش مرده بودیم و از این همه خواری و ذلت آگاهی پیدا نمی کردیم تا فقط حرص و جوش از اینکه نمی توانم به تنهایی کاری را پیش برده تا مسلمانی را به حداقل نیاز زندگانیش را محقق کنیم.

از آنجا که خداوند قهار انتقام ایشان را سخت خواهد گرفت ولی ما کی ؟ کجا ؟ و خیلی سوال دیگر ...!؟؟؟

پس ما کی و کجا به مقابله بر خواهیم خواست تا از دین و کیان مان دفاع کنیم؟؟؟

در پایان از خداوند صبور و رحیم خواستار تعجیل در ظهور آقا و مولایمان حجت بن الحسن (عجل علی ظهوره) هستیم.

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

اخلاق همسرداری امام علی (ع) (بخش سوم) چهارشنبه 21 فروردین1392 5 بعد از ظهر

خاتمه

در خاتمه از عمده‏ترین ارقام که فراوانی بیشتری داشته (مثلا بقای خانواده که دو برابر تشکیل خانواده بوده)  به این نتیجه رسیده‏ایم که نه تنها در سری نمونه احادیث استخراج شده بلکه در کل (جامعه احادیث منتسب به خانواده رسول اکرم (ص) و امام علی (ع) اهمیت و توصیه برای نگهداری خانواده حدود دو برابر تشکیل خانواده بوده است زیرا که تشکیل خانواده آنچنان مشکل نیست ولی نگهداری آن با وجود زحمات احتمالی زندگی بعدی بسیار مشکل است و احتمالا به همین سبب توصیه برای بقای خانواده حدود دو برابر می‏باشد.

در یک آزمون آماری دیگر  نه تنها در سری احادیث جمع آوری شده بلکه در کل «جامعه احادیث منتسب به رسول اکرم (ص) و امام علی (ع)» حفظ موقعیت دختران در خانواده پدری همچنان پس از تشکیل خانواده جدید مورد تأکید قرار داشته و با عنوان زن امانت الهی است حفظ احترام زن همچنان پیگیری شده، گویی که زن در خانواده علی گونه بسیار والاست.(52)

بنابر این، با توجه به مطالب فوق اگر بخواهیم زندگی و خانواده شکل گرفته را حفظ و اوقات با نشاط، موفق و لذت بخشی با اعضای خانواده داشته باشیم باید در کسب آگاهی و یادگیری مهارت های زندگی و زناشویی و عمل به راه کارهای ارایه شده در این نوشتار تمام تلاش خود را صرف نماییم. 

خوش اخلاق باش

كسيكه خوش اخلاق باشد،با مردم خوشرفتارى كند،با لب خندان‏سخن بگويد،در مقابل حوادث و مشكلات بردبار باشد،محبوب همه است،دوستانش زيادند،همه دوست دارند با او معاشرت و رفت و آمد كنند،عزيزو محترم است،به ضعف اعصاب و بيماريهاى روانى مبتلا نميشود،برمشكلات و دشواريهاى زندگى پيروز ميگردد،از زندگى لذت ميبرد،و برمعاشرانش خوش ميگذرد.

امام صادق عليه السلام فرمود:«هيچ زندگانى گواراتر از خوش‏اخلاقى نيست.» (1)

اما كسيكه بد اخلاق باشد،با صورت درهم كشيده با مردم ملاقات‏كند،در مقابل حوادث و ناملايمات داد و فريادش بلند شود،بيخود داد وقال راه بيندازد،تند خو و بد زبان باشد زندگى تلخ و ناگوارى خواهدداشت،خودش هميشه ناراحت و معاشرينش در عذابند،مردم از او متنفر واز معاشرتش گريزانند،آب خوش از گلوى خودش و معاشرانش پائين‏نميرود،خواب و خوراك درستى ندارد.براى انواع بيماريها مخصوصاضعف اعصاب كاملا آمادگى دارد،هميشه اوقاتش تلخ و آه و ناله‏اش بلند است،دوستانش كم‏اند،محبوب كسى نيست.

پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:«آدم بد اخلاق نفس خودش‏را در رنج و عذاب دائم قرار ميدهد.» (2)

خوش اخلاقى براى همه لازم است مخصوصا براى زن و شوهرضرورت دارد،زيرا هميشه با هم هستند و ناچارند با هم زندگى كنند.

خانم محترم،اگر ميخواهى به خودت و شوهر و بچه‏هايت‏خوش‏بگذرد اخلاقت را اصلاح كن، هميشه شاد و خندان باش،اوقات تلخى ودعوا نكن،خوش برخورد و شيرين زبان باش،با اخلاق خوش ميتوانى‏خانه‏ات را بصورت بهشت‏برين درآورى،حيف نيست‏با بداخلاقى آنرا به‏صورت جهنم سوزانى تبديل كنى و خودت و شوهر و فرزندانت در آن‏معذب باشيد؟

تو ميتوانى فرشته رحمت‏باشى،محيط خانه را با صفا ونورانى گردانى،چرا آنرا به صورت زندان تاريكى در ميآورى؟لب خندان وشيرين زبانى تو دل شوهر و فرزندانت را غرق سرور و شادمانى ميگرداند،غم و اندوه را از دلشان بر طرف ميسازد.آيا ميدانى:بامداد كه رزندانت‏به‏مدرسه يا سر كار ميروند اگر با تبسم و گرمى از آنها بدرقه كنى چه تاثيرنيكوئى در روح و اعصابشان خواهى گذاشت.

اگر به زندگى و شوهرت علاقه دارى بد اخلاقى نكن،زيرا اخلاق‏خوب بهترين پشتوانه پيمان زناشويى است.

اكثر طلاقها در اثر بد رفتارى زن و شوهر و عدم توافق اخلاقى پيداميشود.آمار طلاقها اين مطلب را تاييد ميكند.عدم توافق اخلاقى نخستين‏علت‏بروز اختلافات خانوادگى است.

به عنوان نمونه به آمار سالهاى 47 و 48 و 49 اشاره ميكنيم:«درسال 1347 از 16039 پرونده شكايت كه به دادگاه خانواده رسيده است،12760 پرونده بر اساس عدم توافق اخلاقى بوده است.در سال 1348 ازميان 16058 پرونده اختلافات زناشويى 11246 پرونده به عدم توافق‏ميان زن و شوهر اختصاص داده شده است.يعنى با يك آمار خيلى ساده‏مى‏بينيم كه بيش از هفتاد درصد اختلافات زناشويى به واسطه عدم توافق‏اخلاقى بروز ميكند. (3) »

خانم محترم،با خوش اخلاقى عشق و محبت‏شوهرت را جلب كن‏تا به زندگى و خانواده علاقه‏مند شود،با شوق و ذوق كار كند و اسباب رفاه‏شما را فراهم سازد،اگر خوش اخلاقى كردى دنبال شب نشينى و عياشى‏نمى‏رود و زودتر به خانه ميآيد.

زنى به شوراى داورى شكايت كرد كه:«شوهرم هميشه ناهار و شام‏را بيرون خانه ميخورد.

شوهر جواب داد:علت اينست كه زنم اصلا سازگارى ندارد وبد اخلاق‏ترين زن دنياست.

زن ناگهان خيز برداشت و در حضور اعضاى داورى شوهرش راكتك زد. (4) »

اين خانم نادان خيال ميكرد با شكايت و فحش و كتك ميتوان‏شوهر را به خانه جلب كرد،در صورتى كه يك راه عقلى و ساده داشت وآن خوشرفتارى و خوش اخلاقى بود.

زنى در شوراى داورى گفت:شوهرم 15 ماه است كه با من حرف‏نميزند و مخارج ما را به وسيله مادرش مى‏فرستد.

مرد در جواب گفت:چون از دست‏بد اخلاقيهاى زنم بتنگ آمده‏بودم تصميم گرفتم صحبت نكنم و مدت 15 ماه است‏باينكار ادامه‏ميدهم. (5) »

اكثر مشكلات زناشويى را با هوشيارى و اخلاق خوش ميتوان حل‏كرد.اگر شوهرت كم محبت است،اگر به خانه و زندگى علاقه ندارد،اگردنبال عياشى ميرود،اگر دير به خانه ميآيد، اگر شام و ناهار را بيرون صرف‏ميكند،اگر بد رفتارى ميكند،اگر تندخويى و دعوا ميكند،اگر ثروتش رابباد ميدهد،اگر دم از طلاق و جدايى ميزند همه اينها و صدها مانند اينها رابوسيله خوشرفتارى و اخلاق خوش ميتوان حل كرد.تو اخلاق و رفتارت‏را عوض كن و نتيجه اعجاز آميز اخلاق خوب را تماشا كن.

امام صادق عليه السلام فرمود:«خدا به آدم خوش اخلاق ثواب‏جهاد ميدهد،صبح و شب برايش ثواب نازل ميشود. (6) »

حضرت صادق عليه السلام فرمود:هر زنيكه شوهرش را اذيت كندو اندوهگينش سازد و از رحمت‏خدا دور است.و هر زنيكه به شوهرش‏احترام بگذارد و آزارش نرساند و فرمانبردارش باشد خوشبخت ورستگار است‏». (7)

به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض شد:«فلان شخص زن خوبى است.روزها روزه دارد و شبها عبادت ميكند.ليكن بد اخلاق است‏همسايگانش را آزار ميرساند».

فرمود:«هيچ خير و خوبى ندارد.و از اهل دوزخ ميباشد (8) ».

توقعات بيجا

امكانات مالى و درآمد همه افراد يكسان نيست.همه نميتوانند دريك سطح زندگى كنند.هر خانواده‏اى بايد حساب دخل و خرج خودشان‏را بكنند و بر طبق درآمدشان خرج كنند.انسان همه طور ميتواند زندگى‏كند.عاقلانه نيست كه براى تهيه امور غير ضرورى دست‏به قرض و نسيه‏بزند.

خانم محترم،تو كدبانوى خانه هستى،عاقل و فهميده باش،حساب‏خرج و دخلتان را بكن.
ببين چطور ميتوانيد خرج كنيد كه آبرويتان محفوظبماند و هميشه پولدار باشيد، عاقبت‏انديش باش،چشم و همچشميهاى‏بيجا را كنار بگذار، اگر فلان مد لباس را در تن خانمى ديدى و وضع‏اقتصادى شما اقتضاى خريد آنرا ندارد، شوهرت را به تهيه آن وادار نكن، اگر چيز لوكس و قشنگى را در منزل همسايه مشاهده نمودى به شوهرت ‏اصرار نكن كه بايد آنرا تهيه كنى، اگر فلان دوست‏يا خويش و قوم شماخانه‏اش را با فرشهاى زيبا و گرانقيمت و اسباب لوكس زينت كرده لازم‏نيست‏خودتان را بسختى بيندازيد تا از او تقليد كنيد،تو كه ميدانى وضع‏اقتصادى و در آمد شما ايجاب نميكند چرا شوهرت را به وام گرفتن و نسيه‏گرفتن و قسطى خريدن و كارهاى غير مشروع وادار ميكنى؟

آيا عقلائى است كه براى رقابت‏با ديگران از بانك وام بگيريد وفلان جنس غير ضرورى و لوكس را بخريد و در خانه بگذاريد،آيا صلاح‏است كه زندگى خودتان را بر وام گرفتن و نسيه كردن و قسطى خريدن‏پايه‏گذارى كنيد و يك سرى اشياء غير ضرورى را در خانه جمع‏آورى‏نمائيد.

آيا بهتر نيست قدرى صبر كنيد تا اوضاع مالى شما بهتر شود؟هرماه مقدارى از درآمدتان را پس‏انداز كنيد،وقتى وضع اقتصادى شما خوب‏شد و توانستيد جنس مورد نظرتان را تهيه نمائيد با پول نقد آنرا خريدارى‏كنيد.

بيشتر اين رقابتها و ولخرجيها از خانمهاى نادان و خودخواه‏سرچشمه ميگيرد.با ديدن يك چيز لوكس فورا بهوس افتاده و سر به جان‏شوهر بيچاره گرفته كه بايد آنرا تهيه كنى.به قدرى نق نق و پافشارى نموده‏كه ناچار ميشود وام بگيرد يا قسطى بخرد و خودش را بيچاره كند و هميشه‏قرضدار باشد.

گاهى ناچار ميشود زندگى زناشويى را بر هم بزند و زن‏خودخواهش را طلاق بدهد تا از شر تقاضاهاى بيجا و سرزنشها وزخمزبانهاى او خلاص شود يا خودكشى كند تا از اين زندگى پر از ايراد وبهانه نجات پيدا كند.به داستانهاى زير توجه فرمائيد:

«مردى در دادگاه ميگفت:مدتى است زنم به واسطه القاآت زن‏همسايه پايش را توى يك كفش كرده كه بايد يا برايش تلويزيون بخرم ياطلاقش بدهم.در ماه فقط 300 تومان حقوق ميگيرم،صد تومانش اجاره‏خانه است‏با دويست تومان ديگر بايد يكماه تمام مخارج خانواده سه نفريمان را تامين كنم،كجا ميتوانم تلويزيون بخرم؟ (9) ».

مردى در دادگاه ميگويد:«خانم دلش لباسهاى آخرين مدل‏ميخواهد.خانم ميخواهد خودش را عين يك زن مرد پولدار در بياورد،آخربه خدا به دين به مذهب تمام حقوق من 900 تومان است،300 تومان آنراكرايه خانه ميدهم.شما بگوئيد من با 600 تومان شام و ناهار تهيه كنم يابراى خانم پوستيژ و كفش و كلاه بخرم؟»در آخر به مادر زنش ميگويد:دختر مال شما.چشم، طلاقش ميدهم ودور هر چه زن است‏خط ميكشم (10) ».

مردى كه خودكشى كرده بود وقتى بهوش آمد گفت:«من شاگردراننده‏ام،سه سال است ازدواج كرده‏ام،زنم توقعات خارج از حد دارد،چون نميتوانم توقعاتش را برآورده كنم مرتبا مرا سرزنش ميكند،سرزنشهاى او بالاخره مرا بستوه آورد و تصميم بخودكشى گرفتم (11) ».

زنى به شوهرش ميگويد:«يا سيگار خارجى بكش يا طلاقم بده (12) ».

اينگونه زنها اصلا معنا و هدف ازدواج را درك نكرده‏اند.

زناشويى را يك نوع برده‏گيرى تصور نموده‏اند.بدين منظور شوهركرده‏اند كه به خواسته‏ها و هوسهاى كودكانه خويش جامه عمل بپوشند.

شوهرى را ميخواهند كه مانند يك نوكر بى‏اجر و مزد بلكه يك اسيربرايشان زحمت‏بكشد و حاصل دسترنج‏خويش را دو دستى تقديم خانم كند تا در راه بلند پروازيها و هوسهاى خام خويش به مصرف برساند.

كاش باين مقدار قناعت ميكردند و توقعات بيش از حد نداشتند.

گاهى توقعاتشان به قدرى زياد است كه مجموع درآمد شوهر كفايت‏نميكند،اصولا كارى با درآمد شوهر ندارند،چيزى را كه هوس كردندحتما بايد تهيه شود،هر چه بشود بشود،گر چه شوهر ورشكست‏شود يادست‏بكارهاى غير مشروع بزند،خانم خواسته و بايد تهيه شود.

يكى از عوامل بزرگ ورشكست مردها همين توقعات بيجاى‏خانمها و چشم و همچشميهاست، سرزنشها و نق نق‏هاى زن است كه مردرا به كارهاى غير مشروع وادار ميكند،اينگونه زنهاى از خود راضى وخودخواه ننگ بانوان بشمار ميروند.
گيرم با اين توقعات و ايرادها طلاق‏گرفتى آنوقت كارت اصلاح ميشود،نه،مطمئن باش هرگز بآرزوهايت‏نخواهى رسيد،ميروى در خانه سر بار پدر و مادرت خواهى شد و تا آخرعمر بايد از نعمت انس و محبت و بچه‏دارى محروم شوى،خيال ميكنى‏مردها براى خواستگارى تو صف كشيده‏اند،نه،چنين نيست، زنهائيكه‏طلاق ميگيرند كمتر شانس ازدواج دارند،بر فرض اينكه شوهر ديگرى‏پيدا كردى از كجا كه بهتر از شوهر اولت‏باشد؟

آيا بهتر نيست عاقبت‏انديش باشى؟حساب دخل و خرجتان رابكنيد و به مقدار درآمدتان خرج كنيد؟مگر خوشى و آسايش فقط با كفش‏و لباس و تلويزيون و يخچال فراهم ميشود؟به جاى اين بلند پروازيها وهوسهاى خام به زندگى و خانه‏دارى و شوهردارى بكوش.با اظهار مهر ومحبت محيط خانه را با صفا و نورانى كن.با زندگى ديگران كارى نداشته‏باش.

بر طبق درآمدتان خرج كنيد.و از نعمت انس و محبت لذت ببر،با شوهر و فرزندانت‏بگوييد و بخنديد، در مخارج روزانه صرفه‏جويى كن،تااوضاع مالى شما بهتر شود و زندگى آبرومندى پيدا كنيد، شايد در آينده‏بتوانى به خواسته‏هاى خودت برسى،حتى اگر شوهرت ولخرج است وبيش از توانايى خويش خرج ميكند جلوش را بگير،نگذار براى خريداشياء غير ضرورى وام بگيرد يا قسطى بخرد،زندگى شما مشترك است،هر چه او داشته باشد در واقع مال شما است،نترس نه ثروتش را بديگرى‏ميدهد نه در خانه ديگرى صرف ميكند،به جاى خريد اشياء تجملى و غيرلازم وسائل ضرورى منزل را تهيه كنيد،براى حوادث و پيش‏آمدها كه‏خواه ناخواه براى همه كس اتفاق ميافتد پس‏انداز داشته باشيد.

پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:«هر زنيكه با شوهرش‏سازگار نباشد و او را بر چيزهائيكه فوق توانايى اوست وادار كند اعمالش‏مورد قبول خدا واقع نميشود و در قيامت مورد غضب پروردگار جهان قرارميگيرد (13) ».

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:هر زنيكه با شوهرش‏ناسازگارى كند و به آنچه از جانب خدا رسيده قناعت ننمايد و بر شوهرش‏سختگيرى كند و بيش از حد توانايى خواهش كند اعمالش قبول نميشود وخدا بر او خشمناك خواهد بود (14) ».

پيغمبر اسلام فرمود:«بعد از ايمان به خدا نعمتى بالاتر از همسرموافق و سازگار نيست (15) ».

شوهرت را دلدارى بده

دشوارى زندگى بر دوش مرد است.مخارج خانواده را بهر طورشده بايد تامين كند،در خارج منزل با صدها مشكل مواجه ميشود،ممكن‏است مورد توهين يا توبيخ رئيس قرار بگيرد، ممكن است‏با اذيت وكارشكنى همكارانش برخورد كند،ممكن است مطالباتش را نتواند وصول‏كند،ممكن است محل چك و سفته‏هايش را نتواند تامين كند،ممكن است‏به كسادى بازار و عدم درآمد برخورد نموده باشد،ممكن است‏شغل‏مناسبى پيدا نكند،گرفتاريهاى مرد يكى دو تا نيست،در زندگى روزمره باصدها از اين قبيل حوادث برخورد ميكند،آنهم نه يك مرتبه و دو مرتبه‏بلكه دائما و پيوسته،كمتر اتفاق ميافتد روزيكه ناراحتى تازه‏اى نداشته‏باشد، بيخود نيست كه عمر مردها غالبا كوتاهتر از زنهاست.آخر اعصاب‏يكنفر چقدر ميتواند حوادث و ناراحتى‏ها را تحمل كند!

انسان در اينگونه مواقع احتياج شديدى دارد به شخص دلسوزمهربانيكه دلداريش بدهد و روح و اعصابش را تقويت كند.

خانم گرامى،شوهر شما دلسوز ندارد،احساس غربت و تنهايى‏ميكند،از مشكلات فرار نموده به محيط خانه و شما پناه ميآورد،به‏دلجوييهاى تو نيازمند است،اگر با روى درهم كشيده و اوقات تلخ واردمنزل شد و آثار ناراحتى را در چهره‏اش مشاهده نمودى سلام و تعارف تواز همه روزه گرمتر باشد،اسباب استراحت و غذا و چاى او را زود فراهم‏كن،درباره موضوعات ديگر اصلا صحبت نكن،ايراد نگير، تقاضا نكن، از گرفتاريهاى خودت شكايت و درد دل نكن، بگذار خوب استراحت كند، اگر گرسنه است‏ سير شود، اگر سرما خورده گرم شود،اگر گرما خورده‏خنك شود،آنگاه كه از خستگى در آمد و اعصابش راحت‏ شد.
با زبان‏خوش سبب ناراحتى‏اش را بپرس اگر ديدى باز هم ميل ندارد صحبت كند اصرار نكن،اما اگر شروع به درد دل كرد خوب گوش‏بده،تمام حواست پيش او باشد،از خنده بيجا جدا اجتناب كن، بلكه از شنيدن عوامل ناراحتى او اظهار تاسف كن،طورى وانمودكن كه بيش از خودش از عوامل گرفتارى او اندوهگين هستى،با اظهار محبت و دلسوزى زخمهاى دلش را مرهم‏بگذار،با نرمى و ملايمت دلداريش بده، موضوع را در نظرش كوچك وبى‏اهميت جلوه بده،او را در قبال حل مشكل تشجيع كن.

بگو:اينگونه‏حوادث از لوازم لا ينفك زندگى است و براى همه كس اتفاق ميافتد،چندان مهم نيست،انسان ميتواند با نيروى صبر و استقامت‏بر مشكلات‏پيروز گردد،اما به شرط اينكه خودش را نبازد،اصولا مردانگى وشخصيت انسان در اينگونه موارد ظاهر ميشود،غصه نخور،صبر و كوشش‏كن تا مشكل حل شود،اگر احتياجى به راهنمايى دارد و راهى به نظرت‏ميرسد پيش پايش بگذار و اگر راه صحيحى به نظرت نرسيد پيشنهاد كن‏با يكى از دوستان يا خويشان عاقل و خير خواه مشورت كند.

خانم محترم،شوهرت در مواقع گرفتارى به مهربانيها و دلجوييهاى‏تو نيازمند است.بايد بداد او برسى و مانند يك پرستار مهربان بلكه يك‏روانپزشك دلسوز از او دلجويى كنى،از اين بالاتر بگويم،بايد شخصيت‏خويش را باثبات رسانى و شوهردارى كنى،آرى پرستار و روانپزشك‏كجا ميتوانند مانند يك بانوى فداكار شوهردارى كنند؟غافلى كه مهربانيهاو دلداريهاى تو چه اثر معجز نمايى در روح شوهرت ميگذارد!دل واعصابش را آرام ميكند،به زندگى دلگرم ميشود، براى مبارزه با مشكلات‏آماده ميگردد،مى‏فهمد كه در اين جهان تنها و بيكس نيست،به وفا وصميميت تو اطمينان پيدا ميكند،دوستدار و عاشق تو و اخلاقت ميشود،پيمان زناشويى شما استوار و محكم ميگردد.

حضرت صادق عليه السلام فرمود:«در دنيا چيزى بهتر از همسرشايسته وجود ندارد.زنيكه شوهرش از ديدار او مسرور و شاد گردد (16) ».

حضرت رضا عليه السلام فرمود:«يك دسته زنها آنهايى هستند كه‏زياد بچه‏دار ميشوند، مهربان و با عاطفه هستند،در سختيها و پيش آمدهاى‏روزگار،در امور دنيا و آخرت پشتيبان شوهرشان هستند،بزيان او كارنميكنند و گرفتاريهايش را زياده نميگردانند (17) ».

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

اخلاق همسرداری امام علی (ع) (بخش دوم) چهارشنبه 21 فروردین1392 5 بعد از ظهر

6- تأمین هزینه ی زندگی

یکی از وظائف مهمّ اجتماعی در اخلاق همسرداری، تأمین هزینه ی زندگی است، مرد باید با کار و تلاش فراوان، نیازهای اقتصادی خانواده را برطرف سازد تا سر بار جامعه نگردند و دست نیاز به سوی دیگران دراز نکنند، امروزه یکی از عوامل فساد و بزهکاری، تأمین نبودن زن و فرزندان در خانواده هاست.

امام علی (ع) با کار و تلاش، چاه کردن و آبیاری کردن، و درختکاری و احداث باغ در منطقه «یَنبُع» در اطراف مدینه توانست، سرمایه های فراوان بدست آورد،

هم هزار برده را آزاد کند؛

هم برای خاله ها و عمه های خود خانه ی شخصی بَخَرَد، و هم زنان و فرزندان خود را آبرومندانه اداره کند که وصیت نامه ی آن حضرت به صورت نامه ی 24 نهج البلاغه در تاریخ ثبت شده است، در آن دستور العمل اقتصادی برای اداره زنان و فرزندان خود تأکید می کند که درختان و زمین ها را نفروشند، بلکه با درآمد سالانه آن نیازهای اقتصادی خانواده ی آن حضرت را برطرف سازند.

امام علی (ع) به فرزندش نوشت که:

هذَا مَا أمَرَ بِهِ عَبدُ اللهِ عَلیُّ بنُ أبی طَالِبٍ أمِیرُ المومِنِینَ فی مَالِهِ، ابتغَاءَ وَجهِ اللهِ، لِیُولِجَهُ بِهِ الجَنَّهَ وَ یَعطِیَهُ بِهِ الأمَنَهَ.

منها: فَإنَّهُ یَقُومُ بِذلکَ الحَسَنُ بنُ عَلیٍّ یَأکُلُ مِنهُ بِالمعرُوفِ، وَیُنفقُ مِنهُ بِالمعروُفِ، فَإن حَدَثَ بِحَسَنٍ حَدَثٌ وَ حُسَینُ حَیٌّ، قَامَ بِالأمرِ بَعدَهُ وَ أصدَرَه ُمَصدَرهُ.

وَإنَّ لِابنَی فَاطمهَ مِن صَدقهِ عَلیٍّ مِثلَ الَّذی لِبَنِی عَلیٍّ، وَ إنیِّ إنَّمَا جَعَلتُ القِیَامَ بِذلکَ إلی ابنَی فَاطِمَهَ ابتغَاءَ وَجهِ اللهِ وَ قَربَهً إلی رَسَولِ اللهِ (ص) وَ تَکریماً لِحُرمَتِهِ وَ تَشریفاً لِوُصلَتِهِ.

وَیَشتَرِطُ عَلَی الَّذی یَجعَلُهُ إلیهِ أن یَترُکَ المالَ عَلَی أصُولِهِ و یُنفِقَ مِن ثَمَرهِ حَیثُ أُمِرَ بِهِ وَهُدِیَ لَهُ، وَ أَلَّا یَبِیعَ من أولادِ نَخِیلَ هذِهِ القُرَی وَ دِیَّهً حَتَّی تُشکِلَ أرضُهَا غِرَاساً.

وَمَن کَانَ مِن إمَائی - اللَّاتِی أطُوفُ عَلَیهِنَّ- لَهَا وَلَدٌ، أو هِیَ حَامِلٌ، فَتُمسَکُ عَلَی وَلَدَهَا وَهِیَ مِن حَظِّهِ، فَإن مَاتَ وَلَدُهَا وَهِیَ حَیَّهٌ فَهِیَ عَتِیقَهٌ، قَد أفرَجَ عَنهَا الرِّقُّ، وَحَرَّرَهَا العِتقُ.

قوله(ع) فی هذه الوصیه: « وألا یبیع من نخلها وَدِیهً» الوَدِیّهُ: الفَسِیلَهُ، وجمعها وَدِیّ.

و قوله(ع) : « حتی تشکل أرضها غراساً» هو من أفصح الکلام، والمراد به أن الأرض یکثر فیها غراس النخل حتی یراها الناظر علی غیر تلک الصفه التی عرفها بها فیشکل علیه أمرها و یحسبها غیرها.

وصیت اقتصادی نسبت به اموال شخصی

این دستوری است که بنده ی خدا علی بن ابیطالب، امیر مؤمنان نسبت به اموال شخصی خود، برای خشنودی خدا، داده است، تا خداوند با آن به بهشتش در آورد، و آسوده اش گرداند

( قسمتی از این نامه است)

همانا سرپرستی این اموال بر عهده ی فرزندم حسن بن علی است. آنگونه که رواست از آن مصرف نماید، و از آن انفاق کند، اگر برای حسن حادثه ای رخ داد و حسین زنده بود، سرپرستی آن را پس از برادرش به عهده گیرد، و کار او را تداوم بخشد.

پسران فاطمه از این اموال به همان مقدار سهم دارند که دیگران پسران علی خواهند داشت، من سرپرستی اموالم را به پسران فاطمه واگذاردم، تا خشنودی خدا، و نزدیک شدن به رسول الله (ص) و بزرگ داشت حرمت او، و احترام پیوند خویشاوندی پیامبر (ص) را فراهم آورم.

ضرورت حفظ اموال

و با کسی که این اموال در دست اوست شرط می کنم که اصل مال را حفظ نموده تنها از میوه و درآمدش بخورند و انفاق کنند، و هرگز نهال های درخت خرما را نفروشند، تا همه ی این سرزمین یک پارچه زیر درختان خرما بگونه ای قرار گیرد که راه یافتن در آن دشوار باشد.

و زنان غیر عقدی من که با آنها بودم و صاحب فرزند یا حامله می باشند، پس از تولد فرزند، فرزند خود را گیرد که بهره ی او باشد، و اگر فرزندش بمیرد، مادر آزاد است، کنیز بودن از او برداشته، و آزادی خویش را باز یابد.(19)

( «وَدّیه» به معنی نهال خرما، و جمع آن «وَدِیّ» بر وزن «علیّ» می باشد، و جمله ی امام نسبت به درختان «حتّی تشکل ارضها غراساً» از فصیح ترین سخن است یعنی زمین پر درخت شود که چیزی جز درختان به چشم نیایند.)

نویسنده: محمد دشتی

منبع:راسخون

 

از نشانه های او این که همسرانی، از جنس خودتان، برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید ودر میانتان مودت و رحمت قرارداد ، (روم/21)

 خداوند در قرآن کریم می فرماید: سه چیز مایه آرامش انسان است. یاد خدا ، وجود همسر و وجود شب. اگرانسان به این سه عامل توجه داشته باشد هیچ وقت دچار افسردگی، یاس، ناامیدی، بیماری های روحی، روانی،  جسمی و...نمی شود. باتوجه به اینکه خداوند همسر را مایه آرامش انسان قرارداده است چرا اختلافات خانوادگی و طلاق در جامعه بشری بیداد می کند؟ چرا با توجه به انس و مصاحبت با یکدیگر جاذبه و امتیازات هم را نا دیده می گیرند و از ان غافل می شوند؟  علت عمده این اختلافات را می توان در عدم آگاهی آیین همسرداری در جامعه دانست.

تحقیق حاضر در صدد است تا با ارایه راهکارهای عملی و کاربردی به همسران به خصوص به زوج های جوان، گامی مثبت در جهت آموزش اخلاق همسرداری و رفع اختلافات زناشویی بردارد.

بنابراین سئوال اصلی این تحقیق عبارت است از این که: چگونه می توان محیط خانه را آرام و با نشاط نگه داشت و از اختلافات زنا شویی و طلاق در جامعه جلوگیری نمود؟

پاسخی که ما در صدد ارایه آن هستیم عبارت است از این که: با تعلیم و به کار گیری مهارت های زندگی  و اخلاق همسرداری می توان علاوه بر جلوگیری از اختلافات ، طلاق ها و نا هنجاری های اجتماعی، محیطی آرام ،لذت بخش و با نشاطی را برای خود و خانواده مهیا کرد و زمینه کسب موفقیت های مادی و معنوی را به وجود آورد، زیرا اگرانسان بخواهد مسلط برزمان  باشد مراحلی دارد  اولین مرحله، محبت به همسر است.

در این نوشتار سعی شده است راه کارهای عملی و کاربردی ، جهت با نشاط کردن و زیبا کردن زندگی مورد توجه قرار گیرد. بر این اساس ابتدا ضرورت توجه به اخلاق همسر داری تحت عنوان پیش درآمد  ، سپس راه کارهای کاربردی موفقیت در زندگی تحت عنا وین ، اگاهی و یاد گیری ، حفظ موقعیت و تلاش برای بقاء، از میان برداشتن موانع خلاقیت ، محبت به همسر، تسلط بر مهارتهای کلامی ، اهمیت دادن به چیزهایی که برای خانواده می تواند موفقیت آور باشد ، احترام گذاشتن به یکدیگر و در نهایت برنامه ریزی و سازماندهی جهت زندگی مطلوبتر ، تبیین ، و در خاتمه به نتیجه گیری پرداخته خواهد شد.

 

پیش در آمد

مسئله زوجين و كانون خانوادگى و فلسفه خانوادگى و روح خانوادگى عبارت  است  از روح مافوق غريزه جنسى كه ميان دو نفر پيدا مى شود , يعنى شخصيت  يكديگر را دوست  دارند و تا سنين پيرى كه ديگر مسئله غريزه جنسى به كلى ضعيف  يا نابود مى شود علقه خانوادگى و محبت  ميانشان هست  و روز به روز هم شديدتر مى شود و حتى به گفته علماى جديد مثل ويل دورانت  در كتاب  (( لذات  فلسفه )) علقه زوجين به يكديگر در اثر معاشرت  و تماس زياد شدت  پيدا مى كند و آنقدر اثر مى گذارد كه كم كم قيافه هاى آنها شبيه هم مى شود , يعنى تدريجا روحهاى آنها آنقدر با هم انطباق پيدا مى كنند كه كم كم اجسام آنها نيز با هم انطباق پيدا مى كنند و قيافه ها به يكديگر شبيه مى شود . اين اولين مرحله اى است  كه انسان از لاك  خودفردى خارج مى شود . و به همين دليل ازدواج در اسلام جنبه اخلاقى دارد با اينكه يك  امر شهوانى است  , و اين تنها امرى است  كه با وجود اينكه پايه طبيعى و شهوانى دارد جنبه اخلاقى نيز دارد , يعنى مثلا هيچوقت  خوردن جنبه اخلاقى پيدا نمى كند , ولى ازدواج خودش جنبه اخلاقى دارد . و در ميان غرايز شهوانى انسان هر غريزه اى كه اشباع شود , اشباع  آن تأثيرى در معنويت  انسان ندارد جز غريزه جنسى . لذا ازدواج از نظر اسلام سنت  و مستحب  تعبير شده . علت  اساسى اينست  كه هر مقدار كه الفت زوجين به يكديگر بيشتر باشد , يك  قدم از خود فردى خارج شده اند . (( خود )) كمى كه بزرگتر شد , رقيقتر مى شود , مثل مايع غليظ كه وقتى آب  داخلش كنند رقيق مى شود و توسعه مى يابد . تجربه نشان داده است  كه افرادى كه در تمام عمر به خاطر هدفهاى معنوى , مجرد زندگى كرده و نخواسته اند زن و بچه داشته باشند كه مانع رسيدن آنها به معنويات  شود ، در همه آنها يك  نوع نقص و لو به صورت  يك  خامى وجود داشته است  . گويى انسان يك  نوع كمال روحى دارد كه آن كمال روحى جز در مدرسه خانواده در هيچ مدرسه اى كسب  نمى شود (1) 

امام صادق ( ع )  می فرماید: «5 خصلت است هر کدام نباشد زندگی انسان ناقص است  عقلش زائل وقلبش مشغول است  .

1 ) سلامتی بدن         

2 ) امنیت خاطر

3 )وسعت رزق ( كه وابسته به اینهاست )

4 ) مونس موافق ، (همسر، فرزند و روش نیک مونس موافق هستند) این یکی اصل همه آنهاست   

5 ) وجودهمه این صفات همراه با برنامه نیک است .»

حضرت می فرماید : « اگر میخواهی مونس موافق داشته باشي ( هدف اصلی از انتخاب همسر بحث آرامش است . درسوره نور ونحل )  اول همسرت را راضی نگهدار ،  بعد عمره ونماز مستحبی.»

 همسر داری اصل است . چرا ؟ میفرماید :« اگر توی خانه آرامش وامنیت نباشد کجا میخواهد باشد .یکی از راههای امنیت وآرامش در خانه بحث توجه  به همسر در درجه اول قرار گرفته است .» (2)

راهش چیست ؟

خداوند در سوره بقره میفرماید :« همسر لباس شماست» (3) اگر زیبا باشد شما هم زیبا جلوه میکنید .اگر آبرو وشخصیت داشته باشد شما هم شخصیت دارید. برای داشتن زندگی زیبا و لذت بردن از زندگی زناشویی توجه و عمل نمودن به راه کارهای کاربردی موفقیت در زندگی ضروری است.

 

راه کارهای کاربردی موفقیت در زندگی

الف-  آگاهی و یادگیری آنچه که مبتلا به اند

آگاهی نسبت به تفاوت هایی که بین زن ومرد وجود دارد ( از نظر خواب ، ساعت و شرايط خواب ، از نظر روحی وتکلم ، لذا انتظارات از آنها هم متفاوت خواهد بود،)   برنامه ریزی درزندگی،  مشورت برای بر نامه ریزی وسازماندهی زندگی و کسب اطلاعات راجع به نقش روانشناختی غذا ها و رنگ  لباس ها در کیفیت زندگی.

 خداوند درسوره اسراء مي فرمايد:«از آنچه بدان آگاهی نداری، پیروی مکن...» (4)  ماباید بپردازیم به دانش و آگاهی که برای این مسئاله نیازمندیم از طریق مشورت یا ازطریق مطالعه اطلا عاتی در موردش بگیریم با ذهن خالی خیلی مشکلات مشکلتر میشوند .مثل نقد یک فیلم،  مسائل زندگی و زناشویی هم همینطور است .

پیامبر اکرم ( ص )  می فرماید : «هر گاه کاری انجام داد ی از روی علم وعقل انجام بده وبرحذر باش از اینکه کاری را بدون آینده نگری وبدون برنامه ریزی انجام بدهی. » (5)

کسی نمی تواند بدون آگاهی و برنامه ریزی درستی و بدون مشاور و مطالعه خوبی توی زندگی توفیقاتی بدست آورد. ممکن نیست آدم چشم بسته به چاه نیفتد .

اسلام با سوختن وساختن مخالف است . چرا که کرامت انسان ارزشش بالاست . کریم فقط به معنای بخشش نیست بلکه به معنای اینست که براي کرامت نفس ارزش قابل باشد برای کرامت نفس تلا ش کرده باشد نه به خود ظلم بکند نه به دیگری . روایتی از امام صادق( ع ) است که می فرمایند :« اگر کسی بگوید باید بسازم و بسوزم این ظلم به خود کرده است واین شخص در کلاس خصوصی خدا راه پیدا نمی کند این دیگر عالم و عارف نمی شود .» (6)  پس باید با آگاهی وخلاقیت این زندگی را با نشاط کرد . بنابراین باید بعد از کسب آگاهی و اطلاعات از مسایل زندگی و زناشویی برای بقای زندگی( در مواقع بحران ) تلاش کنیم

 

ب حفظ موقعیت و تلاش برای بقاء

حفظ موقعیت و تلاش برای بقای خانواده در زمانی که با اختلاف و بحران در زندگی مواجه هستیم. در سوره انفال  خداوند می  فرماید :« ازخدا ورسول خدا فرمان ببرید وبا هم کشمکش نکنید چونکه اگر کشمکش کنید سست می شوید وشکوه واقتدارتان را از بین می برید  صبرکنید...» (7) اولین مرحله برای بقا صبر است . صبر در چه ؟ خانم ها  وقتی که مشکل برایشان پیش می آید باید صبر کنند و به دیگران نگویند.  حضرت علی ( ع ) می فرماید:« صبر کنید کلامتان را حفظ کنید تا فرد دیگری از وضع شما اطلاع پیدا نکند .» (8)  چرا ؟  درروایتی دیگرحضرت علی ( ع ) می فرماید :« اگر افراد مشکلی داشتند از دو لبشان خارج کردند لبهای دیگر را در برمی گیرد وعاملی می شود برای تضعیف آنها.» (9) زیرا اگرزن وشوهری مشکلی برایشان پیش بیاید وازاین مشکلات برای دیگران بگویند بتدریج بجای آنکه کمکشان کنند تضعیفشان میکنند . در اینجا باید سکوت کرد برای حل مشکل باید با اهلش در میان گذاشت که امانتدار باشد . نکته دوم : صبر دراقدام است میخواهید اقدامي انجام دهید صبر کنید. نکته سوم: اگر بحث به کشمکش کشیده شد باید محیط  یاشرایط راعوض کرد( نظیر؛ دعوت کردن مهمان ویا...)خداونددرسوره بقره  می فرماید:

 «بشارت بدهید به استقامت کنندگان.» (10)

مرحله دوم در بقا این است که  وقتی شرایط سخت برای شخصی عارض شد باید  تلاش کند برای حفظ موقعیتش و از گذشته خود کمک بگیرد. طوری که دیگرن خیلی شک و پیله نکنند.بعد از حفظ موقعیت باید موانع خلاقیت را برداریم تا زمینه های نشاط در زندگی فراهم گردد.

 

ج-  از میان برداشتن موانع خلاقیت

موانع خلاقیت عبارتند از:

 1 ) بعد از نماز بدون دعا بلند شدن ، سرّی در این است . امام هادی ( ع )  می فرمایند :« کسانی که دعا ونیایش بعد از نماز داشته باشند خداوند متعال مجموعه ای از استعداد هایشان را بعنوان فضل و کرمش فعال می کند. » (11)

2 ) عدم توجه حواس وتمر کز ، راه های تمرکز حواس را پیدا کنید و تمرکز حواس کنید . یکی از راههایش اینست که امام صادق ( ع ) می فرمایند: « صرفآ توجه داشته باش چه کار داری میکنی ، چه داری می گویی ، بعد می فرمایند : زندگی در چند کلمه خلا صه است" لحظه ،  توجه و توکل" .» لذا می فرماید :« در سایه توجه ، تمرکز حواس بوجود می آید .» (12)

3 ) باور نداشتن خود وتوانمندیهای انسان این مانع خلا قیت است باید باور داشت از 5 هزار الي 10 هزار سلولي که درمغزانسان هست کافی است  يك سوم فعال شود .( از 18 میلیارد فایلی که در حافظه انسان است میگویند تا ا لان که بشریت فعالیت کرده 2 %   از این توانمندی ها استفاده شده.)

4 ) عدم انصاف مانع رشد وخلاقیت است چون انسان وقتی آ رامش دارد که باانصاف باشد . انصاف یعنی چه؟ انصاف یعنی چیزی را نصف کردن یا به نصف رساندن و در روایط اجتماعی یعنی سود و زیان را میان خود ودیگران نصف کردن و در مقام داوری ، حقوق طرفین دعوی را به طور برابر رعایت کردن . خلاصه انصاف از روح گذشت  و احترام به حقوق دیگران ناشی می شود . آنجا که میان خود و مردم به قضاوت می نشبنی از خود مایه گذار و دیگران را صاحب حق بدان و حقوقی را که نسبت به تو دارند رعایت کن  (13) حضرت علی (ع) می فرماید: «.. .هر کس با مردم با انصاف رفتار کند خداوند بر عزتش بیفزاید.» (14)  در روایتی دیگر خطاب به مالک اشتر می فرمابد :«... نسبت به اطرافیان و خانواده و زیر دستانت انصاف داشته باش که اگر انصاف پیشه خود نسازی ستم کرده ای و کسی که به بندگان خدا ستم کند خدا دشمن اوست و... » (15)

5 ) همرنگ اجتماع شدن مانع خلاقیت است چونکه وضعیت دیگران با شما فرق می کند . همانند دیگران نمی توانید برنامه ریزی و زندگی کنید .

6 ) منفی نگری نسبت به اطرافیان ، به زندگی و روش ها، باید مثبت نگر وریسک پذیر بود.کسانی که منفی نگری دارند توی زندگیشان ضعف اطلا عات وآگاهی دارند اگر می خواهیم توی زندگی ما ن موفق باشیم باید مطالعه کنیم پس همه زمینه ها ومشکلات بر می گردد به بی مطالعه گی وبی مهارتی لذا منفی نگر میشویم . بنا براین منفی نگرها چون فکر ندارند آرامش ند ارند .

7 ) ترس از انتقاد دیگران . البته انتقاد به معنای تخریب نیست. کمترین فایده انتقاد آن است که سوء تفاهم پیش آمده را می توان در فضایی صمیمی و دوستانه رفع کرد . امام صادق (ع) در حدیث مشهوری می فرماید: « بهترین دوستان در نزد من کسانی اند که عیوب و نواقص من را به من هدیه دهند. » (16) امام علی (ع) می فرماید:« کسی که عیوب و کاستیهای تو را پنهان کند و( به منظور اصلاح ، آنها را به توتذکر ندهد) دشمن توست.» (17)

8 ) تسلیم عادت شدن .  عادت به زندگی روز مره جلوی موفقیت ر ا می گیرد . تسلیم عادت شدن انسان را بیچاره میکند . اگر موانع خلا قیت را ازمیان برداشتيم تازه آمادگی پیدا کردیم برای درست زندگی کردن بعد از بر طرف نمودن موانع خلاقیت مکانیسم و راه کار دیگر برای ایجاد زندگی با نشاط و لذت بخش محبت به همسر است.

د-   محبت به همسر، مكانيسم طبيعى ازدواج كه اسلام قوانين خود را بر آن اساس وضع كرده اين است  كه زن در منظومه خانوادگى محبوب  و محترم باشد . بنابراين اگر به عللى زن از اين مقام خود سقوط كرد و شعله محبت  مرد نسبت  باو خاموش , و مرد نسبت  باو بى علاقه شد , پايه و ركن اساس خانوادگى خراب  شده . يعنى يك  اجتماع طبيعى بحكم طبيعت  از هم پاشيده است. اسلام بچنين وضعى با نظر تأسف  مى نگرد , ولى پس از آنكه مى بيند اساس طبيعى اين ازدواج متلاشى شده است  نمى تواند از لحاظ قانونى آنرا يك  امر باقى و زنده فرض كند . اسلام كوششها و تدابير خاصى بكار ميبرد كه زندگى خانوادگى از لحاظ طبيعى باقى بماند , يعنى زن در مقام محبوبيت  و مطلوبيت  و مرد در مقام طلب  و علاقه و حضور به خدمت  باقى بماند .

توصيه هاى اسلام بر اين كه زن حتما بايد خود را براى شوهر خود بيارايد , هنرهاى خود را در جلوه هاى تازه براى شوهر به ظهور برساند , رغبتهاى جنسى او را اشباع كند و با پاسخ منفى دادن بتقاضاهاى او در او ايجاد عقده و ناراحتى روحى نكند , و از آن طرف  بمرد توصيه كرده به زن خود محبت  و مهربانى كند , باو اظهار عشق و علاقه نمايد . محبت  خود را كتمان نكند .

همچنين تدابير اسلام مبنى بر اينكه  التذاذات  جنسى محدود به محيط خانوادگى باشد , اجتماع بزرگ  محيط كار و فعاليت  باشد نه كانون التذاذات  جنسى , توصيه هاى اسلام مبنى بر اينكه برخوردهاى زنان و مردان در خارج از كادر زناشوئى لزوما و حتما بايد پاك  و بى آلايش باشد , همه و همه براى اينستكه اجتماعات  خانوادگى از خطرات  از هم پاشيدگى مصون و محفوظ بمانند . (18)

پیامبر اکرم ( ص ) می فر ماید:« نشستن زن ومرد درکنار هم ودر کنار فرزندشان که بتوانند محبت کنند در پیشگاه خداوند ثوابش بیشتر از اعتکاف در خانه من است .» ازامام صادق ( ع ) در تفسیر این روایت اینگونه روایت شده است می فر ماید : «این نشستن کنار هم  باعث می شود که شخصیت پروری برای خود وفرزندانشان ایجاد کنند. » (19)

  محبت به همسر 5 تامرحله دارد :

1 ) اظهار محبت زبانی ؛ از نظر اسلام منتهاى اهانت  و تحقير براى يك  زن اينست  كه مرد بگويد من ترا دوست  ندارم , از تو تنفر دارم , و آنگاه قانون بخواهد بزور و اجبار آن زن را در خانه آن مرد نگهدارد . قانون ميتواند اجبارا زن را در خانه مرد نگهدارد , ولى قادر نيست  زن را در مقام طبيعى خود در محيط زناشوئى , يعنى مقام محبوبيت  و مركزيت  نگهدارى كند . قانون قادر است  مرد را مجبور به نگهدارى از زن و پرداخت  نفقه و غيره بكند , اما قادر نيست مرد را در مقام و مرتبه يك  فداكار و بصورت  يك  نقطه [( گردان )] در گرد يك  نقطه مركزى نگهدارد .

از اين رو هر زمان كه شعله محبت  و علاقه مرد خاموش شود ازدواج از نظر طبيعى مرده است. (20)  پروفسور ريك  , روانشناس امريكائى تحت  عنوان :[( دنيا براى مرد و زن يك  جور نيست  )  ميگويد :« بهترين جمله اى كه يكمرد ميتواند بزنى بگويد , اصطلاح ( عزيزم , تو را دوست  دارم )  است. » هم او ميگويد : « خوشبختى براى يك  زن يعنى بدست  آوردن قلب  يكمرد و نگهدارى او براى تمام عمر .»  (21) رسول اكرم , آن روانشناس خدائى , اين حقيقت  را چهارده قرن پيش به وضوح بيان كرده است. مى فرمايد: «( سخن مرد به زن ) تو را دوست دارم ,  هرگز از  دل زن بيرون  نمى رود  » (22)

مردان شكارچى از اين احساس زن همواره استفاده ميكنند . دام [( عزيزم , از عشق تو ميميرم )] براى شكار دخترانى كه درباره مردان تجربه اى ندارند بهترين دامها است  .(23) 

2 )  محبت به این صورت که : درمقابل خشمش به اندازه ای سکوت کند كه او را خشمگين تر نكند و به اندازه ای حرف بزند  كه اورا خشمگین تر نکند.

3 )محبت به صورت  انجام وظیفه در مقابل همسر، وظیفه مردها در مقابل زن ها:

اول : هنگام ورود به خانه هر چیزی پرسید مرد نباید پاسخ کوتاه بدهد.

دوم :  وقتی که زن برای مرد چیزی راتعریف می کند از مرد درد دل می خواهد نه راه حل، لذا مرد باید با او هم دردی کند.

سوم : هنگام خواب زن دوست دارد با مرد خودش صحبت کند، مرد باید به این خواسته زن توجه نماید.

 اما سه وقت است که خانمها باید مراقب باشند :    

 اول:  15 دقیقه اولی که مرد وارد خانه میشود .

 دوم: وقتی که مرد در مورد مسائل فرزندان صحبت می کند .         

 سوم: هنگامی که حرف مرد به عنوان قانون ، فرمان ، دستوری صادر می شود برای شکسته نشدن ابهت مرد گوش دادنش لا زم است .( 24)

 امام باقر ( ع ) میفرماید :« زن باید چند وظیفه را نسبت به شوهرش اعمال بکند :

نخست: در مقابل شوهرش  شیک ترین لباس را بپوشد

دوم: ازاسرار زندگی تا لحظه آرامش برای مرد چیزی نقل نکند مثل مشکلات زندگی .

سوم: نسبت به آنچه که شوهرش به آن می پردازد وحالت تهاجمی دارد احساس صبوری از خود نشان دهد.

چهارم: کوتاهی نکردن در تمکین همسر جز در شرایطی که شرع مشخص کرده است.

وظایف مرد نسبت به زن :

يك: نسبت به آنچه که  زن از احساسا تش بروز می دهد و خطاست چشم پوشی کند

دوم: مرد نسبت به زن بايد مدیریت فکری داشته باشد . » ( 25)  زيرا خانمها از نظر عاطفی در صورتی که در شرایط جدید قرار بگیرند بازگشت به حالت گذشته برایشان سخت است .

4 )  محبت به صورت الفت اخلا قی داشتن که در چهار چیز است :

اول: نشستن زن ومرد در کنار هم و گرفتن دست یکدیگر تا علا قه شان به یکدیگر منتقل شود . پیامبر اکرم ( ص ) می فر ماید:« نشستن زن ومرد درکنار هم ودر کنار فرزندشان که بتوانند محبت کنند در پیشگاه خداوند ثوابش بیشتر از اعتکاف در خانه من است. » (26)

دوم: به همدیگر بگویند که یکدیگر را دوست دارند و دليلشان را هم بگويند امام صادق (ع) می فرماید:« هر کس ما را بیشتر دوست دارد به همسرش بیشتر دوستی می کند» (27)

سوم: د رکنار هم غذا خوردن                                 

چهارم: آشنا وتایید کننده بودن نسبت به رفتارهای مثبت همدیگر.

5 )در قضاوت عجله نکردن نسبت به کارهای یکدیگر، داشتن صداقت  ( صراحت وصمیمیت ) و ابهام زدایی کردن

 

ر- تسلط بر مهارت هاي  کلا می و کنترل زبان

ارتباط کلامی انسانها می تواند انسان را به اوج برساند . میتواند انسان را ذلیل کند . تمام تو فیقات انسان بر میگردد به خانواده و بر میگردد به ارتباط کلامی به عبارت دیگر؛ محال است انسانی از نظر مهارت کلامی موفق نباشد ولی در عرصه های زندگی آدم موفقی باشد. امام صادق ( ع ) میفرماید : « زنی که از شوهرش اطاعت کند نیکبخت وسعادتمند می شود بله اگر زن کلامش را کنترل کند  حتمآ سعادتمند است و دو ثواب می برد يك: از وصایای پیامبر اطاعت کرده ثواب می برد دوم: فرزند صالح را که از زبان او پرورش یافته ثواب آنرا می برد.»(28)  امام صادق ( ع ) می فرماید :« زنی که زبانش شیرین است مردش را همانند گردن بند در گردنش انداخته است . زنی که زبانش درست نیست با بهترین وسیله زینتی لحظه ای مردرا دارد ولحظاتی اورا از خود دور میکند . » (29)

پیامبراکرم (ص)  میفرماید :« انسان به پیروزی نمی رسد مگر به 3 نکته تکیه گاهی، تکیه کرده باشد . 

1 ) پرداختن به آنچه که تکلیف الهي بر عهده اوست .

2 ) قناعت در مال .      

3 ) کنترل زبان .»( 30)

خود قرآن در سوره نساء می فرماید:« قول بلیغ داشته باشید .» ( 31)  بلیغ هم دلنشین است ، هم رساست و هم نرم است .سوره نحل آیه 125 ما را از گفتگو وجدل غیر احسن منع میکند .

حضرت علی (ع) می فرماید :«سخن، تا لحظه ای که لب نگشوده ای در بند تو می باشد ولی به محض آن که به سخن آمدی آن وقت تو در بند سخن گرفتاری : زبان خود را نگه دار همان طوری که زر و سیم خویش را نگه داری می نمایی زیرا چه بسیار رخ می دهد که سخن زشتی و نا بجایی نعمتی را بر باد می دهد و رنج و زحمت تولید می کند .» (32) برای روشنتر شدن نقش کلام در پیوند عاطفی و خانوادگی مهارت سخن گویی در قالب مفید گویی، آرام گویی و متانت در سخن را بیان می کنیم.

1.مفیدگویی:

    مفید گویی یعنی: ما در ارتباط با نیازمندی های روزمان مطلب بگوییم نه در ارتباط بامردم، امام رضا (ع)  می فرماید :« در كسب مهارت مفیدگویی بعضی از موارد عاطفی است ودست شما نیست باید از طرف خداوند ایجاد شود که بايد موارد زير را رعايت كرد:

اول: خواندن مناجات خمسه عشر بطوری که معنایش را بفهمیم 

دوم: گفتن تسبیحات حضرت زهرا (س ) قبل از خواب.

سوم: بسم الله گفتن در ابتدای هر غذا . 

چهارم: هر وقت که یادی از پدر مادرانتان می شود ذکر : لا اله الا الله  را بگوئید  .

و بعضی از موارد از طریق جسم ایجاد مي شود که باید مراحل زیر را مراعات کنید 

یک:  آب را دربین غذا ننوشید .تا عواطفتان متزلزل نشود ودر هنگام گفتگو دچار مشکل شود

دو: هر چند وقت یک بار چشمانتان را به آسما ن یا آب یا رنگ آبی یا چهره مؤمن درحال ذکر خیره کنید (که بر حافظه هم تاثیر دارد.)                                                             

سه : ازرنگهای ممنوع کمتر استفاده کردن ( رنگ قرمز تنها ، قهوه ای سیر تنها  )

چهار: شستن لای انگشتان پا، مخصوصا هنگام شب . (که بر سیستم عصب تاثیر گذار است)

پنج:  قبل از طلوع آفتاب صبحانه میل کردن و هنگام طلوع آفتاب و اذان مغرب خواب نبودن .(سوره طه / 130 ) (33)

2-  آرا م گويی : 

پیامبر اکرم (ص) می فرماید:«تند گویی ازرفتارهای خطا واشتباه است وپاسخ دو نفر با هم دادن اشتباه است .» (34) 

علت تند گويي، هيجان و عصبانيّت است افرادی که تازه ازدواج کردندبه سه دلیل زود عصبانی ودچار خشم می شوند.

2-1) وقتی که زن و شوهر صبحانه کافی میل نکرده باشند 

2-2) وقتی که زن و شوهر یکی از پایگاههای مدیریتی را رعایت نکرده باشند مثل رفع ابهام

2-3)  موقعی كه با قهقهه می خندند که تا 14 روزافسردگی ایجاد میکند ولي یک دقیقه خنده با تبسم برابر است با یک سال ورزش یوگا.(کسی که یک بار عصبانی بشود در مقابل همسرش10 روزاز عمرش کم می شود ) (35)

3-  متانت در سخن: 

حضرت علي(ع) می فرمایند : « هنگام صحبت باید وقار و متانت لازم را رعایت کرد تا از درگيري و پرخاش ذهن مخاطب جلوگيري كرد،» (36) اگر ذهن مخا طب با ما درگیر شود وقار وشخصیت ما هم از بین می رود. می فرماید :« از علائم  شکست این افراد( نصیحت کننده)، بد گمانی آ نها(مخا طب) به نصیحت کننده است  . فر د می خواهد به همسرش به دوستش نصیحتی بکند اگراو نسبت به این شخص ( نصیحت کننده ) بد بین است این علا مت شکست این شخص است تا خوش بین نباشد چیزی را قبول نمی کند.» (37)  اگر در اینجا بخواهیم توفیقی بدست آوریم باید چند نکته را رعایت کنیم.نكته اول: كم حوصله نبودن.نكته دوم : از 8 اصل موفقیت تبعیت کردن که عبارتند از:

اول: به اهداف بزرگ فکرکردن .           

دوم: فقط به هوش واستعداد برای موفقیت فکر نکرد ن بلکه پشتکار داشتن، زیرا انسانهای موفق لا جرم با هوش نبودند .

سوم: تآ ثیر شانس را درزندگی نپذیرفتن، کسانی که به شانس اعتقاد دارند مشرکند بلکه اقبال که نتیجه عمل صالح ودعاست ، راپذیرفتن .                  

چهارم: خواستن توانستن است .

پنجم:  غیر ممکن وجود ندارد .                       

ششم: کار بزرگ را پله کانی انجام دادن .

هفتم:  اعتقاد به امدادهای غیبی .                  

 هشتم: توجه وتمرکز حواس .

 

ز- اهمیت دادن

یعنی چیزی که برای اعضای خانواده میتواند موفقیت آور باشد بایدبرای زن و شوهر اهمیت داشته باشد، مطالبی که باید برايشان اهميت وارزش قائل شوند عبارتند از:      

1 ) بحث درد دل اعضای خانواده است .

2 ) اهمیت داشته باشد که دیگران  چقدربرای حرفش و كلامش ارزش قائلند .    

3 ) اهمیت داشته باشد در هرروز چقدرموفقیت داشته است، برایش تازه ها اهميت داشته باشد .

4 ) برایش اهمیت داشته باشد چه مقدار توی زندگی تخیلش را ازبین برده وآرامش پیدا کرده است..

5 ) مراقبت از 5 نکته ذیل برایش اهمیت داشته باشد.

   5-1 ) دروغ ، اگر دروغ گفته، ریزش دارد توی اخلا ق معنویات واقتصاد و ...زیرا دروغ از انسان شخصیتی کاذب و وارونه ساخته و اعتبار او را از بین می برد و اعتماد عمومی را سست می کند؛ و نقطه اوج فاجعه آن جاست که این گونه افراد نسبت به بازتاب های منفی و شوم آن در زندگی فردی واجتماعی نمی اندیشند، دروغ را به حساب زرنگی . زیرکی می گذارند و راستگویان را افرادی بی عرضه و بی سیاست می پندارند علت اصلی دروغ ، عقده حقارت و خود کم بینی انسان دروغ گو است. دروغ- هرچند کوچک - از رزایل اخلاقی و نشانه نفاق است. (38)  حضرت علی (ع) می فرماید:« دروغ چه جدی و چه شوخی ، ناپسند است و مصلحت نیست کسی به فرزند خود وعده ای بدهد و وفا نکند، زیرا دروغ انسان را به هرزگی وبی بندوباری می کشاندکه نتیجه آن آتش جهنم است.(39)     

  5 -2) سخن چینی وغیبت توی خانواده مطرح است یا نه ؟  

پیامبر اکرم ( ص ) میفرمایند :« هر خانه ای که در آن سخن چیني وجود دارد از رحمت خدا بدور است.»  حضرت علی (ع) می فرماید: « بدترین شما کسانی هستند که سخن چینی می کنند و میان دوستان جدایی می افکنند و دنبال عیوب افراد پاک دامن می روند. (40)           

  5-3 ) نسبت به سردرد یا اوقات تلخی اعضای خانواده بی تفاوت است یا نه؟ ، اگر بی تفاوت باشد ریزش دارد و نمی تواند در ایجاد زندگی بانشاط موفق باشد .

  5-4 ) نسبت به برنامه های سالانه خود بی تفاوت  است يا نه ؟  چشم انداز دارد یا نه؟  اگر چشم انداز نداشته باشد  ریزش دارد ، نا موفق است .باید به برنامه سالانه اش اهمیت دهد.

 5- 5 ) عدم تدبر به حداقل یک حزب قرآن درروز پیامبر اکرم ( ص) می فرماید:.« کسی که کمتر از 50 آیه درروز تلاوت کند منتظر نابسامانی در زندگی اش باشد .» (41)  بعد از ذکر نکات فوق راه کار دیگر جهت شادابی زندگی زناشویی رعایت احترام نسبت به یکدیگر می باشد.

 

ف- احترام گذاشتن به یکدیگر

احترام اعتماد می آورد، اعتماد بیاید اطاعت می آید، اطاعت بیاید آرامش وشادابی به خانواده  می آید،  حفظ احترام در مواقع بحرانی و مشکلات خانواده چند مرحله دارد :

1 ) گوش دادن قبل از آنکه توجیه کنیم .

2 ) همدلی وهمدردی کردن، اگر همدلی کنیم آرامش می آورد    

3 ) ایجاد زمینه اشتراک ( صفات مشترک )

4 ) در خواست کنیم دوست داری چه کاری انجام دهم .

5 ) مراقب حرفهای نیش دار بودن  افرادی که حرفهای نیش دار میزنند فقط وفقط آدمهایی هستند که احساس حقارت وشکست در وجودشان است احساس میکنند به مطلب اصلی نرسیده اند .

حضرت علی ( ع  ) می فرماید:« اگر میخواهید بزرگ بمانی با افرادی که کنایه میزنند یکی به دو نکن .» (42)  اینجا باید تجاهل عمومی کنید  سوره صفات آیه 34 و 35  می فرماید:« بدی وخوبی یکسان نیستند بدی را با خوبی پاسخ دهید » (43)

6 ) اگر بناست انتقاد کنید. باید این مراحل را پی گیری بکنید .

اول: تحسین کنید از خوبیها شروع کنید از تحسین شروع کنید .

دوم: همدیگر رادوست داشته باشید . پیامبر اکرم (ص )  می فرماید :« هر کس مارا بیشتر دوست دارد همسرش را بیشتردوست دارد ، هرکس به مابیشتر محبت کند به همه مردم بیشتر محبت می کند.» (44)  محبت ، محبت می آورد  ، محبت آرامش می آورد . بعد گوش زد کردن که حالت  هدایت را دارد . سپس همراهی کنید و به اشتباهات اعتراف کنید ،(مثلا  بله من هم قبلاً اینطور فکر می کردم ) و به گذشته ها پیله نکنید ، اطلاعات را ارائه دهید     

7- وقتی که اعضای خانواده با هم هستند نسبت به کسانی که در جمع حاضرنیستند صحبت نکردن وتعهد دادن به همديگر

8- بجای برداشت کردن از سرمایه مانند صحبت کردن غير مودبانه ، تحقیر کردن  ، اقدام به سرمایه گذاری کردن مانند مهربان بودن وکنار هم نشستن و ...کنید.  امام راحل( قدس سره) می فرماید : انسان عصاره  تمام عالم خلقت است .خیر دردوچیز است : اول:اينكه به پدر ومادر نیکی واحترام کنید دوم: اعضای خانواده را داشته باشید    

9- تعیین وقتی برای همراه بودن با اعضای خانواده اگر رعایت نکند منتظر چالش درزندگی وعدم موفقیتش باشد

10-  منت روی سر هم نگذاشتن

11-  توقع از همدیگر نداشتن زیرا توقع نداشتن از دیگران شاخص اخلاص است

12-  پرخاش نکردن به یکدیگر حضرت علی (ع) می فرماید : « پیامبر اکرم فرمودند بهترین شما کسی است که با خانواده خود خوش رفتاری کند و این روش ملاک کار من در خانواده است » (45)

13- کینه یکدیگررا به دل نگرفتن، اگر هرکدام از دو طرف بد اخلاق  بودند باید صبر کنند زیرا از پیامبر اکرم (ص) روایت شده است : « مردی که با بد اخلاقی زنش بسازد خداوند به پاداشی که حضرت ایوب با آن همه بلایا داشته می‏رساند، اما زنی که با بدخلقی شوهرش بسازد خداوند ثوابی که نصیب آسیه زن فرعون کرد به وی عطا خواهد فرمود.» (46)

14- آبروی همدیگر را نبردن زیرا لباس همدیگرند

15- به استقبال همسر رفتن ، که ثوابش از عمره رفتن بیشتر است

آخرین راه کار برای ساختن زندگی نو ، با نشاط و زیبا ، برنامه ریزی و سازماندهی زندگی است که بدون برنامه ریزی نمی توان به اهداف زیبای زندگی رسید.

 

و- برنامه ریزی و سازماندهی زندگی

برنامه ریزی عبارت است از تعیین اهداف و پیش بینی راه های دستیابی به آن ها در دوره زمانی مشخص و با هزینه معین.(47) بنابراین در برنامه ریزی باید به دو نکته توجه نمود.

 اول: برنامه ریزی باید متناسب با موقعیت ، امکانات  واطلا عات هر شخص باشد . حضرت علی ( ع ) می فرمایند : «بقای مسئو لیت ها وافراد مربوط به برنامه ریزی وچاره اندیشی در امور است ( در فعالیت هایشان ، در منصب هایشان ، در کار هایشان) » (48)

حضرت علی ( ع ) میفرمایند :« برنامه ریزی مانع پشیمانی میشود،...کسی که چاره اندیشی را رها کرده او با شدائد درگیر خواهد شد ... برنامه ریزی عبارت است از تعیین اهداف و پیش بینی راه های دستیابی به آن ها در دوره زمانی مشخص و با هزینه معین برای هر چیزی چاره ای وجود دارد باید اعتماد داشت واعتقاد داشت که می شود برنامه ریزی کرد وموفق شد. » (49)

دوم : استفاده از تجربه های گذشتگان  برای برنامه ریزی ، که در قالب زندگی نامه ، توصیه ونصایح آمده است که درزندگی کمتر دچارش بشود . لذا قرآن مرتب ازقصص استفاده می کند.

پیامبر اکرم(ص) میفرماید  «: استفاده از تجربه گذشته گان و قصص قرآن شما را رهنمود می كند به اینکه افراد شجاع ولی متفکر وآگاه به فرامین قران همیشه پیروز بودند و افراد دلمرده و زبون وکم تجربه همیشه ذلیل  بوده اند .» (50)  حضرت علی ( ع ) میفرماید :« راه یابی وچاره اندیشی فایده فکر است اما فکر بدون اطلا عات ابتراست . » (51)

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

اخلاق همسرداری امام علی (ع) (بخش اول) چهارشنبه 21 فروردین1392 5 بعد از ظهر

الف - کمک در کارِ خانه

1- علی (ع) و کمک به همسر

روزی رسول اکرم (ص) وارد خانه فاطمه (س) شد و دید که علی (ع) و حضرت زهرا (س) با هم عدس پاک می کنند.

پیامبر (ص) علی (ع) را تشویق کرد و فرمود:

ما مِن رَجُلٍ یُعیِنُ اِمرَئَتَهُ فی بَیتِها إلّا کانَ لَهُ بِکُلِّ شَعرَهٍ عَلَی بَدَنِهِ عِبادَهُ سَنَهٍ، صِیامُ نِهارِها وَ قِیامُ لَیلِها

***

( هیچ مردی زنش را در کارخانه کمک نمی کند مگر آنکه خداوند به تعداد موهای بدن او عبادت یک سال، که روزها روزه گرفته، و شب ها شب زنده داری کرده باشد ثواب به شوهر می دهد.) (1)

***

2- تقسیم کار با همسر

یکی از عوامل سعادت و شادابی خانواده، تقسیم کار، و تعیین حدود و وظائف زن و شوهر است،

حضرت علی (ع) با حضرت زهرا (س) در فکر تقسیم کار بود که رسول خدا (ص) چنین رهنمود داد:

«کارهای داخل منزل با فاطمه (س) و کارهای بیرون منزل بر عهده ی علی باشد.»

حضرت فاطمه (س) با خوشحالی فرمود:

فَلا یَعلَمُ ما داخَلَنِی مِنَ السُّرُورِ اِلاَّ الله

***

(جز خدا کسی نمی داند که از این تقسیم کار تا چه اندازه خوشحال شدم.) (2)

***

ب- فرهنگ پرهیز در روابط اجتماعی

1- بانوان و فرهنگ پرهیز

در فرهنگ اجتماعی و اخلاق همسرداری امام علی (ع) اصولی مطرح است، مانند:

1- تقسیم کار بین زن و مرد

2- انتخاب مرد نسبت به کارهای بیرون منزل

3- به کوچه و خیابان نرفتن زن ها مگر در ضرورت

4- مسئولیت پذیری مردها نسبت به خرید و فروش خارج از منزل.

***

بنابراین جامعه ی اسلامی با فرهنگ پرهیز، و عدم اختلاط زن و مرد در بازار و خیابان باید اداره شود، که عامل سلامت نسل جوان و محیط اجتماعی است.

روزی به حضرت امیرالمومنین علی (ع) اطلاع دادند که زنان کوفه در مراکز تجاری و بازار رفت و آمد دارند، و شخصاً به خرید و فروش می پردازند، امام علی (ع) در یک سخنرانی خطاب به مردم کوفه فرمود:

أما تَستَحیُونَ وَ لا تُغارُونَ وَ نِسائُکُم یِخرُجنَ إلی الأسواقِ وَ یُزاحِمنَ العُلُوجَ

***

«آیا حیاء ندارید؟ و غیرت نمی ورزید که زن های شما به بازارها می روند و با جوانان قوی و خوش هیکل روبرو می شوند.؟» (3)

***

2- دستورالعمل روابط اجتماعی بانوان (4)

امام علی (ع) در یک دستورالعمل اخلاقی، اجتماعی، خطاب به فرزندش امام حسن (ع) نوشت:

واکفُف عَلَیهنَّ مِن أبصَارِ هِنَّ بِحِجابِکَ إیَّاهُنَّ، فَإنَّ شِدَّهَ الحِجابِ أبقی عَلَیهِنَّ، وَ لَیسَ خُروُجُهُنَّ بِأشَدَّ مِن إدخَالِکَ مَن لَا یُوثَقُ بِهِ عَلیَهِنَّ، وَ إن استَطَعتَ ألا یَعرِفنَ غَیرَکَ فَافعَل.

***

( در پرده ی حجاب نگاهشان دار، تا نامحرمان را ننگرند، زیرا که سخت گیری در پوشش، عامل سلامت و استواری آنان است. بیرون رفتن زنان بدتر از آن نیست که افراد غیر صالح را در میانشان آوری، و اگر بتوانی بگونه ای زندگی کنی که غیر تو را نشناسند چنین کن.) (5)

***

3- پرهیز در روابط زن و مرد(6)

از دیدگاه امام علی (ع) یکی از راه های سلامت جامعه، رعایت فرهنگ پرهیز و حرمت نهادن به جایگاه ارزشی زن و مرد است، که در یک سخنرانی فرمود:

فَاتَّقُوا شِرارَ النِّسَاءِ وَ کُونُوا مِن خِیَارِ هِنَّ عَلَی حَذَرٍ وَ لَا تُطِیعُو هُنَّ فِی المَعرُوفِ حَتَّی لا یَطمَعنَ فِی المُنکَرِ.

***

( پس، از زنان بد، بپرهیزید و مراقب نیکانشان باشید، در خواسته های نیکو، همواره فرمانبردارشان نباشید تا در انجام منکرات طمع ورزند.) (7)

***

ج - علی (ع) همسر نمونه

رسول گرامی اسلام (ص)، پس از عروسی حضرت زهرا (س) به منزل دخترش رفت و پرسید:

کَیفَ رَأیتَ زَوجک؟

(دخترم شوهرت را چگونه دیدی؟)

***

حضرت زهرا (ع) پاسخ داد:

«یا اَبَهِ خَیرُ زَوجٍ»

(خوب شوهری است) (18)

***

د - تبلیغ فرهنگ ازدواج

1- ازدواج های امام علی (ع)

امام علی (ع) با رعایت عدالت بین همسران، پس از فاطمه زهرا (س) با زنانی ازدواج کرد که اسامی آنها به شرح زیر است:

1- خوله: دختر أیاس بن جعفر حنفیّه، مادر محمد حنفیه.

2- امّ البنین: دختر حزام بن خالد از طائفه کلاب، مادر حضرت اباالفضل (ع) و...

3- اسماء بنت عمیس: که قبلاً زن حضرت جعفر بود و مادر محمد بن ابی بکر است.

4- لیلی: دختر مسعود بن خالد

5- ام سعید: دختر عروه بن مسعود ثقفی

6- سبیه: دختر عبادبن ربیعه که او را صهبا نیز می نامیدند.

7- امامه: فرزند زینب دختر رسول الله (ص) که حضرت زهرا (ع) سفارش کرده بود(9)

***

و در زمان شهادت امام علی (ع) چهار زن از همسران حضور داشتند که سال ها پس از حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) زندگی کردند، مانند:

1- امامه. دختر زینب

2- امّ البنین: مادر حضرت اباالفضل( ع)

3- اسماء: بنت عمیس

4- خوله: مادر محمد بن حنفیّه(10)

***

هم اکنون اگر فرهنگ تعدّد زوجات با تمام ارزش ها و احکامش در جامعه ما تحقّق پذیرد، بسیاری از زنان بیوه صاحب همسر شده و از مفاسد اجتماعی جلوگیری می شود.

2- ازدواج با یکی از اسیران

عمرو بن حصین نقل می کند:

در یکی از جنگ ها که با فرماندهی امام علی (ع) در دوران حیات پیامبر (ص) انجام گرفت، و لشگر اسلام پیروز شد، اموال فراوان، و تعدادی کنیز نیز به تصرف ارتش اسلام در آمد.

پس از پایان جنگ حضرت امیرالمومنین علی (ع) با یکی از کنیزان به اسارت گرفته شده، ازدواج کرد، که در فرهنگ آن روزگاران ازدواج با یک زن اسیر، بزرگترین احترام و تکریم به حساب می آمد.

اما چند نفر پس از بازگشت لشکر اسلام به مدینه، خدمت رسول خدا (ص) رفته و خواستند نسبت به ازدواج امام علی (ع) اعتراض کنند، وقتی اعتراض خود را مطرح کردند، پیامبر (ص) از آنها روی برگرداند و فرمود:

«علی از من و من از علی هستم، و او ولیّ هر مؤمن و زن مؤمنه است.»

***

و به اعتراض کنندگان فهماند که عمل حضرت امیرالمومنین علی (ع) هیچگونه ایرادی ندارد.(11)

3- ازدواج در بصره پس از جنگ جمل

پس از جنگ جمل، و استقرار آرامش در شهر بصره، امام علی (ع) حدود هفتاد و دو روز در شهر بصره اقامت فرمود ( طبق نقل ناصر خسرو (12) یا 50 روز طبق نقل شعبی) (13)

و در ماه رجب با انتخاب عبدالله بن عباس برای استانداری بصره، به سوی کوفه حرکت کرد.

در این مدتی که حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) در شهر بصره بسر می برد، با دختر مسعود نهلشی، ازدواج کرد و در خانه ی او سکونت داشت.(14)

4- عدالت با همسران

درست است که تعدد زوجات یکی از راه های جدّی مقابله با مفاسد اجتماعی است، اما شرائط و مقررات خاص خودش را دارد که یکی از آنها عدالت رفتاری، میان همسران است.

و قرآن کریم در این مورد هشدار داده است که اگر نمی توانی عدالت را رعایت کنی باید به تعدّد زوجات روی نیاروی.(15)

حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) چون همسران متعدد داشت، عدالت را دقیقاً نسبت به همسران خویش رعایت می کرد، هنگامی که شبی نوبت یکی از همسران بود، حتّی وضوی خود را در خانه او می گرفت.

یعنی عدالت رفتاری را حتی در وضو گرفتن نیز رعایت می فرمود.(16)

***

5- مبارزه با خرافات در ازدواج

هر چه مردم از فرهنگ و اسلام ناب محمدی (ص) رسول خدا (ص) فاصله می گیرند، خرافات و تعصبات جاهلانه ی فراوانی دامنگیر جامعه می شود، بخصوص نسبت به ازدواج، که خرافات زیادی مطرح شده است.

از جمله:

پس از فوت یکی از اقوام تا یک سال یا چند ماه باید در آن فامیل کسی ازدواج نکند، و جلسه ی عقد نگیرد، در صورتی که در سنت رسول گرامی اسلام (ص) و سیره ی عملی حضرت امیرالمومنین (ع) اینگونه سنت های غلط راه ندارد.

هنوز شانزده روز از وفات رقیه، یکی از دختران رسول خدا (ص) نگذشته بود که، امام علی (ع) با حضرت فاطمه (ع) ازدواج کرد.(17)

نه رسول خدا (ص) ایراد گرفت، نه مردم اعتراض کردند، و نه حضرت زهراء (ع) لب به اعتراض گشود.

ازدواج حضرت امیرالمومنین علی (ع) پس از جنگ بدر، در ماه رمضان و شب زفاف در ماه ذیحجه از سال دوم هجرت اتفاق افتاد.(18)

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

از بنده خدا به بنده خدا شنبه 12 اسفند1391 9 قبل از ظهر

بنام او که هر چه هست از اوست

با سلام

به شما برادر و خواهر عزیز سلام و تهیت

خداوند متعال کریم ترین کریمان و مهربانترین مهربانان است و شک در آن نیست. اما چرا ؟ ما بندگان نا سپاس با مال و جان و عمر که سرمایه زندگانی دنیا و آخرت ماست رو به سوی عذاب و لذت های زودگذر شتافته و با اسباب و اثاثه دنیا سبب خشم و قهر خداوند منان می شویم مگر نه اینکه کسی لطف و مرحمتی در حق ما کرد از او سپاسگزاری می کنیم پس چرا نوبت سپاسگزاری از خداوند متعال که می شود کار را به امروز و فردا می سپاریم و شکر نعمت ها و روزی تمام نشدنی اش را بجا نمی آوریم.

امید است که از بندگان شکرگزار و نمک شناس آن رب صابر باشیم تا دچار عذاب و خشم او در دنیا و آخرت نشویم. یک نکته برای رسیدن به خواسته ها سجده و رکوع نمازتان را طولانی بجا آورید امید است برآورده به خیر شود.

حال که شما را با کلماتم رنجانده ام تقاضای بخشش و عفو از شما عزیزان دارم و از خداوند تبارک  برای شما آرزوی کامیابی و سعادت دو دنیا را خواهانم.

و من ا... توفیق

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

سوره توبه

 

براى شما به خداوند سوگند مى‏خورند كه خشنودتان كنند، و حال آنكه اينان اگر مؤمنند [بدانند كه‏] خداوند و پيامبر او سزاوارترند به آنكه خشنودشان كنند (۶۲)

 

يَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَكُمْ لِيُرْضُوكُمْ وَاللّهُ وَرَسُولُهُ أَحَقُّ أَن يُرْضُوهُ إِن كَانُواْ مُؤْمِنِينَ ﴿۶۲﴾

آيا ندانسته‏اند كه هركس با خداوند و پيامبر او مخالفت ورزد، آتش جهنم نصيب اوست كه جاودانه در آن مى‏ماند، و اين خفت و خوارى بزرگ است‏ (۶۳)

 

أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّهُ مَن يُحَادِدِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدًا فِيهَا ذَلِكَ الْخِزْيُ الْعَظِيمُ ﴿۶۳﴾

منافقان بيمناكند از اينكه سوره‏اى بر ضد آنان نازل گردد كه [مؤمنان را] از ما فى‏الضميرشان آگاه گرداند، بگو ريشخند كنيد، بى‏گمان خداوند آشكاركننده رازى است كه از آن بيمناكيد (۶۴)

 

يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِي قُلُوبِهِم قُلِ اسْتَهْزِئُواْ إِنَّ اللّهَ مُخْرِجٌ مَّا تَحْذَرُونَ ﴿۶۴﴾

و اگر از ايشان بپرسى [چرا ريشخند مى‏كرديد] بى‏گمان خواهند گفت، ما فقط حرف مى‏زديم و خود را سرگرم مى‏كرديم، بگو آيا به خداوند و آيات او و پيامبر او ريشخند مى‏كرديد؟ (۶۵)

 

وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ ﴿۶۵﴾

عذر و بهانه نياوريد به راستى كه پس از ايمانتان كافر شده‏ايد، اگر گروهى از شما را ببخشيم گروهى را عذاب مى‏كنيم چرا كه گناهكار بوده‏اند (۶۶)

 

لاَ تَعْتَذِرُواْ قَدْ كَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ إِن نَّعْفُ عَن طَآئِفَةٍ مِّنكُمْ نُعَذِّبْ طَآئِفَةً بِأَنَّهُمْ كَانُواْ مُجْرِمِينَ ﴿۶۶﴾

 

قابل توجه کسانی که جک و  SMSسرگرمی و تفریحشان است

بیایید کمی تامل کنیم

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

مرگ بر آمریکا سه شنبه 25 مهر1391 9 قبل از ظهر

یا مهدي بیا که شعیه غریب است.
اي مردم آزاده جهان آگاه باشيد صهيونيسم (آمريكا ،‌انگليس و اسرائيل (فلسطين اشغالي)) و مزدورانشان در كمين جان و مال و آزادي و شرافت شماست. با ظالم سازش نمي پذيريم.

Or poor Shiite Mahdi has come.
People of the world aware of Zionism (the U.S., Britain and Israel (Palestine)) and their thugs lurking for life, property and freedom and your hon.Do not accept a compromise with the oppressor.

O pobre chiíta Mahdi ha llegado.
La gente del mundo consciente del sionismo (los EE.UU., Gran Bretaña e Israel (Palestina)) y sus matones que acechan a la vida, la propiedad y la libertad y su honor.No acepte un compromiso con el opresor.

أو قد حان الفقراء الشيعة المهدي.
شعوب العالم على علم الصهيونية (، والولايات المتحدة بريطانيا وإسرائيل (فلسطين)) والسفاحين رصد وتقص للالأرواح والممتلكات والحرية والشرف الخاص بك.لا تقبل حلا وسطا مع الظالم.

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

وای ازاین جسارت !!! این الحسن این الحسین دوشنبه 27 شهریور1391 3 بعد از ظهر
واي  محمد يا رسول الله
واي بر مسلمانان از اين خاموشي خدا لعنت كند ظلم كننده بر محمد صلوات الله عليه و آله و خاندان بزرگوارش
بپا خيزيد مسلمانان جاي درنگ نيست

Oh Allah oder den Propheten Muhammad
Wehe dem Unterdrückung der Muslime in der Stille Gottes Fluch auf der Familie von Muhammad (Friede sei mit ihm) und seine
Es ist kein realer Ort Khyzyd Muslime

ओह अल्लाह या पैगंबर मुहम्मद
मुहम्मद (PBUH) के परिवार और उनकी पर भगवान के श्राप की चुप्पी में मुसलमानों के उत्पीड़न के लिए हाय
वहाँ एक असली जगह Khyzyd मुसलमानों नहीं है

يا الله أو النبي محمد
ويل للاضطهاد المسلمين في صمت لعنة الله على آل محمد (ص) وصاحب
لم يكن هناك مكان حقيقي وقف المسلمين

Oh Allah o el Profeta Muhammad
¡Ay de la opresión de los musulmanes en el silencio de la maldición de Dios sobre la familia de Muhammad (la paz sea con él) y su
No hay un verdadero lugar musulmanes Khyzyd

哦,真主或先知穆罕默德
神的诅咒后,穆罕默德(PBUH)和他的家庭在寂静的压迫穆斯林有祸了。
不是个真实的地方Khyzyd穆斯林

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

زندگانی امام جواد (ع) دوشنبه 23 مرداد1391 1 بعد از ظهر

امام جواد (ع)

1.حضرت امام محمد تقی جوادالأئمه (ع)
2. شهادت حضرت جواد (ع)
3.زنان و فرزندان حضرت جواد (ع)
 

حضرت امام محمد تقی جوادالأئمه (ع)

امام نهم شيعيان حضرت جواد (ع)در سال 195هجری در مدينه ولادت يافت . نام نامي اش محمد معروف به جواد و تقی است . القاب ديگری مانند : رضی و متقی نيز داشته ، ولی تقی از همه معروفتر مي باشد . مادر گرامي اش سبيکه يا خيزران است که اين دو نام در تاريخ زندگی آن حضرت ثبت است . امام محمد تقی (ع)هنگام وفات پدر 8 ساله بود . پس از شهادت جانگداز حضرت رضا عليه السلام در اواخر ماه صفر سال 203ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع)انتقال يافت . مأمون خليفه عباسی که همچون ساير خلفای  بنی عباس از پيشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضايل آنها در بين مردم هراس داشت ، سعی  کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خويش قرار دهد . " از اينجا بود که مأمون نخستين کاری که کرد ، دختر خويش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع)درآورد ، تا مراقبی  دايمی و از درون خانه ، بر امام گمارده باشد . رنجهای دايمی که امام جواد (ع)از ناحيه اين مأمور خانگی  برده است ، در تاريخ معروف است " . از روشهايی که مأمون در مورد حضرت رضا (ع)به کار مي بست ، تشکيل مجالس بحث و مناظره بود . مأمون و بعد معتصم عباسی مي خواستند از اين راه - به گمان باطل خود - امام (ع)را در تنگنا قرار دهند . در مورد فرزندش حضرت جواد (ع)نيز چنين روشی را به کار بستند . به خصوص که در آغاز امامت هنوز سنی از عمر امام جواد (ع)نگذشته بود . مأمون نمي دانست که مقام ولايت و امامت که موهبتی است الهی ، بستگی به کمی  و زيادی سالهای عمر ندارد . باری ، حضرت جواد (ع)با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود ، و در دوره ای که فرقه های مختلف اسلامی و غير اسلامی  در ميدان رشد و نمو يافته بودند و دانشمندان بزرگی در اين دوران ، زندگی مي کردند و علوم و فنون ساير ملتها پيشرفت نموده و کتابهای زيادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود ، با کمی سن وارد بحثهای علمی گرديد و با سرمايه خدايی امامت که از سرچشمه ولايت مطلقه و الهام ربانی مايه گرفته بود ، احکام اسلامی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعليم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسياری  پاسخ گفت . برای نمونه ، يکی از مناظره های  ( = احتجاجات ) حضرت امام محمد تقی (ع)را در زير نقل مي کنيم : " عياشی در تفسير خود از ذرقان که همنشين و دوست احمد بن ابی دؤاد بود ، نقل مي کند که ذرقان گفت : روزی دوستش ( ابن ابی دؤاد ) از دربار معتصم عباسی  برگشت و بسيار گرفته و پريشان حال به نظر رسيد . گفتم : چه شده است که امروز اين چنين ناراحتی ؟ گفت : در حضور خليفه و ابوجعفر فرزند علی بن موسی الرضا جريانی پيش آمد که مايه شرمساری و خواری ما گرديد . گفتم : چگونه ؟ گفت : سارقی را به حضور خليفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدی کرده بود . خليفه طريقه اجرای حد و قصاص را پرسيد . عده ای از فقها حاضر بودند ، خليفه دستور داد بقيه فقيهان را نيز حاضر کردند ، و محمد بن علی الرضا را هم خواست . خليفه از ما پرسيد : حد اسلامی چگونه بايد جاری شود ؟ من گفتم : از مچ دست بايد قطع گردد . خليفه گفت : به چه دليل ؟ گفتم : به دليل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کريم در آيه تيمم آمده است : فامسحوا بوجوهکم و ايديکم . بسياری از فقيهان حاضر در جلسه گفته مرا تصديق کردند . يک دسته از علماء گفتند : بايد دست را از مرفق بريد . خليفه پرسيد : به چه دليل ؟ گفتند : به دليل آيه وضو که در قرآن کريم آمده است : ... و ايديکم الی  المرافق . و اين آيه نشان مي دهد که دست دزد را بايد از مرفق بريد . دسته ديگر گفتند : دست را از شانه بايد بريد چون دست شامل تمام اين اجزاء مي شود . و چون بحث و اختلاف پيش آمد ، خليفه روی  به حضرت ابوجعفر محمد بن علی  کرد و گفت : يا اباجعفر ، شما در اين مسأله چه مي گوييد؟ آن حضرت فرمود : علمای شما در اين باره سخن گفتند . من را از بيان مطلب معذور بدار . خليفه گفت : به خدا سوگند که شما هم بايد نظر خود را بيان کنيد . حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند مي دهی  پاسخ آن را مي گويم. اين مطالبی که علمای اهل سنت درباره حد دزدی بيان کردند خطاست . حد صحيح اسلامی  آن است که بايد انگشتان دست را غير از انگشت ابهام قطع کرد . خليفه پرسيد : چرا ؟ امام (ع)فرمود : زيرا رسول الله (ص ) فرموده است سجود بايد بر هفت عضو از بدن انجام شود : پيشانی ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام پا ، و اگر دست را از شانه يا مرفق يا مچ قطع کنند برای سجده حق تعالی محلی  باقی نمي ماند ، و در قرآن کريم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجده گاه ها از آن خداست ، پس کسی نبايد آنها را ببرد . معتصم از اين حکم الهی و منطقی بسيار مسرور شد ، و آن را تصديق کرد و امر نمود انگشتان دزد را برابر حکم حضرت جواد (ع)قطع کردند . ذرقان مي گويد : ابن ابی دؤاد سخت پريشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر خليفه رد شده است . سه روز پس از اين جريان نزد معتصم رفت و گفت : يا اميرالمؤمنين ، آمده ام تو را نصيحتی کنم و اين نصحيت را به شکرانه محبتی که نسبت به ما داری  مي گويم . معتصم گفت : بگو . ابن ابی دؤاد گفت : وقتی مجلسی از فقها و علما تشکيل مي دهی تا يک مسأله يا مسائلی را در آنجا مطرح کنی ، همه بزرگان کشوری  و لشکری حاضر هستند ، حتی  خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهايی  که در حضور تو مي شود هستند ، و چون مي بينند که رأی علمای بزرگ تو در برابر رأی محمد بن علی الجواد ارزشی ندارد ، کم کم مردم به آن حضرت توجه مي کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علی منتقل مي گردد ، و پايه های قدرت و شوکت تو متزلزل مي گردد . اين بدگويی و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد اين مشعل نورانی و اين سرچشمه دانش و فضيلت را خاموش سازد . اين روش را - قبل از معتصم - مأمون نيز در مورد حضرت جوادالأئمه (ع)به کار مي برد ، چنانکه در آغاز امامت امام نهم ، مأمون دوباره دست به تشکيل مجالس مناظره زد و از جمله از يحيی بن اکثم که قاضی بزرگ دربار وی بود ، خواست تا از امام (ع)پرسشهايی کند ، شايد بتواند از اين راه به موقعيت امام (ع)ضربتی وارد کند . اما نشد ، و اما از همه اين مناظرات سربلند درآمد . روزی از آنجا که " يحيی بن اکثم " به اشاره مأمون مي خواست پرسشهای خود را مطرح سازد مأمون نيز موافقت کرد ، و امام جواد (ع)و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد . مأمون نسبت به حضرت امام محمد تقی (ع)احترام بسيار کرد و آنگاه از يحيی خواست آنچه مي خواهد بپرسد . يحيی که پيرمردی  سالمند بود ، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد (ع)گفت : اجازه مي فرمايی  مسأله ای از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود : آنچه دلت مي خواهد بپرس . يحيی بن اکثم پرسيد : اگر کسی در حال احرام قتل صيد کرد چه بايد بکند ؟ حضرت جواد (ع)فرمود : آيا قاتل صيد محل بوده يا محرم ؟ عالم بوده يا جاهل ؟ به عمد صيد کرده يا خطا ؟ محرم آزاد بوده يا بنده ؟ صغير بوده يا کبير ؟ اول قتل او بوده يا صياد بوده و کارش صيد بوده ؟ آيا حيوانی را که کشته است صيد تمام بوده يا بچه صيد ؟ آيا در اين قتل پشيمان شده يا نه ؟ آيا اين عمل در شب بوده يا روز ؟ احرام محرم برای عمره بوده يا احرام حج ؟ يحيی دچار حيرت عجيبی شد . نمي دانست چگونه جواب گويد . سر به زير انداخت و عرق خجالت بر سر و رويش نشست . درباريان به يکديگر نگاه مي کردند . مأمون نيز که سخت آشفته حال شده بود در ميان سکوتی  که بر مجلس حکمفرما بود ، روی به بنی  عباس و اطرافيان کرد و گفت : - ديديد و ابوجعفر محمد بن علی الرضا را شناختيد ؟ سپس بحث را تغيير داد تا از حيرت حاضران بکاهد . باری ، موقعيت امام جواد (ع)پس از اين مناظرات بيشتر استوار شد . امام جواد (ع)در مدت 17سال دوران امامت به نشر و تعليم حقايق اسلام پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجسته ای داشت که : هر يک خود قله ای بودند از قله های فرهنگ و معارف اسلامی مانند : ابن ابی عمير بغدادی ، ابوجعفر محمد بن سنان زاهری ، احمد بن ابی نصر بزنطی کوفی ، ابوتمام حبيب اوس طائی - شاعر شيعی  مشهور - ابوالحسن علی بن مهزيار اهوازی و فضل بن شاذان نيشابوری که در قرن سوم هجری مي زيسته اند . اينان نيز ( همچنانکه امام بزرگوارشان هميشه تحت نظر بود)هر کدام به گونه ای مورد تعقيب و گرفتاری بودند . فضل بن شاذان را از نيشابور بيرون کردند . عبدالله بن طاهر چنين کرد و سپس کتب او را تفتيش کرد و چون مطالب آن کتابها را - درباره توحيد و ... - به او گفتند قانع نشد و گفت مي خواهم عقيده سياسی او را نيز بدانم . ابوتمام شاعر نيز از اين امر بي بهره نبود ، اميرانی که خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را - که بهترين شاعر آن روزگار بود ، چنانکه در تاريخ ادبيات عرب و اسلام معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند . اگر کسی شعر او را برای آنان ، بدون اطلاع قبلی  ، مي نوشت و آنان از شعر لذت مي بردند و آن را مي پسنديدند ، همين که آگاه مي شدند که از ابوتمام است يعنی  شاعر شيعی معتقد به امام جواد (ع)و مروج آن مرام ، دستور مي دادند که آن نوشته را پاره کنند . ابن ابی عمير - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نيز در زمان هارون و مأمون ، محنتهای بسيار ديد ، او را سالها زندانی کردند ، تازيانه ها زدند . کتابهای او را که مأخذ عمده علم دين بود ، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدين سان دستگاه جبار عباسی  با هواخواهان علم و فضيلت رفتار مي کرد و چه ظالمانه !

شهادت حضرت جواد (ع)

اين نوگل باغ ولايت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بويش مشام جانها را بهره مند ساخت . آثار فکری و رواياتی  که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی  که از آن حضرت بر جای مانده ، تا ابد زينت بخش صفحات تاريخ اسلام است . دوران عمر آن امام بزرگوار 25سال و دوره امامتش 17سال بوده است . معتصم عباسی از حضرت جواد (ع)دعوت کرد که از مدينه به بغداد بيايد . امام جواد در ماه محرم سال 220هجری به بغداد وارد شد . معتصم که عموی ام الفضل زوجه حضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند . علت اين امر - همچنان که اشاره کرديم - اين انديشه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علويان منتقل شود . از اين جهت ، درصدد تحريک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خليفه هستی ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد ، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان مي نهد . اين دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثير حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحريک و تلقين معتصم و جعفر برادرش ، تسليم گرديد . آنگاه اين دو فرد جنايتکار سمی کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سياه روی  دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع)گذاشت ، و از انگورها تعريف و توصيف کرد و حضرت جواد (ع)را به خوردن انگور وادار و در اين امر اصرار کرد . امام جواد (ع)مقداری از آن انگور را تناول فرمود . چيزی  نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شديدی بر آن حضرت عارض گشت . ام الفضل سيه کار با ديدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشيمان و گريان شد ، اما پشيمانی  سودی نداشت . حضرت جواد (ع)فرمود : چرا گريه مي کنی ؟ اکنون که مرا کشتی گريه تو سودی ندارد . بدان که خداوند متعال در اين چند روزه دنيا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بيفتی  که نتوانی از آن نجات بيابی . در مورد مسموم کردن حضرت جواد (ع)قولهای  ديگری هم نقل شده است .

زنان و فرزندان حضرت جواد (ع)

زن حضرت جواد (ع)ام الفضل دختر مأمون بود . حضرت جواد (ع)از ام الفضل فرزندی نداشت . حضرت امام محمد تقی زوجه ديگری مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربيه داشته است . فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدين شرح : 1 - حضرت ابوالحسن امام علی النقی ( هادی ) 2 - ابواحمد موسی مبرقع 3 - ابواحمد حسين 4 - ابوموسی عمران 5 - فاطمه 6 - خديجه 7 - ام کلثوم 8 - حکيمه حضرت جواد (ع)مانند جده اش فاطمه زهرا زندگانی کوتاه و عمری سراسر رنج و مظلوميت داشت . بدخواهان نگذاشتند اين مشعل نورانی نورافشانی کند . امام نهم ما در آخر ماه ذيقعده سال 220ه . به سرای جاويدان شتافت . قبر مطهرش در کاظميه يا کاظمين است ، عقب قبر منور جدش حضرت موسی بن جعفر (ع)زيارتگاه شيعيان و دوستداران است.

شناسنامه امام محمد تقی سلام الله علیه

 امام نهم

مقام:

 محمّد

نام:

 جواد، التقی

لقب:

 ابو جعفر

کنیه:

 علی

نام پدر:

 خیزران

نام مادر:

 10 رجب سال 195 ه ق

روز ولادت(ه ق):

 23 فروردین سال 190 ه ش

روز ولادت(ه ش):

 مدینه-عربستان سعودی

مکان ولادت:

 محمّد امین

سلاطین زمان تولّد:

 17 سال

مدت امامت(ه ق):

 25 سال

مدت عمر(ه ق):

 30 ذیقعده سال 220 ه ق

روز شهادت(ه ق):

 8 آذر سال 214 ه ش

روز شهادت(ه ش):

 معتصم

فرمانروایان زمان:

 معتصم

قاتل:

 کاظمین-عراق

محل دفن:

 4

فرزند پسر:

 4

فرزند دختر:

نگاهی به زندگانی امام جواد علیه السلام

آگاهیهای تاریخی درباره زندگی امام جواد علیه السلام چندان گسترده نیست؛ زیرا افزون بر آن که محدودیتهای سیاسی همواره مانع از انتشار اخبار مربوط به امامان معصوم علیه السلام می گردید، تقیه و شیوه های پنهانی مبارزه که برای " حفظ امام و شیعیان از فشار حاکمیت" بود، عامل مؤثری در عدم نقل اخبار در منابع تاریخی است. افزون بر آن، زندگی امام جواد علیه السلام چندان طولانی نبوده است که اخبار فراوانی هم از آن در دسترس ما قرار گیرد.

و نیز گفتنی است، زمانی که امام رضا علیه السلام به خراسان برده شد، هیچ یک از اعضای خانواده خود را به همراه نبرد و در آنجا تنها زندگی می کرد. و از اخبار مربوط به شهادت امام رضا علیه السلام چنین بر می آید که امام جواد علیه السلام آن هنگام در مدینه اقامت داشت و تنها برای غسل پدر و اقامه نماز به آن حضرت در طوس حضور یافت.

هنگامی که مأمون بعد از شهادت امام رضا علیه السلام در سال 204 به بغداد بازگشت، از ناحیه حضرتش اطمینان خاطر پیدا کرده بود، ولی این را می دانست که شیعیان پس از امام رضا علیه السلام فرزند او را به امامت خواهند پذیرفت و در این صورت خطر همچنان بر جای خود خواهد ماند. او سیاست کنترل امام کاظم علیه السلام توسط پدرش را- که او را به بغداد آورده و زندانی کرده بود- به یادداشت و با الهام از این سیاست، همین رفتار را با امام رضا علیه السلام در پیش گرفت، ولی با ظاهری آراسته و فریبکارانه، به گونه ای که می کوشید نه تنها در ظاهر امر مسأله زندان و مانند آن در کار نباشد، بلکه با برخورد دوستانه، چنین تبلیغ شود که او علاقه و محبت ویژه نیز به ایشان دارد. اینک نوبت امام جواد علیه السلام فرا رسیده بود تا به نحوی کنترل شود. مأمون برای انجام این هدف، دختر خود را به عقد وی درآورد و او را داماد خود کرد. از همین رهگذر بود که مأمون به راحتی می توانست از طرفی امام را در کنترل خود داشته باشد و از طرف دیگر آمد و شد شیعیان و تماس های آنان را با آن حضرت زیر نظر بگیرد.

بر اساس برخی نقلها، مأمون پس از ورود به بغداد- در سال204- بلافاصله امام جواد علیه السلام را از مدینه به بغداد فراخواند.(1) افزون بر این، مأمون متهم بود که امام رضا علیه السلام را به شهادت رسانده است. اکنون می بایست با فرزند وی به گونه ای رفتار کند که از آن اتهام نیز مبرّی شود.

از روایتی که شیخ مفید از ریان بن شبیب نقل کرده، چنین بر می آید: موقعی که مأمون تصمیم به ازدواج ام فضل با امام جواد علیه السلام گرفت، عباسیان برآشفتند؛ زیرا ترس آن داشتند که پس از مأمون، خلافت به خاندان علوی برگردد، چنانکه درباره امام رضا علیه السلام هم به سختی دچار همین نگرانی شده بودند.(2) ولی به طوری که از دو روایت فوق برمی آید، آنان مخالفت خود را به گونه دیگری وانمود کرده و گفتند: دختر خود را به ازدواج کودکی درمی آورد که :" لَم یتَفَقَّهُ فی دینِ الله ولا یعرف حلاله من حرامه ولا فرضاً من سنّته"؛کودکی که تفقه در دین خدا ندارد، حلال را از حرام تشخیص نمی دهد و واجب را از مستحب باز نمی شناسد.

مأمون در مقابل این برخورد، مجلسی برپا کرد و امام جواد علیه السلام را به مناظره علمی با یحیی بن اکثم، بزرگترین دانشمند و فقیه سنی آن عصر، فراخواند تا بدین وسیله مخالفان و اعتراض کنندگان عباسی را به اشتباه خود آگاه کند.(3) این در حالی بود که بنا به این دو روایت، هنگام عقد ازدواج ام فضل با امام جواد علیه السلام هنوز به آن حضرت " صبی" اطلاق می شده است.

مكتب علمى امام جواد علیه السلام

مى‏دانیم كه یكى از ابعاد بزرگ زندگى ائمه ما، بعد فرهنگى آنها است. این پیشوایان بزرگ هركدام درعصر خود فعالیت فرهنگى داشته در مكتب خویش شاگردانى تربیت مى‏كردند و علوم و دانشهاى خود را توسط آنان در جامعه منتشر مى‏كردند، اما شرائط اجتماعى و سیاسى زمان آنان یكسان نبوده است، مثلا در زمان امام باقرعلیه السلام و امام صادق علیه السلام شرائط اجتماعى مساعد بود و به همین جهت دیدیم كه تعداد شاگردان و راویان حضرت صادق علیه السلام بالغ برچهار هزار نفر مى‏ شد، ولى از دوره امام جواد تا امام عسكرى علیه السلام به دلیل فشارهاى سیاسى و كنترل شدید فعالیت آنان از طرف دربار خلافت، شعاع فعالیت آنان بسیار محدود بود و ازاین‏ نظر تعداد راویان و پرورش یافتگان مكتب آنان نسبت ‏به زمان حضرت صادق علیه السلام كاهش بسیار چشمگیرى را نشان مى‏دهد.

بنابراین اگر مى‏خوانیم كه تعداد راویان و اصحاب حضرت جوادعلیه السلام قریب صد و ده نفر بوده‏اند (4) و جمعا 250 حدیث از آن حضرت نقل شده (5) ، نباید تعجب كنیم، زیرا از یك سو، آن حضرت شدیدا تحت مراقبت و كنترل سیاسى بود و از طرف دیگر، زود به شهادت رسید و به اتفاق نظر دانشمندان بیش از بیست و پنج‏ سال عمر نكرد!

درعین حال، باید توجه داشت كه در میان همین تعداد محدود اصحاب و راویان آن حضرت، چهره‏هاى درخشان و شخصیتهاى برجسته‏اى مانند: على بن مهزیار، احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى، زكریا بن آدم، محمد بن اسماعیل بن بزیع، حسین بن سعید اهوازى، احمد بن محمد بن خالد برقى بودند كه هر كدام در صحنه علمى و فقهى وزنه خاصى به شمار مى‏رفتند، و برخى داراى تالیفات متعدد بودند.

از طرف دیگر، روایان احادیث امام جوادعلیه السلام تنها در محدثان شیعه خلاصه نمى‏شوند، بلكه محدثان و دانشمندان اهل تسنن نیز معارف و حقایقى از اسلام را از آن حضرت نقل كرده‏اند. به عنوان نمونه «خطیب بغدادى‏» احادیثى با سند خود ازآن حضرت نقل كرده است. (6) هم چنین حافظ «عبد العزیز بن اخضر جنابذى‏» در كتاب «معالم العترة الطاهرة‏» (7) و مؤلفانى نیز مانند: ابو بكر احمد بن ثابت، ابواسحاق ثعلبى، و محمد بن مندة بن مهربذ در كتب تاریخ و تفسیر خویش روایاتى از آن حضرت نقل كرده‏اند. (8)

نحوه شهادت حضرت

درباره آمد و شد امام در مدینه و احترام مردم نسبت به آن حضرت، اطلاعات مختصری در پاره ای از روایات آمده است.(9)

فراخوانی آن حضرت به بغداد، در سال 220، توسط معتصم عباسی، آن هم درست در همان اولین سال حکومت خود، نمی توانست بی ارتباط با جنبه های سیاسی قضیه باشد. به ویژه که درست همان سال که حضرت جواد علیه السلام به بغداد آمد، رحلت کرد؛ این در حالی بود که تنها 25 سال از عمر شریفش می گذشت. عناد عباسیان با آل علی علیه السلام به ویژه با امام شیعیان که در آن زمان جمعیت متنابهی تابعیت مستقل آنها را پذیرفته بودند، شاهدی است بر توطئه حکومت در شهادت امام جواد علیه السلام. همچنین خواستن آن حضرت به بغداد و درگذشت وی در همان سال در بغداد، همگی شواهد غیرقابل انکاری بر شهادت آن بزرگوار به دست عوامل عباسی می باشد.

مرحوم شیخ مفید، با اشاره به روایتی درباره مسمومیت و شهادت امام جواد علیه السلام، رحلت آن حضرت را مشکوک دانسته است.(10) بنا به روایت مستوفی، عقیده شیعه بر این است که معتصم آن حضرت را مسموم نموده است.(11)

پاره ای از منابع اهل تسنن، اشاره بر این دارند که امام جواد علیه السلام به میل خود و برای دیداری از معتصم عازم بغداد شده است.(12) در حالی که منابع دیگر، حاکی از آنند که معتصم به ابن زیات مأموریت داد تا کسی را برای آوردن امام به بغداد بفرستد.(13) ابن صبّاغ نیز با عبارت" اِشخاص المعتصم له من المدینة"(14) این مطلب را تأیید کرده است.

مسعودی روایتی نقل کرده که بنابر آن، شهادت آن حضرت به دست ام فضل، در زمانی رخ داده که امام از مدینه به بغداد نزد معتصم آمده بود.(15) ام فضل پس از شهادت امام، به پاس این عمل خود به حرم خلیفه پیوست.(16) این نکته را نباید از نظر دور داشت که ام فضل در زندگی مشترک خود با امام جواد علیه السلام از دو جهت ناکام مانده بود:

نخست آن که از آن حضرت دارای فرزندی نشد.

دوم آن که امام نیز چندان توجهی به وی نداشت .

ام فضل یک بار (گویا از مدینه) نامه ای نگاشت و از امام نزد مأمون شکایت کرد و از این که امام چند کنیز دارد گله نمود، ولی مأمون در جواب او نوشت:

ما تو را به عقد ابوجعفر درنیاوردیم که حلالی را بر او حرام کنیم، دیگر از این شکایتها نکن.(17) به هر حال، ام فضل پس از مرگ پدر، امام را در بغداد مسموم کرد و راه یافتن او به حرم خلیفه و برخورداری از مواهب موجود در آن، نشانی از آن است که این عمل به دستور معتصم انجام شده است.(18) و امام جواد علیه السلام به شهادت رسید و حرم مطهر ایشان در کاظمین عراق قرار دارد که ملجا و پناهگاه عاشقان ایشان است .

پی نوشت ها

1- الحیاة السیاسیة للامام الجوادعلیه السلام، ص 65.

2- الارشاد، ص 319.

3- همان، صص319-320.

4- شیخ طوسى، رجال، الطبعة الاولى، نجف، منشورات المكتبة الحیدریة، 1381 ه. ق، ص 397-409. مؤلف «مسند الامام الجواد» تعداد یاران و شاگردان امام جواد را 121 نفر مى‏داند (عطاردی، شیخ عزیز الله، مسند الامام الجواد، مشهد، المؤتمر العالمی للامام الرضاعلیه السلام، 1410 ه. ق) و قزوینى آنها را جمعا 257 نفر مى‏داند (قزوینی، سید محمد كاظم، الامام الجواد من المهد الى اللحد، الطبعة الاولى، بیروت، مؤسسة البلاغ، 1408 ه. ق)

5- آقاى عطاردى در مسند الامام الجواد با احصائى كه كرده مجموع احادیث منقول از پیشواى نهم را در زمینه‏هاى مختلف فقهى، عقیدتى، اخلاقى، و... ، تعداد مذكور در فوق ضبط كرده است.

6- تاریخ بغداد، بیروت، دارالكتاب العربی،ج3، صص54 و55.

7- امین، سید محسن، اعیان الشیعة، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات،1403 ه. ق،ج2، ص 35.

8- ابن شهرآشوب،قم،المطبعة العلمیة،ج 4، ص384.

9- الکافی، ج1، صص492-493.

10- الارشاد، ص 326.

11- تاریخ گزیده ، صص 205-206.

12- الائمه الاثنی عشر، ابن طولون، ص 103؛ شذرات الذهب، ج2، ص 48.

13- بحارالانوار، ج50، ص8.

14- الفصول المهمه، ص 275.

15- مروج الذهب، ج3، ص 464.

16- الائمة الاثنی عشر، ابن طولون ص 104، الفصول المهمه، ص 276. ام فضل، خواهرزاده معتصم بود.

17- الارشاد، ص 323.

18- الکافی، ج 1، ص 323.Bottom of Form

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

چهار نایب حضرت مهدی(عج) چهارشنبه 11 مرداد1391 5 بعد از ظهر

با چهار نایب حضرت مهدی(عج) آشنا شویم

... مشهورترین مناسبت ماه شعبان تولد حضرت صاحب الزمان حجة بن الحسن(عج) است. این ماه همچنین با وفات دو تن از نایبهای حضرت مهدی(عج) نیز مصادف است. از این رو، با مروری بر کتاب «الغیبة » شیخ طوسی به معرفی چهره چهار نایب حضرت(عثمان بن سعید، ابوجعفر محمد، ابوالقاسم حسین بن روح، ابوالحسن علی بن محمد سمری) می پردازیم. نوابی که در طول 69 سال غیبت صغری هدایت شیعیان را بر عهده داشتند.

ابوعمرو عثمان بن سعید عمروی

عثمان بن سعید از یاران امامان پاک; علی النقی و حسن عسکری (علیهما السلام) بود. از طرف آن دو مورد تایید قرار گرفت و به شیعیان معرفی شد. «احمد بن علی بن نوح »، به نقل از «محمد بن اسماعیل »، می نویسد: در سامرا به حضور امام عسکری رفتم. گروهی از شیعیان در حضورش بودند. خادم حضرت وارد شد و گفت: ای آقا، گروهی (مسافر) گردآلود به خانه آمده اند.

حضرت فرمود: آنها گروهی از شیعیان یمنی هستند. برو، عثمان بن سعید عمروی را بیاور.

وقتی عثمان آمد، حضرت به او فرمود: ای عثمان، بی تردید تو وکیل و مورد اعتماد من هستی و در مال خدا امانت داری. برو و مالی را که یمنی ها آورده اند، بگیر.

گفتم: سوگند به خدا، عثمان از شیعیان و برگزیده های شماست و شما به آگاهی ما، در این باره که او امین بر اموال الهی و وکیل و مورد اعتماد شماست، افزودید.

فرمود: آری، چنین است. شاهد باشید که عثمان بن سعید عمروی وکیل من و فرزندش محمد وکیل فرزندم مهدی است. (1)

مالک بن فزاری نیز به نقل گروهی از شیعیان، می گوید: امام عسکری، در مجلسی که چهل تن از شیعیان برای کسب اطلاع در باره امام بعد از وی به حضورش رسیده بودند، حضرت حجت را، که کودکی ماه سیما و شبیه پدر بود، نشان داد و فرمود: شما پس از این او را نمی بینید. بنابراین، آنچه عثمان می گوید، بپذیرید که او جانشین امام شماست و نیابت به او سپرده می شود. (2)

دلیل دیگر بر نیابت عثمان بن سعید این است که نامه و توقیعات حضرت صاحب الامر که به وسیله عثمان بن سعید و پسرش محمد به شیعیان می رسید، به همان خطی بود که در زمان حیات امام عسکری(ع) نوشته می شد و مردم با آن آشنا بودند. به همین سبب، شیعیان در عدالت و امانت پدر و پسر تردید روا نمی دارند. (3)

عثمان بن سعید در حدود سال 265ه .ق وفات یافت و آرامگاهش در سمت غربی مدینة السلام - بغداد - در خیابان میدان واقع است. (4) شیخ طوسی در «الغیبة » می نویسد: من قبرش را در مکان یاد شده دیده ام.

ابوجعفر فرزند عثمان بن سعید عمروی

وی دومین نایب حضرت حجت(عج) است. و پس از وفات پدرش، بر اساس بیان آشکار امام عسکری(ع) به این مقام منصوب شد. نامه و توقیعات بسیار بر صدق و امانت و درستی ادعاهای او دلالت می کند. از جمله می توان به روایت عبدالله بن جعفر حمیری اشاره کرد. عبدالله می گوید: از طرف امام زمان به مناسبت وفات عثمان بن سعید، نامه ای برای فرزندش «محمد» ظاهر شد که در آن آمده بود: «انالله و انا الیه راجعون ». پدرت سعادتمندانه زندگی کرد و با افتخار وفات یافت. خدایش رحمت کند و به اولیا و سرورانش ملحق گرداند. او همیشه در اطاعت از امرشان کوشا بود و در آنچه او را به خدا نزدیک می کرد، می کوشید. خدا روحش را تازه و شاداب کند و از لغزشهایش درگذرد ... خدا تو را کمک کند، نیرو بخشد، یاری ات کند، توفیق دهد، حافظ، ولی، مواظب و کفایت کننده ات باشد. (5)

روزی اسحاق بن یعقوب به او نامه ای داد و گفت: پرسشهای دشواری دارم که در این نامه درج کرده ام، آنها را به حضور امام برسانید.

محمد نامه را به حضرت رساند و جوابش را به خط خود حضرت برگرداند. در بخشی از آن نامه آمده بود: محمد بن عثمان عمروی - که خدا از او و پدرش راضی باشد - مورد اطمینان من است و نوشته اش نوشته من است. (6)

یکی از دلایل راستگویی و صحت نیابت محمد این بود که توقیع ها در زمان او به همان خطی بود که در زمان پدرش می آمد. همچنین معجزات امام به وسیله او برای مردم آشکار می شد که عامل دیگری در تحکیم اعتقاد مردم بود. شیعیان همه بر امانت و عدالت او اتفاق دارند; زیرا گذشته از آنکه در زمان امام حسن و پس از آن ضمن توقیعات امام عصر مامور و نایب شده بود; پارسایی و درست کرداری اش، در طول چهل سال، جای تردید برای کسی باقی نگذارد تا آنجا که علمای شیعه در عصرهای بعد بر نیابت وی اجماع کردند. خبری که «ابوالحسن علی بن احمد» نقل کرده است، پرده از پارسایی، این مرد بزرگ برمی دارد. او می گوید: روزی نزد محمد بن عثمان رفتم، به او سلام کردم و دیدم لوحی در برابرش جای دارد و نقاشی بر آن نقش می کند، آیاتی از قرآن بر آن می نویسد و نامهای ائمه(ع) را بر کناره هایش ثبت می کند.

پرسیدم: سرور من، این لوح چیست؟

فرمود: این برای داخل قبرم است. مرا روی آن می گذارند. (یا تکیه می دهند)

هر روز به قبر خود می روم، یک جزء قرآن می خوانم و بیرون می آیم ...

آنگاه روز، ماه و سال دقیق وفاتش را به من گفت و اضافه کرد که در این قبر دفن می شوم.

چون از نزد او بیرون آمدم، تاریخی که گفته بود، نگاشتم. مدتی بعد، او بیمار شد و سرانجام در دهمان تاریخ وفات یافت.

محمد در آخر جمادی الاول سال 305 یا 304 درگذشت و کنار قبر مادرش در بغداد به خاک سپرده شد. بر مرقدش بنایی ساختند که به گفته شیخ طوسی [در عصر وی] مردم به زیارت آن می شتافتند. (7)

ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی

وی، که از صحابه مخصوص امام عسکری و وکیل و کارگزار محمد بن عثمان بود، در سال 305ه .ق به امر امام عصر، به نیابت برگزیده شد.

حسین، ایرانی نژاد و از خاندان «نوبخت » بود. هنگام عیادت نایب دوم از سوی حضرت انتخاب شد. وقتی محمد بن عثمان وفات یافت، حسین بن روح بقیه روز را در خانه او ماند. خادم محمد بن عثمان عصا، صندوقچه و کتابی را، که از محمد مانده بود، به وی سپرد. حسین بن روح وقتی آنها را دید، گفت: این عصا از آن مولایم امام عسکری است; صندوقچه حاوی انگشتر امامان است و قنوت ائمه در کتاب ثبت شده است. (8)

پس از مدتی، اولین نامه در یکشنبه پنجم شوال سیصد و پنج هجری قمری، از ناحیه مقدس امام عصر(ع) به وی رسید. در آن نامه چنین نوشته بود: «ما وی [حسین بن روح] را می شناسیم. خداوند تمام خوبیها و خشنودیهای خود را به او بشناساند و با عنایات خود او را خوشحال کند. از نامه او آگاه شدیم و به او در مسؤولیتی که به او واگذار کرده ایم، اطمینان داریم. او نزد ما مقامی دارد که سبب خشنودی او است. خداوند احسانش را به او افزونتر کند». (9)

حسین بن روح، که بیست و یک سال نیابت امام را بر عهده داشت، از مقام علمی والایی برخوردار بود. او کتابی در فقه به نام «التادیب » (10) نوشت که علمای آن روز حوزه علمیه قم محتوایش را تایید کرده بودند. فقهای بزرگ شهر قم در آن عصر با تمام علم و فقاهت از وی پیروی می کردند. «علی بن بابویه »; محدث نامدار قم، برای دیدار با حسین بن روح به بغداد رفت، و پاسخ پرسشهایش را از وی دریافت کرد و به قم بازگشت. (11)

حسین بن روح پایگاه اجتماعی و موقعیت دینی والایی کسب کرد تا آنجا که همه مخالفان و موافقانش او را خردمندترین مرد زمانه می دانستند. البته این امر همان فقاهت، دانش و تقوای او بود. او در برابر متعصبان و قدرتمندان روزگارش مامور به تقیه بود. با این همه، از سال 312 -317ه .ق گرفتار زندان خلیفه مقتدر عباسی شد. اما در این مدت هم به وسیله چند وکیل کارهای شیعیان را سر و سامان داد. (12)

از نکات مهمی که در زمان وی روی داد، موضوع برخورد با کتابهای گمراه کننده بود. ابوجعفر محمد بن علی شلمغانی معروف به «ابن ابی العزاقر» که از علمای صاحب تالیف بود، به خاطر جاه طلبی و حسادت ادعای نیابت کرد و آرای فاسد دیگری، که حلول و تناسخ را تایید می کرد، بر زبان راند. مدتی بعد، بر دست حسین بن روح نامه ای از امام زمان در لعن وی صادر شد. (13) در پی این واقعه، مردم نزد حسین بن روح آمدند و از تکلیفشان در مقابل کتابهای شلمغانی - که خانه هایشان را پر کرده بود - پرسیدند؟ او پاسخ داد: همان را می گویم که ابومحمد حسن بن علی عسکری(ع) فرموده است. وقتی در باره کتابهای بنی فضال از امام حسن عسکری پرسیدند، حضرت فرمود: آنچه از ما روایت کرده اند، بپذیرید و هر چه از خود گفته اند، ترک کنید. (14)

ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی سرانجام در 18 شعبان سال 326 وفات یافت و در محله نوبختیه بغداد به خاک سپرده شد. شیخ عباس قمی می نویسد: این مزار در یک خانه شخصی واقع شده که اگر کسی بخواهد وارد آن شود، نخست باید از صاحبخانه اجازه بگیرد. آن وقت داخل شود ... هنوز اهل خیری پیدا نشده تا این خانه را بخرد و صحن مناسبی همراه با چند ایوان و حوض در اطراف آن بسازد. این کار، علاوه بر تعظیم صاحب بزرگوار آن، محل اجتماع و پناهگاه شیعیان در شهر بغداد خواهد شد. (15)

ابوالحسن علی بن محمد سمری

حسین بن روح پس از بیست و یک سال تلاش، به دستور امام عصر، شخصیت گرانقدر بغداد به نام «علی بن محمد سمری » را به نیابت معرفی کرد. (16)

علی بن محمد از شعبان 326 تا نیمه شعبان 329ه .ق نیابت امام را بر عهده گرفت. ولی هنگام مرگ کسی را، به عنوان جانشین خود معرفی نکرد. شیخ طوسی به نقل از احمد بن محمد صفوانی، می نویسد: ابوالقاسم، حسین بن روح به ابوالحسن; محمد سمری امر نیابت را وصیت کرد. سمری هم همان کارهایی که نوبختی می کرد، انجام داد. وقتی زمان مرگ علی بن محمد فرا رسید، شیعیان به حضور من آمدند و از وکیل و نایبش پرسیدند: او گفت: مامور نیستم، به عنوان نایب، کسی را معرفی کنم! (17)

شیخ صدوق نیز می نویسد: هنگام وفات، از او خواستند جانشینی معرفی کند، گفت: خدا را امری است که خود به انجام می رساند. (18)

از علی بی محمد کرامات بسیار دیده شد که هر یک کمال ایمانش را نشان می دهد. از جمله خبری است که صدوق ده سال بعد از شروع غیبت از صالح بن شعیب طالقانی نقل می کند. صالح می گوید: «احمد بن ابراهیم بن محلد» به من گفت: در بغداد نزد مشایخ و علما رسیدم. در آن مجلس «علی بن محمد سمری » بدون مقدمه گفت: خدا «علی بن حسین بن بابویه » [پدر صدوق] را رحمت کند. مشایخ تاریخ این روز را یادداشت کردند. بعد خبر رسید که علی بن حسین بن بابویه در همان روز درگذشته است. (19)

همچنین «ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه » به نقل از «احمد بن حسن » می گوید: در همان سالی که ابوالحسن سمری رحلت کرد، در بغداد بودم. چند روز پیش از وفات نزدش رفتم و توقیعی را به مردم نشان داد که در آن نوشته بود:

ای علی بن محمد سمری، خداوند پاداش برادرانت را در سوگ تو بیشتر کند. تو تا شش روز دیگر خواهی مرد. پس امور خود را سامان بده و به هیچ کس وصیت نکن. زیرا غیبت کامل واقع شده، ظهوری نخواهد بود; مگر به اجازه خدای تعالی; و این پس از مدت درازی خواهد بود که دلها را سختی و قساوت فرا گیرد و زمین از جور و ستم پر شود ...

 پی نوشتها:

1- الغیبة، ص 214.

2- همان، ص 217. (با تلخیص)

3- همان، ص 216.

4- تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص 155.

5- الغیبة، ص 219 - 220.

6- همان، ص 220.

7- همان، ص 223.

8- بحارالانوار، ج 85، ص 211.

9- همان، ص 372 و ج 51، ص 356.

10- معجم المؤلفین، عمر رضا کحاله، ج 4، ص 8.

11- رجال نجاشی، ص 261.

12- خاندان نوبختی، ص 218.

13- الغیبة، ص 252.

14- همان، ص 239.

15- تتمة المنتهی، ص 303; ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی، سفیر سوم، ص 129.

16- همان، ص 394; بحارالانوار، ج 51، ص 359.

17- الغیبة، ص 242.

18- همان.

19- همان.

 

 پس از سال 260 بلافاصله غیبت صغرا شروع شد . و تا سال 329 ادامه یافت. در دوره غیبت صغری چهار نفر از نایبان خاص از طرف امام زمان برای حل و فصل مشکلات مشخص شدند. این افراد از طرف امام با وکلای امام زمان در دورترین مناطق در ارتباط بودند. و خواسته‌های شیعیان را به محضر امام و نامه های آنان را به امام می رساندند. و توقیعات حضرت امام زمان را به شیعیان می رساندند. نکته در خور توجه آنکه این نواب هم مانند حضرت امام زمان ،خود نیز غالبا مخفی بودند. اندکی پیشتر سیاست شیعیان آن بود که در مناسب دولتی نفوذ کنند. (1) نخستین نائب امام زمان ،عثمان بن سعید عمری سمان بود ،سمان یعنی روغن فروش. او اموال و نامه ها را در ظرف روغن می گذاشت و خدمت امام علیه السلام می آورد.او از قبیله اسد بود و در گذشته ، وکیل امام هادی و امام عسکری نیز بود . هنگامی که جمعی از شیعیان یمن ،خدمت امام عسکری آمدند ،آنحضرت به عثمان بن سعید به مثابه وکیل خود ،ماموریت داد تا اموالی را که برای ایشان آورده بودند تحویل بگیرد.(۲) دومین نفر فرزند عثمان پیش گفته ،یعنی ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعید عمری بود . امام زمان پس از دعای خیر در حق پدر به پسر تسلیت گفته و امور او را به ایشان واگذار کرد. (3) امام عسگری در حق عمری و پسرش فرموده بود: اندو مورد ثقه و اعتمادند . هر چه بگویند از جانب من است.(4) گرچه بعضی از غالیان با او مخالفت کردند اما هرگز شیعیان با او و در عدالت او مشکلی نداشتند. (5) محمد تا سال 305 قمری که در قید حیات بود ،نائب امام بود. شیخ طوسی آودره که: او تالیفاتی در حدیث داشته که به دست حسین بن روح و سپس ابوالحسن سمری رسیده است. (6) نفر بعدی ابوالقاسم حسین بن روح بود که از نزدیکان ابوجعفر عمری بود. (7) در واپسین روزهای زندگی محمد ، به دستور حضرت مهدی (عج) وی به جانشینی پسر عثمان گماشته شد . و به دنبال آن شیعیان برای ادای اموال به او رجوع می کردند .(8) در مراسم معارفه ایشان در بغداد افرادی چون: ابو علی بن همام ، ابوعبدالله بن محمد الکاتب ، ابو عبدالله الباقطانی ، ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی ، ابوعبدالله بن الوجناء و عده ای دیگر شرکت داشتند. (۹)ایشان از سال 312 قمری تا 317 در زندان بود. (10) نفر آخر؛ ابولاحسن علی بن محمد سمری بود. به دستور حضرت امام زمان ،بوسیله حسین بن روح به جانشینی منصوب شد و تا سال 329 که جمعا سه سال شد او نائب امام زمان بود. مهمترین توقیعی که در سمری اتفاق افتاد این بود که توقیعی از امام زمان حاوی پیش گویی از مرگ قریب الوقوع او بود که ،آغاز غیبت کبری را وعده داده بود . تو تا شش روز دیگر رحلت خواهی کرد ،کارهایت را جمع و جور کن و به هیچ یک از جانشیان خود وصیت نکن. اکنون زمان غیبت کبری فرا رسیده است. هرکس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادعای ارتباط با ما را داشته باشد دروغ گو است.(11)

محمد بن عثمان، دومین نایب امام زمان (ع)، در شهر بغداد، 10نماینده داشت كه به او در كارهایش كمك می كردند. حسین بن روح هم یكی از آن ها بود. با این كه 9 نفر دیگر به محمد بن عثمان نزدیك تر بودند، اما او به فرمان امام زمان (عج)حسین بن روح را جانشین خودش كرد. حسین بن روح نوبختی در زمان امام یازدهم (ع) هم از صحابه خاص آن حضرت بود. می گویند اولین توقیع از ناحیه مقدسه (اولین نامه از طرف امام زمان) در مورد او  در ششم ماه شوال سال 305 هجری رسیده بود به این مضمون:

«ما او را می شناسیم. خداوند خوبی ها و رضای خود را به او بشناساند و او را با توفیقات خود سعادتمند گرداند. از نامه او اطلاع یافتیم و به وثوق او اطمینان داریم. او در نزد ما جایگاهی دارد كه او را مسرور می گرداند. خداوند احسان و نیكی خود را درباره او افزون كند. انه ولی قدیر، و الحمدلله لا شریك له و صلی الله علی رسوله محمد و آله و سلم تسلیما.«

نوبختی از چه خاندانی بود ؟

ابوالقاسم حسین بن روح از یك خاندان بزرگ شیعه ایرانی بود به نام نوبختی. این خاندان در بغداد، مركز خلافت بنی عباس زندگی می كردند و با مردان دانشمند و رجال سیاسی شان، از شیعیان حمایت می كردند. حسین بن روح به دانش و خرد معروف بود و حتی اهل تسنن به او احترام می گذاشتند، اما او مجبور بود در مقابل مخالفان تقیه كند. شیعیان در این كه او نماینده امام است، تردیدی نداشتند. با این همه، چند نفر بودند كه از روی حسادت، مقابل او ایستادند. یكی از آن ها شخصی بود به نام شلمغانی كه از نمایندگان محمد بن عثمان بود. حسین بن روح در مدتی كه مخفیانه زندگی می كرد و شلمغانی را وسیله ارتباطش با شیعیان قرار داده بود ، اما شلمغانی بعدها به كلی از راه راست برگشت و ادعای بابیت و بعد هم ادعای خدایی و پیغمبری كرد و آخرش به دار آویخته شد.

رفتار نایبان در مقابل مخالفان

نایبان امام سعی می كردند توجه مخالفان را جلب نكنند، اما بالاخره شهرت حسین بن روح به نمایندگی امام و رسیدگی او به كارهای شیعیان، باعث شد 5 سال در زندان باشد. البته در ظاهر می‌گفتند به خاطر مالی كه به دیوان بدهكار بوده، او را به زندان انداختند. بعد از آزادی او، چون چند نفر از خاندان نوبخت در دستگاه حكومت به مقام و منصب رسیده  بودند، دیگر كسی زیاد مزاحمش نمی‌شد و او به همان جایگاه و احترامی كه داشت، برگشت و تا آخر عمرش سرپرستی شیعیان را به عهده داشت.(12)

 
منابع:

1- مانند خاندان نوبختی ،نک : خاندان نوبختی ص 96 – 97

2- بحارالانوار ، ج51 ، ص 397

3- الغیبة ،طوسی ، ص 219

4- همان

5- همان ،ص 221

6- همان ، ص 221 . شرح حال ایشان در تنقیح المقال از مامقانی ج 3 ص 149 آمده است .

7- الغیبه ، طوسی ، ص 223

8- همان صص 226 – 224

9- الغیبة ، طوسی ، صص 227 0 226

10- خاندان نوبختی ، صص 217 و 218

11- الغیبه ،طوسی ، ص 2 43

12- موسوی، گروه دین و اندیشه تبیان

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف چهارشنبه 11 مرداد1391 4 بعد از ظهر

1170 سال پیش در روز - 9ربیع الاول 260هجری قمری: دوران امامت باعظمت حضرت قائم (عج)آغاز شد

حضرت مهدی (عج)در سال 255هجری قمری در شهر سامرا ولادت یافتند و در 5 سالگی پدرشان را از دست دادند.

بدین ترتیب با شهادت امام حسن عسگری رسالت خطیر امامت حضرت مهدی (عج)دوازدهمین و آخرین ستاره آسمان ولایت و امامت آغاز شد . به علت اوضاع نابسامان آن دوران ایشان تاسال 329هجری قمری از طریق 4 تن از نواب خاص خویش با امت اسلامی ارتباط یرقرارمی کردند. این دوره در تاریخ اسلام به غیبت صغری شهرت دارد‌.پس از وفات آخرین فرد از نواب اربعه دوران غیبت کبری آغاز شد وتا ظهور حضرت مهدی (عج) این منجی عالم بشریت ادامه خواهد داشت.

--------------------------------------------

نام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

 از جمله القاب شریف آن حضرت مهدی، قائم، منتظر، خاتم، حجه، صاحب و منصور است؛ که با بیان احادیث معصومین (ع)، وجه تناسب برخی از این لقبها با وجود مبارکش بیان می گردد.

 1- مهدی

 از حضرت امام جعفر صادق (ع) روایت شده است که فرمود: هنگامی که قائم قیام نماید، بار دیگر مردم را به اسلام دعوت می کند و به احکام از بین رفته و فراموش شده آن آشنا می گرداند و چون از جانب خداوند به امور گمشده و از میان رفته راهنمایی می شود،‌ او را مهدی می گویند.

 2- قائم

ابوحمزه ثمالی گوید: از حضرت امام محمد باقر (ع) پرسیدم: ای پسر رسول خدا! مگر همه شما ائمه، قائم به حق نیستید؟ فرمود: بلی. عرض کردم: پس چرا فقط امام زمان (ع) قائم نامیده شده است؟‌

 فرمود: چون جدم امام حسین (ع) به شهادت رسید،‌ صدای ناله فرشتگان برخاست و به شدت به درگاه الهی گریستند و گفتند: پروردگارا! آیا قاتلین بهترین بندگان و زاده اشرف مخلوقات و برگزیده آفریدگانت را به حال خود می گذاری؟ خداوند به آنها وحی فرستاد که ای فرشتگان من آرام گیرید، ‌به عزت و جلالم سوگند،‌از آنها انتقام خواهم گرفت، هر چند بعد از گذشت زمانها باشد.

 آنگاه پروردگار عالم، امامان از اولاد امام حسین (ع) را به آنها نشان داد و فرشتگان از دیدن آنان مسرور گشتند. ناگاه دیدند یکی از آنها ایستاده است و نماز می گزارد. خداوند فرمود: به وسیله این قائم از آنها انتقام می گیرم.

صقربن دلف می گوید به امام محمد تقی (ع) گفتم: ای فرزند رسول خدا! چرا آن حضرت را قائم می گویند؟ ‌امام در پاسخ فرمودند: زیرا آن حضرت بعد از آن که نامش از خاطرها فراموش می شود و اکثر معتقدین به امامتش از دین خدا بر می گردند، قیام می کند.

از امام جعفر صادق (ع) نقل شده است که فرمود: آن حضرت را به جهت این که براساس حق قیام می کند، ‌قائم می‌نامند.

  3- منتظر

صقربن دلف از امام جواد (ع) پرسید: چرا آن حضرت را منتظر می گویند؟‌ فرمود: چون برای مدتی طولانی غیبت می نماید. افراد با اخلاص منتظر ظهورش خواهند بود. و اهل شک و تردید وجود وی را انکار می کنند. و منکران چون یادی از او می شود تمسخر می کنند! کسانی که وقت ظهور را تعیین می کنند، دروغ می گویند، ‌شتاب کنندگان به هلاکت می رسند و آنها که در مقام تسلیم هستند، ‌رستگاری می یابند.

 4- منصور

از امام محمد باقر (ع) روایت شده است که آن حضرت در تفسیر آیه شریفه و من قتل مظلوما (و آن کس که به ستم کشته شده است) فرمود: او حسین بن علی (ع) است. و در مورد بقیه آیه فقد جعلنا لولیه سلطانا فلا یسرف فی القتل انه کان منصورا (برای ولی او سلطه (حق قصاص) قرار دادیم پس در کشتن زیاده روی نکنید چون او منصور (مورد حمایت) است) فرمود: خداوند مهدی را منصور نامید.

غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

 برای امام زمان (عج) دو غیبت است، غیبت صغری و غیبت کبری، غیبت صغری از آغاز امامت آن حضرت، سال 260 شروع می شود و تا نزدیک به هفتاد سال ادامه می یابد و پس از آن غیبت کبری آغاز می شو دکه تاکنون ادامه دارد. در زمان غیبت صغری، چهار نفر نایب مخصوص، واسطه میان آن حضرت و شیعیان بودند. اسامی آنان به ترتیب زیر است:

 1- ابوعمرو عثمان بن سعید العمری، مدت نیابت او ازامام زمان (ع) حدود 5 سال بوده است.

 2- ابوجعفر محمدبن عثمان العمری که حدود 40 سال نایب امام زمان (ع) بوده است.

 3-    ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی که تا سال 326 هـ ق درحدود23 سال نایب حضرت بوده است.

 4- ابوالحسن علی بن محمد سمری، وی تا ماه شعبان سال 329 هـ ق به مدت 3 سال نایب امام زمان (ع) بوده است و چند روز قبل از وفات او این توقیع از جانب آن حضرت برایش ارسال شد:

بسم الله الرحمن الرحیم،

یا علی بن محمد السمری! اعظم الله اجر اخوانک فیک:‌ فانک میت ما بینک و بین سته ایام؛‌فاجمع امرک و لا توص الی احد، فیقوم مقامک بعد وفاتک

فقد وقعت الغیبه التامه فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالی ذکره و ذلک بعد طول الامد و قسوه القلب و امتلاء الارض جوراً.......

بحارالانوار. ج 51، ص 361

 ای علی بن محمد سمری!

خداوند در مرگ تو به برادرانت پاداش فراوان عطا فرماید، چرا که تو تا شش روز دیگر خواهی مرد، پس به کارهای خود رسیدگی کن و به هیچ کس به عنوان جانشین خود وصیت منما که غیبت کامل واقع شده است،

 و من ظهور نخواهم کرد مگر بعد از اذن پروردگار عالم، و این بعد از گذشت زمانهای طولانی و سنگ دل شدن مردم و پر شدن زمین از ستم خواهد بود.

 حفظ دین در زمان غیبت

 قال موسی بن جعفر(ع)

طوبی لشیعتنا المتمسکین بحبنا فی غیبه قائمنا الثابتین علی موالاتنا و البراءه من اعدائنا، اولئک منا و نحن منهم، قد رضوا بنا ائمه و رضینا بهم شیعه و طوبی لهم،‌ هم و الله معنا فی درجتنا یوم القیامه.

 بحارالانوار. ج 51، ص 154

 حضرت امام موسی کاظم (ع) فرمود: خوشا به حال آن دسته از شیعیان ما که در غیبت قائم ما به دوستی ما چنگ می زنند و بر محبت ما ثابت می مانند و از دشمنان ما بیزاری می جویند. آنها از ما و ما از آنها هستیم. آنها به ما به عنوان امامانشان دلبسته‌اند و ما نیز از آنها خشنود می باشیم. خوشا به حال آنان! به خدا قسم، آنان روز قیامت در درجه ما خواهند بود.

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

علت تأخیر فرج مهدی (عج) چیست ؟

علت تأخیر آقا و مولای ما امام زمان به خود انسان ها باز می گردد، زیرا تشکیل حکومت عدل و توحیدی در سطح جهان عمدتاً احتیاج به شرایط و آمادگی های لازم از طرف خود مردم دارد  ازقبیل اینکه :

۱-مردم مفهوم عدل را بدانند.

۲-به حدی برسند که از جان و دل خواهان عدل باشند.

۳-با عمل به دستورات شرع به حد بالای شعور فکری و فرهنگی برسند، گرچه محدوده ی بخشی ازمردم باشد.

 و لذا مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی در«شرح تجرید» غیبت حضرت را از ناحیه ی خود مردم می داند.

۴-پیشرفت بشر از ناحیه ی صنعت و تکنیک(پيشرفت وعده داده شده ،۲ قسمت از ۲۷ قسمت علم).

و در مجموع فراهم نشدن مجموع شرایط لازم برای ظهور، علت تأخیر ظهور حضرت است.

آیا گناهان شیعیان، سبب تأخیر در ظهور می شود؟

از آن جهت که حضرت مهدی در هنگام ظهورش احتیاج به افرادی پاک و خالص از هرجهت دارد تا بتواند حکومت عدل توحیدی خود را پیاده کند، طبیعتاً گناهان می توانند سبب تأخیر در ظهور حضرت و فراهم نشدن یکی از شرایط اساسی ظهور باشد.

و از طرفی دیگر حضرت مهدی در عصری ظهور خواهد کرد که در سطح کلی و نوعی مردم از مستوای عالی

فرهنگی برخوردار باشند که با ظهورش عقل ها کامل گردد. و این هدف در سایه عمل به دستورات شرع تحقق می یابد. 

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

ملاصدرا پنجشنبه 8 تیر1391 6 بعد از ظهر

ملاصدرا

معرفي شخصيت:

محمد بن ابراهيم قوامي شيرازي ملقب به صدر المتالهين يا ملاصدرا در ظهر روز نهم جمادي الاولي سال 980 قمري ديده به جهان گشود.پدر او خواجه ابراهيم قوامي مردي پرهيزگار ديندار و دوستدار و حامي دانش و معرفت بود.در زمان حيات ملاصدرا, شيراز داراي حكومت مستقلي بود و حكمراني آن به برادر شاه واگذار گرديد كه ،‌ پدر ملاصدرا بعنوان معاون او و دومين شخصيت مهم آن منطقه به شمار مي رفت, و به نظر مي رسيد تنها موهبتي كه خداوند به او ارزاني نداشته است داشتن فرزند باشد. اما بالاخره خداوند درخواست ها و دعاهاي اين مرد پاك و زاهد را بي جواب نگذاشت و بهترين پسران را به او ارزاني كرد كه او را محمد ملقب به صدرالدين نام نهاد به آن اميد كه عالي ترين شخصيت مذهبي گردد. در دوران جواني, صدرالمتالهين جوان با شيخ بهايي آشنا گرديد كه سنگ بناي شخصيت علمي و اخلاقي ملاصدرا توسط اين دانشمند جهانديده كم نظير بنا نهاده شد. و تكميل اين بناي معنوي را استاد ديگرش دانشمند سترگ و استاد علوم ديني و الهي و معارف حقيقي و اصول يقيني سيدامير محمد باقر بن شمس الدين مشهور به ميرداماد عهده دار گشت.از شاگردان او ميتوان به حاج ملاهادي سبزه زاري و ملامحسن فيض كاشاني اشاره كرد.

صدرالدین محمد بن ابراهیم قوام شیرازی معروف به مُلاصَدرا و صدرالمتألهین متأله و فیلسوف شیعه ایرانی ، یکی از بزرگ‌ترین فیلسوفان و روحانیان جهان اسلام در سدهٔ یازدهم هجری قمری و بنیان‌گذار حکمت متعالیه است. ظهور ملاصدرا در حوالی پایان هزارهٔ اول پس از پیدایش اسلام به وقوع پیوست، و لذا، کارهای او را می‌توان نمایش دهندهٔ نوعی تلفیق از هزار سال تفکر و اندیشهٔ اسلامی پیش از زمان او به حساب آورد.

 شرايط اجتماعي:

صدرالمتالهين حكيم خانه به دوشي بود كه به جرم آزادگي روح و فكر مجبور شد تا از پايتخت و پايتخت نشينان روي گرداند. وي در مقدمه كتاب اسفار دلايل بيزاري خود را از جاهلان فرزانه نماي زمان خود و عزلت و تصوف خويش را در كهك (روستايي دورافتاده در سي كيلومتري شهر مقدس قم) بيان داشته است.پس از بازگشت به شيراز شهرت صدراي شيرازي عالمگير شده بود و طالبان حكمت از نواحي و اطراف براي درك فيض به حضورش مي شتافتند. او خود در مقدمه اسفار مي گويد: «..... بتدريج آنچه در خود اندوخته بودم همچون آبشاري خروشان فرود آمد و چون دريايي پر موج در منظر جويندگان و پويندگان قرار گرفت.

شخصيت فلسفي:

در زمان حيات ملاصدرا يعني در اواخر قرن دهم و شروع قرن يازدهم هجري كلام و فلسفه از علوم رايج و محبوب آن زمان به شمار مي رفتند. دليل عمده گسترش اين علم نسبت به ساير علوم آن زمان مانند فقه، ‌ادبيات عرب، ‌رياضي، ‌نجوم و طب و ديگر علوم و همچنين هنرهاي رايج آن زمان مانند خط، معماري و كتيبه را مي توان در شرايط اجتماعي آن دوران كه خود زاييده شرايط سياسي حاكم بر كشور بود جستجو نمود. عدم وابستگي و استقرار ومركزيت حكومت وقت امنيت و آزادي خاصي را حكمفرما ساخته بودكه شكوفا شدن استعداد ها و گسترش هنر و علم را در پي داشت.

صدرالدين محمد در علوم متعارف زمان و بويژه در فلسفه اشراق و مكتب مشاء‌ و كلام و عرفان و تفسير قرآن مهارت يافت. او آثار فلسفي متفكراني چون سقراط و فلاسفه هم عصر او، افلاطون، ‌ارسطو و شاگردانش و همچنين دانشمنداني چون ابن سينا و خواجه نصرالدين طوسي را دقيقا بررسي نمود و موارد ضعف آنها را باز شناخت و مسايل مبهم مكاتب را بخوبي دانست. او اگر چه از مكتب اشراق بهره ها برد ولي هرگز تسليم عقايد آنان نشد و گرچه شاگرد مكتب مشا گرديد ليكن هرگز مقيد به اين روش نشد. ملا صدرا پايه گذار حكمت متعاليه مي باشد كه حاوي ژرف ترين پاسخ ها به مسائل فلسفي است. ملاصدرا علاوه بر سالك و رهرو در عرفان بعنوان موفق ترين سالكين در فلسفه مي باشد كه با طي كردن مراحل مختلف گنجينه با ارزشي را براي ساخت قلعه اي از دانش كشف نمود كه با نور جاوداني حقيقت مي درخشد.

شخصيت عرفاني:

من وقتي ديدم زمانه با من سر دشمني دارد و به پرورش اراذل و جهال مشغول است و روز به روز شعله هاي آتش جهالت و گمراهي برافروخته تر و بدحالي و نامردي فراگيرتر مي شود ناچار روي از فرزندان دنيا برتافتم و دامن از معركه بيرون كشيدم و از دنياي خمودي و جمود و ناسپاسي به گوشه اي پناه بردم و در انزواي گمنامي وشكسته حالي پنهان شدم. دل از آرزوها بريدم و همراه شكسته دلان بر اداي واجبات كمر بستم. با گمنامي و شكسته حالي به گوشه اي خزيدم. دل از آرزوها بريدم و با خاطري شكسته به اداي واجبات كمر بستم و كوتاهيهاي گذشته را در برابر خداي بزرگ به تلافي برخاستم. نه درسي گفتم و نه كتابي تاليف نمودم. زيرا اظهار نظر و تصرف در علوم و فنون و القاي درس و رفع اشكالات و شبهات و .... نيازمند تصفيه روح و انديشه و تهذيب خيال از نابساماني و اختلال، پايداري اوضاع و احوال و آسايش خاطر از كدورت و ملال است و با اين همه رنج و ملالي كه گوش مي شنود و چشم مي بيند چگونه چنين فراغتي ممكن است... ناچار از آميزش و همراهي با مردم دل كندم و از انس با آنان مايوس گشتم تا آنجا كه دشمني روزگار و فرزندان زمانه بر من سهل شد و نسبت به انكار و اقرارشان و عزت و اهانتشان بي اعتنا شدم. آنگاه روي فطرت به سوي سبب ساز حقيقي نموده، با تمام وجودم دربارگاه قدسش به تضرع و زاري برخاستم و مدتي طولاني بر اين حال گذرانده ام. سرانجام در اثر طول مجاهدت و كثرت رياضت نورالهي در درون جانم تابيدن گرفت و دلم از شعله شهود مشتعل گشت. انوار ملكوتي بر آن افاضه شد و اسرار نهاني جبروت بر وي گشود و در پي آن به اسراري دست يافتم كه در گذشته نمي دانستم و رمزهايي برايم كشف شد كه به آن گونه از طريق برهان نيافته بودم و هر چه از اسرارالهي و حقايق ربوبي و وديعه هاي عرشي و رمز راز صمدي را با كمك عقل و برهان مي دانستم با شهود و عيان روشنتر يافتم. در اينجا بود كه عقلم آرام گرفت و استراحت يافت و نسيم انوار حق صبح و عصر و شب و روز بر آن وزيد و آنچنان به حق نزديك شد كه همواره با او به مناجات نشست.

وفات:

حكيم وارسته در طول عمر 71 ساله اش هفت بار با پاي پياده به حج مشرف شد و گل تن را با طواف كعبه دل صفا بخشيد و در آخر نيز سر بر اين راه نهاد و به هنگام آغاز سفر هفتم يا در بازگشت از آن سفر به سال 1050 ه .ق در شهر بصره تن رنجور را وداع نمود و در جوار حق قرار گرفت، و در همانجا به خاك سپرده شد و اگر چه امروز اثري ازقبر او نيست اما عطر دلنشين حكمت متعاليه از مركب نوشته هايش همواره مشام جان را مي نوازد.

 

۱ کودکی و نوجوانی

۲ زندگی و تحصیل در قزوین و سپس اصفهان

۳ دوران تبعید

۴ بازگشت به شیراز

۵ باورها

۵.۱ عرفان شیعی

۵.۲ دیدگاه ملاصدرا پیرامون تقلید

۵.۳ قضا و قدر

۶ حکمت متعالیه

۷ برهان وجودی ملاصدرا

۸ آثار

۹ پانویس

۱۰ جستارهای وابسته

۱۱ منابع

۱۲ پیوند به بیرون

کودکی و نوجوانی    

ملاصدرا در روز نهم جمادی‌الاول سال ۹۸۰ هجری قمری، در شیراز و در محلهٔ قوام زاده شد و او را محمد نام نهادند. به روایتی پدر او خواجه ابراهیم قوام، مردی دانشمند و وزیر فرماندار پارس بود و صدرالدین محمد تنها فرزند او، حاصل یک دعا بود. به باور هانری کربن خواجه ابراهیم بازرگان بود و به خرید و فروش مروارید، شکر بنگاله و شال کشمیری می‌پرداخت. وی هر از گاهی برای به دست آوردن مروارید به مغاص لؤلؤ در بحرین می‌رفت.ابراهیم قوام در آغاز، محمد کوچک را به مکتب‌خانهٔ ملااحمد در محلهٔ قوام و به نزد ملااحمد برد. محمد دو سال در این مکتب‌خانه خواندن و نوشتن و قرائت قرآن را فراگرفت. سپس او را به یک معلم خانگی به نام ملا عبدالرزاق ابرقویی سپردند تا به محمد صرف و نحو بیاموزد.

دو پیشامد سبب وقفه در تحصیل محمد نوجوان شد، یکی وفات ملا عبدالرزاق ابرقویی بود که محمد نوجوان را در مرگ استاد خود سوکوار کرد و دیگر وفات شاه تهماسب یکم صفوی و به پادشاهی رسیدن شاه اسماعیل دوم صفوی که سبب ناامنی ایران از جمله شیراز گشت، و ابراهیم قوام از بیم جان خانوادهٔ خود را از شیراز به امیرنشین‌های جنوب خلیج فارس کوچاند. پس از مرگ یا کشته شدن شاه اسماعیل دوم و با به فرمانروایی رسیدن شاه عباس یکم دوران هرج و مرج به پایان رسید و ابراهیم و خانواده‌اش به شیراز بازگشتند. محمد به فرمان پدرش به بصره رفت و در حجرهٔ بازرگانی شیرازی به نام یوسف بیضاوی که پدرش با او قرارداد بازرگانی بسته بود، به کار مشغول شد. سه ماه پس از آن، ابراهیم قوام به دیار باقی شتافت و محمد سوکوار ناگزیر به شیراز بازگشت و به گرداندن حجره‌های بازرگانی پدرش پرداخت.

زندگی و تحصیل در قزوین و سپس اصفهان

ملاصدرا در سن ۶ سالگی به همراه پدرش به قزوین رفت و دوران نوجوانی وجوانی اش را در آن سامان سپری کرد، او درمدرسهٔ «التفاتیه» قزوین حجره‌ای داشت که هم اکنون نیز برای بازدید «طلبه‌ها» و «گردشگران» پابرجااست، سنگ بنای پیشرفت علمی اودر حوزه‌های علمیهٔ قزوین بود. در همان‌جا با شیخ بهایی و میرداماد آشنا شد و پس از انتقال پایتخت به اصفهان، با استادانش به اصفهان مهاجرت نمود.

او در مدرسهٔ خواجهٔ اصفهان از محضر درس استادانی چون شیخ بهایی، میرداماد (معلم ثالث) و میرفندرسکی بهره جست. ملاصدرا دروس فقه، علوم حدیث و تفسیر را از شیخ بهایی، حکمت الهی و حکمت شرق و غرب را از میرداماد و علم ملل و نحل را از میرفندرسکی آموخت.به هر حال شاه عباس یکم در پایان سال ۹۹۹ هجری قمری (به روایتی ۱۰۰۶ )، از قزوین به اصفهان نقل مکان کرد و این شهر را به پایتختی خویش برگزید.در بخش‌کردن میراث یکی از توانگران اصفهان، هوش، آگاهی و دانش ملاصدرا در مسائل فقهی بر شاه عباس آشکار شد و شاه تصمیم گرفت تا از مدرسهٔ خواجه بازدید کند و با شیخ بهایی و ملاصدرا بیشتر آشنا شود.

دوران تبعید

ملاصدرا پس از کسب درجهٔ اجتهاد، به تدریس در مدرسهٔ خواجه پرداخت، اما از آنجایی که نظریاتش در برخی مسائل فقهی با بیشتر دانشمندان قشری اصفهان متفاوت بود، او را به بدعت‌گذاری در دین متهم ساختند و خواهان اخراج او از مدرسه و در نهایت تبعید او از اصفهان شدند. بدین سان ملاصدرا از اصفهان تبعید شد. او راه مورچه‌خورت را در پیش گرفت و از آن‌جا راهی کهک قم گشت. از جمله اتهام‌هایی که به وی می‌زدند ترویج همجنس گرایی و تبلیغ عمل لواط از سوی وی بود.ملاصدرا در دوران تبعید به حوزه‌هایی رفت اما به او اجازه نمی‌دادند.جلوی دگر اندیشی گرفته می‌شد و او را مرتد اعلام می‌کردند.ملاصدرا به مدت ۵ یا ۷ سال در کهک قم و در تبعید زیست، اما هرگز کار تدریس و پژوهش را رها نکرد و در همان روستای کوچک و دورافتاده به برگزاری جلسات درس مبادرت نمود. دروس وی بیشتر دربارهٔ افکار و باورهای حکیمان و دانشمندان ایرانی مانند شهاب‌الدین سهروردی، ابن سینا و ابویعقوب الکندی و برخی از دانشمندان اندلسی هم‌چون ابن عربی و ابن رشد بودند. به روایتی دیگر، او در این مدت به ریاضت و عبادت پرداخت و مدتی را نیز در شهر قم سپری نمود.

بازگشت به شیراز    

حکومت صفوی و در رأس آنان شاه عباس تمایلی به تبعید ملاصدرا از اصفهان نداشتند و شاه عباس به اجبار علمای اصفهان به این کار تن داد. از این رو، الله‌وردی‌خان حاکم فارس، بر آن شد که برای این دانشمند در شیراز مدرسه‌ای ساخته و از او برای تدریس در این مدرسه دعوت کند. با پایان یافتن ساخت و ساز بخش مهمی از این مدرسه که بعدها به مدرسهٔ خان نامی شد، الله‌وردی‌خان از ملاصدرا پنهانی دعوت نمود تا به زادگاه خویش بازگردد.

ملاصدرا پس از بازگشت به شیراز، تدریس در این مدرسهٔ نوساز را آغاز کرد. در این مدرسه افزون بر حکمت و فقه، ادبیات، اخترشناسی، ریاضیات، شیمی، معرفةالارض (زمین‌شناسی) و علوم طبیعی نیز تدریس می‌شد. اهمیت این مدرسه از مدرسهٔ خواجهٔ اصفهان نیز فزونی یافت.

باورها  

ملاصدرا شیعه‌ مذهب و پیرو آئین دوازده‌امامی بود، به اصول و فروع دین اسلام و مذهب شیعه اعتقاد داشت اما در عین حال، بسیار انعطاف‌پذیر بود و اگر نگرش‌های برخی از دانشمندان سنی ‌مذهب مانند ابن عربی و یا ابن رشد را درست می‌یافت، می‌پذیرفت.

عرفان شیعی

ملاصدرا بر این باور بود که مذهب شیعه دو وجه دارد، وجه ظاهری، یعنی همان شریعت و احکام دینی، و وجه باطنی، که همان درون‌مایه و حقیقت مذهب شیعه‌است و ملاصدرا آن‌را عرفان شیعی می‌نامید. او برای رستگاری انسان، هم شریعت و پایبندی به فرایض دین را لازم می‌شمرد و هم سیر و سلوک عرفانی برای رسیدن به حقیقت مذهب شیعه را ضروری می‌دانست. این در حالی بود که بیشتر دانشمندان قشری اصفهان، دید خوبی نسبت به عرفان نداشتند. ایشان بر این باور بودند که بسیاری از عارفان، به احکام دین اسلام پایبند نیستند و عمل به فرایض دینی را برای رسیدن به رستگاری لازم نمی‌بینند. یکی از دلایل تبعید ملاصدرا از اصفهان همین باور بود.ملاصدرا اگرچه به عرفان باور داشت، اما کوتاهی از احکام و واجبات دین را به بهانهٔ سیر و سلوک عرفانی رد می‌کرد. با دانشمندان قشری نیز به دلیل ستیز با عرفان شیعی مخالف بود. هم‌چنین با برخی از صوفیان که عمل به واجبات دینی را ضروری نمی‌دانستند، مخالف بود. البته برخی معتقدند ملاصدرا با ادغام فلسفه وعرفان نا خواسته راه را برای بسته شدن مسیر فلسفه ورزی در جهان اسلام فراهم کرد.

فیلسوفان بزرگ ایرانی و اسلامی


بزرگمهر
مانی
جاماسپ
کندی
فارابی
ابن سینا
ابن هیثم
ابن مسکویه
خیام
ابن طفیل
سهروردی
ابن رشد
شیخ بهایی
میرداماد
ملا صدرا
میرداماد
علامه طباطبائی
دینانی
مرتضی مطهری
محمدتقی جعفری
احمد فردید

رضا داوری اردکانی

دیدگاه ملاصدرا پیرامون تقلید    

در آثار ملاصدرا ده‌ها صفحه عليه تقليد و تعصب و اهل تقليد و تعصب، مطلب وجود دارد. وی در اسفار چنین آورده که: «خداوند از تقليد نهی كرد، مقلدان را نكوهش كرد و آنان را بفرمود تا در جرگه اهل انديشه و معرفت در آيند و ايشان را بيم داد از پيروی پيشينيان و تقليد اسلاف و مشايخ گذشته».

ملاصدرا در طول زندگی علمی‌اش، دیدگاه‌های گوناگونی را پیرامون مسئلهٔ تقلید عنوان کرده‌است. گاهی آن‌را با شروطی پذیرفته و گاه به کلی آن‌را مردود شمرده‌است (مانند نوشتار او در کتاب المشاعر). شاید به سبب مخالفت برخی علمای اصفهان با او و به این دلیل که ایشان را برای راهنمایی مردم واجد شرایط نمی‌دانسته‌است.   می‌توان چنین گفت که ملاصدرا بر این باور بوده که فراگیری دانش از جمله فقه، حدیث و تفسیر و نیز سلوک در عرفان شیعی بر همهٔ مسلمانان واجب عینی است، نه واجب کفایی، و هر مسلمان باید با فراگیری این دانش‌ها به درجهٔ اجتهاد برسد و اگر گروهی از مسلمانان بنا به دلایلی پذیرفتنی به این درجه دست نیافتند، آن‌گاه می‌توانند از مجتهد تقلید کنند، به شرط آن‌که تقلید ایشان آگاهانه بوده و واجد بودن مجتهد نیز بر ایشان آشکار شده باشد.

قضا و قدر  

ملاصدرا به قضا و قدر الهی باور داشت و در «رسالة فی‌مسئلة القضاءِ و القدر» آن‌را توضیح داده‌است. قضا، در کلام اسلامی، به معنای حکم خدا (از دیدگاه سرچشمه، منشاء و پیدایش موجودات) و قدر به معنای اندازه، و تعیین اندازه، منزلت یا جایگاه کسی یا چیزی است. ملاصدرا بر این باور بود که قضا قابل تغییر نیست زیرا حکم خداوند تغییر نمی‌کند. اما قدر یا سرنوشت، قابل تغییر است زیرا در گرو اعمال انسان می‌باشد. انسان می‌تواند با نیکوکاری به رستگاری برسد یا با زشتکاری بدبختی خویش را رقم بزند و در این مورد مختار است.

ملاصدرا با پیرپرستی مخالف بود و اگر او را صاحب کرامات می‌نامیدند، نمی‌پذیرفت.

حکمت متعالیه

مکتب ملاصدرا که حکمت متعالیه نامیده می‌شود، بر اصل «وجود» و تمایز آن از «ماهیت» استوار است. پیش از ملاصدرا فیلسوفان قادر به فهم تفاوت این دو نبودند، اما ملاصدرا مرز این دو مفهوم را به خوبی روشن نمود. بنابر دیدگاه او، بدیهی‌ترین مسئلهٔ جهان، مسئلهٔ وجود یا هستی است که ما با علم حضوری و دریافت درونی خود آن‌را درک کرده و نیازی به اثبات آن نداریم. اما ماهیت آن چیزی است که سبب گوناگونی و تکثر پدیده‌ها می‌شود و به هر وجود قالبی ویژه می‌بخشد. همهٔ پدیده‌های جهان در یک اصل مشترکند که همان «وجود» نام دارد و وجود یگانه‌است زیرا از هستی‌بخش (یعنی خداوند یگانه) سرچشمه گرفته، اما ویژگی‌های هر یک از این پدیده‌ها از تفاوت میان ذات و ماهیت آن‌ها حکایت دارد. برابر این دیدگاه، اصل بر وجود اشیاء است و ماهیت معلول وجود به شمار می‌آید.

ملاصدرا در مخالفت با استادش میرداماد که خود پیرو سهروردی بود، مدعی شد که «وجود» امری حقیقی است و ماهیت امری اعتباری. صدرا درباره حرکت نیز نظریه جدیدی عرضه کرد که به حرکت جوهری مشهور است. تا قبل از آن تمامی فلاسفه مسلمان معتقد به وجود حرکت در مقولات نه گانه عرض بودند و حرکت را در جوهر محال می‌دانستند. اما صدرا معتقد به حرکت در جوهر نیز بود و موفق شد چهار جریان فکری یعنی کلام، عرفان، فلسفه افلاطون و فلسفه ارسطو را در یک نقطه گرد آورد و نظام فلسفی جدید و مستقلی به وجود آورد.

برهان وجودی ملاصدرا

نوشتار اصلی:     برهان وجودی        برهان وجودی ملاصدرا

آثار

آثار صدرا را بالغ بر پنجاه دانسته‌اند، که می‌شود آن‌ها را بر حسب نوع تفکر موجود در پشت هرکدام در دو دستهٔ اصلی جای داد: علوم نقلی و علوم عقلی.

الحکمة المتعالیة فی الأسفار الأربعة العقلیة

مفاتیح الغیب

أسرار الآیات

التعلیقة علی إلهیات الشفاء (ناتمام)

شرح اصول الکافی (ناتمام)

المشاعر

إیقاظ النائمین

رسالة فی الواردات القلبیة (التسبیحات القلبیة)

رسالة فی الحشر

رسالة فی إتصاف الماهیة بالوجود

رسالة فی التشخص

رسالة فی الحدوث

رسالة فی القضاء والقدر

رسالة فی سریان الوجود

رسالة مسماة بإکسیر العارفین

تفسیر القرآن الکریم:

الف ـ آیة النور

ب ـ آیة الکرسی

ج ـ سورة الأعلی

د ـ سورة البقرة (ناتمام)

ه ـ سورة الجمعة

و ـ سورة الحدید

ز ـ سورة الزلزال

ح ـ سورة السجدة

ط ـ سورة الطارق

ک ـ سورة الفاتحة

ل ـ سورة الواقعة

م ـ سورة الیس

سه اصل

رسالة العرشیة

المظاهر الإلهیة

متشابهات القرآن

المسائل القدسیة (الحکمة القدسیة ـ القواعد الملکوتیة ـ طرح الکونین)

أجوبة مسائل بعض الخلان

الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة

المبدأ والمعاد

زاد المسافر (زاد السالک)

رسالة فی إتحاد العاقل والمعقول

أجوبة المسائل الجیلانیة

أجوبة المسائل الکاشانیة

أجوبة المسائل النصیریة

رسالة فی إصالة جعل الوجود

التنقیح فی المنطق (اللمعات الإشراقیة فی الفنون المنطقیة)

الحشریة

الخلسة

خلق الأعمال (الجبر والتفویض ـ القدر فی الأفعال)

دیباجة عرش التقدیس

شواهد الربوبیة

الفوائد:

الف ـ رد الشبهات الإبلیسیة

ب ـ شرح حدیث «کنت کنزا مخفیا ...»

ج ـ فی بیان الترکیب بین المادة والصورة وإرتباطها بقاعدة بسیط الحقیقة

د ـ فی ذیل آیة الأمانة

ه ـ فی المواد الثلاث

رسالة اللمیة فی إختصاص الفلک بموضع معین (حل الإشکالات الفلکیة)

رسالة فی المزاج

تفسیر سورة التوحید (۱)

تفسیر سورة التوحید (۲)

رسالة الوجود

حل شبهة الجذر الأصم

کسر اصنام الجاهلیة

التصور والتصدیق

شرح الهدایة الأثیریة

التعلیقة علی شرح حکمة الإشراق

الحاشیة علی القبسات

اثبات شوق الهیولی بالصورة

شرح حدیث «خلق الأرواح قبل الأجساد بألفی عام»

الحرکة الجوهریة

الحاشیة علی الرواشح السماویة ( مشکوک )

تفسیر حدیث «الناس نیام فإذا ماتوا إنتبهوا» (مشکوک)

رسالة فی الإمامة (مشکوک)

دیوان شعر (جمع آوری ملا محسن فیض)

نامه‌ها (دو نامه به میرداماد و...)

متفرقه

کشکول (عبارات و نکته‌های برگزیدهٔ او از کتب فلسفی و عرفانی و شعر)

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

زندگینامه حضرت امام موسي كاظم عليه السلام یکشنبه 28 خرداد1391 11 قبل از ظهر

زندگینامه حضرت امام موسي كاظم عليه السلام

1. حضرت امام موسی بن جعفر (ع)
2. صفات ظاهری و باطنی و اخلاق آن حضرت
3. امام (ع) در سنگر تعليم حقايق و مبارزه
4. زنان و فرزندان حضرت موسی بن جعفر (ع)
5. صفات و سجايای حضرت موسی بن جعفر (ع)

حضرت امام موسی بن جعفر (ع)

نام امام هفتم ما ، موسی و لقب آن حضرت کاظم (ع) کنيه آن امام " ابوالحسن " و " ابوابراهيم " است . شيعيان و دوستداران لقب " باب الحوائج " به آن حضرت داده اند . تولد امام موسی کاظم (ع) روز يکشنبه هفتم ماه صفر سال 128هجری در " ابواء " اتفاق افتاد . دوران امامت امام هفتم حضرت موسی بن جعفر (ع) مقارن بود با سالهای آخر خلافت منصور عباسی و در دوره خلافت هادی و سيزده سال از دوران خلافت هارون که سخت ترين دوران عمر آن حضرت به شمار است . امام موسی کاظم (ع) از حدود 21سالگی به امر خداوند متعال به مقام بلند امامت رسيد ، و زمان امامت آن حضرت سی و پنج سال بود و مدت امامت آن حضرت از همه ائمه بيشتر بوده است ، البته غير از حضرت ولی عصر (عج ).

صفات ظاهری و باطنی و اخلاق آن حضرت

حضرت کاظم (ع) دارای قامتی معتدل بود . صورتش نورانی و گندمگون و رنگ مويش سياه و انبوه بود . بدن شريفش از زيادی عبادت ضعيف شد ، ولی همچنان روحی قوی و قلبی تابناک داشت . امام کاظم به تصديق همه مورخان ، به زهد و عبادت بسيار معروف بوده است . موسی بن جعفر از عبادت و سختکوشی به " عبد صالح " معروف و در سخاوت و بخشندگی مانند نياکان بزرگوار خود بود . بدره های ( کيسه های ) سيصد ديناری و چهارصد ديناری و دو هزار ديناری مي آورد و بر ناتوانان و نيازمندان تقسيم مي کرد . از حضرت موسی کاظم روايت شده است که فرمود : " پدرم امام صادق (ع) پيوسته مرا به سخاوت داشتن و کرم کردن سفارش مي کرد " . امام (ع) با آن کرم و بزرگواری و بخشندگی خود لباس خشن بر تن مي کرد ، چنانکه نقل کرده اند : " امام بسيار خشن پوش و روستايی لباس بود " و اين خود نشان ديگری است از بلندی روح و صفای باطن و بي اعتنايی آن امام به زرق و برقهای گول زننده دنيا . امام موسی کاظم (ع) نسبت به زن و فرزندان و زيردستان بسيار با عاطفه و مهربان بود . هميشه در انديشه فقرا و بيچارگان بود ، و پنهان و آشکار به آنها کمک مي کرد . برخی از فقرای مدينه او را شناخته بودند اما بعضی - پس از تبعيد حضرت از مدينه به بغداد - به کرم و بزرگواريش پی بردند و آن وجود عزيز را شناختند . امام کاظم (ع) به تلاوت قرآن مجيد انس زيادی داشت . قرآن را با صدايی حزين و خوش تلاوت مي کرد . آن چنان که مردم در اطراف خانه آن حضرت گرد مي‌آمدند و از روی شوق و رقت گريه مي کردند . بدخواهانی بودند که آن حضرت و اجداد گراميش را - روی در روی - بد مي گفتند و سخنانی دور از ادب به زبان مي راندند ، ولی آن حضرت با بردباری و شکيبايی با آنها روبرو مي شد ، و حتی گاهی با احسان آنها را به صلاح مي آورد ، و تنبيه مي فرمود . تاريخ ، برخی از اين صحنه ها را در خود نگهداشته است . لقب " کاظم " از همين جا پيدا شد . کاظم يعنی : نگهدارنده و فروخورنده خشم . اين رفتار در برابر کسی يا کسانی بوده که از راه جهالت و نادانی يا به تحريک دشمنان به اين کارهای زشت و دور از ادب دست مي زدند . رفتار حکيمانه و صبورانه آن حضرت (ع) کم‌کم ، بر آنان حقانيت خاندان عصمت و اهل بيت (ع) را روشن مي ساخت ، اما آنجا که پای گفتن کلمه حق - در برابر سلطان و خليفه ستمگری - پيش مي آمد ، امام کاظم (ع) مي فرمود : " قل الحق و لو کان فيه هلاکک " يعنی : حق را بگو اگرچه آن حقگويی موجب هلاک تو باشد . ارزش والای حق به اندازه‌ای است که بايد افراد در مقابل حفظ آن نابود شوند . در فروتنی - مانند صفات شايسته ديگر خود - نمونه بود . با فقرا مي‌نشست و از بينوايان دلجويی مي کرد . بنده را با آزاد مساوی مي دانست و مي‌فرمود همه ، فرزندان آدم و آفريده‌های خدائيم . از ابوحنيفه نقل شده است که گفت : " او را در کودکی ديدم و از او پرسشهايی کردم چنان پاسخ داد که گويی از سرچشمه ولايت سيراب شده است . براستی امام موسی بن جعفر (ع) فقيهی دانا و توانا و متکلمی مقتدر و زبردست بود " . محمد بن نعمان نيز مي گويد : " موسی بن جعفر را دريايی بي پايان ديدم که مي‌جوشيد و مي‌خروشيد و بذرهای دانش به هر سو مي پراکند " .

امام (ع) در سنگر تعليم حقايق و مبارزه

نشر فقه جعفری و اخلاق و تفسير و کلام که از زمان حضرت صادق (ع) و پيش از آن در زمان امام محمد باقر (ع) آغاز و عملی شده بود ، در زمان حضرت امام موسی کاظم (ع) نيز به پيروی از سيره نياکان بزرگوارش همچنان ادامه داشت ، تا مردم بيش از پيش به خط مستقيم امامت و حقايق مکتب جعفری آشنا گردند ، و اين مشعل فروزان را از ورای اعصار و قرون به آيندگان برسانند . خلفای عباسی بنا به روش ستمگرانه و زياده روی در عيش و عشرت ، هميشه درصدد نابودی بنی‌هاشم بودند تا اولاد علی (ع) را با داشتن علم و سيادت از صحنه سياست و تعليم و ارشاد کنار زنند ، و دست آنها را از کارهای کشور اسلامی کوتاه نمايند . اينان برای اجراء اين مقصود پليد کارها کردند ، از جمله : چند تن از شاگردان مکتب جعفری را تشويق نمودند تا مکتبی در برابر مکتب جعفری ايجاد کنند و به حمايتشان پرداختند . بدين طريق مذاهب حنفی ، مالکی ، حنبلی و شافعی هر کدام با راه و روش خاص فقهی پايه ريزی شد . حکومتهای وقت و بعد از آن - برای دست يابی به قدرت - از اين مذهبها پشتيبانی کرده و اختلاف آنها را بر وفق مراد و مقصود خود دانسته‌اند . در سالهای آخر خلافت منصور دوانيقی که مصادف با نخستين سالهای امامت حضرت موسی بن جعفر (ع) بود " بسياری از سادات شورشی - که نوعاً از عالمان و شجاعان و متقيان و حق طلبان اهل بيت پيامبر (ص) بودند و با امامان نسبت نزديک داشتند - شهيد شدند . اين بزرگان برای دفع ستم و نشر منشور عدالت و امر به معروف و نهی از منکر ، به پا مي خاستند و سرانجام با اهداء جان خويش ، به جوهر اصلی تعاليم اسلام جان مي‌دادند ، و جانهای خفته را بيدار مي‌کردند . طلوعها و غروبها را در آباديهای اسلامی به رنگ ارغوانی در مي‌آوردند و بر در و ديوار شهرها نقش جاويد مي‌نگاشتند و بانگ اذان مؤذنان را بر مأذنه‌های مساجد اسلام شعله ور مي‌ساختند " . در مدينه از کارگزاران مهدی عباسی فرزند منصور دوانيقی در عمل ، همان رفتار زشت دودمان سياه بنی اميه را پيش گرفتند ، و نسبت به آل علی (ع) آنچه توانستند بدرفتاری کردند . داستان دردناک " فخ " در زمان هادی عباسی پيش آمد . علت بروز اين واقعه اين بود که " حسين بن علی بن عابد " از اولاد حضرت امام حسن (ع) که از افتخارات سادات حسنی و از بزرگان علمای مدينه و رئيس قوم بود ، به ياری عده‌ای از سادات و شيعيان در برابر بيدادگری " عبدالعزيز عمری " که مسلط بر مدينه شده بود ، قيام کردند و با شجاعت و رشادت خاص در سرزمين فخ عده زيادی از مخالفان را کشتند ، سرانجام دشمنان دژخيم اين سادات شجاع را در تنگنای محاصره قرار دادند و به قتل رساندند و عده ای را نيز اسير کردند . مسعودی مي نويسد : بدنهايی که در بيابان ماند طعمه درندگان صحرا گرديد . سياهکاريهای بنی عباس منحصر به اين واقعه نبود . اين خلفای ستمگر صدها سيد را زير ديوارهای و ميان ستونها گچ گرفتند ، و صدها تن را نيز در تاريکی زندانها حبس کردند و به قتل رساندند . عجب آنکه اين همه جنايتها را زير پوشش اسلامی و به منظور فروخواباندن فتنه انجام مي دادند . حضرت موسی بن جعفر (ع) را هرگز در چنين وضعی و با ديدن و شنيدن آن همه مناظر دردناک و ظلمهای بسيار ، آرامشی نبود . امام به روشنی مي‌ديد که خلفای ستمگر در پی تباه کردن و از بين بردن اصول اسلامی و انساني اند . امام کاظم (ع) سالها مورد اذيت و آزار و تعقيب و زجر بود ، و در مدتی که از 4 سال تا 14 سال نوشته اند تحت نظر و در تبعيد و زندانها و تک سلولها و سياهچالهای بغداد - در غل و زنجير - به سر مي برد . امام موسی بن جعفر (ع) بي آنکه - در مراقبت از دستگاه جبار هارونی - بيمی بدل راه دهد به خاندان و بازماندگان سادات رسيدگی مي کرد و از گردآوری و حفظ آنان و جهت دادن به بقايای آنان غفلت نداشت . آن زمان که امام (ع) در مدينه بود ، هارون کسانی را بر حضرت گماشته بود تا از آنچه در گوشه و کنار خانه امام (ع) مي گذرد ، وی را آگاه کنند . هارون از محبوبيت بسيار و معنويت نافذ امام (ع) سخت بيمناک بود . چنانکه نوشته اند که هارون ، درباره امام موسی بن جعفر (ع) مي گفت : " مي‌ترسم فتنه ای بر پا کند که خونها ريخته شود " و پيداست که اين " قيامهای مقدس " را که سادات علوی و شيعيان خاص رهبری مي کردند و گاه خود در متن آن قيامها و اقدامهای شجاعانه بودند از نظر دستگاه حاکم غرق در عيش و تنعم بناحق " فتنه " ناميده مي شد . از سوی ديگر اين بيان هارون نشانگر آن است که امام (ع) لحظه ای از رفع ظلم و واژگون کردن دستگاه جباران غافل نبوده است . وقتی مهدی عباسی به امام (ع) مي گويد : " آيا مرا از خروج خويش در ايمنی قرار مي دهی " نشانگر هراسی است که دستگاه ستمگر عباسی از امام (ع) و ياران و شيعيانش داشته است . به راستی نفوذ معنوی امام موسی (ع) در دستگاه حاکم به حدی بود که کسانی مانند علی بن يقطين صدراعظم ( وزير ) دولت عباسی ، از دوستداران حضرت موسی بن جعفر (ع) بودند و به دستورات حضرت عمل مي کردند . سخن چينان دستگاه از علی بن يقطين در نزد هارون سخنها گفته و بدگوئيها کرده بودند ، ولی امام (ع) به وی دستور فرمود با روش ماهرانه و تاکتيک خاص اغفالگرانه ( تقيه ) که در مواردی ، برای رد گمی حيله های دشمن ضروری و شکلی از مبارزه پنهانی است ، در دستگاه هارون بماند و به کمک شيعيان و هواخواهان آل علی (ع) و ترويج مذهب و پيشرفت کار اصحاب حق ، همچنان پای فشارد - بي آنکه دشمن خونخوار را از اين امر آگاهی حاصل شود - . سرانجام بدگوئي هائی که اطرافيان از امام کاظم (ع) کردند در وجود هارون کارگر افتاد و در سفری که در سال 179ه . به حج رفت ، بيش از پيش به عظمت معنوی امام (ع) و احترام خاصی که مردم برای امام موسی الکاظم (ع) قائل بودند پی برد . هارون سخت از اين جهت ، نگران شد . وقتی به مدينه آمد و قبر منور پيامبر اکرم (ص) را زيارت کرد ، تصميم بر جلب و دستگيری امام (ع) يعنی فرزند پيامبر گرفت . هارون صاحب قصرهای افسانه‌ای در سواحل دجله ، و دارنده امپراطوری پهناور اسلامی که به ابر خطاب مي کرد : " ببار که هر کجا بباری در کشور من باريده ای و به آفتاب مي گفت بتاب که هر کجا بتابی کشور اسلامی و قلمرو من است ! " آن چنان از امام (ع) هراس داشت که وقتی قرار شد آن حضرت را از مدينه به بصره آورند ، دستور داد چند کجاوه با کجاوه امام (ع) بستند و بعضی را نابهنگام و از راههای ديگر ببرند ، تا مردم ندانند که امام (ع) را به کجا و با کدام کسان بردند ، تا يأس بر مردمان چيره شود و به نبودن رهبر حقيقی خويش خو گيرند و سر به شورش و بلوا برندارند و از تبعيدگاه امام (ع) بي خبر بمانند . و اين همه بازگو کننده بيم و هراس دستگاه بود ، از امام (ع) و از يارانی که - گمان مي کرد - هميشه امام (ع) آماده خدمت دارد مي ترسيد ، اين ياران با وفا - در چنين هنگامی - شمشيرها برافرازند و امام خود را به مدينه بازگردانند . اين بود که با خارج کردن دو کجاوه از دو دروازه شهر ، اين امکان را از طرفداران آن حضرت گرفت و کار تبعيد امام (ع) را فريبکارانه و با احتياط انجام داد . باری ، هارون ، امام موسی کاظم (ع) را - با چنين احتياطها و مراقبتهايی از مدينه تبعيد کرد . هارون ، ابتدا دستور داد امام هفتم (ع) را با غل و زنجير به بصره ببرند و به عيسی بن جعفر بن منصور که حاکم بصره بود ، نوشت ، يک سال حضرت امام کاظم (ع) را زندانی کند ، پس از يک سال والی بصره را به قتل امام (ع) مأمور کرد . عيسی از انجام دادن اين قتل عذر خواست . هارون امام را به بغداد منتقل کرد و به فضل بن ربيع سپرد‌. مدتی حضرت کاظم (ع) در زندان فضل بود . در اين مدت و در اين زندان امام (ع) پيوسته به عبادت و راز و نياز با خداوند متعال مشغول بود . هارون ، فضل را مأمور قتل امام (ع) کرد ولی فضل هم از اين کار کناره جست . باری ، چندين سال امام (ع) از اين زندان به آن زندان انتقال مي يافت . در زندانهای تاريک و سياهچالهای دهشتناک ، امام بزرگوار ما با محبوب و معشوق حقيقی خود (الله) راز و نياز مي کرد و خداوند متعال را بر اين توفيق عبادت که نصيب وی شده است سپاسگزاری مي نمود . عاقبت آن امام بزرگوار در سال 183هجری در سن 55سالگی به دست مردی ستمکار به نام " سندی بن شاهک " و به دستور هارون مسموم و شهيد شد . شگفت آنکه ، هارون با توجه به شخصيت والای موسی بن جعفر (ع) پس از درگذشت و شهادت امام نيز اصرار داشت تا مردم اين خلاف حقيقت را بپذيرند که حضرت موسی بن جعفر (ع) مسموم نشده بلکه به مرگ طبيعی از دنيا رفته است ، اما حقيقت هرگز پنهان نمي‌ماند . بدن مطهر آن امام بزرگوار را در مقابر قريش - در نزديکی بغداد - به خاک سپردند . از آن زمان آن آرامگاه عظمت و جلال پيدا کرد ، و مورد توجه خاص واقع گرديد ، و شهر " کاظمين " از آن روز بنا شد و روی به آبادی گذاشت .

زنان و فرزندان حضرت موسی بن جعفر (ع)

 تعداد زوجات حضرت موسی بن جعفر (ع) روشن نيست . بيشتر آنها از کنيزان بودند که اسير شده و حضرت موسی کاظم (ع) آنها را مي خريدند و آزاد کرده يا عقد مي بستند . نخستين زوجه آن حضرت " تکتم " يا " حميده " يا " نجمه " دارای تقوا و فضيلت بوده و زنی بسيار عفيفه و بزرگوار و مادر امام هشتم شيعيان حضرت رضا (ع) است . فرزندان حضرت موسی بن جعفر را 37تن نوشته اند : 19پسر و 18دختر که ارشد آنها حضرت علی بن موسی الرضا (ع) وصی و امام بعد از آن امام بزرگوار بوده است‌. حضرت احمد بن موسی ( شاهچراغ ) که در شيراز مدفون است . حضرت محمد بن موسی نيز که در شيراز مدفون است . حضرت حمزه بن موسی که در ری مدفون مي باشد . از دختران آن حضرت ، حضرت فاطمه معصومه در قم مدفون است ، و قبه و بارگاهی با عظمت دارد . ساير اولاد و سادات موسوی هريک مشعلدار علم و تقوا در زمان خود بوده اند ، که در گوشه و کنار ايران و کشورهای اسلامی پراکنده شده ، و در همانجا مدفون گرديده اند ، روحشان شاد باد .

فرزندان: درباره تعداد فرزندان آن حضرت چند قول وجود دارد. بنابر نقل یكى از آنها، آن حضرت 37 فرزند داشت كه 18 تن از آنان پسر و 19 تن دختر بودند.

الف) پسران‏

1. امام على بن موسى الرضا(ع)

7. هارون

13. اسحاق

2. ابراهیم

8. حسن

14. عبیداللّه

3. عباس

9. احمد

15. زید

4. قاسم

10. محمد

16. حسین

5. اسماعیل

11. حمزه

17. فضل

6. جعفر

12. عبداللّه

18. سلیمان

 ب) دختران

1. فاطمه كبرى.

8. ام جعفر.

15. بریهه.

2. فاطمه صغرى.

9. لبابه.

16. عائشه.

3. رقیّه. 10 . زینب.

17. ام سلمه.

 4. حكیمه.

11. خدیجه.

18. میمونه.

5. ام ابیها.

12. علیّه.

19. ام كلثوم.

6. رقیّه صغرى.

13. آمنه.

7. كلثوم.

14. حسنه.

یكى از دختران آن حضرت به نام فاطمه، معروف به حضرت معصومه علیهاالسلام كه براى دیدار برادرش امام رضا علیه السلام عازم ایران شده بود، در شهر قم بیمار شد و پس از چند روز بیمارى، وفات یافت و در این شهر مدفون گردید. هم اكنون مقبره ایشان زیارتگاه شیعیان سراسر جهان و دانشگاه عالمان و مجتهدان شیعى است.

اصحاب ویاران:

تعداد یاران، اصحاب و راویان امام موسى كاظم علیه السلام بسیار است. در این جا نام تعدادى از اصحاب بزرگ آن حضرت ذكر مى‏گردد:

 1. على بن یقطین.

5. عبدالرحمن بن حجّاج بجلى.

9. مفضّل بن عمر كوفى.

2. ابوصلت بن صالح هروى .

6. عبداللّه بن جندب بجلى.

10. هشام بن حكم.

3. اسماعیل بن مهران.

7. عبداللّه بن مغیره بجلى.

11. یونس بن عبدالرحمن.

4. حمّاد بن عیسى.

8. عبداللّه بن یحیى كاهلى.

12. یونس بن یعقوب.

زمامداران معاصر:

1. مروان بن محمد اموى - معروف به مروان حمار- (126 - 132 ق.).

2. ابوالعباس سفاح عباسى (132 - 136 ق.).

3. منصور عباسى (136 - 158 ق.).

4. مهدى عباسى (158 - 169 ق.).

5. هادى عباسى (169 - 170 ق.).

6. هارون الرشید (170 - 193 ق.).

امام موسى كاظم علیه السلام در عصر خلافت منصور عباسى به مقام امامت نایل آمد. از آن زمان تا سال 183 هجرى، سال وفات آن حضرت، چندین بار توسط خلفاى عباسى دستگیر و زندانى گردید. تنها در دوران خلافت هارون الرشید به مدت چهار سال زندانى و در همان زندان به شهادت رسید.

رویدادهاى مهم:

1. شهادت امام جعفر صادق علیه السلام، پدر ارجمند امام موسى كاظم علیه السلام، به دست منصور دوانیقى، در سال 148 هجرى.

2. پیدایش انشعاباتى در مذهب شیعه، مانند: اسماعیلیه، اَفْطَحیه و ناووسیه، پس از شهادت امام صادق علیه‌السلام و معارضه آنان با امام موسى كاظم علیه السلام در مسئله امامت.

3. ادعاى امامت و جانشینى امام جعفر صادق علیه السلام، توسط عبدالله اَفْطَحْ، برادر امام موسى كاظم علیه السلام و به وجود آوردن مذهب افطحیه در شیعه.

4. اعراض بیشتر اصحاب امام صادق علیه السلام از عبدالله اَفْطَحْ، و گرایش آنان به امام‏ موسى كاظم علیه‌السلام.

5. مرگ منصور دوانیقى، در سال 158 هجرى، و به خلافت رسیدن ابوعبدالله مهدى عباسى، فرزند منصور.

6. احضار امام موسى كاظم علیه السلام به بغداد و زندانى نمودن ایشان در آن شهر، به دستور مهدى عباسى.

7. زندانى شدن امام موسى كاظم علیه السلام در بغداد، در دوران حكومت هادى عباسى.

8. مبارزات منفىِ امام موسى كاظم علیه السلام با دستگاه حكومتىِ هارون‏الرشید، در مناسبت‏هاى گوناگون.

9. بدگویی و سعایت على بن اسماعیل، برادرزاده امام موسى كاظم علیه السلام از آن حضرت، نزد هارون الرشید با توطئه‏چینى یحیى برمكى، وزیر اعظم هارون.

10. دستگیرى امام كاظم علیه السلام در مدینه و فرستادن آن حضرت به زندان عیسى بن جعفر در بصره، به دستور هارون‏الرشید، در سال 179 هجرى.

11. انتقال امام علیه السلام از زندان بصره به زندان فضل بن ربیع در بغداد.

12. انتقال امام علیه السلام از زندان فضل بن ربیع به زندان فضل بن یحیى برمكى.

13. مراعات كردن حال امام علیه السلام در زندان، توسط فضل بن یحیى و عكس‏العمل شدید هارون به این قضیه.

14. مضروب و مقهور شدن فضل بن یحیى، توسط هارون، به خاطر مراعات حال امام علیه السلام در زندان.

15. انتقال امام علیه السلام از زندان فضل بن یحیى به زندان سندى بن شاهك.

16. مسموم كردن امام علیه السلام با خرماى زهر آلود، توسط سندى بن شاهك در زندان.

17. شهادت امام كاظم علیه السلام به خاطر مسمومیت در زندان سندى بن شاهك، در 25 رجب سال 183 هجرى.

18. انتقال پیكر مطهر امام موسى كاظم علیه السلام به جِسر (پل) بغداد و فراخوانىِ مردم براى دیدن آن توسط مأموران هارون‏الرشید.

19. انزجار سلیمان بن جعفر بن منصور دوانیقى از تحقیر پیكر امام موسى كاظم علیه السلام، توسط مأموران حكومتى، و دستور او به تجهیز و تكفین مناسب شأن پیكر آن حضرت و به خاك سپارى در مقابر قریش بغداد.

منبع: از كتاب "خاندان عصمت علیهم السلام" ، سید تقى واردى.

 صفات و سجايای حضرت موسی بن جعفر (ع)

 موسی بن جعفر (ع) به جرم حقگويی و به جرم ايمان و تقوا و علاقه مردم زندانی شد . حضرت موسی بن جعفر را به جرم فضيلت و اينکه از هارون الرشيد در همه صفات و سجايا و فضائل معنوی برتر بود به زندان انداختند . شيخ مفيد درباره آن حضرت مي گويد : " او عابدترين و فقيه ترين و بخشنده ترين و بزرگ منش ترين مردم زمان خود بود ، زياد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت . اين جمله را زياد تکرار مي کرد : " اللهم انی أسألک الراحة عند الموت و العفو عند الحساب " ( خداوندا در آن زمان که مرگ به سراغم آيد راحت و در آن هنگام که در برابر حساب اعمال حاضرم کنی عفو را به من ارزانی دار)‌. امام موسی بن جعفر (ع) بسيار به سراغ فقرا مي رفت . شبها در ظرفی پول و آرد و خرما مي ريخت و به وسايلی به فقرای مدينه مي رساند ، در حالی که آنها نمي دانستند از ناحيه چه کسی است . هيچکس مثل او حافظ قرآن نبود ، با آواز خوشی قرآن مي‌خواند ، قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعی به دل مي داد ، شنوندگان از شنيدن قرآنش مي گريستند ، مردم مدينه به او لقب " زين المجتهدين " داده بودند . مردم مدينه روزی که از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند ، شور و ولوله و غوغايی عجيب کردند . آن روزها فقرای مدينه دانستند چه کسی شبها و روزها برای دلجويی به خانه آنها مي آمده است .

مرارت‌های امام کاظم علیه السلام‏

رنج‌ها و غم‌هاى امام موسى بن جعفر بعد از فاجعه کربلا، دردناک‌تر و شدیدتر از سایر ائمه ‏علیهم السلام ‏بود. هارون الرشید همواره در کمین ایشان ‏بود، امّا نمى‏توانست به آن‏ حضرت آسیبى برساند. شاید او از ترس این که ‏مبادا سپاهیانش در صف یاران آن ‏حضرت درآیند، از فرستادن آنان براى ‏دستگیرى و شهید کردن امام خوددارى مى‏ورزید، زیرا پنهانکاریى که‏ افراد مکتبى در اقدامات خود ملزم بدان بودند، موجب شده بود که‏ دستگاه حاکمه حتّى به نزدیک‏ترین افراد خود اعتماد نکند. این على بن‏یقطین وزیر هارون الرشید و آن یکى جعفر بن محمّد بن اشعث وزیر دیگر هارون است که هر دو شیعه بودند همچنین بزرگ‏ترین والیان و کارگزاران ‏هارون در زمره هواخواهان اهل‌بیت‏ علیهم السلام ‏بودند. از این‏ رو بود که هارون‏ خود شخصاً به مدینه رفت تا امام کاظم را دستگیر کند. نیروهاى مخصوص هارون به اضافه سپاهى از شعرا و علماى دربارى ‏و مشاوران، او را در این سفر همراهى مى‏کردند و میلیون‌ها درهم و دینار از اموالى که از مردم به چپاول برده بود، با خود حمل مى‏کرد و به عنوان ‏حق‏السکوت به اطرافیان خود در این سفر بذل و بخشش مى‏نمود. و در این میان به رؤساى قبایل و بزرگان و چهره‏هاى سرشناس مخالف توجه ‏و رسیدگى بیشترى نشان مى‏داد.

هارون الرشید این گونه عازم مدینه شد تا بزرگ‏ترین مخالف ‏حکومت غاصبانه خویش را دستگیر کند. اینک ببینیم هارون براى‏ رسیدن به این مقصود چه کرد:

اول: هارون چند روزى نشست. مردم به دیدنش مى‏آمدند و او هم به‏ آنها حاتم بخشى مى‏کرد تا آنجا که شکم‌هاى برخى از مخالفان را که ‏مخالفت آنان با حکومت جنبه شخصى و براى رسیدن به منافع خاصى‏بود، سیر کرد.

دوم: عده‏اى را مأموریت داد تا در شهرها بگردند و بر ضدّ مخالفان‏ حکومت تبلیغات به راه اندازند. او همچنین شاعران و مزدوران دربارى ‏را تشویق کرد که در ستایش او شعر بسرایند و بر حرمت محاربه با هارون ‏فتوا دهند.

سوم: هارون قدرت خود را پیش دیدگان مردم مدینه به نمایش گذارد تا کسى اندیشه مبارزه با او را در سر نپروراند.

چهارم: هنگامى که همه شرایط براى هارون آماده شد، شخصاً به ‏اجراى بند پایانى طرح توطئه‏گرانه خویش پرداخت. او به مسجد رسول‏ خدا صلى الله علیه و آله رفت. شاید حضور او مصادف با فرارسیدن وقت نماز بوده که ‏مردم و طبعاً امام موسى بن جعفر علیهماالسلام براى اداى نماز در مسجد حضور داشته‏اند. هارون به سوى قبر پیامبر صلى الله علیه و آله جلو آمد و گفت: السلام علیک ‏یا رسول اللَّه! اى پسر عمو. هارون در واقع مى‏خواست با این کار شرعى بودن جانشینى خود را اثبات کند و آن را علتى درست براى زندانى کردن امام کاظم جلوه دهد. اما امام این فرصت را از او گرفت و صف‌ها را شکافت و به طرف قبر پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و به آن قبر شریف روى کرد و در میان حیرت و خاموشى ‏مردم بانگ برآورد: السلام علیک یا رسول اللَّه! السلام علیک یا جدّاه! امام کاظم با این بیان مى‏خواست بگوید: اى حاکم ستمگر اگر رسول ‏خدا پسر عموى توست و تو مى‏خواهى بنابر این پیوند نسبى، شرعى بودن ‏حکومت خود را اثبات کنى باید بدانى که من بدو نزدیکترم و آن ‏حضرت‏جدّ من است. بنابر این من از تو به جانشینى و خلافت آن بزرگوار شایسته‏ترم! هارون مقصود امام را دریافت و در حالى که مى‏کوشید تصمیم خود را براى دستگیرى امام کاظم توجیه کند، گفت: اى رسول خدا من از تو درباره کارى که قصد انجام آن را دارم پوزش‏ مى‏خواهم. من قصد دارم موسى بن جعفر را به زندان بیفکنم. چون او مى‏خواهد میان امت تو اختلاف و تفرقه ایجاد کند و خون آنها را بریزد.

چون روز بعد فرارسید، هارون فضل بن ربیع را مأمور دستگیرى امام‏ کاظم کرد. فضل بر آن ‏حضرت که در جایگاه رسول خدا صلى الله علیه و آله به نماز ایستاده بود، درآمد و دستور داد او را دستگیر کنند و زندانى نمایند.(1)

سپس دو محمل ترتیب داد که اطراف آنها پوشیده بود. ایشان را در یکى از آنها جاى داد و آن دو محمل را روى استر بسته بر هر یک عده‏اى را گماشت. یکى را به طرف بصره و دیگرى را به سوى کوفه روانه‏ کرد تا بدینوسیله مردم ندانند امام را به کجا مى‏برند. امام کاظم ‏علیه السلام در هودجى‏ بود که به سمت بصره مى‏رفت. هارون به فرستاده خود دستور داد که ‏آن ‏حضرت را به عیسى بن جعفر منصور که والى وى در بصره بود، تسلیم‏ کند. عیسى یک سال آن‏ حضرت را در نزد خود زندانى کرد. سپس عیسى‏ نامه‏اى به هارون نوشت که موسى بن جعفر را از من بگیر و به هر که مى‏خواهى بسپار وگرنه من او را آزاد خواهم کرد. من بسیار کوشیدم‏ تا دلیلى و بهانه‏اى براى دستگیرى او پیدا کنم، اما نتوانستم حتى ‏من گوش دادم تا ببینیم که آیا او در دعاهاى خود بر من یا تو نفرین ‏مى‏فرستد، اما دیدم که او فقط براى خودش دعا مى‏کند و از خداوند رحمت و مغفرت مى‏طلبد!

هارون پس از دریافت این نامه، کسى را براى تحویل گرفتن امام‏ موسى الکاظم روانه بصره کرد و او را روزگارى دراز در بغداد، در نزد فضل بن ربیع، زندانى کرد. هارون خواست به دست فضل آن امام را به ‏شهادت برساند، اما فضل از اجراى خواسته هارون خوددارى ورزید، در نتیجه هارون دستور داد که آن‏ حضرت را به فضل بن یحیى تسلیم کند و از فضل خواست تا کار امام را یکسره سازد، اما فضل هم زیر بار این فرمان ‏نرفت. از طرفى به هارون که در آن هنگام در "رقه" بود، خبر رسید که ‏امام موسى کاظم در خانه فضل به خوشى و آسودگى روزگار مى‏گذارند. از این ‏رو هارون "مسرور" خادم را با نامه‏هائى روانه بغداد کرد و به وى ‏دستور داد که یکسره به خانه فضل بن یحیى درآید و درباره وضع ‏آن ‏حضرت تحقیق کند و چنانچه دید همان‏گونه که به وى خبر داده‏اند، نامه‏اى را به عباس بن‌محمد بسپارد و به او امر کن تا آن را به اجرا گذارد و نامه دیگرى به سندى بن شاهک بدهد و به او بگوید که فرمان عباس بن‏محمد را به جاى ‏آورد.(2)

این ماجرا را از اینجا به بعد از یکى از روایات تاریخى پى ‏مى‏گیریم:

این خبر به گوش یحیى بن خالد (پدر فضل) رسید. او بى‏درنگ سوار بر مرکب خویش شد و نزد هارون آمد و از درى جز آن در که معمولاً مردم از آن وارد قصر مى‏شدند، پیش هارون رفت و بدون آن که هارون ‏متوجه شود از پشت سر او داخل شد و گفت: اى امیرالمؤمنین به سخنان ‏من گوش فرا ده. هارون هراسان به وى گوش سپرد. یحیى گفت: فضل‏ جوان است، اما من نقشه تو را عملى مى‏کنم.

چهره هارون از شنیدن این سخن از هم‏ شکفت و به مردم روى کرد و گفت: فضل مرا در کارى نافرمانى کرد و من او را لعنت فرستادم اینک او توبه کرده و به فرمان من در آمده است پس شما هم او را دوست بدارید.

حاضران گفتند: ما هر کس را که تو دوست بدارى دوست مى‏داریم ‏و هر کس را که دشمن بخوانى ما نیز او را دشمن مى‏خوانیم!! و اینک فضل‏ را دوست داریم.

یحیى‌بن‌خالد از نزد هارون بیرون آمد و شخصاً با نامه‏اى به بغداد رفت. مردم از ورود ناگهانى یحیى شگفت‏زده شدند. شایعاتى درباره ‏ورود ناگهانى یحیى گفته مى‏شد، اما یحیى چنین وانمود کرد که براى‏ سر و سامان دادن به وضع شهر و رسیدگى به عملکرد کارگزاران به بغداد آمده و چند روزى نیز به این امور پرداخت. آنگاه سندى بن شاهک را خواست و دستور قتل آن ‏حضرت را به او ابلاغ کرد. سندى فرمان او را به ‏جاى ‏آورد.

امام موسى کاظم هنگام فرارسیدن وفات خویش از سندى بن شاهک ‏خواست که غلام او را که در خانه عباس بن محمد بود، بر بالین وى حاضر کند. سندى گوید: از آن ‏حضرت خواستم به من اجازه دهد که از مال خود او را کفن کنم، اما او نپذیرفت و در پاسخ من فرمود: ما خاندانى هستیم‏ که مهریه زنانمان و مخارج نخستین سفر حج‌مان و کفن مردگانمان همه از مال پاک خود ماست و کفن من نیز نزد من حاضر است.

چون امام دعوت حق را لبیک گفت فقها و چهره‏هاى سرشناش بغداد را که هیثم بن عدّى و دیگران نیز در میان آنها بودند، بر جنازه آن ‏حضرت‏ حاضر کردند تا گواهى دهند که هیچ اثرى از شکنجه بر آن ‏حضرت نیست‏ و وى به مرگ طبیعى جان سپرده است. آنان نیز به دروغ به این امر گواهى دادند. آنگاه پیکر بى‏جان امام را بر کنار جِسر(پل) بغداد گذارده، ندا دادند: این موسى بن جعفر است که به مرگ طبیعى جان سپرده‏ است. بدو بنگرید. مردم دسته دسته جلو مى‏آمدند و در سیماى ‏آن ‏حضرت به دقت مى‏نگریستند.

در روایتى که از برخى از افراد خاندان ابوطالب نقل شده، آمده است: فریاد زدند این موسى بن جعفر است که رافضیان ادعا مى‏کردند او نمى‏میرد. به جنازه او بنگرید. مردم نیز آمدند و در جنازه آن ‏حضرت‏ نگریستند.

گفتند: امام کاظم را در قبرستان قریش به خاک سپردند و قبرش در کنار قبر مردى از نوفلیین به نام عیسى بن عبدالله قرار گرفت.(3)

ارتباط با شیعیان

روایات تاریخى نقل مى‏کنند که امام کاظم از زندان با شیعیان ‏و هواخواهانش ارتباط برقرار مى‏کرد و به آنها دستوراتى مى‏داد و مسایل ‏سیاسى و فقهى آنان را پاسخ مى‏گفت:

به راستى امام کاظم‏ علیه السلام چگونه با شیعیان خویش رابطه برقرار مى‏کرد؟شاید این ارتباط از راه‌هاى غیبى صورت مى‏گرفت، اما احادیث بسیارى ‏این نکته را روشن مى‏کنند که بیشتر کسانى که امام در نزد آنان زندانى ‏مى‏شد از معتقدان به امامت وى بودند. اگر چه حکومت مى‏کوشید زندانبان‌هاى آن‏ حضرت را از میان خشن‏ترین افراد و طرفداران خود برگزیند چرا که خود آنها (زندانبانان) از نحوه عبادت امام کاظم‏ علیه‌السلام‏ و دانش سرشار و مکارم اخلاقى آن‏ حضرت اطلاع داشتند و کرامات‏ بسیارى را از آن ‏حضرت مشاهده کرده بودند.

امام و هدیه هارون

در کتاب بحارالانوار آمده است که عامرى گفت: هارون الرشید کنیزى ‏خوش سیما به زندان امام موسى کاظم فرستاد تا آن ‏حضرت را آزار دهد. امام در این باره فرمود: به هارون بگو:

"بَلْ أَنتُم بِهَدِیَّتِکُمْ تَفْرَحُونَ" (4)؛ بلکه شما به هدیه خود شادمانى مى‏کنید.

مرا به این کنیز و امثال ‏او نیازى نیست. هارون از این پاسخ خشمگین‏ شد و به فرستاده خویش گفت: به نزد او برگرد و بگو: ما تو را نیز به‏دلخواه تو نگرفتیم و زندانى‏ نکردیم و آن کنیز را پیش‏ او بگذار و خود بازگرد.

فرستاده فرمان هارون را به انجام رساند و خود بازگشت. با بازگشت‏ فرستاده، هارون از مجلس خویش برخاست و پیشکارش را به زندان امام ‏موسى کاظم روانه کرد تا از حال آن زن تفحّص کند. پیشکار آن زن را دید که به سجده افتاده و سر از سجده برنمى‏دارد و مى‏گوید: "قدوس سبحانک ‏سبحانک".

هارون از شنیدن این خبر شگفت‏زده شد و گفت: به خدا موسى بن‏جعفر آن کنیز را جادو کرده است. او را نزد من بیاورید. کنیز را که ‏مى‏لرزید و دیده به آسمان دوخته بود در پیشگاه هارون حاضر کردند. هارون از او پرسید:

این چه حالى است که دارى؟ کنیز پاسخ گفت: این حال، حال موسى‏بن جعفر است. من نزد او ایستاده بودم و او شب و روز نماز مى‏گذارد. چون از نماز فارغ شد زبان به تسبیح و تقدیس خداوند گشود. من از او پرسیدم: سرورم! آیا شما را نیازى نیست تا آن را رفع کنم؟ او پرسید: مرا چه نیازى به تو باشد؟ گفتم: مرا براى رفع حوایج شما بدین جا فرستاده‏اند. گفت: اینان چه هدفى دارند؟ کنیز گفت: پس نگریستم ‏ناگهان بوستانى دیدم که اول و آخر آن در نگاه من پیدا نبود، در این ‏بوستان جایگاه‌هایى مفروش به پر و پرنیان بود و خدمتکاران زن و مردى‏که خوش سیماتر از آنها و جامه‏اى زیباتر از جامه آنها ندیده بودم، بر این‏ جایگاه‌ها نشسته بودند. آنها جامه‏اى حریر سبز پوشیده بودند و تاج‌ها و درّ و یاقوت داشتند و در دست‌هایشان آبریزها و حوله‏ها و هرگونه طعام‏ بود. من به سجده افتادم تا آن که این خادم مرا بلند کرد و در آن لحظه ‏پى ‏بردم که کجا هستم.

هارون گفت: اى خبیث شاید به هنگامى که در سجده بودى، خواب ‏تو را در گرفته و این امور را در خواب دیده باشى؟

کنیز پاسخ داد: به خدا سوگند نه سرورم. پیش از آن که به سجده روم‏ این مناظر را دیدم و به همین خاطر به سجده افتادم.

هارون به پیشکارش گفت: این زن خبیث را نزد خود نگه دار تا مبادا کسى این سخن را از او بشنود. زن به نماز ایستاد و چون در این باره از او پرسیدند، گفت: عبد صالح (امام موسى کاظم‏ علیه السلام ) را چنین دیدم و چون ‏از سخنانى که گفته بود، پرسیدند: پاسخ داد: چون آن منظره را دیدم ‏کنیزان مرا ندا دادند که اى فلان از عبد صالح دورى گزین تا ما بر او وارد شویم که ما ویژه اوییم نه تو.

آن زن تا زمان مرگ به همین حال بود. این ماجرا چند روز پیش از شهادت امام کاظم رخ ‏داد.این ارزش و کرامت امام کاظم ‏علیه السلام در پیشگاه خدا و این هم فرجام‏ هارون ستمگر و سرکش!!

از خداوند بزرگ مى‏خواهیم که ما را جزو دوستداران دوستانش ‏و بیزاران از دشمنانش قرار دهد و ما را بر پیمودن راه ائمه هدى ‏علیهم السلام ‏توفیق ‏ارزانى فرماید.

 دانش امام هفتم علیه السلام

اقیانوس بی کران علم و دانش پیشوایان معصوم برای غواصان در آن، ناشناخته نیست . در اینجا برای معرفی اجمالی توان علمی هفتمین امام به چند شاهد تاریخی اشاره می کنیم:

1- حمیده مادر گرامی حضرت موسی بن جعفر علیه السلام پس از آن که رفتار غیر عادی نوزادش به هنگام تولد را برای همسر عزیر خود امام صادق علیه السلام بیان نمود، آن حضرت در تایید گفتار وی فرمود: «آری این نشانه هر پیامبر و وصی پیامبری است که به هنگام ولادت سر به سوی آسمان بلند و به گونه ای که دیگران از شنیدن آن ناتوانند، بر یگانگی پروردگار جهان شهادت دهد; آن گاه خداوند منان همه دانش را یک جا به او عطا کند و او را سزاوار دیدار فرشته «روح » که اعظم از جبرئیل است گرداند (8) .

گوشه ای از قضایل امام کاظم علیه السلام

بکار قمی می گوید: چهل حج بجا آوردم و در سفر آخر وقتی که مزدلفه بودم پولم تمام شد. به مکه آمدم و در آنجا ماندم تا مردم برگشتند. با خودم گفتم به مدینه می روم و قبر رسول خدا صلی الله علیه وآله را زیارت می کنم شاید کاری پیدا کردم . به مدینه رسیدم و قبر رسول خدا را زیارت کردم و به جایی که کارگرها در آنجا برای کار اجتماع می کردند رفتم در این هنگام شخصی آمد و کارگرها دور او را گرفتند. دنبال او رفتم و گفتم: بنده خدا من غریب هستم به من هم کاری بده. گفت: از اهل کوفه هستی؟ گفتم: آری گفت: بیا و مرا به خانه ای بزرگ و نوساز برد.

چند روزی در آنجا کار کردم... روزی بالای نردبان بودم که دیدم امام موسی کاظم(علیه السلام) به طرفم می آید. داخل شد و سرش را بلند کرد و گفت: اینجا چه کار می کنی؟ گفتم: فدایت شوم خرجی ام تمام شده... وکیل شما آمد و از او درخواست کردم مرا برای کار ببرد. فرمود: امروز هم بمان. فردا که شد وکیل آمد و دم در که نشست و افراد کارگر را یک یک صدا کرد و اجرتشان داد. آخرین نفر من بودم کیسه ای به من داد که در آن پانزده دینار بود. در ادامه دارد که نامه ای هم امام به او می دهد که به علی بن ابی حمزه بدهد وقتی به کوفه می رسد با خبر می شود دزدان از دکانش سرقت کرده اند. فردای آن روز وقتی نامه را به علی می دهد در نامه نوشته شده بود چهل دینار قیمت آنچه از دکان بکار دزد برده است به او پرداخت نما.

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

بازی ضد ایرانی Blacklist پنجشنبه 25 خرداد1391 8 بعد از ظهر

بازی ضد ایرانی Blacklist

شرکت «یوبی‌سافت» (Ubisoft) سومین شرکت بزرگ تولید کننده بازی‌های ویدئویی در جهان، سری جدید از مجموعه بازی‌های ویدئویی «اسپلینترسل» (Splinter Cell) با نام «لیست سیاه» (Blacklist) را در جریان کنفرانس مایکروسافت در نمایشگاه ۲۰۱۲ بازی‌های ویدئویی E3 معرفی کرد.موضوع داستان این بازی که در مرز ایران و عراق اتفاق می‌افتد از این قرار است که کشورهای منطقه (ایران و عراق) که از سال‌ها جنگ و اشغال آمریکا در منطقه به ستوه آمده‌اند تمام منابع خود را برای دادن اولتیماتوم به آمریکا جمع می‌کنند و به آمریکا می‌گویند یا نیروهای خود را خارج کند یا با عواقبش روبرو خواهد شد و ما جنگ را به شما می‌دهیم.

دولت آمریکا که منافع خود در منطقه را در معرض خطر می‌بیند جاسوس و مأمور ویژه خود به نام فیشر را به مرزهای ایران و عراق و کردستان اعزام می‌کند تا سرکرده تروریست‌ها را شناسایی و از بین ببرد.

نکته قابل توجه در این بازی صحبت کردن برخی از شخصیت‌های بازی و حتی خود فیشر به زبان فارسی است و فیشر با نیروهای ایرانی نیز درگیر می‌شود.

چندی پیش هم بازی میدان نبرد ۳ روانه بازار شد که در آن نیروهای آمریکایی به تهران حمله می‌کنند. به نظر می‌رسد جنگ روانی و رسانه‌ای علیه ایران با تولید بازی‌های‌ویدئویی و فیلم‌های هالیوودی ضدایرانی وارد فاز جدیدی شده است.گفتنی است بنا به گفته سازندگان بازی ویدئویی لیست سیاه، این بازی در بهار ۲۰۱۳ برای کنسول‌های بازی X360، PS3 و PC منتشر خواهد شد.

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

کتاب یهود بین الملل (تاریخچه یهود در ایالات متحده‏)

 ۱٫تاریخچه یهود در ایالات متحده‏ حکایت یهودیان در آمریکا با«کریستوفر کلمبوس» آغاز می‏شود.

روز دوم اوت سال ۱۴۹۲ بیش از ۳۰۰ هزار یهودی از اسپانیا اخراج شدند و روز بعد، سوم اوت،کلمبوس با کشتی به مقصد مغرب حرکت کرد در حالی که گروهی از یهودیان را به همراه داشت.امّا آنان پناهنده و مهاجر نبودند،زیرا مدّتی مدید پیش‏ از آن،نقشه‏ های آینده‏ نگرانه دریانورد ما همفکری یهودیان با نفوذ را برانگیخته‏ بود.

کلمبوس خود به ما می‏گوید که با یهودیان نشست و برخاست بسیار داشت. نخستین نام ه‏ای که او اکتشافات خود را به تفصیل در آن نوشت خطاب به یک‏ یهودی بود.در حقیقت،خود این سفر پرماجرا که«نیمه دیگر زمین»را به علم و ثروت آدمیان افزود،به واسطه یهودیان عملی شد.این حکایت شیرین که‏ جواهرات ملکه ایزابلا  مخارج این سفر را تأمین کرد اینک در پرتو پژوهش‏های متین رنگ باخته است. سه«مارانو» یا«یهودی مخفی» بودند که در دربار اسپانیا نفوذ فوق العاده‏ای داشتند:«لوییس دو سانتاژل» ،بازرگانی معتبر از اهالی‏ «والنسیا» و مأمور جمع‏ آوری خراج‏های سلطنتی؛«گابریل سانچز» ،از خویشان سانتاژل،خزانه‏ دار سلطنتی؛و دوست آن دو،«خوان کابررو» ، پیشکار سلطنتی.اینان بدون وقفه قوه تخیّل ملکه ایزابلا را تحریک می‏کردند، خالی شدن خزانه سلطنتی و احتمال کشف طلای افسانه‏ای هندوستان را از سوی‏ کلمبوس پیش چشم او تصویر می‏کردند،تا اینکه ملکه حاضر شد جواهراتش را به عنوان وثیقه سرمایه مورد نیاز پیشکش نماید.امّا سانتاژل اجازه خواست تا این‏ پول را خودش پرداخت کند،و همین کار را کرد؛جمعا ۱۷۰۰۰ سکه طلا در حدود ۵۰۰۰ پوند،شاید معادل ۴۰۰۰۰پوند امروز. در این سفر،لااقل پنج یهودی همراه کلمبوس بودند:«لوییس دو تورز» ، مترجم؛«مارکو» ،جرّاح؛«برنال» ،پزشک؛«آلونزو دو لاکال»و«گابریل‏ سانچز».لوییس دو تورز اولین کسی بود که در ساحل پیاده شد،نخستین کسی بود که کاربرد توتون را کشف کرد؛او در کوبا سکونت گزید و می‏شود وی را پدر سلطه‏ یهود بر تجارت توتون به شکل امروز دانست.

حامیان سابق کلمبوس،لوییس دو سانتاژل و گابریل سانچز،در ازای نقشی‏ که در این کار ایفا کردند امتیازات فراوانی دریافت داشتند،امّا خود کلمبوس‏ قربانی توطئه‏ای شد که برنال،پزشک کشتی،طراحی آن را بر عهده داشت،و به‏ جای دریافت پاداش،گرفتار بی عدالتی و زندان شد. یهودیان از همان آغاز به آمریکا بیشتر به مثابه کشتزاری حاصلخیز می‏نگریستند و مهاجرت به سمت آمریکای جنوبی،عمدتا برزیل،با جدّیت آغاز شد.امّا به دلیل مشارکت نظامی در اختلاف میان برزیلی‏ ها و هلندی‏ ها،یهودیان‏ برزیل لازم دیدند که مهاجرت کنند،و لذا به سوی مستعمره ‏نشین هلند،ناحیه‏ای‏ که اکنون نیویورک نام گرفته است،مهاجرت کردند.«پیتر استایوزنت» ، فرماندار هلندی،اقامت یهودیان را در بین مردم خود چندان نمی‏ پسندید و دستور داد که منطقه را ترک کنند.ولی یهودیان به وضوح اقدام احتیاطی لازم را برای‏ تضمین پذیرش خویش به عمل آورده بودند،چرا که«هیأت مدیران» با لغو فرمان استایوزنت،«سرمایه‏ گذاری عظیم یهودیان را در سهام کمپانی»به عنوان‏ یکی از دلایل پذیرش آنان ذکر کرد. به هر تقدیر از استخدام دولتی یهودیان و تأسیس فروشگاه‏ های خرده ‏فروشی‏ به وسیله آنها ممانعت شد و در نتیجه،یهودیان به تجارت خارجی روی آوردند و به واسطه روابط خارجی و اروپایی خود،بزودی تقریبا کنترل انحصاری آن را در اختیار گرفتند.این یکی از هزاران مثالی است که می‏توان برای ترسیم ابتکار و کاردانی یهود ارائه داد.او را از یک جهت منع کنید،از جهت دیگر تفوق پیدا خواهد کرد.زمانی‏ که او را از خرید و فروش پوشاک نو باز داشتند،به تجارت پوشاک کهنه مشغول‏ شد-این آغاز داد و ستد سازمان یافته پوشاک دست دوم بود.وقتی او را از داد و ستد کالاهای تجاری منع کردند،به مبادله زباله پرداخت-یهود مؤسّس تجارت‏ محصولات باطله و زائد دنیاست؛او بنیانگذار نظام استفاده مجدد از اشیاء قراضه‏ و اوراق است؛او با بهره‏ گیری از زباله تمدّن به ثروت رسید.او به مردم آموخت‏ چگونه از پوشاک فرسوده و مندرس استفاده کنند،چگونه پرهای کهنه و رنگ‏رو رفته را پاکیزه کنند،چگونه از مازو و پوست خرگوش بهره بگیرند.او همیشه در تجارت پوست از خود ذوق نشان داده و اینک آن را کاملا در اختیار گرفته است و مبادله تعداد بیشماری از پوست‏های معمولی که اکنون تحت عناوین تجاری‏ اغوا کننده گوناگون به جاری خز اصیل عرضه می‏شوند،مدیون اوست.

پیتر استایوزنت پیر بدون اینکه خود بداند یهودیان را وادار کرد نیویورک را به‏ بندر اصلی آمریکا تبدیل کنند و اگر چه جمع کثیری از یهودیان این شهر در دوران‏ انقلاب آمریکا به فیلادلفیا گریخته بودند،اغلب آنان در اولین فرصت به‏ نیویورک بازگشتند؛گویی از روی غریزه دریافته بودند که مقدّر است نیویورک‏ بهشت منافع آنان باشد.همین طور هم بوده است. نیویورک همچنان بزرگترین مرکز تجّمع یهود در دنیاست.این بندر مدخلی‏ است که در آن،بر انبوه واردات و صادرات آمریکا مالیات می‏بندند و عملا همه‏ فعالیت‏های تجاری آمریکا،در این بندر به ارباب ثروت باج می‏دهند.حتّی خود زمین شهر در تملّک یهود است.تعجبی ندارد که نویسندگان یهودی با مشاهده این‏ کامیابی بی‏ نظیر و افزایش روز افزون ثروت و قدرت یهود،با شور و شوق اعلام‏ می‏دارند که ایالات متحده همان سرزمین موعودی است که پیامبران پیش‏بینی‏ کرده‏اند و نیویورک،اورشلیم جدید است.برخی از این هم فراتر رفته و رشته‏ کوه‏های«راکی» را«کوه‏های صهیون» نامیده‏ اند.

نظر به ثروت‏های معدنی و ساحلی یهودیان در این منطقه،چندان هم بی‏ربط نمی‏گویند. یهودیان در کار تجارت‏ در زمان«جورج واشنگتن» حدود ۴۰۰۰ یهودی در این کشور می‏زیستند که غالب آنان تاجران مرفّهی بودند.آنان به آمریکا علاقه داشتند و در لحظات‏ بحرانی و حسّاس،با اعطای وام در حل مشکلات مهاجرنشینان آشوب‏زده‏ مساعدت می‏کردند. در طول پنجاه سال،رشد جمعیت یهودیان ایالات متحده رسما بیش از ۳۳۰۰۰۰۰ نفر بود.

اینکه جمعیت یهودیان آمریکا در حال حاضر چقدر است‏ مسأله‏ای است که کسی نمی‏تواند برآورد دقیقی از آن ارائه نماید. تهیه فهرستی از فعالیت‏ها و شرکت‏های تجاری تحت سلطه یهود در ایالات‏ متحده مستلزم برشمردن اکثر صنایع حیاتی کشور است،چه آنهایی که حقیقتا جنبه حیاتی دارند و چه آنهایی که در اثر تلقین حیاتی جلوه داده شده‏اند.امور نمایشی در انحصار یهود است؛تولید نمایش و اداره تماشاخانه‏ ها کلاّ در دست‏ یهود است.به همین دلیل،امروز تقریبا در هر تولید نمایشی می‏توان به وجود تبلیغات یهودی پی برد،گاه به صورت آگهی‏ های بازرگانی صریح و گاه در قالب‏ آموزش سیاسی.

صنعت سینما،شکر،توتون،پنجاه درصد یا بیشتر از صنعت بسته‏بندی‏ گوشت،بیش از شصت درصد صنعت کفشدوزی،عمده امور مرتبط با تدارک و توزیع موسیقی در کشور،جواهر فروشی،حبوبات،پنبه،بنزین،فولاد،نویسندگی‏ مجلات،نشر خبر،تجارت مشروبات الکلی،بنگاه‏ها و مراکز اعطای وام-اگر تنها به ذکر صنایعی اکتفا کنیم که موفّقیت چشمگیر ملّی و بین‏ المللی داشته‏ اند-همه در کنترل یهودیان ایالات متحده قرار دارند که یا به تنهایی و یا با مشارکت یهودیان در ممالک دیگر،آنها را اداره می‏کنند. اگر مردم آمریکا می‏توانستند لیستی از اسامی تجّار بزرگ آمریکایی را که‏ اعتبار تجاری ما در سایر کشورها مدیون آنهاست از نظر بگذرانند،بسیار شگفت‏ زده می‏شدند.اکثر آنان یهودی‏اند.این مسأله دلیل توجّه به«شیوه‏های‏ آمریکایی تجارت»را در پاره‏ای نقاط جهان تا حدودی روشن می‏سازد.

زمانی که‏ نژادهای گوناگونی از مردم به عنوان تجّار«آمریکایی»به تجارت می‏ پردازند و این کار را هم به صورت قانونی و مشروع انجام می‏دهند،نباید تعجّب کرد که‏ آمریکاییان بعضی تعاریف و توصیفاتی را که در زمینه شیوه‏ های آمریکایی در مطبوعات خارجی درج می‏شود به رسمیت نمی‏ شناسند.اگر اعتبار تجاری‏ آمریکا خدشه‏ دار شده است،به دلیل آن است که متدهایی مغایر با شیوه‏ های‏ آمریکایی به نام آنان مورد استفاده قرار گرفته‏اند. نمونه‏ هایی از کامیابی و موفقّیت یهود در ایالات متّحده عادی و منطبق با عرف جامعه است،امّا«کامیابی»،که نتیجه مقتضی مآل ‏اندیشی و پشتکار است، نباید با«سلطه»یکی انگاشته شود.هیچ ائتلاف غیر یهودی ممکن نیست تحت‏ شرایط مشابه به سلطه‏ ای که یهودیان کسب کرده ‏اند دست یابد،زیرا غیر یهود از خصیصه همکاری جمعی و تبانی برای رسیدن به هدف مشترک و همبستگی‏ شدید نژادی که صفت ممیزه یهودیان است،بی‏ بهره می‏ باشد.برای یک غیر یهودی، غیر یهودی بودن دیگری معنای خاصّی ندارد.

امّا برای یک یهودی،یهودی بودن‏ مخاطب او بسیار حائز اهمّیت است. نقشه بین‏ المللی یهودیان برای انتقال مرکز تجارت و ثروت خود به ایالات‏ متّحده چیزی نبود که ملّت آمریکا خواهان آن باشد.ما هشدار تاریخ را در خصوص معنا و پیامدهای این کار به خاطر داریم.پیش از این،اسپانیا،و نیز، آلمان،یا بریتانیای کبیر،به دلیل آنچه سرمایه‏داران یهودی در این کشورها انجام‏ داده ‏اند سرزنش شده و یا سوءظن جهان را متوجّه خود ساخته‏ اند.این نکته بسیار قابل تأمّلی است که اکثر خصومتهای ملّی موجود از خشم و انزجار علیه آنچه‏ قدرت مالی یهود تحت پوشش عناوین ملّی انجام داده نشأت گرفته است.ملّت‏ انگلیس یا ملّت آلمان در معرض اتّهام قرار می‏گیرند،حال آنکه مقصّر اصلی‏ «یهود بین ‏الملل»است و ملت‏ها صرفا خانه‏ هایی هستند که بر صفحه شطرنج او نشانه‏ گذاری می‏شوند.

امروز این جملات سرزنش‏ آمیز در دنیا شنیده می‏شوند: «ایالات متّحده مقصّر است.اگر ایالات متّحده نبود،دنیا وضع بهتری داشت. آمریکایی‏ها مردم رذل،حریص و ستمگری هستند.»چرا؟چون قدرت مالی یهود در این کشور تمرکز یافته و یهودیان با استفاده از امنیت موجود و اضطراب و آشفتگی اروپا به کسب درآمد مشغولند و از تقابل آمریکا و اروپا به سود خویش‏ بهره می‏برند؛و چون بسیاری از به اصطلاح«تجار آمریکایی»در خارج از کشور اصلا آمریکایی نیستند بلکه یهودی‏ اند.مردم وقتی می‏فهمند که امروز حتّی ملل‏ سفیدپوست به ندرت می‏توانند جز از چشم یهود یکدیگر را ببینند،سراسیمه از خواب غفلت بیدار می‏شوند.انگلیس و فرانسه کمتر با یک سخنگوی آمریکایی‏ مواجه می‏شوند که یهودی نباشد.ممکن است به همین دلیل باشد که آنان متقابلا یهودیان را نزد ما می‏فرستند؛شاید فکر می‏کنند ما آنها را ترجیح می‏دهیم! «ما دستمزدها را بزور افزایش خواهیم داد،امّا این برای کارگران‏ سودی نخواهد داشت زیرا در همان حال زمینه افزایش بهای‏ کالاهای اساسی را فراهم خواهیم کرد و آن را نتیجه کاهش‏ کشاورزی و دامپروری قلمداد خواهیم نمود.همچنین،منابع تولید را با تزریق افکار هرج و مرج ‏طلبانه در کارگران و تشویق آنها به‏ مصرف مشروبات الکلی،زیرکانه و به طور زیربنایی از میان‏ خواهیم برد،و در همان حال اقداماتی به عمل خواهیم آورد تا همه‏ نیروهای فکری غیر یهود از این سرزمین بیرون رانده شوند.» -پروتکل ششم‏

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

زندگي زناشويي پنجشنبه 20 بهمن1390 5 بعد از ظهر

در ادامه مطلب آموزش ببینید که چطور همسران خود را به خود نزدیک تر کنید و علاقمندی خود و همسر خود را بیشتر کنید.

جذابیت خود را افزایش دهید.

زندگى زناشویى، تشکلى است که بر پایه محبت، بنا نهاده شده و این امر، نقشى حیاتى را در آن بازى مى کند؛ عنصرى که خداوند متعال از آن به عنوان نشانه اى از خود نام برده است. اگر چه اندکى از این سرمایه را خداوند در ابتداى زندگى زناشویى به زن و مرد عطا فرموده، ولى باید آن را چون نهالى دانست که لازم است حفظ و بارور شود .

محبت

محبت، انسان را به سوى همشکلى و همسانى با معشوق مى کشاند و این علاقه که در اعماق جان انسان است، باعث مى گردد تا محب به صورت محبوب در آید. همسر هر فرد، مى تواند مهم ترین محبوب و همراه او باشد. اگر در انتخاب همسر، محور، ایمان و حب پروردگار باشد، مى توان امیدوار بود که این ازدواج، منجر به زندگى اى شود که هدف و شالوده آن، رسیدن به قرب الهى است و این که زن و مرد، هر دو تصمیم بگیرند که این عشق و علاقه زمینى را نردبانى سازند براى دست یافتن به رضاى پروردگار».

اکنون به چند روش براى ابراز محبت و افزایش مهر و عطوفت بین همسران، اشاره خواهیم کرد:

زن مطیع، فرمانرواى قلب شوهر است

یکى از مهم ترین و حیاتى ترین حس هایى که مردان به آن علاقه دارند، حس مالکیت و مدیریت است. از سوى دیگر، براى حفظ کیان خانواده، لازم است زنى که به زندگى و شوهر خود علاقه مند است، از شوهر خود اطاعت کند و بداند که اگر در تمام شئون زندگى، مطیع او باشد، مهرش چنان در دل مرد نفوذ مى کند که حاضر است براى زن و زندگى اش، هر فداکارى و ایثارى انجام دهد و بهترین حس ها را به همسر خود بدهد و بدین ترتیب است که هم مرد راضى است و هم زن.

زنان به کارهاى کوچکى هم که مردان برایشان انجام مى دهند، امتیاز مى دهند

اغلب مردان چنین تصور مى کنند که باید کارى بزرگ و حیرت آور براى همسر خود انجام دهند تا مورد تحسین و قدردانى او واقع شوند و این تصور، باعث مى گردد تا مرد دست به کارى نزند که خشنودى زن را برانگیزد؛ مگر زمانى که بتواند کار بزرگى انجام دهد؛ در حالى که زنان براى کارهاى به ظاهر کوچک مردان نیز امتیاز قائل هستند. براى مثال، یک مرد مى تواند براى سالگرد ازدواج یا تولد همسرش، یک متن محبت آمیز بنویسد و یا هدایاى کوچکى مانند عطر، شکلات یا شیرینى مورد علاقه همسر و یا گل تهیه کرده، به همسرش بدهد و آن گاه معجزه این کار خود را در ایجاد و افزایش علاقه بین خود و همسرش، به تماشا بنشیند.

محبت، مانند سیم برقى است که از وجود محبوب به محب وصل مى گردد و صفات محبوب را به وى منتقل مى سازد و این جاست که انتخاب محبوب، اهمیت مى یابد. به نظر مى رسد که همسر هر فرد، مى تواند مهم ترین محبوب و همراه او باشد

اسم همسرتان را نیکو و به بهترین حالت صدا بزنید

به خاطر داشته باشید که اسم یک شخص براى او، شیرین ترین و مهم ترین کلمات در تمام زبان هاست. اشخاص به قدرى به اسم خود علاقه دارند که مى کوشند به هر قیمت که شده، در خاطرها بماند. یکى از موجبات جلب محبت، نام بردن اشخاص با عناوین احترام آمیز و اسم هایى است که طرف مقابل آنها را دوست دارد. بعضى همسران به اشتباه فکر مى کنند از آن جا که با همسر خود صمیمى هستند، لازم نیست اسم او را به احترام صدا بزنند؛ در حالى که باید به خصوص در بین افراد دیگر، اسم همسرتان را به نیکى ببرید. این کار، یکى از راه هاى جلب محبت همسران مى باشد. پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه وآله نیز در حدیثى یکى از راه هاى جلب محبت افراد را صدا کردن و خواندن آنها به محبوب ترین نام هایى که دوست دارند، دانسته است.

آقایان، پیام هاى دیدارى را دریافت مى کنند و خانم ها پیام هاى شنیدارى را دوست دارند

مردان، زنانى را دوست دارند که به سلامت و زیبایى خود اهمیت مى دهند. زنان باید سعى کنند با برخى فعالیت هاى محبت جسمانى، نظیر قدم زدن و نرمش، بر سلامت و زیبایى طبیعى و خدادادى خود بیفزایند تا بیشتر مورد توجه همسران خود قرار بگیرند. باید توجه داشت که اگر زنى، خود حس خوبى نسبت به خود نداشته باشد، همسرش به طبع نمى تواند حس خوبى نسبت به او داشته باشد؛ پس زن، باید زیبایى را از درون خود بجوید؛ صرف نظر از این که چقدر تلاش مى کند تا زیباتر به نظر آید. همواره این را باید به خاطر داشت که زیبایى، از درون تراوش مى کند. هنگامى که از درون، احساس خوبى داشته باشید، خوب از خودتان مواظبت کرده، عزت نفس زنانه تان را بیشتر مى کنید و یقیناً این در بیرون نیز نمایان مى گردد.

در مقابل، زنان، پیام هاى سمعى را بیشتر دوست دارند؛ مثل این که همسرشان به آنها بگوید تا چه حد آنها را دوست دارند و از آنها حمایت مى کند. پس مردان باید سعى کنند محبت نهفته در دل خود را با گفتن جمله «دوستت دارم» به همسرشان، آشکار و عیان سازند.

مردان باید روحیه همیشه متغیر و متموج زنان را درک کنند

مردان باید توجه داشته باشند که زنان، حالت متغیر دارند و روحیه شان مدام در حال تغییر است؛ گاهى شاد و گاهى بسیار غمگین، گاهى امیدوار و گاهى مأیوس و ناامید مى باشند. دانستن این نکته براى مردان، امرى مهم و ضرورى است. اگر مرد از این حالت زن آگاه باشد، هرگز از تغییر روحیه اى که یکى از علل آن، تغییرات هورمونى زن است، نگران نمى شود؛ بلکه سعى مى کند همسر خود را درک کند و به او کمک کند تا روحیه خود را باز یابد.

زنان شاد، خرسند و سرزنده، روشن کننده دل هستند

با خودتان تعهد کنید که باور داشته باشید در جایگاه خود، فرد قابل احترام و مهمى هستید. اگر عزت نفس نداشته باشید، به احتمال فراوان، هیچ کس دیگر هم به شما احترام نمى گذارد. عزت نفس، از صادق بودن با خود سرچشمه مى گیرد. ممکن است در ابتداى زندگى، ویژگى هاى جسمانى از اهمیت بیشترى برخوردار باشند؛ اما پس از مدتى، این اهمیت رنگ مى بازد و آن چه مهم و ضرورى است، ویژگى هاى شخصیتى زن است. زنانى که همیشه شاد هستند و در مورد خود احساس خوبى دارند، بیشتر مورد توجه همسرشان هستند و از جذابیت بیشترى برخوردارند. ناخرسندى و همواره از همه چیز شکایت کردن، مرد را خسته کرده، شور و نشاط زندگى را از او مى گیرد. یکى از راه هاى مهرورزى به مرد، این است که زن، دست از شکایت دائمى از زمین و زمان بردارد.

همان گونه که مردان مى توانند با جمله دوستت دارم، قلب همسر خود را تسخیر سازند و او را صاحب حسى خوشایند کنند، زنان نیز مى توانند با گفتن جملاتی مثل «من در کنار تو آرامش مى یابم» یا «خیلى خوشحالم که مى توانم به تو تکیه کنم»، مرد را سرشار از عشق و محبت کنند و او را بیش از پیش، به خود علاقه مند سازند

براى زن خود، حق ناراحت شدن قائل باشید

اگر شما یک مرد هستید، باید به این نکته توجه داشته باشید که زن ها وقتى حاضرند به حرف هاى شما گوش بدهند که برایشان حق ناراحت شدن قائل باشید. یکى از شیوه هاى رایج شروع کردن دعوا بین همسران، بى اعتبار دانستن احساسات و افکار زن است. وقتى مرد مى گوید: «آخه واسه چى ناراحتى» یا «این که ناراحتى نداره» و یا «این موضوع این قدر مهم نیست»، براى زن خیلى گران تمام مى شود و زن، این چنین تلقى مى کند که نمى تواند حتى از احساسات خود صحبت کند.

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

یا اباالصالح المهدی (عجج) دوشنبه 25 مهر1390 4 بعد از ظهر

مهدي در انتظار شيعيان حقيقي علي عليه السلام

 أين مثل مالك؟ ‌أين عمار؟ أين ذوالشهادتين؟

كجاست مثل مالك؟ كجاست عمار؟ كجاست ذوالشهادتين؟

ديرگاهي پيش بود كه صداي گلايه علي (ع) در حد فاصل كوفه و شام برخاست.آن هنگام كه مالك اشتر و عمار و ذوالشهادتين، يعني ياران صديق علي (ع) به شهادت رسيده بودند و علي تنها مانده بود. سئوالي كه جوابي در پي نداشت.

روزها برآمدند و شبها فرو رفتند. روزگار ديگري آمد. روزي به بلنداي روزگار،‌عاشورا!

آن روز هم، امام ديگري بود  و نداي ديگري:‌« هل من ناصر ينصرني؟ » اين ندا هم زماني بر آمد كه ابوالفضل علمدار، علي اكبر، حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و ... در برابر چشمان حسين (ع) به خون غلتيده بودند و او سرداري بود تنها مانده . پس سئوال همان سئوال بود، جواب هم همان جواب : سرهاي فروافتاده، دستهاي به عقب كشيده شده، چشمان شرمزده و خجلت زده اي كه به دنبال محل فراري چون زمين هستند نا از تيررس نگاه امام فرار كنند. بجز 72 تن؟! همين !

آيا جواب سؤالي بدان عظمت، سئوالي كه زمين و زمان، فرشتگان و ملايك براي جوابش هروله مي كردند، همين بود؟!

نه ! نبود !‌و از همين رو بود كه علي جوابش را از محراب با فرق خونينش گرفت و حسين بر سر نيزه !

آن روزگار گذشت و امروز، روزگار ديگري است. امروز نيز روز امام ديگري است. اما همچنان همان سئوال باقي است :

- كجاست ياريگري  كه به ياري امامش بشتابد؟................

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

شیعه کیست؟ دوشنبه 25 مهر1390 4 بعد از ظهر

به چه كسی شیعه گفته می شود؟

در پاسخ به این سوال نخست  باید تعریف دقیقی ازاین مفهوم داشته باشیم.

شما معمولا در كوچه وبازار كه به هر كسی كه برسید خود را شیعه معرفی می كند آیا واقعا شیعه بودن به همین راحتی است یا اینكه یكسری معیارهایی برای خودش دارد؟

حدیثی است كه در آن ذكر شده گروهی نزده امام رضا(ع) آمدند و خواستار ملاقات با حضرت شدند.امام(ع)فرمودند:بپرسید كیستند؟

آنها در جواب گفتند:

ما از شیعیان آنحضرت هستیم!

امام(ع)اجازه ملاقات ندادند.روز دوم آمدند وباز امام (ع) اجازه ملاقات ندادند! روز سوم كه آنها آمدند امام(ع) پرسیدند كه آنها كیستند؟

گفتند:ما از محبان آنحضرت هستیم

 سپس امام(ع) به آنها اجازه ملاقات دادند و آنها را در اغوش كشیدند و گفتند شما از محبان من هستید و من نیز شما را دوست دارم.

 در این حدیث به آسانی فرق شیعه با محب معلوم شده است .

محب كسی است كه اهل بیت(ع) را دوست دارد در حالی كه شیعه كسی است كه تبعیت محض از اهل بیت(ع) دارد و با مودت آن بزرگواران را یاری می كند.

حالا در این میان بیائیم تبعیت را معنی كنیم:

تبعیت در لغت به معنی پیروی كردن است.در حالیكه در قرآن خداوند متعال می فرماید : هر كسی از هدایت تبعیت كند هیچ نگران واندوهگین نباشد.(1)

با توجه به این آیه می توان فهمید كه تبعیت یك گوهر بسیار گرانبهاء و ارزشمندی است كه با واجد شدن به آن نباید نگران هیچ چیزی باشیم. ان شاءالله این واژه را طوری معنا كنیم كه شایسته آن باشد.

تبعیت یعنی: افكار و امیال و خواست خود را مطابق خواست امام(ع) قراردادن كه خواست امام(ع) هم خواست خداوند متعال می باشد(2)و در حقیقت خواست خداوند متعال باید از مجرای اهل بیت(ع)در ما جاری باشد.

خوب حالا با این تعریفی كه شد بیائیم شیعه را معنی كنیم. آیا با این وجود می توان به هر كسی شیعه گفت؟یا اینكه با این معیاری كه گفته شد شیعه كمیاب وقیمت آن بسیاربالا می رود؟

شیعه یعنی شعاع نور اهل بیت(ع)(3).

سلمان یكی ازشیعیان اهل بیت(ع) بود تا حدی كه سیدمان رسول الله (ص) می فرمایند:سلمان از ماست (4).پس ببینید كه یك شیعه می تواند تا چه مرحله ای برسد كه از اهل بیت (ع) شود.

و صلی الله علی سیدنا و آله الطاهرین

 1-[بقره38] ص7 ـ قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمیعًا فَإِمّا یَأْتِیَنَّكُمْ مِنّی هُدًی فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ

گفتیم: «همگی از آن(موقعیت)، فرود آیید! هرگاه هدایتی از طرف من برای شما آمد، كسانی كه از آن تبعیت كنند، نه ترسی بر آنهاست، و نه غمگین شوند.»

2-[إنسان30] ص580 ـ وَ ما تَشاؤُنَ إِلاّ أَنْ یَشاءَ اللّهُ إِنَّ اللّهَ كانَ عَلیمًا حَكیمًا

و شما هیچ چیز را نمی‏خواهید مگر اینكه خدا بخواهد، خداوند دانا و حكیم بوده و هست!

[تكویر29] ص586 ـ وَ ما تَشاؤُنَ إِلاّ أَنْ یَشاءَ اللّهُ رَبُّ الْعالَمینَ

و شما اراده نمی‏كنید مگر اینكه خداوند -پروردگار جهانیان- اراده كند و بخواهد!

3-وَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّهُ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ قَالَ فَقُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ كَیْفَ یَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ(ع) لِأَنَّا خُلِقْنَا مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ خُلِقَ شِیعَتُنَا مِنْ شُعَاعِ نُورِنَا فَهُمْ أَصْفِیَاءُ أَبْرَارٌ أَطْهَارٌ مُتَوَسِّمُونَ نُورُهُمْ یُضِی‏ءُ عَلَى مَنْ سِوَاهُمْ كَالْبَدْرِ فِی اللَّیْلَةِ الظَّلْمَاءِ

ترجمه:و از ابن عباس که گفت:امیرالمؤمنین فرمود:از زیرکی مؤمن بپرهیزید چرا که او با نور الهی نگاه می­کند.گفت:عرض کردم یا امیرالمؤمنین،چگونه با نور الهی نظر می­کند؟فرمود:برای اینکه ما (اهل بیت(ع)) از نور خدا خلق شده­ایم و شیعیان ما از شعاع نور ما خلق شده­اند....نور آنها دیگران را نورافشانی می­کند،مانند

4-قال رسول الله(ص):سلمان منا اهل البیت(ع).

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

موسیقی غنا’ از دیدگاه ائمه اطهار (ع) دوشنبه 25 مهر1390 4 بعد از ظهر

دلایل حرام بودن غنا و موسیقی ؟

تذکر و توجه:

تمامی این احادیث و روایت ها نظر مخالف با کل موسیقی نداشته بلکه با موسیقی هایی که در دسته بندی ها جزو موسیقی های حرام و ضد ارزش انسانی می باشد خطاب شده است.

دلایل حرام بودن غنا و موسیقی ؟

۱. قال رسول الله – صلی الله علیه و آله – : اَنَّ اللهَ بَعثََنی رحمةً للعالَمین و لِاَمحقَ المعازفَ و المزامیرَ و امورَ الجاهلیة. رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: خداوند مرا مبعوث کرد تا رحمتی برای جهانیان باشم و ساز و نی ها و امور جاهلیت را نابود سازم.

«بحار الانوار، ج ۷۹، ص ۲۵۰»

 2. قال الامام الصّادق – علیه السّلام – : بیتُ الغناء بیتٌ لا تُؤمَنُ فیه الفجیعةُ و لا تُجابُ فیه الدَّعوةُ و لا تَدخلُه الملائکة. امام صادق – علیه السّلام – فرمود: خانه ای که در آن غناء و ساز و آواز نواخته شود، از مصیبت ها و بلاهای دردناک در امان نیست و دعا در آن خانه مستجاب نمی گردد و فرشتگان به آن خانه وارد نمی شوند.

«دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۲۸۰»

 3. قال رسول الله – صلی الله علیه و آله – : کان اِبلیسُ اَوّلَ مَن تَغَنّی. رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: ابلیس نخستین کسی است که به غناء و آوازه خوانی پرداخت.

«وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۳۱»

 4. قال الامام الباقر – علیه السّلام – : الغِناءُ مِمّا وَعَدَاللهُ علیه النارَ و تلاهذه الآیة: و مِنَ الناس مَن یشتری لهوَ الحدیث لیُضِلَّ عن سبیل الله … (لقمان، ۶). امام باقر – علیه السّلام – فرمود: غنا و آوازه خوانی از جمله گناهانی است که خداوند برای آن وعده آتش داده است، سپس این آیه را تلاوت فرمود: «برخی از مردم کسانی هستند که سخن بیهوده را می خرند تا دیگران را از روی نادانی از راه خدا گمراه کنند و آیات الهی را به استهزاء گیرند، برای آنان عذابی خوارکننده خواهد بود».

«وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۲۶»

5. قال الامام الرضا – علیه السّلام – : اِستماع الاَوتار مِنَ الکبائر. امام رضا – علیه السّلام – فرمود: گوش دادن به (صدای) تارهای موسیقی از گناهان کبیره است.

«مستدرک الوسائل، ج ۱۳، ص ۲۲۰»

 6. عن ابی عبدالله – علیه السّلام – فی قول الله تعالی: «و اجتنبوا قولَ الزُّور» (حج، ۳۰)، قال: قول الزُّورِ الغِناء.امام صادق – علیه السّلام – درباره سخن خداوند که می فرماید: «از گفتار باطل بپرهیزید» فرمود: گفتار باطل همان غناء است.

«وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۲۲۷»

 7. قال الامام الصّادق – علیه السّلام – : شرُّ الاَصواتِ الغِناء. امام صادق – علیه السّلام – فرمود: بدترین صداها، غناء (و آوازه خوانی) است.

«وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۲۹»

8. قال الامام الصّادق – علیه السّلام – : الغناءُ مجلسٌ لاینظر اللهُ اِلی اَهلهِ.امام صادق – علیه السّلام – فرمود: مجلس غناء مجلسی است که خدواند به اهل آن نظر (لطف و رحمت) نمی کند.

«وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۸۸»

 9. قال الامام الصّادق – علیه السّلام – : الغناءُ یورث النفاقَ و یُعقِبُ الفقر. امام صادق – علیه السّلام – فرمود: غناء و آوازه خوانی باعث نفاق و دوروئی شده و فقر و تنگدستی را به دنبال دارد.

«وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص۲۳۰»

 10. قال الامام الصّادق – علیه السّلام – : الغناءُ عُشُّ النفاق.امام صادق – علیه السّلام – فرمود: غناء و آوازه خوانی، لانه نفاق و دوروئی است.

«وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۲۷»

11. قال رسول الله – صلی الله علیه و آله – : الغناءُ رُقْیَةُ الزّنا. رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: غناء و آوازه خوانی، طلسم زناکاری است.

«بحار الانوار، ج ۷۹، ص ۲۴۷»

12. قال الامام الصّادق – علیه السّلام – : الغناءُ یُورِثُ الفقر. امام صادق – علیه السّلام – فرمود: غناء و آوازه خوانی موجب فقر و تنگدستی می گردد.

«مستدرک الوسائل، ج ۱۳، ص ۲۱۳»

13. قال الامام الباقر – علیه السّلام – : الغناءُ یُنبِتُ النفاق فی القلب کما یُنبت النخلُ الطلع. امام باقر – علیه السّلام – فرمود: غناء و آوازه خوانی نفاق و دروئی را در دل می رویاند همان گونه که درخت نخل، خوشه خرما را رویش می دهد.

«دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۲۰۸»

14. قال رسول الله – صلی الله علیه و آله – : اَربعٌ یُفسِدنَ القلبَ و یُنبتنَ النفاقَ فی القلب کما یُنبِتُ الماءَ الشجرَ؛ اِستماعُ اللَّهو و … . رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: چهار چیز است که قلب و روح را تباه و نفاق را در آن می رویاند، همچنان که آب، درخت را می رویاند؛ (یکی از آنها) گوش دادن به چیزهای لغو و بیهوده است.

«بحار الانوار، ج ۷۹، ص ۲۵۲»

15. قال رسول الله – صلی الله علیه و آله – : ثلاثٌ یَقسینَ القلبَ: اِستماعُ اللَّهو و … . رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: سه چیز باعث قساوت و سنگ دلی می گردد: (یکی از آنها) گوش دادن به چیزهای لغو و بیهوده است.

«بحار الانوار، ج ۷۹، ص ۲۵۲»

16. قال الامام الصّادق – علیه السّلام – : اِستماعُ اللَّهو و الغناء یُنبِتُ النفاقَ کما یُنبت الماءُ الزَّرع. امام صادق – علیه السّلام – فرمود: گوش کردن به چیزهای بیهوده و غناء و آوازه خوانی، نفاق را می رویاند همان گونه که آب کشتزار را می رویاند.

«وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۳۶»

17. قال الامام الصّادق – علیه السّلام – : لا یَحِلُّ بیعُ الغِناء و لا شِراءُه و استماعُه نفاقٌ و تعلیمهُ کُفر. امام صادق – علیه السّلام – فرمود: خرید و فروش (آلات) غناء و ساز وآواز حلال نیست و گوش دادن به آن، نفاق و دوروئی و آموزش دادنش، کفر و بی دینی است.

«دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۲۰۹»

18. قال رسول الله – صلی الله علیه و آله – : مَنِ استمعَ اِلی اللَّهو یُذابُ فی اُذُنهِ الآنُک. رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: کسی که به چیزهای لهو و بیهوده گوش فرادهد (روز قیامت) در گوشش سرب گداخته (و ذوب شده) ریخته می شود.

«دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۲۱۰»

19. قال رسول الله – صلی الله علیه و آله – : یُحشرُ صاحبُ الطَّنبور یوم القیامةِ و هو أسودُ الوجهِ و بِیَده طنبورٌ من نار و فوقَ رأسه سبعون اَلف ملکٍ، بید کُلُّ ملکٍ مِقْمعَةُ یَضربون رأسَهُ و وجهَه. رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: دارنده طنبور (نوعی از آلات موسیقی) روز قیامت محشور می شود در حالی که صورتش سیاه و در دستش طنبوری از آتش است و بالای سرش هفتاد هزار فرشته قرار دارند که در دست هر کدام از آنها عمودی آهنین است که بر سر و صورتش می زنند.

«مستدرک الوسائل، ج ۱۳، ص ۲۱۹»

20. قال رسول الله – صلی الله علیه و آله – : یُحشَر صاحبُ الغناء مِن قبره اَعمی و اَخرس و اَبکم. رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: دارنده (آلات) غناء و آوازه خوانی محشور می شود در حالی که کور و کر و لال است.

«مستدرک الوسائل، ج ۱۳، ص ۲۱۹»

21. قال رسول الله – صلی الله علیه و آله – : لا تَدخلُ الملائکةُ بیتاً فیه خَمرٌ أو دفٌّ أو طَنبُور أو نَردٌ و لا یُستجابُ دعاءُ هُم و تَرتفِع عَنهم البرکةُ. رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: فرشتگان وارد خانه ای که در آن شراب یا دایره یا طنبور (نوعی از آلات موسیقی) و یا نرد (نوعی وسیله قمار) باشد، نمی شوند و دعای اهل آن خانه مستجاب نمی گردد و برکت از آنان برداشته می شود.

«مستدرک الوسائل، ج ۱۳، ص ۲۱۸»

22. قال الامام الباقر- علیه السّلام – : مَن اَصغی الی ناطقٍ فقد عَبَدَه، فاِنْ کان الناطقُ یؤدِّی عنِ الله عز و جل فقد عبد اللهَ و اِنْ کان الناطق یؤدِّی عن الشیطان فقد عَبَدَ الشیطان. امام باقر – علیه السّلام – فرمود: هرکس به گوینده ای گوش سپارد او را بندگی کرده است، پس اگر آن گوینده از خداوند عزو جل بگوید شنونده خدا را عبادت کرده است و اگر از شیطان بگوید شیطان را عبادت کرده است.

«وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۳۶»

23. سَمِعَ امیرالمؤمنین – علیه السّلام – رجلاً یَطربُ بالطَنبور فمنعه و کَسَرَ طنبورَه … فقال: اِنّه یقول: سَتَندِم سَتَندِم اَیا صاحبی سَتَدخُل جهنَّم اَیا ضاربی. امام علی – علیه السّلام – شنید مردی طنبور می نوازد، وی را از این کار منع کرد و طنبورش را شکست و از وی خواست که توبه کند او هم توبه کرد، سپس به او فرمود: آیا می دانی هنگامی که طنبور نواخته می شود چه می گوید؟ عرض کرد جانشین رسول خدا – صلی الله علیه و آله – داناتر است. حضرت فرمود: می گوید: بزودی پشیمان می شوی، به زودی پشیمان می شوی ای صاحب من! به زودی داخل جهنم می گردی ای نوازنده من!

«مستدرک الوسائل، ج ۱۳، ص ۲۲۰»

24. قال الامام الصّادق – علیه السّلام – : مَنْ اَنْعم الله علیه بِنعمةٍ فَجاءَ عند تلک النّعمة بِمِزمارٍ فقد کَفَرَها. امام صادق – علیه السّلام – فرمود: کسی که خداوند به او نعمتی عطا فرماید و با وجود آن نعمت به نی و ساز و آواز روی آورد، کفران نعمت کرده است.

«وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۳۳»

 25. قال الامام الصّادق – علیه السّلام – : اَلمُغَنّیةُ ملعونةٌ ، ملعونٌ مَن أکَل َ مِن کَسبِها. امام صادق – علیه السّلام – فرمود: زن آوازه خوان ملعون است و کسی که از درآمد آوازه خوانی او بخورد (روزی خود را بگذراند) نیز ملعون است.

«الاستبصار، ج ۳، ص ۶۱»

 26. قال الامام الصّادق – علیه السّلام – : اَلمُغَنّیةُ ملعونةٌ و مَن آواها و أکَلَ کسبَها ملعونٌ. امام صادق – علیه السّلام – فرمود: زن آوازه خوان ملعون است و کسی که او را جای دهد و از درآمد آوازه خوانی او بخورد (روزی خود را بگذراند) نیز ملعون است.

«بحار الانوار، ج ۷۹، ص ۲۱۱»

27. عن عاصم بن حُمَید عن الامام الصادق – علیه السّلام – : … قلتُ: فی الجنّةِ غناءٌ؟ قال: اِنَّ فی الجنّةَ شجراً یَأمُرُ اللهُ ریاحَها فَتَهُبُّ فتضرب تلک الشجرةَ باَصواتٍ لم یَسمعِ الخلائقُ بمثلها حُسناً … . عاصم بن حمید از امام صادق – علیه السّلام – سؤال کرد: آیا در بهشت غناء و ساز و آوازی وجود دارد؟ حضرت فرمود: در بهشت درختی وجود دارد که خداوند به بادهای بهشت فرمان می دهد به آن درخت بوزند و از آن درخت آوازهایی برمی آید که خلائق به زیبایی آن هرگز نشنیده اند، سپس فرمود: این در عوض پرهیز کسی است که در دنیا از شنیدن ساز و آواز به خاطر ترس از خدا اجتناب ورزیده است.

«بحار الانوار، ج ۸، ص ۱۲۶» 

28. قال ابوالحسن – علیه السّلام – : مَن نزَّهَ نفسَه عن الغناء فاِنَّ فی الجنةِ شجرةً یأمرُ اللهُ عزّوجلّ الریاحَ اَنْ تُحرِّکَها فَیسمعُ لها صوتاً ام یَسمعْ بمثله و مَن لم یتنزَّه عنه لم یَسمعْه. امام کاظم – علیه السّلام – فرمود: کسی که خود را از غناء و ساز و آواز، پاکیزه و دور نگه دارد در عوض آن در بهشت درختی است که خداوند به باد فرمان می دهد که آن درخت را به حرکت درآورد و از آن درخت صدایی دل نواز به گوش می رسد که هرگز مانند آن را نشنیده است، اما کسی که در دنیا خود را از غناء، پاکیزه و دور نگه ندارد آن صدا را نمی شنود.

«جامع الاحادیث الشیعه، ج ۱۷، ص ۲۰۷»

 

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

پاسخ حضرت علی در جواب به سوال ریاضی….. دوشنبه 28 شهریور1390 6 بعد از ظهر

پاسخ حضرت علی در جواب به سوال ریاضی…..

شخصی از امام علی(ع) پرسید: عددی را به دست من بده که قابل قسمت بر ۲، ۳، ۴، ۵، ۶، ۷، ۸، ۹ و ۱۰ باشد، بی آنکه باقی بیاورد.

امام علی(ع) بی درنگ به او فرمودند: “اِضرب ایّام اَسبوعَک فی ایّام سِنَتِک”
یعنی: “روزهای هفته را بر روزهای یک سال خودت ضرب کن”

سؤال کننده هفت را در ۳۶۰ ضرب کرد؛ حاصل آن یعنی ۲۵۲۰ بر تمام آن اعداد قابل قسمت بود بی آنکه باقی مانده بیاورد.

منبع: شرح بهایه به نقل از ترجمه کشکول شیخ بهایی

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

پاسخ امام علی (ع) در جواب به اینکه علم بهتر است یا ثروت

جمعیت زیادی دور حضرت علی(ع) حلقه زده بودند. مردی وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید:
یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟
علی(ع) در پاسخ گفت:
علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.
مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید:

- اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟

امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟
علی فرمود:علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی.
نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان‌‌جا که ایستاده بود نشست. در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد،

و امام در پاسخش فرمود:
علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار!
هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید:
- یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
حضرت ‌علی در پاسخ به آن مرد فرمودند:
علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می‌شود.
نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد.

حضرت‌ علی در پاسخ به او فرمودند:علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند.
با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه ‌کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد:
یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت:
علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. مرد ساکت شد.
همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد.
در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید:
- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
امام فرمودند:
علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.
در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید که امام در پاسخش فرمود:
علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.
سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌زده شده بودند که… نهمین نفر هم وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید:
یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود:
علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود.
نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:
- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
نگاه‌های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند:
علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع‌اند.
فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود. سؤال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند،صدای امام را شنیدند که می‌گفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

گیج‌ترین آدم های روزگار شنبه 22 مرداد1390 4 بعد از ظهر

گیج‌ترین آدم های روزگار

شخصیت های بیکار گیج کننده ترین آدم هایی هستند که ممکن است به آنها برخورد کنیم. آنها به راحتی با دیگران رابطه برقرار می کنند. در ابتدا خیلی راحت با آنها رابطه برقرار می کنید. ولی اگر با یکی از آنها صمیمی شوید و ازدواج کنید، روز به روز آزرده تر می شوید. زن ها نیز می توانند چنین شخصیتی داشته باشند ولی کمتر به چشم می آیند چون کار نکردن زن و حمایت از او در جامعه ما هنوز قابل قبول نیست.
آدم بیکار برخلاف شخصیت ضداجتماعی که ماهیت خودش را زود نشان می دهد، آرام آرام دستش را رو می کند. شما ممکن است بی آنکه خودتان متوجه باشید، عمیقا با او درگیر شوید. در ضمن شخصیت بیکار به صورت مستقیم شما را عذاب نمی دهد؛ او با کارهای که نمی کند بیش از کارهایی که می کند، ناراحت تان می کند. امازندگی چند ساله شما با شخصیت بیکار، بیش از ماجراجویی های یک ساله یا کوتاه تر شما با شخصیت ضد اجتماعی (البته اگر زنده بمانید) عذاب آور است. به این دلیل نام این شخصیت ها را بیکار گذاشته ام که کار نمی کنند. چنین شخصیتی اگر چه معمولا مواد مخدر مصرف نمی کند ولی برای زنده ماندن به حامیانی چون زن، بستگان و دوستانش احتیاج دارد.
شخصیت بیکار ظاهرا کار دارد و ممکن است مدتی هم کار کند خصوصا در دوران جوانی، ولی هیچ کاری را بیش از چند سال ادامه نمی دهد. او معمولا اخراج می شود. گاهی اوقات نیز خودش کارش را ول کند. معمولا بعد از چهل وچند سالگی دنبال کار ثابت نمی رود. او برای مراقبت از خودش محتاج دیگران است.
به نظر من آدم بیکار در مقایسه با شخصیت ضد اجتماعی نیاز کمی به بقا دارد و مثل ضداجتماعی ها نیاز به قدرت در او بالاست. ولی سخت کوشی برای زنده ماندن را ندارد. در نتیجه به ندرت می تواند نیاز خود را به قدرت ارضا کند. نیاز کم به بقا و زنده ماندن، انگیزه چندانی برای شخصیت بیکار باقی نمی گذارد تا کارهایش را خودش انجام بدهد، چه رسد به اینکه برای دیگران یا حتی کارفرمایش که به او پول می دهد کار کند. نیاز شدید او به قدرت، خود پنداره اش را چنان متورم می کند که انجام هر کاری را دون شأن خود می داند. ولی رابطه این دو نیاز یعنی قدرت زیاد و انگیزه کم برای رسیدن به آن، بخش بسیار مهم نیم رخ نیازهای چنین شخصیتی است. او حرف می زند و رویاهای بزرگی دارد ولی عملش کم است.
نیاز شخص بیکار به آزادی هم درحد متوسط یا کمی بیش از متوسط است. او دائم به این در و آن در می زند ولی به نظر من این کار را بیشتر برای آزادی انجام می دهد نه برای اینکه کاری بکند. او سرگردانی، آشنا شدن با غریبه ها و صحبت کردن درباره خودش را دوست دارد. شخصیت بیکار با شما حرف نمی زند، برای شما حرف می زند. علاقه ای هم به حرف های شما ندارد. او جز خودش به هیچ کس علاقه ندارد. خودش هم متوجه نیست که چطور آدمی است خصوصا متوجه نیست که کار نمی کند.
بیکار عشق را می پذیرد، چیزی که شخصیت ضداجتماعی با آن غریبه است. او دوست دارد معشوق و حتی مهمتر از آن، محبوب باشد. بیکار، برخلاف شخصیت ضد اجتماعی، مشکلی در رابطه با برقرار کردن و ادامه دادن روابط ندارد به شرط آنکه رابطه به ادامه دادن کارش مشروط نشود. وقتی از او خواسته می شود کارهایی را انجام دهد که معمولا در یک رابطه صمیمی مثل رابطه زناشویی انجام می شود، وظیفه اش را انجام نمی دهد.
اگر با چنین آدمی ازدواج کنید در واقع با کودکی رشد نیافته ازدواج کرده اید. تا وقتی به او عشق می ورزید و با او دوست هستید، خشنود است و خیلی قدردانی می کند ولی با این قدردانی، شما را گول می زند. پدر و مادرش هم فکر می کنند فرزندشان می تواند جواب عشق و دوستی دیگران را بدهد درحالی که نمی تواند چون اصولا اهل جواب دادن نیست. اما شخصیت بیکار نیاز شدیدی به تفریح به معنای کودکانه اش دارد.
او تحصیل را دوست دارد و دوستان دوران تحصیل زیادی دور خودش جمع می کند. گاهی درسش را تمام می کند ولی معمولا ترک تحصیل می کند. او تا انتهای تحصیل می رود و بعد آن را ول می کند. او می ترسد تحصیلش تمام شود و مجبور شود سرکار برود.
وقتی هم شاغل می شود، هیچ کاری نمی کند. او طوری رفتار می کند که گویی نمی داند باید چه کار کند یا چه انتظاری از او دارند. شخصیت بیکار تماس کمی با واقعیات دنیا دارد؛ او با واقعیت خودش زندگی می کند. شخصیت بیکار، عادی به نظر می رسد و تا وقتی کسی از او انتظاری ندارد می تواند مثل یک آدم عادی رفتار کند گرچه عادی نیست. اگر با چنین آدمی ازدواج کنید تا وقتی از او حمایت کنید و هر کاری برای او بکنید و از او چیزی نخواهید، زندگی خوبی خواهید داشت. ولی اگر از او بخواهید ذره ای از وظایف خودش را انجام بدهد این کار را نمی کند و در صورت ادامه پیدا کردن اصرارتان ممکن است آدم پدرسوخته و سوء استفاده گری شود. وقتی هم کاری می کند، آن کار را بیشتر به خاطر خودش انجام می دهد نه به خاطر دیگران.
به طور کلی اگر آدم بیکار به واسطه نفوذ خانواده اش وارد مشاغل رده بالا شود، مثل آدم های فلج یک جا می نشیند و دستورات بی معنایی می دهد که کسی آنها را جدی نمی گیرد. چنین آدمی در گذشته و در این خیال زندگی می کند که قبلا آدم با کفایتی بوده و اوضاع روبه راه بوده است. او درباره پیشرفت های خیالی خودش و درباره دوران تحصیلش که ممکن است عملکردش خوب بوده سخن می راند.
وقتی چند روز کار می کند درباره آن چند روز طوری حرف می زند که گویی چند ماه کار کرده است. گذشته، همیشه برای او خاطرات خوبی دارد. با آینده نیز طوری برخورد می کند که گویی یک دنیا فرصت در برابر اوست.
کاری که نمی خواهد انجام بدهد و انجام نمی دهد، زندگی در زمان حال و کارکردن، مسوولیت پذیری و به سرانجام رساندن کارها می باشد. زندگی برای او، گذشته و آینده است نه حال.
شخصیت بیکار ازدواج می کند و بچه دار می شود البته در ژن های او نهفته است. این نوع شخصیت ها می گویند فرزندان خود را دوست دارند ولی در واقع آنها را دوست ندارند. وقتی فرزندان شان خردسال هستند از بازی های کودکانه با آنان لذت می برند. فرزندان آنها در نوجوانی، پدران خود را دقیق تر زیر نظر می گیرند. در این مقطع بسیاری از نوجوانان علاقه خود به پدرشان را از دست می دهند. این نکته مثبتی است که فرزندان این آدم ها علاقه خود را از دست می دهند چون در غیر این صورت دمغ و سرخورده خواهند شد.

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

ویژگیهای انسان خود شکوفا شنبه 22 مرداد1390 4 بعد از ظهر

ویژگیهای انسان خود شکوفا

آبـراهـام مـازلـو بـرای نـخستـیـن بـار مـدل سـلسـله مراتب نـیازهای انسان را پایه گذاری كرد. كه البته بـعدها تـوسـط افـراد گوناگونی این سلسله مراتب بسط و گسترش یافت.

هر انسانی در زندگی براساس نیازهایی انگیخته و تحریك می گردد كه عمده ترین آنها به مـنـظور حفظ حـیات صورت می پـذیرند. بنـیـادی تـرین ایـن نـیـازهـا مـوروثـی و فـطـری میباشند كه طی ده ها هزار سال تكامل یافته اند. آبراهام مازلو معتقد بود كه انسانـها بـاید نخست نیازهای بنیادین خود را ارضا و بر آورده كنند تا انگیزه برای تكامل به نیازهای والاتـر در وجـودشان شكل گرفته و به آنها علاقه مند گردند.

سلسله مراتب نیازهای انسان به قرار ذیل میباشد:
۱) نیازهای زیستی و فیزیولوژیكی:
نـیـاز به اكسیژن، غذا، آب، سـر پـنـاه (مسكن)، گرما، روابط جنسی، خواب و پوشاك.
۲) نیازهای امنیتی:
ایـمنـی در بـرابـر عـوامــل طبیعی (زلزله، طوفان)، امنیت (امـنـیـت اجتماعی، مالی، شغلی و غیره)، نظم، قانون، محدودیت ها و ثبات.
۳) نیازهای عشقی و تعلق پذیری:
كار گروهی، خانواده، رابطه با دیگران، غرور، گـریز از طرد شدگی، عشق ورزی دیگران به فرد و بالعكس.
۴) نیازهای تاییدی و احترامی:
عزت نفس ، موفقیت،مهارت، استقلال، سلطه گری، اعتبار، شهرت، قدر و منزلت، نفوذ و اعتماد بنفس.
۵) نیازهای شناختی و معرفتی:
علم، دانش و مفهوم.
۶) نیازهای زیبایی شناسی:
ارزش نـهادن و جـستـجـوی زیـبایی، هماهنگی، توازن و تقارن، تناسب و نظم.
۷) نیاز خود شكوفایی(خود یابی):
پی بردن به استعدادهای نهانی و بالقوه، تـكـامـل فـردی، عـدالـت خـواهـی، شـناخت ماهیت خویشـتـن، انـگـیـزه بـرای دسـتـیـابـی به اوج قابلیتهای خویش.
۸) نیازهای متعالی:
كـمـك بـه دیـگران برای دست یابی به مرتبه خود شكوفایی، نـیـاز های معنوی. برای مثال از فردی كه دارای امنیت مالی در جامعه نمیباشد نمیتوان انتظار رفتار مناسب اجتماعی داشت.
● ویژگی های شخصیتی انسان خود شكوفا
۱) حس تشخیص واقعیت، آگاهی از شرایط موجود و واقعی، واقع گرا، قضاوت بی طرفانه و عینی و نه بر اساس طرز تفكر شخصی و متعصبانه.
۲) طرز نگرش بر مشكلات به عنوان چالشها و شرایطی كه نیـاز بـه راه حل دارند و نه به عنوان حربه ای برای شكوه گری و توجیهات فردی.
۳) نیاز به حریم و تنهایی و توانایی تحمل تنهایی.
۴) متكی به قضاوتها و تجارب خویش، مستقل، عدم اتكاء بـه فـرهنـگ و محـیـط پـیرامون خود برای شكل گیری عقاید و دیدگاه ها.
۵) عدم تاثیر پذیری از فشارهای اجتماعی.
۶) دموكراتیك، منصف و بدون قائل شدن تبعیض، پذیرش و لذت بردن از تمامی فرهنگـها، نژادها و تفاوتهای فردی انسانها.
۷) از لحاظ اجتماعی دلسوز و مهربان، دارای خصوصیات انسانی و بشر دوستانه.
۸) پذیرش افراد همانگونه كه هستند و عدم تلاش برای تغییردادن آنها.
۹) در كنار دیگران راحت میباشد، با وجود هر نوع گرایش نا متعارف دیگران.
۱۰) خود انگیخته و با اصالت میباشد، با خویشتن صادق است، هـمان گـونـه كه دوست دارد میباشد و نه آنگونه كه دیگران از وی میخواهند.
۱۱) شوخ طبع بوده البته حس پوخ طبعی كه متوجه خود و یا وضعیت بشریت میباشد و نه دیگران.
۱۲) تعداد محدودی دوست صمیمی دارد و نه تعداد زیادی رابطه سطحی.
۱۳) علاقه مند به همه چیز حتی امور عادی.
۱۴) خلاق-مبتكر و اصیل.
۱۵) بدنبال تجارب ناب و دستیابی به موفقیتهایی است كـه اثـری مـانـدگـار از خود بجای گذارد.

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

آفتی بنام فارسی وان (بخش اول) پنجشنبه 13 مرداد1390 10 قبل از ظهر

فارسی وان به دنبال خاورمیانه بزرگ

بخش ارتباطات-دکتر حسن لاسجردی استاد دانشگاه،کارشناس ارتباطات و مسائل سیاسی خاورمیانه در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی تبیان ضمن اشاره به اینکه شبکه فارسی وان مقدمه ای برای ایجاد جنگ نرم در کشور است؛ قطع برنامه این شبکه را راهکاری مناسب درمقابله با آن ارزیابی نکرد.

به عنوان اولین سئوال آقای دکتر شبکه هایی  همانند فارسی وان با چه اهدافی پا به عرصه گذاشتند؟

بهتر است ابتدا بحث را با یک کالبد شکافی در منطقه خاور میانه شروع کنیم؛ در سال 2003، 8 محور تغییر در خاور میانه توسط آمریکا و غربی ها مطرح شده که یکی از این امور بحث رسانه و استفاده فراوان از تأثیرات رسانه ای جهت همسو کردن افکار مخاطب با هدف پیش بینی شده قدرت های مذکور بود.

آمریکا و صهیونیستها در ایران به این نتیجه رسید که باید راه جدیدی را برای القاء افکار خود انتخاب کند.

براساس آسیب شناسی انجام شده و دریافتن روحیات ایرانی ها ایجاد یک شبکه ای که به مسائل اجتماعی و آداب و رسوم می پردازد را نتیجه بخش تر از حمله نظامی دانستند و این مهم در دستور کارشان قرار گرفت.

بعد از این مقدمه می توان گفت که شبکه فارسی وان با سرمایه گذاری عظیمی پایه ریزی شد وفعالیت خود را در جهت تأثیر گذاری برروی رفتار، کردار، آداب و رسوم آغاز کرد.

در نتیجه شبکه هایی همانند فارسی وان، بی بی سی فارسی و EONEWS که در آینده نزدیک طراحی می شود عاملانی جهت تغییر فرهنگ هستند و برای این امر هر چقدر هم که اعتبار نیاز باشد هزینه می کند تا به هدفشان برسند

البته باید گفت که هدف از این نوع  شبکه ها صرفاً کشور ایران نیست چرا که کشورهای افغانستان و تاجیکستان هم از این امر مثتثنی نیستند و مجموع شبکه هایی همانند فارسی وان و سایرین که حدود 40 مورد هستند توجیهی برای رسیدن به اهداف و عمل کردن طرح خاور میانه بزرگ صاحبان قدرت محسوب می شوند.

با توجه به اینکه انگاره های فرهنگی بسیار مورد توجه عوام مردم قرار می گیرد و می توان به صورت غیر مستقیم برروی آن اثر گذاشت و پاسخ های سریع و واکنش آنی را به همراه ندارند؛ شبکه فارسی وان نیز از همین منظر وارد شده و تصمیم در نفوذ بر زیر ساخت های فرهنگی و اجتماعی بدون ایجاد چالش مستقیم و لحظه ای را دارد و به صورت  کارشناسی و غیر مستقیم راه را برای رسیدن به هدف (تغییر رفتارو فرهنگ افراد جامعه) هموار می سازد. به عنوان مثال در کشور ما بحث اعتقاد و حد و مرز جهت روابط بین جنس مخالف وجود دارد و این امر مسئله ای نیست که به طور مستقیم بتوان به آن پرداخت و نیازمند ایجاد برنامه ای است که بتوان غیرمستقیم و در دراز مدت افکار را تغییر داد تا این حدو مرزها آهسته کمتر شوند، فارسی وان به خوبی این روند را دنبال می کند.

فارسی وان و شبکه های این چنینی به دنبال نفی فرهنگ نیستند بلکه هدفشان نفوذ و ایجاد تغییر در آن است. در واقع می خواهد یک خورده فرهنگی را در جامعه درست کنند و به آن شاخه برگ دهد تا این مهم آهسته آهسته بزرگ شود و به جای فرهنگ اصلی بنشیند، همین مسئله سبب ایجاد رفتار جدیدی در جامعه می شود.کارکردهای تمامی این شبکه ها در دراز مدت نتیجه بخش است.

شبکه هایی مانند فارسی وان به نوعی جنگ نرم محسوب می شوند؟

در بحث های متداول جامعه شناسی، بحث جنگ نرم همواره از موارد مورد توجه است و این امر فرآیند ی برای کسانی که تغییرات اجتماعی را طراحی می  کنند محسوب می شود، در جهت رسیدن به آن از تکنیک های ایجاد چالش و فضای دوگانه استفاده مطلوبی می برند که این امر به قدرت تبدیل می شود و در نهایت انقلاب نرم به وجود می آید.

به نظر می رسد استفاده از این پیش مقدمات همانند شبکه فارسی وان، زمینه ای را برای ایجاد جنگ نرم  در کشورمان فراهم می سازد.

چه مسئله ای باعث شد که فارسی وان در این مدت کوتاهی که پخش می شود مخاطبان فراوانی را جذب کرده است؟

خاصیت هر رسانه نفوذ در افکار مخاطبان خود است، خصوصاً رسانه ای که جهت دار و براساس اهداف از پیش تعیین شده عمل می کند، می تواند مؤثرتر باشد.

اگر خواسته های مختلف یک جامعه مورد بررسی قرار گیرد و به علایق و سلایق آن دقیقاً توجه شود نهایتاً تأثیر گذاری و نفوذ در آن چند برابر می شود.البته در حال حاضر معتقد به تأثیر بسیار زیاد این شبکه آن طور که گفته می شود نیستم چرا که براساس اطلاعات موجود خیلی از جاهای کشور هنوز به امکانات ماهواره ای دسترسی ندارند و برخی از افراد هم که این شبکه را نگاه می کنند تغییر آنچنانی در رفتار آنها دیده نمی شود و یا بروز نمی دهند، ولی به جهت جلوه های زیبای بخش های مختلف اجتماعی که برای مردم بسیار ملموس است و در این شبکه به خوبی به آن پرداخته می شود می تواند جای خود را پیش از پیش در جامعه ما باز کند.

در این بحث ذکر این نکته ضروریست که تأثیر گذاری فراوان شبکه فارسی وان تنها ایجاد یک موج است یعنی به طور مداوم گفته می شود می تواند مؤثر باشد تا بعدها از این ترفند استفاده کنند و در مخاطب فهماندن این تأثیرگذاری را نهادینه کنند.

اگر این شبکه فیلم هایی را به نمایش بگذارد که مورد استقبال عموم و خصوصاً بانوان قرار گیرد تأثیر آن در تغییر فرهنگ و  رفتار جامعه باز هم بیشتر می شود.

آیا قطع این شبکه راهکار مقابله با فرهنگی است که ترویج می کند؟

در حوزه فرهنگ به خصوص بحث خلقیات که در درون آنها کشش هایی وجود دارد و این کشش ها قطع کردنی نیستند بلکه باید در راستای تغییر یا تبدیل آن ها برآمد. در هر نبردی باید با وسایل خود آن به مقابله پرداخت، به عنوان مثال نبرد نظامی را باید با تجهیزات جنگی پاسخ داد؛ پس در نتیجه بحث فرهنگ نیز تقابل فرهنگی را می طلبد.

این امر تحقیق پذیراست که با وسایل نظامی به مقابله فرهنگی پرداخت ولی باید توجه داشت که زمان و هزینه ها بسیار بالاست و در نهایت هم به نتیجه دلخواه نمی رسد.

در دوران گذشته یعنی زمانی که از رقیب فاصله عقیدتی و نفی وجود داشت کلاً برای ترد یا از بین بردن طرف مقابل اقدامات قهریه و قطع روابط انجام می پذیرد اما در زمان حاضر هرکس به دنبال حرف های منطقی تر به روش های جذاب و تکنیک های نوین است پس در نتیجه روند قطع و نفی نیز تغییر رویکرد داده هر چیزی که ترد یا قطع شود چیز جدیدی جایگزین آن می شود.

فارسی وان پخش نشود صدها شبکه دیگر به فعالیت خود ادامه می دهند.

نهایتاً باید بگوییم که قطع کردن راه کار مناسبی نیست اگر چه امکان دارد کوتاه مدت جوابگو باشد ولی در دراز مدت پیامدهای منفی آن پیش از پیش نمایان می شود لذا بهترین کار مقابله با ضد فرهنگ استفاده از ابزارهای فرهنگی است.

آیا افکار صهیونیستی در برنامه سازی این شبکه نیز منتشر می شود؟

در دنیای رسانه فرمول هایی متعددی برای نفوذ و تأثیر گذاری بر ذهن افکار مخاطب وجود دارد، در مجموع بپذیریم که صاحبان این شبکه صهیونیستی باشند یا حتی نباشند به نوعی اهدافی را دنبال می کنند که میزان مؤثر بودن برنامه های فارسی وان را مشخص کند.

به طور کلی اگر پذیرفته شود که آمریکایی ها و صهیونیست ها درطرح خاورمیانه بزرگ دنبال تغییرات اجتماعی و اعتقادی هستند در نتیجه از ابزارهای رسانه های مانند شبکه فارسی وان استفاده می کنند تا به هدف خود برسند و در افکار مخاطبان نوعی همسوگرایی با هدف های خود به وجود بیاورند. در وضع موجود طبق شواهد در سریال پخش شده این شبکه حامل پیامهای غیر متعارف براساس فرهنگ جامعه ما همانند از بین بردن حدو مرزهای روابط زن و مرد است که مسائل آن کاملاً هدفمند و برنامه ریزی شده اند. جای شکی وجود ندارد که برنامه ها منطبق با افکار صهیونیستی باشد اما با زبانی ساده و قابل فهم برای عامه مردم پخش می شوند و تبعات جدی به وجود می آورد و نباید آن را دست کم گرفت.

 تکنوپولی از نوع فارسی وان

بخش ارتباطات- تکنوپولی چیست؟ نظامی که تکنولوژی انحصار طلب غربی، با اهداف کاملا فرهنگی در پیش گرفته است.تکنوپولی به معنای تسلیم فرهنگ در برابر تکنولوژی می باشد. تکنولوژی که امروز بخش اعظم آن در رسانه های جمعی خلاصه شده و دنیا را به هر سمت که بخواهد می کشاند.

همانطور که بارها گفته شده، آن چه در جهان امروز بر جهانیان می گذرد، حاکی از یک حادثه مهم است و آن چیزی نیست جز اینکه یک کلیت به نام فرهنگ بشری در معرض زوال و انحطاط قرار گرفته است.

نظامی که این کلیت را مورد هجوم قرار داده به گفته نیل پستمن، (نویسنده مشهور رسانه) تکنوپولی نام دارد. وی این واژه را از ترکیب دو لغت تکنولوژی و مونوپولی برداشت کرده و از آن، سلطه بلامنازع و حکومت تمام عیار "تکنولوژی بدون اخلاق" را بر جامعه انسانی، منظور داشته است.

آنچه مشخص است اینکه نظام تکنوپولی به مسائلی همچون باورهای مذهبی، قبیح بودن گناه در ذهن و اندیشه انسانها،ریشه ها و آداب و رسوم خانوادگی، اعتقاد چندانی ندارد و به نظر می سرد به چنین مواردی به دیده حقارت نگاه می کند.

هرچند که هنوز توان تخریب کامل این باورها و ارزشها وجود ندارد اما تدریجا این هدف در راه محقق شدن است.

به نظر می رسد نظام تکنوپولی با خلق شبکه ای همچون فارسی وان به دنبال تثبیت جهان بینی مورد نظر خود به مخاطبان، می باشد

طبیعتا برای تحقق این هدف راه ها و روش های مختلفی وجود دارند که در این میان رسانه ای مثل تلویزیون ابزاری مهم و کارساز است و البته شبکه های ماهواره ای-تلویزیونی در حال حاضر، به روند پیشبرد برخی از اهداف در راستای هجمه فرهنگی، سرعت قابل ملاحظه ای بخشیده اند.

فارسی وان یک وسیله است. وسیله ای که به مدد پیشرفتهای روز افزون تکنولوژی در معرض دید مخاطبان ایرانی قرار گرفته است. اما سوال اینجاست که چند درصد از مخاطبان فارسی وان نسبت به آسیب دیدن باورهای فرهنگی-اخلاقی از جانب محتوای این شبکه آگاهی دارند؟

آمارهای رسمی و غیر رسمی نشان می دهند که به طور تقریبی نیمی از مردم ایران برنامه های این شبکه را دنبال می کنند. نوع برخورد و صحبت های افراد در اماکن عمومی و در سطوح مختلف جامعه نیز، تا حدی بر این ادعا مهر تائید می گذارد و اسفناک تر آن است که کودکان ونوجوانان در این زمینه به گفتگو می نشینند.

به نظر می رسد نظام تکنوپولی با خلق شبکه ای همچون فارسی وان به دنبال تثبیت جهان بینی مورد نظر خود به مخاطبان، می باشد.

وقتی تکنولوژی به امپراطوری بلامنازع در دنیا تبدیل می شود، به روش های مختلف سعی دارد تا بر رقبا پیروز شود و عنان شعور و افکار جهانیان را در دست گیرد. فارسی وان می آید تا فرهنگ ایرانی-اسلامی را نیز به سمت و سوی خود بکشاند. امپراطوری رسانه به قول هاکسلی در دنیای قشنگ نو، رقیب خود را از مشروعیت ساقط نمی کند، و به او انگ بی خردی و جنون نمی زند، بلکه او را نامرئی ساخته و بی تاثیر می کند.و این توفیق را از این راه به دست می آورد که به مذهب،هنر،خانواده،سیاست،تاریخ،حقیقت،حوزه شخصی افراد،هوشیاری و روشنفکری،آزادی و آزادگی،مفاهیمی دیگر می دهد....|(به نقل از نیل پستمن:تکنوپولی)

وقتی با اندکی تامل به این عبارات نگاه کنیم متوجه می شویم آنچه امروز در رسانه تحت عنوان فارسی وان دیده می شود، نزدیکی بسیاری به عبارات و جملات مذکور دارد.

اینطور به نظر می رسد که شبکه هایی همچون فارسی وان ابزارهای موثر دیو مستبد یعنی امپراطوری تکنولوژی هستند که اتفاقا با برنامه ریزی های از پیش تعیین شده به سراغ فرهنگهایی می آیند که هنوز به اسارت تکنولوژی های جهانی شده در نیامده اند.

با توجه به اینکه جامعه ما به دلایلی همچون اعتقادات و باورهای مذهبی کمی دیرتر و البته کمتراز جامعه غربی دچار تاثیرات فناوری و مدرنیته غربی می شود، سریالی همچون ویکتوریا برای ایرانیان تازگی دارد

تکنوپولی فرهنگی خاص خود دارد و از روح و روانی معین برخوردار است. خصوصیت بارز این فرهنگ قرار دادن تکنولوژی به جای خداست. تا جائیکه برای انسانها ستودنی می شود. این بدانجا می رسد که فرهنگ اعتبار خود را در تکنولوژی جستجو می کند. و به این واسطه در جستجوی ارضای امیال و کامیابی و لذت است. پس به خلق یک نظام اجتماعی جدید می پردازد که این امر جز با فروپاشی باورهای قدیمی، امکان پذیر نیست. به این ترتیب است که اهالی فارسی وان آگاهانه به گزینش سریالهایی می پردازند که به جلب نظر هر چه بیشتر مخاطبان ایرانی بپردازند.

به عنوان مثال سریال ویکتوریا که تقریبا از آغاز تاسیس شبکه فارسی وان از شنبه تا چهارشنبه و در ساعات پربیننده، پخش می شد، با اینکه حدود 22 سال پیش ساخته شده بود، در نظر مخاطبان ایرانی جایگاه ویژه ای را از آن خود ساخت.چون محتوای موجود در این سریال به وقایع امروز جامعه ما شباهت هایی داشت.مسائلی همچون روابط دختران و پسران و گرفتاریهای زوج های شاغل،و...

با توجه به اینکه جامعه ما به دلایلی همچون اعتقادات و باورهای مذهبی کمی دیرتر و البته کمتراز جامعه غربی دچار تاثیرات فناوری و مدرنیته غربی می شود، سریالی همچون ویکتوریا برای ایرانیان تازگی دارد.

از طرف دیگر به نظر می رسد دست اندرکاران فارسی وان نسبت به ذائقه ایر انیان در رابطه با سریالهای کره ای آگاهی داشته و به همین خاطر یکی از سریالهای این شبکه از این دست می باشد تا باز هم برای ایرانیان جذاب و دوست داشتنی باشد. گویا سریالهای کره ای برای ایرانیان نقش دام را بازی می کنند و با استفاده از فضایی بسیار کلیشه ای سعی دارند تا با بهره گیری از مضمونی مثل یک ارتباط عاطفی مثلثی ، مخاطب را در حالتی تعلیقی قرار داده و به سمت خود بکشانند. همانطور که در افسانه جومونگ و امپراطور دریا که از تلویزیون پخش شدند نیز این محتوای مشابه وجود داشت. این فضای تعلیق در سریالهای فارسی وان هم وجود دارند.

آنچه مهم است اینکه رابرت مرداک صاحب صهیونیست شبکه فارسی 1 قصد دارد در کنار این شبکه پنج شبکه دیگر فارسی را راه اندازی کند.این صهیونیست سرمایه دار بودجه ای بالغ بر 30 میلیون دلار برای راه اندازی شبکه های فارسی 2، فارسی 3،فارسی4،و فارسی 5 و فارسی 6 در نظر گرفته است.

توجه داشته باشیم و آگاه باشیم که اگر چنین شبکه هایی را برای تماشا کردن گزینش کردیم، لااقل آگاهانه و با دیدگاهی نقادانه مخاطب این شبکه ها باشیم.

واقعیت این است که ما چه بخواهیم و چه نخواهیم در عصر مدرنیته زندگی می کنیم و هر روز هجمه ای تازه از این دریای خروشان به ما می رسد. پس آگاهانه دیدن و عمیق دیدن می تواند در این مسیر چراغی باشد تا ما را از اسارت در تاریکی نجات دهد.

فارسی وان بر روی فرکانس های عبری

بخش ارتباطات- امروزه با پیشرفت و تغییرات گسترده تکنولوژی های ارتباطی شاهد تغییرات عمده ای در روند و تاریخ این عصر هستیم این تغییرات تا جایی قابل اهمیت اند که عده ای برای این عصر عنوان ارتباطات را انتخاب کرده اند.

کسانی که با نظرات مک لوهان دانشمند آمریکایی آشنایی دارند، تحقق پیش بینی وی در رابطه با به وجود آمدن دهکده جهانی در اثر گسترش وسایل ارتباطاتی مشاهده می کنند. جهان امروزه در حال تبدیل شدن به دهکده ای است که به راحتی می توان در عرض چند ثانیه از گوشه ای از آن با گوشه ای دیگر ارتباط برقرار کرد و این تاثیر این وسایل اند که مرزهای زمانی و مکانی را پشت سر گذاشته و روز به روز هم پیشرفته تر می شوند.

 اما نکته ای که در این میان مغفول مانده و زیاد به آن دقت نمی شود این است که این دهکده جهانی کدخدا می خواهد، همان نکته ای که شهید آوینی بدان اشاره کرده،  او اینچنین اشاره می کند: "  تصور"دهکده جهانی" خود به خود با قبول یک فرهنگ واحد برای مردم سراسر کره زمین ملازم است" وی در جایی دیگر با اشاره بر ماهیت این فرهنگ عنوان می کند "اگر نخواهیم معترض فرهنگی شویم که اکنون از طریق شبکه ی جهانی ارتباطات در سراسر جهان اشاعه می یابد، این قدر هست که این فرهنگ با جهان بینی و جهان شناسی خاصی همراه است که مختص به خود اوست، و با هیچ فرهنگ و شریعت دیگری جمع نمی شود. ولذا شبکه ی ارتباطات در این دهکده واحد جهانی را باید دراشاعه کفر، الحاد و انقطاع سریع جوانان همه اقوام از فرهنگ ها و یا شریعت دیگری جمع نمی شود."

 اینبار مستقیم فرهنگ و ارزش های ایرانی را هدف قرار داده و سراغ پایه ای ترین رکن یک جامعه رفته که با استحاله و فروپاشی آن به راحتی می توان یک ملت را با خود همراه کرد و به اسم آزادی و پیشرفت به قید اسارت کشید

اما سوال اینجاست که چه کسی بر این دهکده حاکم است؟

آمریکایی ها، اروپایی ها یا یهودی ها؟؛ اصلا یک فرد بر رسانه ها حاکم است و آنان را در دست دارد یا یک تفکر؟

وقتی در زندگی غول های رسانه ای مطالعه می کنی یا حتی کمپانی های بزرگ رسانه ای را؛ می بینی که مدیریت این رسانه ها با یک یهودی صهیونیسم است به خصوص رسانه های آمریکایی. به عنوان مثال شرکت والت دیزینی، میخاییل ایزنر، رئیس و مدیر اجرایی این شبکه یک یهودی است یا رابرت مرداک صاحب شرکت کورپوریشن که صاحب صدها رسانه از جمله فارسی وان می باشد و......

سوال دیگری که در اینجا مطرح می شود این است که مالکیت این رسانه ها توسط اینگونه افراد آیا دلیل بر این است که تفکر صهیونیستی را رواج دهند؟

در اینجا دو نکته مطرح می شود:  اول اینکه صهیونیست ها دارای استراتژی قدیمی می باشند که بر اساس آن، افرادی را انتخاب می کنند تا با بودجه صهیونیست ها ولی به نام شخصی افراد، رسانه های گروهی جهان را به زیر سیطره صهیونیسم بکشانند. تا به عنوان افرادی بی طرف و غیر متعصب، تبلیغات موثرتری داشته باشند.  علاوه بر این، موضوع این نیست که فقط ایدئولوژی صهیونیستی اشاعه یابد بلکه تنها انحراف جوامع از مسیر آرمانخواهی و نیل آنان به سمت سبک زندگی غربی که با لذت جویی، بی قیدی  و روزمرگی همراه است برای آنها بس است تا بتوانند به تدریج حاکمیت هایی چون ایران را که عدالت خواه و مخالف نظام سلطه اند را از درون فرو پاشی کنند. و زیر سلطه بردن رسانه ها و مالکیت بر آنها، راه را برایشان هم به جهت این کار و هم به جهت گسترش ایدئولوژی آسان می کند.

اما نکته ای دیگر این است که این افراد خود را مقید به مکتب خود می دانند و اهداف و منافع آن را در کارهای خود مد نظر دارند.

در مورد مرداک اینگونه می گویند که وی فردی است که طرفدار هیچ فرد خاصی نیست و هیچ جور فکر نمی کند. مرور و بررسی روابط او با چهره های مختلف نشان می دهد که او همیشه جایی می ایستد که باد به نفع یکی از صدها شبکه اش بوزد وی که فردی است با ایدئولوژی های محافظه گرانه حاضر است این ایدئولوژی ها را در راستای منافع تجاری نادیده بگیرد و از آنها دست بکشد اما یک چیز درباره او اثبات شده است و آن این که رابرت مرداک با همه این احوال همیشه بر یک چیز وفادار بوده و آن هم صهیونیسم!

حال امپریالیسم جهانی که خط مقدم و کلید طلایی خود را در سلطه رسانه ای می بیند به کار افتاده و بر افکار عمومی مردم جهان جولان می دهد و بی رحمانه آنان را گلوله باران می کند. در این عصر که حرف اول را در معادلات جهانی رسانه می زند و به مثابه قدرتمند ترین اسلحه در جنگ نرم می باشد با هدف گرفتن ذهن مردم خاورمیانه به خصوص مردم ایران اسلامی بعد ازشبکه هایی برای مردم فارسی زبان منطقه چون رادیو بی بی سی، رادیو صدای امریکا، ، شبکه صدای آمریکا، ام بی سی فارسی  در جدیدترین اقدام خود حدود یکسال که شبکه ای کاملا فارسی برای پخش سریال راه اندازی کرده شبکه ای که نه در آن از اخبار خبری است و نه از تحلیل های سیاسی بلکه قرار است اینبار مستقیم فرهنگ و ارزش های ایرانی را هدف قرار داده و سراغ پایه ای ترین رکن یک جامعه رفته که با استحاله و فروپاشی آن به راحتی می توان یک ملت را با خود همراه کرد و به اسم آزادی و پیشرفت به قید اسارت کشید. فرهنگی که به قول رهبر معظم انقلاب اساس استقلال یک کشور است.

فارسی وان فرزند نامشروعی است که چون برادران خود ساخته پرداخته امپریالیسم جهانی و بر پایه های پروتکل های عبری زبان بنا شده، و قرار است راه را هموار کند و نمی دانم صدای کدام گام آن بر ویرانه های اعتقادی جامعه ما قرار است مسئولین را از خواب بیدار کند تا دیر نشده فکری به حال خود کنند

شاید آنروز که گروهی صهیونیست که اندیشه سلطه بر جهان را در سر می پروراند و در کنفرانسی در شهر بال سویس گردهم  آمده بودند تا پروتکل های زعمای یهود را بررسی و صادر کنند، هیچگاه فکر نمی کردند چطور فرزندان صهیونیست آنان در آینده چنگال در رسانه ها انداخته و با سلطه بر آنان بر باورهای و فرهنگ های مردم جهان می تازند.

پروتکل هایی که در آن بر نقش رسانه بسیار تاکید شده و نقش آن را چون طلا در قدرت خود حیاتی می بیند . در پروتکل 12 اینطور می گویند که ".... اگر تدابیری را که در مورد مطبوعات اندیشیده ایم به مرحله اجرا در آوریم، فکر و ذهن غیر یهودیان به تسخیرمان  در می آید  و آنان وقایع جهان را از پشت عینکهای رنگی که ما به چشم آنان می گذاریم، می نگرند"

یا در جای دیگر در پروتکل 7 اینچنین اشاره می کند که" برای آن که به هدف نهایی خود برسیم لازم است که اولا افکار خود را به وسیله روزنامه ها به تمام مردم تزریق کنیم، تا اگر دولت بخواهد با ما مبارزه کند آن را با عصای مخالفت با افکار عمومی تادیب کنیم"

 آنطور که مشاهده می شود، قرار بر این است که رسانه موانع حاکمیت جهانی یهود را از میان بردارد و از طریق آن اعمال نفوذ کنند و برای این هدف بزرگترین کمپانی های جهانی فیلم و مطبوعات چون هالیوود، پور کورپیشن و.... به مالکیت صهیونیست ها در آمد و در آخرین قدم که بدون شک آخرین نخواهد بود بلکه شروعی با رویکرد تازه می باشد. قرار است از طریق شبکه آقای مرداک، مردم فارسی زبان و سلطه ستیز جهان، سبک زندگی ،ارزش ها به ویژه کانون خانواده و ... را نه از نگاه اسلامی به عنوان نهاد رشد و تربیت و عاملی برای آرامش روانی و امنیت جامعه بلکه از پشت عینک هایی رنگی چون فارسی وان به تماشا بنشینند و در این شهر فرنگ غرق شوند و با آن احساس همزاد پنداری کنند و به مرور زبان تبدیل به یکی از اعضای این شهر با فرهنگ خاص خود شوند همان فرهنگی که بر مادی گرایی و لذت مداری استوار است و هیچ قید و بندی در آن وجود ندارد. همان فرهنگ دهکده جهانی مک لوهان......

آخرکلام:

فارسی وان فرزند نامشروعی است که چون برادران خود ساخته پرداخته امپریالیسم جهانی و بر پایه های پروتکل های عبری زبان بنا شده، و قرار است راه را هموار کند و نمی دانم صدای کدام گام آن بر ویرانه های اعتقادی جامعه ما قرار است مسئولین را از خواب بیدار کند تا دیر نشده فکری به حال خود کنند. باورهایی که در حال به غارت رفتن هستند را تنها با امواج پارازیت نمی توان حفظ کرد. ما نه در برابر فارسی وان بلکه در برابر جبهه ای به عمق پروتکل های زعمای یهود قرار داریم که برای رسانه برنامه های گسترده ای دارند و ما در مقابل این بندهای بیست و سه گانه چه داریم؟

و اگر ما باید امروز به جای تقابل حد اکثری در برابر فرهنگ غرب در مقابل هجمه فرهنگی دشمن به دفاع بپردازیم و تازه می خواهیم حرکت جدی را آغاز همه از ضعف تبلیغاتی ماست که نتوانستیم ارزش های انقلاب را آنطور که باید بازگو و صادر کنیم، همانطور که امام راحل ما فرمود" اینها برای ضعف تبلیغاتی است، قدرت آنها در دروغ گفتن و ضعف ما در راست گفتن".

 فروریزی نظام دفاعی با فارسی وان

بخش ارتباطات- نهادهای اجتماعی در دوران مدرن، دنیایی از فرصتها و امکانات را پیش روی انسانها قرار داده است. دنیایی که در ابتدا به نظر میرسید که زندگی را برای انسانها امن تر و تلاش های انسانها را ثمربخش تر کرده است. اما گذر زمان نشان داد که سرشت مدرنیته در بسیاری از موارد خوار کننده و نابود کننده است. آنچه مشخص است اینکه مدرنیته پیامدهای زیادی به دنبال خود داشته است.

پیامدهایی همچون شکل گیری سازمانهای مدرن.سازمان هایی که میتوانند موقعیت محلی و جهانی را به چنان شیوه ای مرتبط سازند که در جوامع سنتی تر تصور ناپذیر بود و بدین سان، بر زندگی میلیونها انسان پیوسته تاثیر می گذارند.(به نقل از آنتونی گیدنز)

اما سازمان های مدرن به دست ثروتمندانی اداره می شوند که با بهره گیری از سرمایه های هنگفت و امکانات پیشرفته، به فرهنگ سازی های فرا ملی می پردازند. آنها در جستجوی  جهانی سازی یک تئوری مهم هستند. تئوری یکسان اندیشی و یا یکسان سازی اندیشه ها. وقتی این مهم اتفاق افتد، کنترل و هدایت تمامی اذهان در اختیار یک سازمان فکری قرار می گیرد که همگان را به سمت و سوی اهداف و تفکرات خود می کشاند.

توان به سادگی باور کرد که یک سرمایه دار یهودی تنها برای سرگرم سازی ایرانیان شبکه ای را مختص به آنان راه اندازی کرده و در مدت زمانی نه چندان طولانی تصمیم به افزایش این شبکه ها بگیرد

پس تاسیس یک شبکه ماهواره فارسی زبان به نام فارسی1 را نمی توان یک اتفاق ساده قلمداد کرد. نمی توان به سادگی باور کرد که یک سرمایه دار یهودی تنها برای سرگرم سازی ایرانیان شبکه ای را مختص به آنان راه اندازی کرده و در مدت زمانی نه چندان طولانی تصمیم به افزایش این شبکه ها بگیرد. حال شناخت ابعاد و جزئیات سود و منفعتی که از این طریق نصیب اینان می شود، خود بحثی طولانی و قابل تامل است.

آنچه مشخص است اینکه پشت پرده فارسی 1 سرشار از ایدئولوژی هایی است که قرار است به ترتیب و البته به تدریج در عمق روح و جان مخاطبان اثر گذار باشند.

ایدئولوژی همیشه به طور مستقیم و آگاهانه به افراد معرفی نمی شود که اگر خواستند آنرا بپذیرند و اگر نخواستند آن را کنار گذارند. دنیای امروز به گونه ای مناسبات را شکل داده که اغلب آموزه ها به طور غیر مستقیم و نامحسوس صورت گیرد.

رسانه های گروهی و شبکه های ماهواره ای قدرتمند با بهره گیری از شیوه های کاملا معین و فکر شده، عمل می کنند. وقتی صاحب شبکه فاکس نیوز اقدام به تاسیس شبکه ای تفریحی با زبان فارسی می کند، مشخص است که نیت خیرخواهانه وجود ندارد.

همانطور که بارها و بارها گفته شده، قلمرو اوقات فراغت بهترین زمان برای اثر گذاری است. فراغت عرصه ای را فراهم می کند تا افراد لحظاتی را برای تفریح و سرگرمی اختصاص دهند. اغلب وقتی افراد خود را در شرایط فراغتی می بینند، ترجیح می دهند لحظاتی را بدون جدیت و تفکر سپری کنند. لحظاتی که فارغ از هر دغدغه ای را به راحتی سپری کنند. بدین ترتیب عرصه فراغت به مهم ترین میدان برای سرکوب تبدیل می شود. سرکوب افکار و عقاید.باورها و سنتها،هنجارها و ارزشهای اجتماعی و....

در چنین شرایطی آنچه گریبان گیر جامعه ای همچون جامعه ما شده است، عدم وجود یک سیستم دفاعی با مکانیسمی مشخص است که در برابر انبوهی از متون سریالی، قدرت پاسخگویی داشته باشند و یا اینکه اگر توان پاسخ نبود، لا اقل تک تک افراد بتوانند در برابر انبوهی از پیامها و محتویات متنوع و متعدد، از خود و افکار خود حمایت کنند.

رسانه های گروهی و شبکه های ماهواره ای قدرتمند با بهره گیری از شیوه های کاملا معین و فکر شده، عمل می کنند. وقتی صاحب شبکه فاکس نیوز اقدام به تاسیس شبکه ای تفریحی با زبان فارسی می کند، مشخص است که نیت خیرخواهانه وجود ندارد

بارها از زبان بسیاری از مخاطبان شبکه فارسی 1 شنیده شده که دلیل تماشای برنامه های این شبکه را کم و کاستی های موجود در برنامه های رسانه ملی ذکر کرده اند. حال آنکه به نظر می رسد این پاسخ چندان معقولانه نیست که برای ندیدن و مواجه نبودن با یکسری از برنامه ها، تن به دیدن برنامه هایی دهیم که محتویاتشان اغلب موضوعاتی هستند که برای فرهنگ و جامعه ما خط قرمز محسوب می شوند و بسیاری از حریم های اخلاقی را در نوردیده اند. محتویاتی که نظام خانواده و ماهیت آن را زیر سوال برده و برای مخاطب شک و تردید هایی در این رابطه ایجاد می کند.

آنچه مشخص است اینکه معطوف شدن ذهن افراد به نوع خاص و آشکار زندگی افراد در یک فرهنگ بیگانه منجر به این می شود که گاهی افراد نتوانند تحمیل یک فرهنگ را بر ناخودآگاه ذهن خود، متوجه شوند. این است حکایت این روزهای جامعه ما که خانم های خانه دار و شاغل،مردان، دختران و پسران جوان را در معرض نوعی از تهاجم فرهنگی قرار داده که دولت ایران راهی جز آگاه سازی نسبت به اهداف این شبکه ندارد. هرچند که شایسته تر آن بود که پیش از این فکری در این مورد می شد. ای کاش رسانه ملی ابتکار عمل را در دست می گرفت و شبکه هایی این چنین تاسیس می کرد تا لااقل سریالهایی غربال شده و متناسب با فرهنگ و افکار جامعه ما در معرض دید تماشاگر قرار می گرفت.

 شبکه فارسی وان این روزها به زعم بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران اجتماعی پایه ها و بنیان خانواده ها را نشانه گرفته است.

بهتر است کمی جدی تر به این فکر کنیم که فروریختن شاکله حریم های اخلاقی و عادی سازی آنها، چه فاجعه ای را برای آینده جامعه ما رقم خواهد زد. هرچند لازم به ذکر است که در این زمینه خانواده ها نیز نقش بسیار مهمی دارند و با کنترل و نظارت بر چگونگی گذران اوقات فراغت فرزندانشان، موجبات ایمنی افکار و اعتقادات آنها را رقم می زنند.

فارسی وان دوست یا دشمن؟

شبکه فارسی وان که اکنون در سالگرد یک سالگی خود به سر می بره،، توانسته در افکار عمومی آسیا نشینیان به خصوص ما ایرانیان جایگاه خاصی پیدا کرده. حال این شبکه که توسط مرداک از غول های رسانه ای جهان راه اندازی شده واکنش های گوناگونی را پیرامون خود به دنبال دارد:

*عده ای از افراد برنامه های خود را با سریال های این شبکه تنظیم می کنند و حتی لحظه ای از آن را از دست نمی دهند

*اما عده ای دیگر این شبکه را تحریم و از مصادیق تهاجم فرهنگی حساب می کنند و سعی می کنند خانواده شان دور و بر آن آفتابی نشوند.

*دولتمردان و سایر مسئولان زیر ربط هم به چاره اندیشی پرداخته و فعلا سعی دارند در کوتاه مدت با امواج پارازیت و در دراز مدت کار فرهنگی را در راس امور قرار دهند

اما تعامل شما با این شبکه صهیونیستی چیست و به نظر شما چگونه باید با آن رفتار شود؟

فارسی 1 چه می گوید؟

بخش ارتباطات- با آغاز به کار شبکه فارسی زبانِ فارسی 1 (Farsi1) در مرداد 1388 موج جدیدی از تهاجم فرهنگی ایران را فرا گرفت که به راحتی می توانست افراد خانواده را از کا روزمره باز داشته و یا حتی مرد خانه را به بهانه ی تماشای سریال "ویکتوریا" زودتر به خانه بکشاند.

با کنار گذاشتن صاحب این شبکه و دیدگاه هایش و هدفش از راه اندازی این شبکه ، آنچه حائز اهمیت است محتوای سریالهای این شبکه می باشد.

آنچه که آشکارا در تمامی فیلمهای این شبکه مشهود می باشد ، روابط نامشروع و بی بند و باری و خشونت است و در تمامی فیلمهایی که تا کنون پخش شده (و پس از این پخش خواهد شد) بر رابطه زن و مرد متاهل با زن و مرد دیگری ، اشکال وارد نیست و این مسئله جزیی از عرف جامعه آنها محسوب می شود.

اساس (Base) سریالهای این شبکه که عمده ی آنها کره ای ، کلمبیایی و آمریکایی هستند، بر بی دینی، روابط آزاد جنسی، خیانت، شرابخواری و سقط جنین استوار است.

این شبکه عملأ با هدف نابود سازی بنیان خانواده راه اندازی شده و در این راستا از هیچ ابزاری فروگذار نمی کند.

هرچند بیان می شود که فیلم ها سانسور شده است و به پشتوانه ی همین حرف ،اعضای خانواده درکنار هم و در هر سنی بیننده ی آن هستند اما جدا از نحوه ی پوشش ، مضمون حرف ها و نوع حرکات و نشان دادن ارتباط تا مرحله ای خاص ، باعث می شود ،مخاطبین و بخصوص کودکان و نوجوانان گرفتار خیال پردازی ذهنی جنسی شوند که آثار بسیار مخربی دارد.

در چنین حالتی فرد عملأ با نامحرم ارتباط ندارداما انرژی وی پیش از هیجان تخلیه شده و دُز بالاتری از هیجان شکل می گیرد و بتدریج انرژی تخلیه و هیجان افزایش می یابد تا در نهایت غیر قابل کنترل شده و طغیان می کند.

و در اینجاست که عشق جای خود را به خیانت، بنیان خانواده جای خود را به روابط آزاد جنسی و دین مداری جای خود را به بی دینی و بی بند و باری می دهد.

اکنون به دو سریال اخیر فارسی 1 می پردازیم:

الف- در جستجوی پدر

سریالی کلمبیایی است که اوج روابط نامشروع را به نمایش گذاشته است، اما چنان مخاطب را سرگرم یافتن پاسخی به این سوال که پدر من کیست؟ کرده که از مخاطرات آن غافل مانده اند. تمامی خانواده های این فیلم از روابط نامشروع بوجود آمده اند و این خود بزرگترین پارادوکس داستان است.

خانواده! ، روابط آزاد جنسی! اگر خانواده اند، روابط نامشروع چرا؟! و اگر روابط آزاد جنسی دارند پس تشکیل خانواده چرا؟!

نکته همین جاست زیرا این فیلم به بیننده القا می کند که اصلأ نگران روابط آزاد جنسی نباشد و لزومی ندارد خود را در قید و بند خانواده محصور کند. در ضمن اگر در این میان به بارداری برخوردید دو راه حل پیش روی شماست، اول: سقط جنین و دوم: تشکیل خانواده(صوری) و باز روابط آزاد و باز ... .

جالبترین بخش این سریال آن است که احدی از ارتباط جنسی با دیگری اِباییندارد و پیامی را به مخاطب القا می کنند مانند این که حتما باید پیش از ازدواج رابطه جنسی را تجربه کرده باشید در غیر این صورت با مشکلی اساسی مواجه خواهید شد. پیام هایی در تضاد با فرهنگ دینی و ایرانی ما.

در جایی از فیلم دختری پانزده ساله که توسط دوست پسرش مورد تجاوز قرار گرفته، که با مادرش زندگی می کند و آرزو دارد پدرش زنده بود و از وی حمایت می کرد، ناگهان مادر واقعی اش پیدا شده و فاش می کند که مردی که مرده پدر واقعی او نبوده و وی حاصل رابطه نامشروع با مرد دیگری است و از سوی دیگر حکایت زندگی صاحب کافه ای را حکایت می کند که در گذشته ثروتمند بوده و زن و سه فرزند داشته و در دوران جوانی با دختری هجده ساله رابطه برقرار کرده و زمانی که این جریان فاش می شود از سوی خانواده اش طرد شده و به مشروبات الکلی رو می برد و سپس با زنی که یک پسر دارد رابطه برقرار می کند و ...

در واقع این فیلم سراسر فحشا و خیانت است که پیکانهایی شده و به کانون خانواده های ایرانی اصابت می کنند تا آن را مُثلِه کنند.

ب - سفری دیگر

این فیلم که در واقع "فرصتی دیگر" نام دارد، محصول آمریکا می باشد. البته بهتر بود اسم آن را "یک مرد و هزار زن" می گذاشتند، زیرا در پس خیانتهایی که در این فیلم زنها به مردهایشان می کنند ، همگی با یک مرد (نقش اول داستان، سالوادور"Salvador") ارتباط و رابطه ی جنسی دارند.

از دختر 21 ساله تا پیر زنی 68 ساله، همگی مجذوب این مرد هستند و ایجاد رابطه جنسی با وی را نوعی بُرد می دانند تا جایی که یکی از این زنها که با همدستی یک مرد همسر مُسن و ثروتمند خود را به قتل رسانده و با هم ازدواج کرده بودند اینک قصد دارد به خاطر "سالوادور" همسر دومش را نیز به قتل برساند.

در این فیلم به روح و آخرت اعتقادی ندارند و رویت بدن عریان زن برای پسران نوجوان نوعی آگاهی و آشنایی و مفید محسوب می شود و پدر روحانی داستان به کتاب آسمانی اعتقادی ندارد و از طریق قتل با داروهای تدریجی به راحتی می توان از شر همسر اول خلاص شده و به سراغ مرد دیگری رفت.

مشاهده می کنید که باز هم خیانت و روابط نامشروع ، سر تا سر این سریال را نیز در بر گرفته است.

نتیجه:

اینها فقط دو نمونه از سریالهای این شبکه است در حالی که فیلمهای دیگری مانند: "ویکتوریا" ، "خواهر دوست داشتنی من" ، "همسایه ها" ، "همسر من بی نظیر است" و ... که از این شبکه پخش شده اند، همگی در روابط آزاد جنسی و ریشه کن کردن بنیان خانواده و سقط جنین خشونت مشترکند و افکار بینندگان همچون کیسه بوکسی مورد هجوم مشتهای پیامهای منفی پی در پی این فیلمها قرار گرفته است.

در سالهای اخیر، این شگرد رژیم صهیونیستی بوده که در برابر مسلمانان و به خصوص ایران اسلامی قبل از شروع جنگ نظامی و یا در عدم توانایی اجرای جنگ سخت (Hard War)، از طریق جنگ نرم (Soft War) که عمده فعالیت آن در رسانه و تحریف در امور فرهنگی و اعتقادی است، اقدام می کند و این جریان از ریختن هزاران بمب بر سر مردم، مهلکتر است.

به فرموده مقام معظم رهبری: "اینگونه شبکه ها و برنامه هایشان ریشه ی خانواده های ایرانی را هدف گرفته اند" و بهترین راه مقابله با این شبکه ها ، تغییر نگرش های برنامه سازی رسانه ملی است، باید شبکه های متنوع فیلم و سریال راه اندازی شده و آرشیو و محتوای برنامه های صدا و سیما غنی سازی شوند تا بینندگان ایرانی اوقات فراغت خود را با شبکه های داخلی سپری کرده و پاسخ مناسبی نسبت به نیازهای خود دریافت کنند و این روند صورت پذیر نیست جز با همت و برنامه ریزی دقیق مسئولین زیربط.   

دهه 80، از فیلم فارسی تا فارسی وان

همزمان با ماه مبارک رمضان سال 88 بود که زمزمه های آغاز به کار شبکه ماهواره ای جدید به زبان فارسی افکار عمومی را آماده تماشای شبکه ای می ساخت که 24ساعته  می توانستند پای سریال هایی بنشیند که دیگر حتی زحمت خواندن زیر نویس فارسی را هم برای آنان نداشت. با شیوع این شبکه و جذب مخاطبان فارسی زبان آسیایی به خصوص در ایران با توجه به رویکرد مبتذل گونه ای که برای جلب نظر همه نوع مخاطبی حتی افرادی که گرایشاتی مذهبی دارند با پخش گاهی اذان و برنامه برای برخی مناسبت های مذهبی؛ این سوال در اذهان ایجاد شد که آیا وجود چنین شبکه ای به زبان فارسی یک فرصت است است یا تهدید؟ که البته عده ای با توجه به رویکرد فعلی صداوسیما و آمارهای منتشر شده تعداد بینندگان روزانه این شبکه آن را یک تهدید قلمداد کردند که باید هر چه سریعتر برای مقابله با آن کاری کرد.

واکنش ها و راهکارها برای مقابله در جلسات نوشته ها و سخنرانی ها مطرح می شد از راه اقدامات فرهنگی گرفته تا ارسال پارازیت؛ اما آنچه نادیده انگاشته شد این نکته بود که مخاطب ایرانی برای اولین بار نیست که قرار است با پیام هایی تصویری نامتجانس با فرهنگ خود روبه رو شود بلکه او سالهاست که با فیلم فارسی های نسل جدید در سینما در حال دست و پنجه نرم کردن است، فیلم هایی که روابط آزاد دختر و پسر، پوشش و آرایش های نامناسب، مصرف گرایی و... را مدت مدیدی است در جامعه رواج می دهند. البته شاید نتوان به طور کامل نام فیلم فارسی را با ویژگی های دهه های پیش از انقلاب روی آنان گذاشت اما رگه هایی از همان خصوصیات با توجه به شرایط کنونی در همین ژانرهای سینمایی دیده می شود مانندابتذال، روابط نادرست زن و مرد، رقص! و.......

مخاطبی که در مقابل سینمای مبتذل ما گوشه رینگ رفته و مدام در حال ضربه خوردن از این سینمای غفلت زده یا شاید غرض ورز! است، حالا نه تنها فرصتی برای درمان و سرپا آمدن پیدا نکرده بلکه رقیبی تازه نفس را در مقابل خود می بینند که آمده تا او را از آنچه از ارزش ها به میراث برده تهی کند

سینماهای ما با فیلم های گیشه ای خود که امروزه پیش از قبل شاهد آنان هستیم در حال ایرانیزه کرده متدهای فیلم های سینمای هالیوود و بالیوود هستند همان کاری که فیلم فارسی ها می کردند اگر فساد های اخلاقی در آن زمان ها در این گونه فیلم های بی پروا به نمایش در می آمد اکنون در سینماها نه تنها در فیلم مقوله ای به نام سکس پنهان را می توان  شاهد بود، حتی در سردر سینماها  و تبلیغات سینمایی مشاهده کرد.

آقای ضرغامی چندی پیش درباره اظهارات برخی از کارشناسان اینگونه بیان کرده بودند که این شبکه یک تهدید نیست و این کارشناسان مرعوب هستند. در تایید فرمایش ایشان باید عرض کنم، بله واقعا این جمله درست است اما کامل نیست؛ باید اینگونه گفت که فارسی وان اولین تهدید نیست ما تهدیدی چون سینمای مبتذل یا به قولی سینما فیلم فارسی دهه 80 داریم که هنوز نتوانستیم از عهده آن برآییم.

فارسی وان نه به دنبال برنامه های سیاسی مانند VOAرفته و نه مانند ام بی سی پرشیا بر روی فیلم های سینمایی متوقف شده بلکه انگشت خود را بر روی پخش سریال هایی دوبله شده به زبان فارسی گذاشته است که نسبت به موارد قبلی از امتیازات خاصی برخوردار است.

از جمله این ویژگی ها می توان به دوبله فیلم ها اشاره کرد، دیگر مخاطب قرار نیست فیلم های سینمایی را با زیرنویس به تماشا بنشیند و زحمت ایجاد رابطه میان زیرنویس و تصاویر را به خود دهد و پیام سازی کند بلکه می تواند با آرامش بیشتری پای تلویزیون بنشیند و به تماشای سریال های مورد علاقه خود بپردازد.

ویژگی دیگر، پخش سریال به جای فیلم می باشد. فیلم تنها، مخاطب را اکنون پای شبکه می نشاند و ممکن است با اتمام آن مخاطب دیگر برای دیدن سایر فیلم ها مراجعه نکند اما درباره سریال ها مخاطب ایرانی امتحان خود را پس داده بود و کارشناسان فارسی وان متوجه شده بودند یک ایرانی عطش دنبال کردن یک سریال را دارد و این خود از ویژگی سریال است که مخاطب را برای دنبال کردن ادامه برنامه دوباره به شبکه می کشاند.

اما خود پخش سریال و حذف سایر برنامه ها چون اخبار و تحلیل های سیاسی هم از ویژگی های دیگر این شبکه است که مخاطب خسته از کار روزانه و شاید سیاست زده را به سمت خود جلب می کند.

حال این شبکه با این ویژگی ها که موفق در جذب مخاطب هم شده است، خانواده ایرانی را هدف گرفته و به ترویج سبک زندگی غربی می پردازد. برخی اعتقاد دارند که ماهیت های ضد اخلاقی فیلم های این شبکه مخاطب را تحت تاثیر نخواهد گذاشت اما نکته قابل توجه این است که یک رسانه بهترین وسیله برای تغییر ارزش های یک جامعه به مرور زمان می باشد و نباید توقع داشت که آثار این فیلم ها را در طول چند ماه مشاهده کنیم بلکه به مرور زمان حتی می توان شاهد این گونه ارزش ها بعد از عادی سازی بود. کاری که سینمای ما چندی پیش آن را آغاز کرده بود رابطه باز دختران و پسران که اوایل در فیلم های سینمایی مورد انتقاد شدید واقع می شد حال بسیار عادی شده و برای برخی دیگر مسئله ای دور از ذهن نیست.

فیلم فارسی های سینمای ما بعد از عادی سازی برخی از مظاهر فرهنگ غربی چون روابط بی قید و بند دختر و پسر، مصرف گرایی و.... راه را برای نهادینه کردن این فرهنگ ها توسط فارسی وان در جامعه گشوده اند و اکنون دیگر نوبت مسئولین است که فکری برای این " دزد با چراغ آمده" کنند 

مخاطبی که در مقابل سینمای مبتذل ما گوشه رینگ رفته و مدام در حال ضربه خوردن از این سینمای غفلت زده یا شاید غرض ورز! است، حالا نه تنها فرصتی برای درمان  و سرپا آمدن پیدا نکرده بلکه رقیبی تازه نفس را در مقابل خود می بینند که آمده تا او را از آنچه از ارزش ها به میراث برده تهی کند، البته خیلی ها به آن نه به دید یک رقیب و یا دشمن بلکه به دید یک دوست نگاه می کنند و این خود مشکل دیگری است که ماهیت جنگ نرم جز این را نمی طلبد.

فارسی وان مخاطب ایرانی را به خوبی رصد کرده و مشغول کار بر روی اوست و چیزی که افسوس ما را بر می انگیزد این است که مسئولین ما هم تنها فارسی وان را یک تهدید و یا رقیب حس می کنند و با این وجود ممکن است پاردوکس انقلاب و فرهنگ سینمای ما بیش از پیش به فراموشی سپرده شود.

نتیجه گیری:

فیلم فارسی های سینمای ما بعد از عادی سازی برخی از مظاهر فرهنگ غربی چون روابط بی قید و بند دختر و پسر، مصرف گرایی و.... راه را برای نهادینه کردن این فرهنگ ها توسط فارسی وان در جامعه گشوده اند و اکنون دیگر نوبت مسئولین است که فکری برای این " دزد با چراغ آمده" کنند  و همه می دانیم پارازیت ها اگر راه حل کوتاه مدت خوبی برای مقابله و تاکتیک مقبولی باشد ولی برای دراز مدت راه به جایی نبرده و تنها وقت تلف کردن است و در راستای آن نیز باید فکری به حال سینما و حتی تلویزیون سینما زده ی ما کرد.

هم اکنون است که جنگ نرم دیگر برای عده ای تنها به معنای تدریس دروس سکولار و یا اقدام برای کودتای مخملی معنا نمی شود بلکه جبهه فرهنگی آن را در داخل خانه خانواده های ایرانی می توان بهتر از پیش مشاهده نمود و هنوز دیر نشده... .                     

رسانه های یهودی و سیطره بر جهان

بخش ارتباطات- در سال 1869 "راشورون" (Raschuron) ، یکی از خاخام های یهودی در سخنرانی که در شهر پراگ برگزار و هدف از آن بررسی اهمیت رسانه ها در میان یهودیان بود گفت: " اگر طلا نخستین قدرت ما برای سیطرهء بر جهان است، مطبوعات دومین قدرت ماست." چند سال پس از این سخنرانی نخستین کنگره صهیونیسم در سال 1897 در بال سوئیس به رهبری "تئودور هرتزل" (Teodor Hertzel) مهمترین نقطه ی تحول در شیوه بی حس سازی افکار مردم جهان بود، طی این کنگره قطعنامه ای معروف به "پروتکل رهبران صهیون" صادر شد که در بند دوازده آن چنین آمده: (تمام کانالهایی که بازگو کننده اندیشه هاست باید به طور کلی در دست ما باشد) ، (ادبیات و مطبوعات، مهمترین و قدرتمندترین کانال های تبلیغاتی و آموزشی هستند و باید تحت سیطره ما باشند) و ... و این جریان گواه آن است که بیشترین فعالیت های صهیونیسم در مقابله با جهان و به خصوص اسلام و ایران از طریق رسانه و سلب تحرک فکری است.  در همین راستا شبکه فارسی 1 به مدیریت "رابرت مرداک" –یهودی استرالیایی الاصل- در سال 2009 میلادی تاسیس شد.

تمام کانالهایی که بازگو کننده اندیشه هاست باید به طور کلی در دست ما باشد

مروری بر برنامه های فارسی 1 :

 شبکه فارسی 1 در میان ایرانیان از محبوبیت خاصی برخوردار شده است ، لیکن اگر پرده از چهره برکشد و اهداف آن بر همگان روشن شود احدی استطاعت پذیرش آن را نخواهد داشت، عمده فعالیت این شبکه سرگرمی و پخش سریالهای طولانی با مضامین عاطفی و خانوادگی می باشد که گردانندگان آن ضمن پخش برنامه های خود از موسیقی راک ، تبلیغات و آیتمهای مذهبی نیز استفاده می کنند.

با توجه به مناسبتهای دینی و اسلامی ، استفاده از آیات قرآن و احادیثی از ائمه(ع) و قطع سریالهای طنز و جایگزینی فیلمهای دیگر در ایام شهادت و با بهره گیری از اشعار شاعران نامی ایرانی مانند حافظ و سعدی ، به خوبی خود را با فرهنگ و مذهب ایرانی وفق داده و فضایی صمیمانه ایجاد نموده تا مخاطب ذره ای احساس خلأ نداشته باشد.

البته با کمی نکته سنجی و دقت نظر، براحتی می توان به این پرسش رسید که در میان دنیایی از شهوت رانی ، خشونت و خیانت مذهب چه جایی دارد؟!

از دیدگاه امام خمینی (ره): "امروز همه ی گروه هایی که در خارج هستند، چه با تبلیغات از طریق رادیو و تلویزیون و چه تبلیغات از راه مطبوعاتشان، دارند با اسلام معارضه می کنند، مسئله ایران نیست، مسئله مقابله با اسلام است نه ایران."

غربیها و بالاخص یهودیان سعی دارند با قرار دادن رسانه های خود در دین ماهیت آن را دگرگون کنند، یعنی بر اثر فرایند "رسانه ای کردن" (Mediazation) و فرایندهای ارتباطی در حال دگرگون سازی دین هستند. و معتقدند برای اینکه بفهمیم چگونه می توان دین را رسانه ای کرد، باید ابتدا رابطه ی میان دین و چنین فرایندهایی را دریافت.

و تمام اینها از آن جهت است که به ذهن مخاطب آرامش خاطری دهند که این شبکه با فکر و فرهنگ شما غریبه نیست و دلیلی برای عدم تماشای صحنه های سکسی وجود ندارد وقتی دین نیز در کنار آن باشد ولو بی عمل.

از سوی دیگر به علت پخش آیتمهای مذهبی و گاهی سانسور یا محو سازی صحنه های غیر اخلاقی این شبکه ، اعتماد اکثر خانواده ها جلب شده، در برابر فرزندان به جهت تماشای این شبکه ممانعتی نکرده و توجهی بر ماهیت پنهان و اصلی آن نمی کنند، غافل از اینکه این شبکه در کنار پخش چند ثانیه آیتم مذهبی، پخش ساعتها فیلم با صحنه های هولناک شهوت رانی و راهکارهای روابط نامشروع در سنین نوجوانی قرار داده شده است.

از دیدگاه امام خمینی (ره):

"امروز همه ی گروه هایی که در خارج هستند، چه با تبلیغات از طریق رادیو و تلویزیون و چه تبلیغات از راه مطبوعاتشان، دارند با اسلام معارضه می کنند، مسئله ایران نیست، مسئله مقابله با اسلام است نه ایران."

از این موضوع نباید به راحتی گذشت زیرا یک یهودی با کنار هم قرار دادن دود تضاد فاحش یعنی اسلام و فحشا به پُر کردن اوقات فراغت مردمان شیعه پرداخته و از همین نکته به راحتی می توان به اهداف شوم پشت پرده ی این شبکه پی برد.

شبکه فارسی 1 با بررسی اشتباهات شبکه های پیش از خود سعی بر کنار زدن موانع زده و با ظرافت قدم بر می دارد، یعنی همان روشی که در پروتکلهای زعمای صهیون ذکر شده و برای پیشبرد این هدف تنها یک راه وجود دارد و آن جنگ نرم (Soft War) است، جنگ نرم براندازی بدون خشونت و جنگ و دوری از جنگ مسلحانه است و این جریان مشکلی است که سالها ایران اسلامی را دچار خود کرده و طی یکسال گذشته و جریان فتنه، شدت بیشتری یافته است.

نتیجه:

شبکه ماهواره ای فارسی 1 با اشراف کامل بر نیازهای مخاطب مسلمان و به خصوص ایرانی خود را اندازی شده است و با توجه به این نیازها سرگرمی و دین را در کنار هم قرار داده تا حداکثر مخاطب را جذب کند. حال آیا به راستی به همان میزان که بیگانگان برای نابودی اسلام و شیعه وقت می گذارند و همت می کنند ، ما نیز در راستای بررسی دین و قرآن و واکسینه کردن خود در برابر این حملات زمان صرف می کنیم؟

اکنون در غرب 257 دانشگاه بطور تخصصی در زمینه ی "آخرالزمان" تحقیق می کنند و این در حالیست که در کشور اسلامی ما حتی یک واحد درسی نیز به شناخت حضرت حجت(عج) و بحث آخرالزمان اختصاص داده نشده است.

امید می رود مسئولین مربوطه با عنایت به راه کارهای ارائه شده توسط مقام معظم رهبری راه حل مناسبی را به جهت ریشه کن نمودن اینگونه شبکه ها بکار گیرند.

غریبه ای در جمع خانواده ی ما

 یادش بخیر ،مادر بزرگم را می گویم .قصه گوی خوبی بود و خاطرات دوران جوانی اش را با چنان مهارتی تعریف می کرد که

شنیدنش را به هر فیلم و سریالی ترجیح می دادم . لحن آشنایش وقتی با نگاه مهربانش آمیخته می شد ، جذابیت حرف هایی که هرکدام درس زندگی بود را برایم چند برابر می کرد.

 هیچ وقت شروع صحبت هایش طوری نبود که احساس کنم نصیحت می شم اما خاطرات او از گذشته ، اتفاقات خوشایند و ناخوشایندی که شخصیت های آن همه از نزدیکانم بودند ،احساس خوشایندی برایم داشت. نتیجه تمام تلاش ها ،گذشت ها و داشتن ها و نداشتن هایش را می دیدم. زندگی با رضایت در کنار مردی که در 17 سالگی به زندگی اش وارد شده بود و اکنون بعد از 55 سال ، در کنار هم بزرگ ترین دارایی دنیا را داشتند. خانواده ای که اعضای آن یکدیگر را دوست دارند و در غم و شادی شریک هم هستند .

این روزها دیگر او نیست که وقتی دور هم جمع می شویم خاطراتش حال و هوایمان را تغییر دهد. دیگر بزرگ ترهایمان هم حوصله ندارند قصه ی زندگی تعریف کنند ، اما بیگانه ای در خانه ی ما و در جمع ما وارد شده است که مدام حرف می زند. قصه ی زندگی می گوید. با حرف هایش به خلوتمان سرک می کشد و نقشش روز به روز پر رنگ تر می شود. این گوینده آنقدر مهم و تاثیر گذار شده است که حتی بیشتر از مادرمان با ما حرف می زند. وقتی کنار هم هستیم هم باز او حرف می زند. این تازه وارد باهم بودن هایمان را هم بی هم کرده است. البته در این جعبه ی جادویی همه چیز پیدا می شود. فیلم ،اخبار،ورزش،آهنگ ،آموزش و.... مثل هر وسیله ی دیگری می توان از آن استفاده ی خوب و بد داشت اما چون عضو جدید خانواده ی مان شده ، باید روی آن حساس تر و دقیق تر باشیم. او تنها یک وسیله ی سرگرمی نیست. سازنده ی سبک زندگی ما و تربیت کننده ی فرزندان ماشده است. بیشترین بخش تاثیر گذار آن هم فیلم های آن است چون ما آدم ها ذاتا در مقابل آموزش مستقیم جبهه می گیریم، پس میزگرد و سخنرانی می تواند تاثیر بگذارد اما فیلم اگر داستان و ساختار جالبی داشته باشد آنقدر به ما و زندگی مان نزدیک می شود که گاهی بدون آنکه بخواهیم شبیه به شخصیت های آن می شویم. 

این صفحه ی جادویی تا وقتی پشت بام خانه هایمان مجهز به بشقاب های ماهواره نشده بود ، مشکلات کم تری درست می کرد . اما مدت هاست که  با روشن شدن خود ، تمام این دهکده ی جهانی را به خانه ی مان می آورد. از علم و دانش و فرهنگ تا انحرافات و مشکلات اخلاقی. مدیریت بر نحوه ی استفاده از آن هم سخت است. خیلی از خانواده های ایرانی که پذیرای این مهمان تازه وارد در خانه هایشان شدند ، در حد اعتقادات خود ،از برخی برنامه ها استفاده کردند.و برخی دیگر را حذف کردند. اما از سال گذشته شبکه ای راه اندازی شد که این روزها موافق و مخالفان بسیار دارد .

 فارسی وان  غریبه ای که به  زبان مادری ما دوبله شده و با انتخاب فیلم هایی با سوژه های جذاب و اصطلاحا بدون «صحنه» خیلی زود شد قصه گوی عصر های بلند تابستان و شب های طولانی زمستان بعضی ها . نوروز امسال ساعت دید و بازدید خیلی ها را ساعت پخش سریال ویکتوریا تعیین می کرد و این روزها هم که از مکالمات مردم در اتوبوس و مترو گرفته تا مهمانی های خانوادگی ،صحبت سریال سفری دیگر است و .......

چیزی که هر بیننده ی بی طرفی با بررسی فیلم ها و موضوعات آن متوجه اش می شود ،این است که یکی از بزرگ ترین افتخارات و دارایی های ما در خطر است .

نمی خواهم به نقد یک طرفه ی موضوعات کاری این شبکه بپردازم یا اینکه بیوگرافی پشت صحنه ی صهیونیستی آن را بیان کنم. اما چیزی که هر بیننده ی بی طرفی با بررسی فیلم ها و موضوعات آن متوجه اش می شود ،این است که یکی از بزرگ ترین افتخارات و دارایی های ما در خطر است . مفهوم ارزشمندی که غرب با تمام داشته هایش این روزها به فکر افتاده تا برای پررنگ تر شدن آن تلاش کند! نهاد «خانواده». اکسیر داشتن زندگی موفق ،تربیت فرزندانی توانا و به آرامش رسیدن تمام اعضای آن.

 

خانواده ی ایرانی برای خود دارای مولفه هایی است که با مفهوم خانواده در برخی نقاط دیگر کاملا متفاوت است.در کشور ما به هیچ وجه به زندگی دو همجنس با هم خانواده نمی گویند.یا مصادیق دیگر که این روزها در دنیا مرسوم است .

 در ایران ، خانواده جایی است که دختر و پسر دیروز با بستن عهد و پیمان الهی به زیر یک سقف می روند . قرار است رفتارهای جنسی شان محدود به این محیط  شود. در کنار هم به آرامش برسند .تا بتوانند یکی از مهم ترین کارکردهایشان که همان تولید نسل صالح است را انجام دهند. فرزندان در این محیط باید تربیت شوند و رشد کنند . افراد در خانواده  موقعیت اجتماعی شان تثبیت می شود و امنیت اقتصادی و روانی از نتایج مهم تشکیل این نهاد است.

 این دورنمایی از  دارایی ارزشمند ماست و با نگاهی به مضامین فیلم های پخش شده از فارسی1 به خوبی می توان فهمید با همه گیر شدن داستان ها و وقایع فیلم های پخش شده از این شبکه ،به زودی خانواده در کشور ما همان چیزی می شود که در غرب مرسوم است .راهی که آن ها رفتند و می خواهند برگردند.حالا ما با بی دقتی می خواهیم برویم...

 - اولین لطمه ای که خانواده از حضور پر رنگ فارسی1 و فیلم هایش می بیند ،کم رنگ شدن حیا و به قول معروف حیا زدایی از کانون خانواده و اعضای آن است .چون همانطور که گفته شد قرار است فیلم ها سانسور شده باشد اما نوع پوشش افراد ،مضامین حرف های آن ها ،طرز نگاه ها و نشان دادن ارتباط تا مرحله ای خاص نه تنها به معنی سانسور نیست بلکه از نظر روان شناسی باعث بیشتر شدن خیال پردازی جنسی و تشنگی بیشتر برای دنبال کردن آن می شود.

اما اولین فیلم ها که بیشتر کره ای بوده و از لباس بازیگران تا موضوع فیلم جنبه های جنسی کمتری نسبت به فیلم های اخیر دارد.پس گرداننده ی این شبکه به خوبی می داند برای داشتن مخاطب عظیم و تاثیر گذاری بیشتر باید قدم قدم وارد حریم خانواده ی ایرانی شود. 

- موضوع دیگری که بسیار تاثیر گذار است ، موضوع خیانت در فیلم های فارسی 1 است که به وفور دیده می شود.هرچند در بسیاری از سریالها و فیلم های ایرانی نیز چنین موضوعی وجود دارد اما این بار وجه تمایزپررنگی وجود دارد و آن اینکه خیانت های این فیلم ها دو طرفه است. یعنی اگر مردی به همسرش خیانت کرده ،زن قهرمان سریال حق دارد که او هم مقابله به مثل کند. و بیننده آنچنان با او همدردی می کند که او را محق دانسته و از چنین پیشامدی خرسند می شود.

چنین چیزی با قوانین دینی و عرفی ما خیلی در تضاد است .

 - سبک زندگی که ترویج می شود باعث بی هویتی و سردرگمی نوجوانان و جوانانی می شوند که خواستار آزادی در حد شخصیت های نشان داده شده در فیلم هستند اما از طرف خانواده شان پذیرفته شده نیست.

 - بحث دیگر نارضایتی جنسی اعضای خانواده از دیدن نوع ارتباطی است که نشان  داده می شود.

و البته در کنار همه ی اینها می توان بلوغ زود رس ، کم رنگ شدن شعائر دینی وهزاران آسیب دیگر را نام برد.

 داشتن ماهواره جرم است؟

 پشت پرده فارسی 1

بخش حقوقی- حتما تا به حال به پشت بام منزل خود رفته اید شاید با مشاهده سطحی بر پشت بام خانه ها و  آپارتمان ها و یا حتی کنار پنجره ها  این سوال در ذهن شما خطور کند که مگه ماهواره آزاد شده ؟ پس این همه دیش در پشت بام ها خبر از چه می دهد؟  حتماً میدونید  استفاده شخصی (خانگی) از ماهواره طبق فتوای اکثر مراجع تقلید جایز نیست و حرامه و طبق مصوبه مجلس شورای اسلامی استفاده از ماهواره در کشور ممنوع و غیر قانونیه. با این حساب و با توجه به رشد روز افزون استفاده کنندگان از ماهواره میشه این طور برداشت کرد  که یا خدای نکرده مردم دین گریز شدند، یا قانون گریز و یا ماهواره آزاد شده و ما خبر نداریم.

 با گذشت اتفاقات بعد از انتخابات ریاست جمهوری و عملکرد ضعیف رسانه ملی فضای رسانه ای کشور وارد مرحله جدیدی از حیات خود شد. بی اعتمادی بخش هایی از مردم نسبت به این رسانه فضایی برای رسانه های بیگانه فراهم آورد تا این رسانه ها تورهای صید مخاطب خود را در دریای ایرانیان بی اعتماد نسبت به صدا و سیمای دولتی بیندازد. یکی از مهمترین این رسانه ها فارسی 1 بود.

وقتی فارسی 1 می تواند سریال های پر طرفدار جهان را پخش کند؛( فرار از زندان ،لاست، فرند، 24 و ویکتوریا و.....) و با وجود دوبله ضعیفی که دارد مخاطب را جلوی رسانه اش میخکوب  کند می تواند با فرهنگ، ارزش ها و پیش زمینه های ذهنی او هم بازی کند

فارسی 1 برای صید کردن مخاطبان ایرانی محدودیتی در به کار گیری از لوازم موجود ندارد، نه داخل ایران است که به ضوابط و قوانینی پایبند باشد و گرفتار سانسور شود و نه محدودیت اخلاقی برای پخش بسیاری صحنه ها دارد. اما فارسی 1 با شناختی که از فضای فرهنگی جامعه ایران دارد سعی کرده آرام آرام پیش رود،  این شبکه خوب می داند که اگر بخواهد حجم گسترده ای از مخاطبان ایرانی را به خود جلب کند باید مولفه های فرهنگی آنها را در نظر بگیرد.

وقتی فارسی 1 می تواند سریال های پر طرفدار جهان را پخش کند؛( فرار از زندان ،لاست، فرند، 24 و ویکتوریا و.....) و با وجود دوبله ضعیفی که دارد مخاطب را جلوی رسانه اش میخکوب  کند می تواند با فرهنگ، ارزش ها و پیش زمینه های ذهنی او هم بازی کند.

فارسی 1 می كوشند با فرهنگ سازی غلط و عادی سازی مسایل غیر اخلاقی در جامعه مسلمان و متمدن ایران بنیان خانواده را در ایران متزلزل كنند.عشق، خیانت، شهوت؛ خوراک آلوده ای که در لوای زندگی زیبا و قشنگ بازیگران سریال ها، می شود روز و شب بینندگان آن؛ داستان آدم هایی که زندگیشان مملو از رابطه های جنسی، شهوت رانی ها و بی بند و باری هاست، داستان آدم هایی که مهمترین دغدغه شان سقط بچه نامشروعشان است یا خیانت به همسرانشان موضوعاتی است که مخاطب ایرانی را میخکوب می کند.

داشتن ماهواره جرم است؟

به موجب  قانون ممنوعیت استفاده از تجهیزات ماهواره ای مصوب 1373  ورود، توزیع و استفاده از تجهیزات دریافت از ماهواره جز در مواردی كه قانون تعیین كرده است ممنوع می‌باشد و وزارت كشور موظف است با استفاده از نیروهای انتظامی و یا نیروی مقاومت بسیج در اسرع وقت نسبت به جمع‌آوری تجهیزات دریافت ‌از ماهواره اقدام نماید.

وزارت كشور موظف است با هماهنگی وزارت اطلاعات با وسایل ممكن نسبت به جلوگیری از ورود و توزیع تجهیزاتی كه صرفاً برای‌دریافت از ماهواره مورد استفاده قرار می‌گیرد اقدام نماید و ضمن توقیف وسایل فوق عاملین آن را با وسائل توقیفی به مراجع صالحه قضائی معرفی‌نماید. كلیه كالاهای ضبط و مصادره شده موضوع این قانون جهت توسعه پوشش رادیو و تلویزیونی كشور در اختیار سازمان صدا و سیمای‌جمهوری اسلامی ایران قرار می‌گیرد.

واردكنندگان، تولیدكنندگان و توزیع‌كنندگان تجهیزات دریافت از ماهواره علاوه بر ضبط و مصادره اموال مكشوفه توسط دادگاه‌ها به‌مجازات ده تا یكصد میلیون ریال محكوم می‌گردند

‌وظیفه سایر مسئولان

- كلیه دستگاه‌های فرهنگی كشور موظفند اثرات مخرب استفاده از برنامه‌های منحرف‌كننده را در جامعه تبیین نمایند.

- سازمان صدا و سیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی (‌مؤسسه رسانه‌های تصویری) می‌توانند نسبت به ضبط و پخش آن دسته از‌برنامه‌های ماهواره كه مغایر با ارزش‌های و مبانی فرهنگ اسلامی و ملی نباشد اقدام نمایند.

- دستگاه‌ها و سازمان‌هایی كه برای انجام وظایف قانونی خویش لازم است از تجهیزات دریافت از ماهواره استفاده نمایند باید مجوز لازم را‌از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با هماهنگی وزارتخانه‌های اطلاعات و پست و تلگراف و تلفن كسب نمایند.

‌ - وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با همكاری وزارت پست و تلگراف و تلفن و سازمان‌های ذیربط موظفند با استفاده از اهرم‌های حقوقی و‌بین‌المللی در جهت حراست از مرزهای فرهنگی كشور و حفظ كیان خانواده علیه برنامه‌های مخرب و مبتذل ماهواره اقدام لازم را انجام دهند.

‌ - نشر آگهی‌های تبلیغاتی از طرق مختلف توسط مطبوعات، صدا و سیما یا تبلیغات شهری كه متضمن جواز استفاده از برنامه‌های ماهواره‌می‌باشد ممنوع است.

‌ مجازات متخلفات

واردكنندگان، تولیدكنندگان و توزیع‌كنندگان تجهیزات دریافت از ماهواره علاوه بر ضبط و مصادره اموال مكشوفه توسط دادگاه‌ها به‌مجازات ده تا یكصد میلیون ریال محكوم می‌گردند.

‌استفاده‌كنندگان از تجهیزات دریافت از ماهواره علاوه بر ضبط و مصادره اموال مكشوفه به مجازات نقدی از یك میلیون تا سه میلیون ریال‌محكوم می‌گردند.

‌الف - حمل ، نگهداری، نصب و تعمیر تجهیزات دریافت از ماهواره ممنوع و مرتكبین به مجازات نقدی از یك تا پنج میلیون ریال محكوم‌می‌گردند.

ب - وجوه دریافتی بابت مجازات مواد 8 و 9 این قانون به خزانه واریز و صد درصد (100%) آن جهت تأمین هزینه‌های اجرای این قانون و مقابله ‌با تهاجم فرهنگی در اختیار وزارتخانه‌های كشور و فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران قرار داده می‌شود تا در‌حدود اعتبارات مصوب بودجه سالانه كل كشور به مصرف برسد.

‌ نکته:

پلیس همیشه با جرم مشهود برخورد می‌كند، به طوری كه در مكان‌هایی كه دیش ماهواره مشهود( قابل رویت) است، از سوی پلیس جمع‌آوری می‌شود و تا زمانی كه قانون مصوب سال 1373 مجلس شورای اسلامی مبنی بر جلوگیری از استفاده غیرمجاز از ماهواره‌ها پا برجاست، نیروی انتظامی هم مجری این مصوبه است. قابل ذکر است بدانید جمع‌آوری ماهواره‌ها از سوی پلیس مربوط به مسائل اخیر نبوده و به صورت دائمی است.بسیج هم ضابط قضایی است و اگر حكم قضایی داشته باشد می‌تواند نسبت به جمع‌آوری ماهواره اقدام كند. با اینكه استفاده از تجهیزات ماهواره ای جرم است اما مطابق قانون هیچ كس بدون داشتن دستور قضایی، حق ورود به منزل مردم را ندارد و این خود نوعی جرم محسوب می شود.

تهدیدات شبکه فارسی 1

عصر ارتباطات،پیچیدگی تکنولوژی،قدرت،رسانه و....اینها تعابیری است که دنیای امروز ما را  فرا گرفته و انگار همه چیز حول همین محور، چرخش دارد.

زمانی بود که این حیطه و ملزومات مربوط به آن تنها متوجه قشر خاصی از افراد بود اما اکنون به لطف پیشرفت های کثیر جامعه بشری خصوصا در زمینه فناوری ارتباطات، توفیق بهره بری از محصولات و متون سریالهای رنگارنگ جعبه جادویی، نصیب عده زیادی از افراد در اقشار، سنین و فرهنگهای مختلف شده است.

آنچه اخیرا جامعه ما را تحت تاثیر قرار داده شبکه ای است به نام فارسی وان. قبل از آنکه بخواهیم درباره محتوای این شبکه و سریالهای آن سخنی گوییم بهتر است به ماهیت این شبکه اشاره ای داشته باشیم.

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

بررسی شبکه پخش ماهواره ای من و تو و اهداف آن پنجشنبه 13 مرداد1390 10 قبل از ظهر

دستور کار من‌و‌تو ترویج روابط نامشروع است

آبشخور و ریشه این شبکه ها وابسته به سازمان ها و نهادهای جاسوسی است و بودجه این شبکه ها نیز از همین سازمان ها تامین می شود که خوشبختانه مردم به این مساله توجه دارند.

چند سالی است که شبکه های ماهواره ای فارسی زبان تلاش های خود را برای جلب نظر مخاطب ایرانی داخل کشور مضاعف کرده اند. در گذشته این شبکه ها عمدتا برنامه های خود را با محوریت موسیقی و ویدئو کلیپ های خوانندگان لس آنجلسی و یا با موضوعات کاملا سیاسی تهیه می کردند اما چند سالی است که گردانندگان شبکه های ماهواره ای به فکر جذب مخاطب بیشتر افتاده اند که این کار عمدتا با تهیه سریال های ایرانی، دوبله سریال های خارجی(که امکان پخش آنها در داخل وجود ندارد)، پخش برنامه های آشپزی و حتی برنامه های مستند انجام می شود.

کارشناسان رسانه معتقدند که این رویکرد فاز جدیدی از برنامه ریزی فرهنگی علیه کشورمان به حساب می آید که در آن برنامه سازی ها شکل متنوع تری به خود می گیرد تا مخاطب کمی ناملموس تر جذب این شبکه ها شده تا از این طریق فرهنگ مورد نظر این افراد به مردم انتقال یابد.

در همین راستا نمی توان نقش رسانه ملی و سیاستگزاران فرهنگی کشور را در خنثی کردن این تلاش ها نادیده گرفت؛ چرا که اگر مخاطب ایرانی برنامه های تلویزیون ملی را  در قیاس با این شبکه ها مفیدتر یابد قطعا تماشای آن را به برنامه های تهیه شده دراین شبکه ها ترجیح می دهد. همانطور که وجود نمونه هایی از این دست از جمله سریال های موفق سیما این موضوع را به اثبات می رساند.

حجت الاسلام والمسلمین حمید رسایی عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی در همین رابطه می گوید که برخی از این شبکه ها به دنبال تزلزل روابط اجتماعی هستند و به صورت مشخص تخریب فرهنگ ملی و دینی مردم را دنبال می کنند.

به گفته وی این شبکه ها وابسته به سازمان ها و نهادهای جاسوسی بوده و بودجه آنها از همین طریق تامین می شود.

رسایی یادآور می شود که با وجود توجه خانواده ها به اهداف مورد نظر این شبکه ها در مواردی این شبکه ها توانسته بنیان خانواده ها را از بین ببرد.

مشروح این گفت و گو را در پی می خوانید:

-با توجه به تعدد شبكه های ماهواره ای فارسی زبان و همچنین تنوع آنها در برنامه سازی فكر می كنید این شبكه ها مشخصا چه اهدافی را دنبال می كنند؟

شبکه های ماهواره ای به ویژه برخی از این شبکه ها که به طور خاص روی برخی موضوعات مثل فرهنگ دینی مردم کار می کنند یا به نوعی به دنبال تزلزل روابط اجتماعی هستند به صورت مشخص تخریب فرهنگ ملی و دینی مردم را دنبال می کنند.

 

-دلیل اینكه این شبكه ها فرهنگ ملی و دینی را هدف قرار داده اند چیست؟

جمع بندی آنها این است که تا زمانی که مردم فرهنگ دینی داشته باشند این فرهنگ جلوی هر نوع تهدیدی را می گیرد و حتی تهدیدات نظامی دیگر اثرگذار نخواهد بود. بنابراین قبل از تهدید نظامی باید فرهنگی که این تهدید نظامی را بی اثر می کند تخریب کنند. این فرهنگ هم در موارد بسیار زیادی برگرفته از دین ما و مدر موارد متعددی برگرفته از فرهنگ بومی ما است.

-به نظر شما شبكه فارسی زبان من و تو در برنامه های خود كه نسبت به سایر شبكه ها از تنوع بیشتری برخوردار است، چه موضوعاتی را دنبال می كند؟

به عنوان مثال همین شبکه ماهواره ای من و تو ترویج اباحه گری، ترویج روابط نامشروع، تزلزل در خانواده ها، خیانت توسط زن و شوهر به همدیگر، روابط خارج از ضابطه بین دو جنس مخالف و همچنین ترویج برخی اموری که در قران نهی شده از جمله شراب خواری را در دستور کار خود دارد.

وقتی این شبکه به جای هفت سین نوروز، هفت شین را مطرح می کند تا در کنار آن بتواند شراب خواری را رواج دهد، این هدف قرار دادن فرهنگ ملی کشور ماست.

-پشت پرده این نوع شبكه ها چیست و شما ریشه این شبكه ها را در كجا می دانید؟

آبشخور و ریشه این شبکه ها وابسته به سازمان ها و نهادهای جاسوسی است و بودجه این شبکه ها نیز از همین سازمان ها تامین می شود که خوشبختانه مردم به این مساله توجه دارند.

-به نظر شما این شبكه چه تاثیری بر خانواده ها كه مخاطب هدف آن هستند می‌گذارد؟

البته من مشاهده کرده ام خانواده هایی نسبت به این شبکه ها بی تفاوت بودند اما این شبکه ها وارد خانواده های آنها شده، زندگی آنها را به هم ریخته و روبط بین زن و شوهر، فرزند و پدر و مادر را خلل پذیر کرده و در نهایت توانسته بنیان خانواده را از بین ببرد.

-ما شاهد هستیم كه شبكه من و تو از برنامه های مختلفی برای جلب مخاطب استفاده می كند، علت این امر را چه می دانید؟

اینها به این نتیجه رسیده اند که اگر برخی حرفها را به طور مستقیم بزنند به دلیل دین مداری و نگاه درستی که مردم به فرهنگ بومد و ملی شان دارند، مخاطبین خود را از دست می دهند.

بنابراین علاوه بر اینکه مستقیما هم این حرفها را می زنند و شبهه افکنی می کنند، همچنین تلاش می کنند تا اهدافشان را به طور غیر مستقیم و با تنوع در برنامه ها پیگیری کنند.

من و تو در دست کیست؟!

اواخر تابستان 1389بود که مسافران ایرانی‌ دبی به محض ورود به فرودگاه این شهر، با بیلبوردی روبه‌رو می‌شدند که خبر از آمدن قریب الوقوع شبکه تلویزیونی فارسی زبان دیگری بعد از شبکه فارسی وان می‌داد: من و تو (manoto)

"من و تو " شبکه ای تلویزیونی متعلق به شرکت "شبکه تلویزیونی مرجان"  که برنامه‌های خود را از کپیتال استودیوی شهر لندن پخش می‌کند، در 6 آبان 1389(28 اکتبر 2010) در همسایگی تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی و با همکاری برخی عوامل آن، در لندن پا به عرصه وجود گذاشت.

درباره فلسفه ایجاد این شبکه تلویزیونی در  سایت رسمی آن، این طور آمده است: "جهان از چند دهه گذشته به تدریج وارد عصر ارتباطات نوینی شده است. امروزه، بر پایه باور بسیاری از دانشمندان در حوزه های مختلف علوم اجتماعی، جهان امروزی آنچنان دگرگون شده که فهم و درک آن با مفاهیم و نظریه‌های قدیم تا حد زیادی عملی نیست. جهانی شدن، عصر اطلاعات، عصر رسانه ها، جامعه اطلاعاتی و جامعه رسانه ای برخی از این مفاهیم اند.

تلویزیونهای من و تو 1و2 در این راستا و در جهت ارتقای نقش و جایگاه رسانه ای ایرانی و پارسی زبان در بین رسانه‌ها سعی در ارتقای نقش ایرانیان در جامعه جهانی و همچنین ارائه بروزترین و با کیفیت ترین برنامه‌ها بزودی کار خود را شروع خواهد کرد. برنامه شبکه‌ها شامل فیلم، سریال، اخبار، گزارش و برنامه‌های متنوع دیگر می‌باشد که شما تاکنون در هیچ شبکه پارسی زبان دیگری ندیده اید."

اما به گزارش کیهان از پایگاه اینترنتی اخبار روز وابسته به گروهک های ضدانقلاب مقیم آلمان "این شبکه در تملک دو ایرانی به نام کیوان عباسی و مرجان عباسی بوده و دفتر مرکزی و استودیوی آن در شهر لندن واقع است. کیوان و مرجان عباسی که با یکدیگر شریک تجاری هستند، علاوه بر کارهای اقتصادی به کار رسانه ای هم روی آورده اند. فعالیت این دو، با شبکه تلویزیونی مرجان که در واقع شرکت اصلی می باشد، در سال 2009 آغاز شد. ادارات و استودیوهای شبکه من و تو نیز در وندزورث لندن بوده و تحت عنوان «Capital studios» اداره می شود. پیش از این مرجان و کیوان عباسی مالک شبکه ماهواره ای «ببین تی وی» بودند، که در واقع اولین شبکه اینترنتی فارسی زبان بوده است(توضیح نویسنده: سایت اینترنتی «ببین تی‏وی» در سال 2008 به دلیل رویكرد غیراخلاقی و غیر دینی خود به دستور مقام قضایی در ایران فیلتر شد). پدر این دو نیز مالک تلویزیون آزادی در واشنگتن دی سی و شبکه پورنوی Hostlertv در کانادا می باشد.

آنچه از حدس و گمان های مختلف مطرح شده درباره این شبکه می توان فهمید این است که شرکت تلویزیونی مرجان تنها حامی رسمی و دارنده کانال «من و تو» است

بنا به گزارش های رسیده همچنین این افراد بخش عمده ای از بودجه شبکه های من و تو 1 و 2 را از وزارت امور خارجه انگلیس گرفته اند. رابط این افراد نیز فردی به نام «مک وولین» است که به عنوان مدیر و یکی از مشاورین ارشد این گروه فعالیت می کند و با همکاری وی، وزارت امور خارجه انگلیس بودجه راه اندازی این دو شبکه را تامین کرده است. اما برای سال 2011 با همکاری عباسی پدر، یک بودجه هنگفت 40 میلیون دلاری را از محل بودجه امنیتی و هجوم رسانه ای آمریکا برای ایران (در پنتاگون) دریافت می کند. براساس گزارش ها بودجه 40 میلیون دلاری این شبکه در حقیقت 40 برابر بیشتر از بودجه شبکه اسطوره ای فارسی 1 است."

این در حالی است که برخی بر جعلی بودن نام این دو شریک تجاری خبر داده و  گوگوش را به عنوان یکی از مالکان این گروه مطرح می کنند. البته در وب‌سایت رسمی این گروه تلویزیونی، از هیچ فردی به عنوان مالک یا مدیر گروه نام برده نشده است. آنچه از حدس و گمان های مختلف مطرح شده درباره این شبکه می توان فهمید این است که شرکت تلویزیونی مرجان تنها حامی رسمی و دارنده کانال «من و تو» است. شرکتی که جز یک سایت اینترنتی، اطلاعات دیگری از آن در دست نبوده و صاحبانش نیز مشخص نمی باشند که البته این امر خود، گمانه زنی ها و برخی شایعات را قوت می بخشد و این پرسش را به ذهن متبادر می سازد که هزینه های هنگفت این دو شبکه برای پخش برنامه های 24 ساعته از چه راهی تامین می شود. یادآوری این نکته نیز لازم است که به دلیل عدم پخش تبلیغات، این شبکه هیچ گونه بازگشت سرمایه ای را برای حامی یا حامیان احتمالی اش ندارد و به عنوان یک سرمایه گذاری یک طرفه باید به آن نگاه کرد. ضمن اینکه دانستن این نکته نیز بد نیست که مسوولان امنیتی اطلاعاتی انگلستان در ارائه گزارش سالانه فعالیتهای فرهنگی سازمانMI5  در مجلس انگلستان عنوان کردند این سازمان جاسوسی جهت انجام فعالیتهای بشردوستانه و در راستای فعالیتهای فرهنگی، به شبکه های فارسی زبان از جمله من و تو کمک مالی کرده است.

 البته از اواخر اردیبهشت ماه جاری شبکه من و تو 2 حذف و برنامه های هر دو شبکه از طریق من و تو 1 پخش می شود. گرچه دست اندرکاران آن، پارازیتهای ارسالی بر روی فرکانسهای من و تو2 را دلیل این امر ذکر کرده اند؛ اما شاید ناتوانی در جذب آگهی را نیز بتوان یکی از دلایل مهم این تصمیم دانست.

اما اغلب مجریان این شبکه که جوان و بزرگ شده ایران نیز هستند به اعتراف وبلاگهای وابسته به این شبکه، بهایی بوده و در بسیاری از برنامه ها به شکلی نامحسوس و البته در سایتهای خود به طور کامل و محسوس به این امر اشاره داشته و به آن افتخار می کنند.

به گزارش های رسیده همچنین این افراد بخش عمده ای از بودجه شبکه های من و تو 1 و 2 را از وزارت امور خارجه انگلیس گرفته اند

توجه به نام این شبکه تلویزیونی و نیز آنچه در فلسفه راه اندازی آن آمد، نشان می دهد دست‏اندركاران آن با انتخاب اسم «من و تو» عملا خواستار تعامل و ارتباط با مردم ایران بوده و سیاست خود را کمک به تغییر سبک زندگی آنها برای حضور در پروسه جهانی سازی از طریق پخش برنامه هایی چون فیلم، سریال، اخبار و گزارش‏های متنوع برای مخاطبان هدف یعنی خانواده های طبقه متوسط (از لحاظ فرهنگی)جامعه ایرانی و بویژه دو قشر زنان و جوانان در گامهای از بین بردن قبح برخی رفتارهای غیراخلاقی و پس از آن و به تدریج، جایگزینی و رواج آنها در میان این مخاطبان قرار داده اند.

اما از آنجا که مهمترین عنصر در کادرسازی و تربیت نسل را بدون هیچ شک و  شبهه ای زنان بر عهده دارند و اگر زنان جامعه ای از قدرت  تجزیه  و تحلیل درست اتفاقات بر آیند و با تکیه بر نجابت و حیای ذاتی که هر دو از موهبت های الهی است در مسیر صحیح حرکت کنند جریان حرکت جامعه خود به سوی پیشرفت را چنان تسریع می کنند که ابدا چنین کاری از مردان بر نمی آید، درباره این شبکه قطعا سوال هر فرد منصفی از خود این خواهد بود که آیا برنامه هایی چون بفرمایید شام، سالی تک، آموزش رقص و ... کمکی به زنان و جوانان جامعه ایران برای رسیدن به توان لازم برای کمک به پیشرفت جامعه خود خواهد کرد؟

بفرمایید شام هزار پوندی!

برنامه های بفرمایید شام و سالی تاک در شبکه من و تو چگونه اند؟

با توجه به روی کار آمدن شبکه ی ماهواره ای من و تو بر آن شدیم تا با بررسی برخی از برنامه های این شبکه پرده از چهره ی دست اندر کاران آن برداشته و مخاطبین را با نکاتی ناگفته از برنامه هایی مانند "بفرمایید شام" و "سالی تالک" آشنا سازیم .

*بفرمایید شام :

صدای زنگ ! میزبان در را به روی میهمانان باز کرده و با احوال پرسی گرمی آن ها را به سمت اتاق پذیرایی راهنمایی می کند ، پس از دقایقی صحبت و سوال از علایق سه میهمان و میزبان برای صَرف شام بر سر میز غذا حاضر می شوند و با پیش غذا و ... گفتگو های چهار نفره ادامه می یابد فردی از مواد اولیه ی غذا سوال می کند ، دیگری از متاهل یا مجرد بودن فرد دیگر و تا انتهای شام بحث داغ و داغ تر می شود و در نهایت با امتیاز دهی به غذاها و رفتار میزبان شب به پایان می رسد اما آن چه از نقاط مثبت این برنامه است رقابتی می باشد که بر سر پخت غذا به افزایش کیفیت و نو آوری می انجامد .

بفرمایید شام برنامه ای است که طی آن چهار فرد ایرانی در آشپزی به رقابت می پردازند و پس از این رقابت که چهار شب به طول می انجامد یک نفر برنده اعلام شده و مبلغ 1000 پوند را بعنوان جایزه دریافت می نماید . در این برنامه آن چه که مهم است امتیازی است که رقبا به یکدیگر می دهند و معیار مشخص و عادلانه ای در میان نیست زیرا هر فردی بها هدف بُرد خویش کمترین امتیاز را به رقبای خود می دهد . پس از پایان غذا به محض این كه افراد از خانه بیرون می آیند ، سوار یك ماشین می شوند و به خاطر پول (جایزه) شروع به غیبت و بدگویی از یکدیگر می كنند و از دل خوری های ایجاد شده طی شب و معایب یکدیگر و ... سخن به میان می آورند و در نهایت بر اساس همین استنباط های شخصی به فرد میزبان امتیاز می دهند .

اما باز هم موضوع به همین جا ختم نمی شود ، در واقع این برنامه چند ضرورت دارد که عدم رعایت آن ها امتیاز منفی را در پی دارد ، این ضروریات عبارتند از :

1)ایجاد روابط گرم و نزدیک با رقبا در شب میهمانی (بوسیدن)

2)هدیه دادن به میزبان (غالبا یک بطری مشروبات الکلی)

3)استفاده از مشروبات الکلی با قدمت چند ساله در غذا

4)کنار هم قرار دادن غذاهای ایرانی و فرنگی

آن چه گفته شد چنین بر می آید که در قبال کم کاری مسئولین مربوطه (رسانه ای) و کم توجهی به اهداف شبکه‌ی :فارسی 1" ، امروز دشمن در قالب شبکه ی "من و تو" با جدیت بیشتری ظاهر شده است

باید توجه داشت که این برنامه در واقع در صدد تعویض ذائقه ی ایرانی و جایگزینی فرهنگ غربی در مسئله ی غذا و روابط بین آقایان و خانم ها می باشد و هدف اصلی آن که در قبالش 1000 پند هزینه کرده است چیزی نیست جز ، فرهنگ زدایی در جامعه ی ایرانی .

*سالی تالک :

برنامه ی نیم ساعته ی "سالی تالک" برنامه ای شاد و طنز آلود است که با تصویر فضایی مملو از رنگ های صورتی و بنفش و با اجرای "سالومه سید نیا" مجری جوان و پُر نشاط این برنامه ، آغاز می شود .

در این برنامه که "سالومه سید نیا" تهیه کننده و مجری شبکه من و تو و دارای سابقه کار در رسانه ‌های مختلفی از جمله شبکه ی "بی بی سی فارسی" به اجرای برنامه هایی طنز آلود در قالب سیاسی و فرهنگی به مسائل سیاسی و فرهنگی علیه جامعه ی ایران می پردازد . طنزی که بعضا با توهین به مقدسات اسلام و مقامات نظام جمهوری اسلامی همراه بوده و در این میان تبلیغ بهاییت نیز چاشنی کار وی گشته است .

این برنامه که در واقع یک "تاک ‏شو" است با سرک کشیدن به گوشه و کنار جهان موارد جالب و بعضاً عجیب را از اینترنت جستجو کرده و برای مخاطبان پخش می ‏کند . این برنامه که در اشکال مختلف پخش می‏شود حتی خوانندگان لس‏آنجلسی را نیز به تمسخر کشانده و هر هفته بدترین ویدیو ها و آهنگ‏ های آنان را به انتخاب ببیندگان معرفی می‏ کند . آموزش زبان فارسی به کارگردان این برنامه که یک انگلیسی می‏ باشد از نکات دیگر این بخش است . مهم تر از همه کارگردانان "سالی تالک" معمولاً در انتخاب سوژه‏ ها نیز به تمسخر فرهنگ و آداب و رسوم مردم ایران پرداخته و اکثر اوقات به تمسخر رییس جمهور کشور پرداخته و در قالب طنز همه ی چهار چوب ها را می شکنند .

هدف اصلی این برنامه به چالش کشیدن جامعه ی ایران از زوایای مختلف می باشد که در این روند تحریف افکار عمومی نسبت به مسئولین نظام از اهمیت بالایی برخوردار می باشد .

از آن چه گفته شد چنین بر می آید که در قبال کم کاری مسئولین مربوطه (رسانه ای) و کم توجهی به اهداف شبکه‌ی :فارسی 1" ، امروز دشمن در قالب شبکه ی "من و تو" با جدیت بیشتری ظاهر شده است ، شبکه ای که این بار گردانندگان آن نه تنها یک اسرائیلی نیست بلکه فردی از ایران است ، خواننده ای با محبوبیت در زمان سلطنت پهلوی (پیش از انقلاب) ، شبکه ای از جنس ایرانی برای در هم شکستن جامعه ی ایرانی .

با من و تو بدرخشید!

باید توجه نمود که این برنامه به طور عمده و به جِد قصد دارد که با تاکید وافر بر ایجاد روابط پیش از ازدواج ،  نوعی هنجار شکنی و فحشا را بین جوانان اشاعه نماید ، هنجار شکنی که بیشترین تاکیدات اسلام بر ضرورت حفظ آن بوده و ترویج آن ، به نوعی اسلام زدایی محسوب می شود.

شبکه ی من و تو که اخیرا رقیب شبکه فارسی 1 گشته ، اهداف پیدا و پنهانی را در پی دارد که آن ها را در پس برنامه های ریز و درشت خود نهان کرده است که به جهت آشکار سازی این اهداف در زیر به بررسی برخی از این برنامه ها می پردازیم :

* آکادمی موسیقی گوگوش

سالنی بزرگ به رنگ بنفش تیره و سکویی برای اجرا ، سمت چپ تصویر که همیشه بینندگان بدان چشم دوخته اند میزی است که گوگوش (خواننده ی پیش از انقلاب) و کارشناسان همراهش نشسته اند ، صدای موسیقی و صدای جوانی که سال ها آرزوی خوانندگی در سر می پرورانده در فضا تنین افکن می شود و گوگوش با تمام احساس به تشویق وی می پردازد و اشک می ریزد زیرا خاطرات جوانی خویش را مرور می کند و آینده ی موسیقی را در دستان این جوانان می بیند .

این برنامه که به آموزش و مسابقات خوانندگی و رقص مربوط است توسط فائقه آتشین (گوگوش) اداره می شود و طی آن از شرکت کنندگان تست خوانندگی گرفته می شود . شرکت کنندگان موظف هستند با ارائه ی یکی از آهنگ های کارشناس برنامه استعداد خود را در خوانندگی به نمایش بگذارند .

اما آن جایی برنامه به اوج فوران احساسات می رسد که یکی از شرکت کنندگان مورد تایید کارشناس قرار گیرد ، اکنون اشک ها جاری می شود و با خنده در می آمیزد زیرا این برنامه به شما اجازه ی درخشیدن را می دهد . در انتهای برنامه نیز برندگان برای مسابقه ای نهایی معرفی می شوند تا به رقابتی حساس تر بپردازند .

*دو راهی :

دو راهی برنامه ای اجتماعی است که از نگاه روانشناسی به مسائل خانوادگی ، اجتماعی جوانان می پردازد . موضوعات این برنامه عمدتا موضوعاتی از قبیل : خودکشی ، روابط جنسی قبل از ازدواج ، ازدواج پسرها و دختران مسن تر (تفاوت سنی) ، شروعی دوباره و ... می باشد .

این برنامه دوراهی نام گرفته است بدان دلیل که ، دو راهی یعنی این که در این موضوعات ، نظر شما مثبت یا منفی می باشد ؟ ؛ یک دوراهی برای یک انتخاب که اصول این برنامه مخاطبین را به انتخابی غیر منطقی و عقلانی سوق می دهد .

حال این سوال پیش می آید که چرا غیر منطقی و عقلانی ؟ به این دلیل که راهنمایی های مجری این برنامه که خود فردی بهایی است ، کاملا به دور از دین اسلام و عرف جامعه ی ایرانی می باشد و به گونه ای بیشتر به اندیشه های غربی و فمینیسم گرایانه نزدیک تر می باشد و تنها قصد آن یک انتخاب است ولو بدتر بین بد و بدتر که البته در این میان 2 کارشناس روانشناس غربی موضوع قابل بررسی را تحلیل کرده و سپس مجری این برنامه (پریسا) به نظر بینندگان برنامه می پردازد .

آنچه که در این میان حائز اهمیت می باشد این است که ، این برنامه "اتاق خبر" با استعمال واژه ی چرا ؟ (سوال از مخاطبین) در واقع قصد دارد این حس را به بیننده القا کند که فرصتی را به وی داده است تا درقلب ارتباطات لحظات آخر تنظیم خبرها قرار بگیرد و در آن دخل و تصرف داشته باشد و به همین دلیل حرکات ناگهانی و بدون پیش بینی دوربین قابل توجه می باشد

باید توجه نمود که این برنامه به طور عمده و به جِد قصد دارد که با تاکید وافر بر ایجاد روابط پیش از ازدواج ،  نوعی هنجار شکنی و فحشا را بین جوانان اشاعه نماید ، هنجار شکنی که بیشترین تاکیدات اسلام بر ضرورت حفظ آن بوده و ترویج آن ، به نوعی اسلام زدایی محسوب می شود ؛ طی این برنامه : درباره ی موضوع روابط جنسی قبل از ازدواج نظر کارشناسان برنامه مثبت و تاکیدات وی همواره به گوش می رسد و  از نگاه روانشناسان حاضر باید قبل از ازدواج ارتباط جنسی برقرار شود تا جوان ها با تجربه ی آن به دو هدف دست یابند :

اول - با نگاه جنسی ازدواج نکنند .

دوم – به ارضای فرد مقابل نسبت به خود اطمینان حاصل کنند .

*اتاق خبر :

برنامه ی دیگر این شبکه (من و تو) اتاق خبر می باشد برنامه ای که طی آن مجریان برنامه به خواندن خبر های جهان و به ویژه ایران می پردازند ، البته جای تامل است که فقط اخبار را می خوانند (روخوانی) و خود هیچ دخل و تصرفی نسبت به آن ها ندارند حتی یک تفسیر کوچک و باز جای این سوال پیش می آید که منبع این خبر ها کجا می باشد ؟ عمده منبع این اخبار (90 درصد) مربوط به شبکه ی فارسی زبان بی بی سی بوده که خود حاوی اخباری مغرضانه نسبت به جمهوری اسلامی ایران می باشد .

آنچه که در این میان حائز اهمیت می باشد این است که ، این برنامه  "اتاق خبر" با استعمال واژه ی چرا ؟ (سوال از مخاطبین) در واقع قصد دارد این حس را به بیننده القا کند که فرصتی را به وی داده است تا درقلب ارتباطات لحظات آخر تنظیم خبرها قرار بگیرد و در آن دخل و تصرف داشته باشد و به همین دلیل حرکات ناگهانی و بدون پیش بینی دوربین  قابل توجه می باشد . البته  استفاده از این تکنیک زمانی مشکل ایجاد نمی کرد که آن چه در جلوی دوربین اتفاق می افتاد واقعا این احساس را به بیننده منتقل می کرد که در همان زمان که  مجریان بطور طبیعی خبرها را برای اولین بار برای همدیگر بازگو می کردند ، دوربین هم برنامه را ضبط می کرد . اما متاسفانه این اتفاق نیفتاده است و حتی گاهی خود مجریان برنامه دچار سردرگمی هستند و نمی دانند که آیا در حال توصیف خبر هستند ، یا مشغول بازگو کردن  زوایای دیگری از خبر برای همکاران خود  و یا این که در حال اجرای برنامه خبر به شکل کلاسیک برای بینندگان  تلویزیون ؟!

مشکل دیگر  برنامه "اتاق خبر" این است که  بندرت از تصویر و گرافیک در آن استفاده می شود در حالی که استفاده از این المان ها برای قابل هضم تر کردن خبر تلویزیونی حایز اهمیت است. حتی در زمانی هم که تصاویری از این برنامه پخش می شود، بیننده همچنان سر درگم است که این تصاویر از کجا پخش می شوند. البته در اجرای کلاسیکی خبر این اشکال  نیست در حالی که در "اتاق خبر" این موضوع غیر قابل توجیه است.

این برنامه دوراهی نام گرفته است بدان دلیل که ، دو راهی یعنی این که در این موضوعات ، نظر شما مثبت یا منفی می باشد ؟ ؛ یک دوراهی برای یک انتخاب که اصول این برنامه مخاطبین را به انتخابی غیر منطقی و عقلانی سوق می دهد .

نکته ی بعدی آن که ، در شکل فعلی  برنامه ی "اتاق خبر"  بیننده هیچ نوع ارتباطی  با مجریان  برقرار نمی کند و با آن ها احساس نزدیکی ندارد . بیننده نمی داند که مجریان چه کسانی هستند ، چه تخصصی دارند و آیا اساسا می توان به آن ها اعتماد کرد یا خیر ؟ . در یک برنامه ی خبری ، مهمترین اصل این است که بیننده با مجری خبر احساس نزدیکی کند زیرا بدون آن  بیننده اخبار را با شک و تردید دریافت می کند . این مشکل برنامه ی "اتاق خبر" از آن جا ناشی می شود که تمام دیالوگ های گویندگان با هم  قابل تعویض اند ؛ هر کسی می تواند جایگزین فرد دیگری شود و گوینده دیالوگ یک نفردیگری باشد بدون اینکه در کل قضیه تفاوتی ایجاد شود . از ظاهر اجرای برنامه اینطور به نظر می رسد که  سردبیر "اتاق خبر" پس از نوشتن سناریو آن را بین مجریان تقسیم کرده و هر خطی از آن را به یک گوینده یا بازیگر داده است تا اجرا کنند .

به طور مثال در برنامه های کلاسیک خبری ، مجری ، خبری مبنی بر مثلا "انفجار در بغداد" می دهد و تصاویری هم از آن انفجار  نشان می دهد . در همان حال تصویر خبرنگار در محل ویژه آن حادثه نشان داده می شود که این انفجار را گزارش می دهد . سپس مجری خبر در استودیو با خبرنگار اختصاصی خودشان در بغداد گفتگویی می کند . همه این ها دست به دست هم می دهند تا به مجری برنامه ، خبر گزارش داده شده و خبرنگار حاضر در محل وقوع حادثه اعتبار بدهد . اینگونه است که بیننده با مجری خبر تا آن حدی احساس نزدیکی می کند که انگار خودش در وسط خبر ومحل وقوع انفجار در بغداد بوده است .

در آخر باید خاطر نشان شویم که آن چه در بالا به اجمال بدان پرداختیم بررسی کوتاهی به دو برنامه از شبکه ی تلویزیونی من و تو بود که البته باز هم به جزییات اشاره ای نشد و اگر به آن ها نیز پرداخته می شد متوجه می شدیم که دشمن این بار با چه ژرف اندیشی و برنامه ای بر اندازاناه به میدان آمده برنامه ای که از ظواهر این شبکه قالبی تحت عنوان "من" و "تو" ایجاد نموده شبکه ای که متعلق به "من" و "تو" بوده و تنها هدف آن احیای آن مواردی است که تا به حال به آن ها دست نیافته ای . در در همین میان به سهولت و ظرافت به آن چیزی دست میابد که خود سال ها از آن محروم بوده و آن جایگزینی فرهنگ غربی به جای فرهنگ اسلامی است .

*آفساید :

"آفساید" که مجری آن همان مجری برنامه ی بفرمایید شام (طغرل) می باشد ، یک مجله ‏ی هفتگی ورزشی است که اتفاقات و رویداد های فوتبال ایران را طی یک هفته مرور می ‏کند و سعی دارد مسایل را به صورت موشکافانه بررسی کند . اما این برنامه که قصد دارد با نگاهی شبیه برنامه‏ ی نود حرکت کند به نقاط ضعف فوتبال ایران می‏ پردازد ، قصد اصلی این برنامه آن است تا نشان دهد فوتبال ایران را عده ‏ای فرصت ‏طلب که وابسته به نهاد های نظامی هستند تسخیر کرده اند ضمنا تمسخر مدیران ورزش ایران نیز در این برنامه رایج بوده و بخش طنزی را ایجاد نموده است .

آکادمی موسیقی چه می نوازد؟

چندی است که برنامه «آکادمی موسیقی» که از شبکه «من و تو» پخش می شود، با استفاده از مولفه هایی چون موسیقی و خوانندگی و استفاده از یکی از  خوانندگان زن قبل از انقلاب سعی در جذب مخاطبان داخل کشور دارد تا از این طریق مفاهیم نامناسب و نابهنجار خود را به خورد مردم کشور بدهد.

«آکادمی موسیقی» یک برنامه تلویزیونی است که به تقلید از برنامه «امریکن آیدل» که مسابقه خوانندگی در امریکا است، پس از تاسیس شبکه «من و تو» برای جذب مخاطبین شروع به کار کرد. برنامه «امریکن آیدل» محصول شبکه تلویزیونی فاکس آمریکا است که در سال 2002 با شعار انتخاب ستاره جدید برای موسیقی آغاز به کار کرد. این برنامه مخاطبین بسیاری را در میان کشورهای جهان از آن خود کرده است و برندگان آن توسط تماس های تلفنی و پیام های کوتاه مردم انتخاب می شود. برنامه آکادمی موسیقی نیز بر اساس این برنامه و با اهداف پشت پرده خود با هزینه ها و مخارج بسیاری شروع به کار کرد. این برنامه که مدیریت آن بر عهده فائقه آتشین خواننده قبل از انقلاب است، در زمستان سال گذشته هر هفته به صورت زنده برگزار می شد و در اسفند ماه به پایان رسید، اما گزارش ها حاکی از شروع سری جدید این برنامه دارد. در این برنامه که با محوریت آموزش خوانندگی به وجود آمده است، 4 دختر و 4 پسر جوان شرکت داشتند که هر هفته با اجرای ترانه هایی از خوانندگان معروف به رقابت با یکدیگر می پرداختند. در پایان اجرای هر یک از شرکت کنندگان، هیئت ژوری عملکردشان را ارزیابی می کند و پس از برگزاری جلسات اولیه، مراحل حذفی برگزار می شود که شرکت کنندگان بر اساس رای مردم، رتبه بندی و افرادی که امتیاز کمی کسب می کنند از برنامه حذف می شوند.

آکادمی موسیقی» یک برنامه تلویزیونی است که به تقلید از برنامه «امریکن آیدل» که مسابقه خوانندگی در امریکا است، پس از تاسیس شبکه «من و تو» برای جذب مخاطبین شروع به کار کرد

نیمه برهنگی و ظواهر نابهنجار شرکت کنندگان

از مشخصه های این برنامه حجاب نامناسب شرکت کنندگان خانم این برنامه است. دختران این برنامه با پوشش های بسیار نامناسب و نیمه برهنه، با آرایش های غلیظ بر روی سن حاضر می شوند و با رقص و آواز به اجرای برنامه می پردازند. پسران شرکت کننده در این برنامه نیز با آرایش های موی نامناسب و حرکات موزون ترانه های منتخب را اجرا می کنند. یکی  از اهداف استفاده از پوشش نابهنجار و آرایش نامناسب حاضرین در این برنامه، تزریق فرهنگ بدپوششی به مخاطبان داخل ایران است. عوامل تولید کننده این برنامه با استفاده از هزینه های بسیار برای استفاده از سالنی گرانقیمت و مخارج سنگین برای پوشش، گریم و آرایش شرکت کنندگان و سایر موارد جانبی برنامه می شود، در تلاش اند، این خوراک مسموم را با ظاهری زیبا و فریبنده به خورد بینندگان داخل کشور بدهند و با رسوخ به باورهای اعتقادی جوانان، آنها را به سوی ابتذال سوق دهند.

 

روابط آزاد دختران و پسران در  پشت صحنه آکادمی موسیقی

علاوه بر برنامه «آکادمی موسیقی» که پنج شنبه شب های هفته پخش می شد، پشت صحنه این برنامه نیز جمعه ها هر هفته روی آنتن این شبکه می رفت که با حاشیه های نابهنجار بسیاری همراه است. یکی از این موارد، روابط نامناسب و دور از شئونات جوانان دختر و پسر شرکت کننده در مسابقه در محل استقرارشان است. شرکت کنندگان در حاشیه مسابقات به صورت مختلط شبانه روز در کنار یکدیگر به سر می برند و هیچ حدودی در روابط میان آنها وجود ندارد. انعکاس این روابط در حاشیه برنامه به دلیل قبح زدایی از روابط میان زن و مرد نامحرم در میان مخاطبان فارسی زبان داخل ایران، از سوی برنامه ریزان چنین برنامه هایی دنبال می گردد.

علاوه بر برنامه «آکادمی موسیقی» که پنج شنبه شب های هفته پخش می شد، پشت صحنه این برنامه نیز جمعه ها هر هفته روی آنتن این شبکه می رفت که با حاشیه های نابهنجار بسیاری همراه است

تماس های غیر شرعی میان دختران و پسران شرکت کننده بر روی استیج

از دیگر مسائل برنامه «آکادمی موسیقی»، تماس های غیر شرعی مخاطبان غیر هم جنس بر روی سن مسابقه است که پس از شادی پیروزی و یا غمگینی به دلیل حذف، رخ می دهد. چنین تماس های نامناسبی که گاه در میان تمام دختران و پسران شرکت کننده انجام می گیرد، به قدری با هنجارهای مردم ما متضاد است، که خانواده های بیننده این برنامه از خیر شنیدن موسیقی های برنامه نیز می گذرند و شبکه را عوض می کنند.

به هر رو لازم به ذکر است که برنامه سازان و سرکردگان چنین برنامه هایی قصد دارند با اشاعه فرهنگی غربی در کشور، مردم ما را از فرهنگ غنی ایرانی اسلامی خود دور کنند. این آموزه های القایی در برنامه های ماهواره ای همچنین به دلیل زیبا جلوه دادن رفتارهای غیر شرعی و نامناسب در جامعه ایرانی و اسلامی ما و ایجاد از خود بیگانگی فرهنگی در میان مردم است تا از این طریق اذهان مردم را برای پذیرش اهداف استعماری دولت های غربی آماده شود که امید است با نکته بینی و تدبیر مردم بی نتیجه بماند.

گزارشی از پشت پرده برنامه «چرا که نه» (1)

برنامه «چرا که نه» که مدتی است در یکی از شبکه های ماهواره ای (من و تو) پخش می شود در راستای جنگ نرم رسانه ای سعی در معرفی فرهنگ زندگی به سبک انگلیسی و تخریب زندگی به سبک فرهنگ ایرانی- اسلامی دارد.

معرفی فرهنگ بومی کشور انگلستان، برتری بخشی و مرجع نمایاندن آن برای مخاطبان ایرانی، از ترفندهایی است که برای ایجاد ازخود بیگانگی و خودباختگی فرهنگی و القای مبانی فرهنگی غربی به اذهان مخاطبان ایرانی در این برنامه به کار گرفته می شود.

تقدس بخشی به فرهنگ و رسوم انگلیسی

برنامه «چرا که نه»، ابتدا با محوریت معرفی مشاغل شروع به کار کرد و در هر یک از قسمت های آن زن جوان مجری برنامه به سراغ معرفی یکی از مشاغل انتخابی تهیه کنندگان می رفت و شغل مورد نظر را با توجه به فاکتورهایی از پیش تعیین شده معرفی می کرد. حضور زن جوان در مشاغلی مردانه و خشن از ورزش های سنگین رزمی گرفته تا مشاغلی مانند نقاشی ساختمان از شاخصه های سری گذشته این برنامه بود. در سری جدید آن، مجری با مراجعه به منازل خانواده های اصیل و قدیمی انگلیسی، به بررسی آداب، رسوم و فعالیت های روزانه آنها می پردازد. مجری این برنامه اعضای خانواده را در تمامی برنامه های روزانه شان از ابتدا تا پایان روز همراهی می کند و به توضیح عادات، هنجارها و رسومات خاص آنها در ابتدایی ترین اجزای زندگی روزمره می پردازد. موضوع مطرح در این میان این است که همواره فرهنگ انگلیسی به عنوان فرهنگی برتر و مرجع در مقایسه با فرهنگ ایرانی قرار می گیرد!

در سری جدید آن، مجری با مراجعه به منازل خانواده های اصیل و قدیمی انگلیسی، به بررسی آداب، رسوم و فعالیت های روزانه آنها می پردازد. مجری این برنامه اعضای خانواده را در تمامی برنامه های روزانه شان از ابتدا تا پایان روز همراهی می کند و به توضیح عادات، هنجارها و رسومات خاص آنها در ابتدایی ترین اجزای زندگی روزمره می پردازد

تمسخر فرهنگ بومی ایران و جانبداری از نمونه انگلیسی

یکی از قسمتهای این برنامه مربوط به نوع تغذیه و آداب غذا خوردن در فرهنگ انگلیسی است. در این قسمت آداب سفره از نحوه چیدن میز، تعدد و انواع ظرف ها برای سوپ، غذا و دسر، تعداد و انواع قاشق، چنگال و کارد، انواع گیلاس های مربوط به مشروبات متنوع، نحوه استفاده از دستمال ها و . . . از سوی خانواده انگلیسی معرفی می شود. پس از آن نحوه سرو غذا به سبک انگلیسی در ظروف نشان داده می شود و در ادامه نحوه غذا خوردن انگلیسی ها با آداب سخت گیرانه ای معرفی می شود و مجری برنامه تمام روش های سخت گیرانه و گاه احمقانه را از ابتدا تا انتها مو به مو، به تقلید از میزبان انگلیسی برنامه اجرا می کند. یکی از شاخصه های این قسمت سرو انواع مشروبات الکلی همراه وعده های غذایی است و جالب این جا است که در تمام طول برنامه مجری آداب انگلیسی را با نمونه های ایرانی مقایسه می کند و در این میان جانبداری کاملی نسبت به فرهنگ انگلیسی نشان می دهد. مجری همچنین بسیار زیرکانه سعی در تمسخر مصادیق فرهنگ و آداب غنی ایرانی در مقابل نمونه های انگلیسی دارد و از طریق هربه های گوناگون سعی در القای این مفهوم به بینندگان ایرانی دارد.

به طور کلی این برنامه با هدف القای فرهنگ زندگی انگلیسی به عنوان مدل برتر زندگی در مقابل سبک زندگی ایرانی تهیه شده است

اشاعه فرهنگ آنگلوساکسون و اهداف سرمایه داری

به طور کلی این برنامه با هدف القای فرهنگ زندگی انگلیسی به عنوان مدل برتر زندگی در مقابل سبک زندگی ایرانی تهیه شده است. امان الله قرائی مقدم جامعه شناس و استاد دانشگاه در این باره اظهار می دارد: سرکردگان این شبکه ها، خائنین خود فروخته ای هستند که با ترویج فرهنگ و آداب و رسوم انگلیسی در کشور، سعی در خدشه دار کردن اصالت فرهنگی ایران دارند. این غرب زدگان بر پایه نظریه تیلور، تمدن انگلاساکسون را برترین تمدن جهان می دانند و فرهنگ سایر کشورها را در قیاس با آن ارزیابی می کنند. این استاد جامعه شناسی معتقد است که افرادی خودباخته و بی هویت در پشت پرده این برنامه ها حضور دارند که می خواهند تهاجم فرهنگی غرب را در ایران گسترش دهند، در حالی که بسیاری از فرهنگ ها و رسوم غربی بر گرفته از تمدن ایرانی است.

«بفرمایید شام»؛ به سبک انگلیسی

یکی از برنامه های تلویزیون «من و تو»، «بفرمایید شام» نام دارد که با محوریت القای فرهنگ غربی در رفتار و آداب خصوصی و اجتماعی، همه شب از این شبکه پخش می شود.

در برنامه «بفرمایید شام» چهار نفر که تا به حال یکدیگر را ندیده اند برای هم شام درست می کنند، به خانه های یکدیگر می روند، پس از صرف شام، به هم امتیاز می دهند و در روز پایانی این مسابقه که آخر هر هفته است، امتیازها جمع بندی می شود و به برنده جایزه ای اهدا می شود. این مسابقه که تا به امروز در میان ایرانیان مقیم انگلستان برگزار می شد، به نحوی سعی در آموزش فرهنگ غربی به مخاطب ایرانی دارد

برخوردهای غیراخلاقی میان شرکت کنندگان زن و مرد

از مواردی که در این برنامه بسیار دیده می شود روابط آزادانه و برخوردهای نامناسب میان شرکت کنندگان غیرهمجنس این برنامه است. به عنوان مثال در ابتدای هر قسمت زنان و مردانی که تا به حال همدیگر را ندیده اند به خانه های یکدیگر می روند و از اولین روز دیدار تا پایان چهار روز میهمانی از هیچ رفتار نابهنجاری از تماس های نامناسب گرفته تا شوخی های مبتذل ابایی ندارند. برنامه ریزان این برنامه با نشان دادن این رفتارها به دنبال قبح زدایی از رفتارهای غیرمتعهدانه در میان نامحرمان هستند. علاوه بر عدم رعایت حریم اخلاق میان زنان و مردان نامحرم در این برنامه، زنان شرکت کننده در آن نیز از پوششی بسیار نامناسب و نیمه برهنه برای شرکت در این مسابقه استفاده می کنند. استفاده از چنین ظواهری در این برنامه در راستای ترویج فرهنگ بوششی و بی حجابی در میان مخاطبین فارسی زبان به کار گرفته می شود. شرکت کنندگان در این برنامه بنابر برنامه ریزی مسئولان، هر رفتاری را انجام می دهند تا باورها، اعتقادات دینی و اخلاقی مخاطبان فارس زبان خود را خدشه دار کند.

در بیشتر قسمت های این برنامه، شرکت کنندگان بر سر میز شام خود، مشروبات الکلی سرو می کنند و تهیه کنندگان این برنامه به نحوی زیرکانه رفتارها را به نوعی کنار هم قرار می دهند که فردی که در این میان از صرف مشروب و یا سرو کردن آن برای میهمانان امتناع ورزد، از سوی دیگران مورد تحقیر و تمسخر قرار بگیرد

القای تصویری رویا گونه از زندگی ایرانیان خارج از کشور

یکی دیگر از زوایای برنامه «بفرمایید شام»، رویایی جلوه دادن زندگی ایرانیان خارج از کشور است. در این برنامه همه ایرانیان شرکت کننده دارای  وضعیت مالی مناسب نشان داده می شوند و قسمتی از برنامه به بررسی وضعیت مالی مطلوب و زندگی مجلل آنها اختصاص داده شده است. ارائه چنین تصاویری از زندگی ایرانیان ساکن در اروپا، به دلیل جلب اذهان عمومی نسبت به رفاه ایرانیان در اروپا است و به نوعی قصد ایجاد از خود بیگانگی در ایرانیان داخل کشور دارد. به علاوه این برنامه به دنبال تقدیس زندگی اروپایی و تمام مصادیق آن دارد تا از این طریق ایرانیان را به مهاجرت تشویق کنند و برای تصدیق ادعاهای خود به نمایش دادن زندگی مرفه ایرانیان ساکن در انگلستان می پردازند.

قبح زدایی از مصرف مشروبات الکلی

در بیشتر قسمت های این برنامه، شرکت کنندگان بر سر میز شام خود، مشروبات الکلی سرو می کنند و تهیه کنندگان این برنامه به نحوی زیرکانه رفتارها را به نوعی کنار هم قرار می دهند که فردی که در این میان از صرف مشروب و یا سرو کردن آن برای میهمانان امتناع ورزد، از سوی دیگران مورد تحقیر و تمسخر قرار بگیرد. وجود چنین رفتارهایی در این برنامه برای عادی جلوه دادن مصرف مشروبات الکلی و قبح زدایی از محرمات دینی و القای آن به مخاطبان ایرانی داخل از کشور است تا از این طریق مردم را از اعتقادات و باورهای دینی خود دور کنند و به سمت فرهنگ و رفتارهای غربی متمایل سازد.


آموزش میزبانی به روش غربی

در برنامه «بفرمایید شام»، پذیرایی و نحوه سرو کردن شام، تماما بر اساس رسوم و آداب غربی صورت می گیرد و مراسم پذیرایی از آن از به قسمت پیش غذا، غذای اصلی و دسر تقسیم می شود و برنامه ریزان سعی می کنند، سبک غذا خوردن غربی را جایگزین فرهنگ بومی و ایرانی کشور کنند تا مردم به جای رسوم دیرین و غنی در پذیرایی از مهمان، آداب القایی اروپایی را جایگزین کنند که هیچ گونه سنخیتی نیز با فرهنگ ایرانی- اسلامی شان ندارد.

یکی دیگر از زوایای برنامه «بفرمایید شام»، رویایی جلوه دادن زندگی ایرانیان خارج از کشور است. در این برنامه همه ایرانیان شرکت کننده دارای وضعیت مالی مناسب نشان داده می شوند و قسمتی از برنامه به بررسی وضعیت مالی مطلوب و زندگی مجلل آنها اختصاص داده شده است

سیاه نمایی شخصیت ایرانیان

یکی دیگر از اصول این برنامه این است که شرکت کنندگان بر سر میز شام به تعریف و تمجید از میزبان و غذاهایش می پردازند اما به محض اینکه در پشت صحنه در مقابل دوربین قرار می گیرند، ایرادات غیر منصفانه ی بسیاری را به نحوه ی پذیرایی و آشپزی اش وارد می کنند. تهیه کنندگان این برنامه با ارائه این رفتارها، سعی در ایجاد چهره ای کدر برای ایرانیان دارد و قصد دارد آنها را انسان هایی دورو، ریاکار، خودخواه و دروغگو جلوه دهند که هیچ گونه همسانی با فرهنگ اصیل ایرانی ندارد. علاوه بر این در تمام طول این برنامه رفتارهای متناقض و غیرانسانی و به دور از وجدان شرکت کنندگان در کنار ادبیات زننده و شنیع راوی مخاطبان را آزار می دهد. راوی این برنامه که برای ایجاد جنبه طنز آن از هر شوخی غیراخلاقی و عبارت شنیعی استفاده می کند، از دیگر نکات منفی این برنامه هست که از سوی مخاطبان نیز بارها مورد اعتراض واقع شده است.

به هر رو این برنامه در قالب های رنگین سعی در القای مفاهیم غیراخلاقی و فرهنگی بیگانه به مخاطبیت و دور کردن آنها از ارزش های ایرانی اسلامی دارد که امید است مسئولان صدا و سیما با ارائه برنامه های مناسب و مخاطب پسند، ترفند های شبکه های غربی را در انحراف اذهان عمومی با شکست مواجه سازند.

گزارشی از پشت پرده برنامه «چرا که نه» »(2)

برنامه «چرا که نه» یکی از برنامه های شبکه «من و تو» است که در راستای جنگ نرم رسانه ای با مراجعه به خانوده های اصیل انگلیسی سعی در معرفی فرهنگ بومی انگلیس و ارجحیت بخشی به آن نسبت به فرهنگ ایرانی- اسلامی دارد.

برنامه «چرا که نه» یکی از برنامه های شبکه «من و تو» است که در راستای جنگ نرم رسانه ای با مراجعه به خانوده های اصیل انگلیسی سعی در معرفی فرهنگ بومی انگلیس و ارجحیت بخشی به آن نسبت به فرهنگ ایرانی- اسلامی دارد.

تبلیغ لباس و فرهنگ انگلیسی و دعوت به تقلید کورکورانه

در قسمت های جدید این برنامه مجری با حضور در منزل خانواده های انگلیسی و معرفی آداب و رفتارهای روزانه آنها سعی در برتری بخشی و مرجع نمایاندن فرهنگ بومی کشور انگلستان برای مخاطبین ایرانی دارد. یکی از قسمت های این برنامه مربوط به معرفی پوشش، آرایش و تفریحات خانواده های انگلیسی است. در این قسمت، پوشش خاص مردم در مراسم های مختلف نشان داده می شود و مجری برنامه با ملبس شدن به پوشش های مختلف و گاه نامناسب خانواده های به اصطلاح اصیل! زبان به تعریف و تمجید از نوع لباس و آداب انگلیسی می گشاید و مانند فروشنده ای خبره لباس و آداب و رسوم آنها را تبلیغ می کند.

معرفی تفریحات انگلیسی به عنوان برترین تفریحات

از دیگر قسمت های این برنامه موضوع اوقات فراغت خانواده های انگلیسی و تفریحات شان است که مجری برنامه همراه با اعضای خانواده به بررسی جزئیات فعالیت های تفریحی آنها می پردازد که هیچ گونه سنخیتی با فرهنگ و باورهای جامعه ما ندارد. این تفریحات با توجه به اینکه مختص به خانواده های اشرافی و طبقات بالای جامعه انگلیسی است و نه عامه مردم انگلستان، به نوعی سعی در ایجاد جلوه رویایی از زندگی و رفاه انگلیسی نیز دارد که با زندگی واقعی مردم عادی انگلیسی هیچ ارتباطی ندارد. از سوی دیگر در تمام طول این برنامه مجری ایرانی به عنوان به اصطلاح نماینده فرهنگ ایرانی در فرهنگی غربی، همواره منفعل ظاهر می شود و آداب انگلیسی معرفی شده را به عنوان مدل برتر، بی هیچ چون و چرایی می پذیرد و سعی در تقلید کورکورانه از مصادیق آن فرهنگ بیگانه را دارد.

در این قسمت، پوشش خاص مردم در مراسم های مختلف نشان داده می شود و مجری برنامه با ملبس شدن به پوشش های مختلف و گاه نامناسب خانواده های به اصطلاح اصیل! زبان به تعریف و تمجید از نوع لباس و آداب انگلیسی می گشاید و مانند فروشنده ای خبره لباس و آداب و رسوم آنها تبلیغ می کند

ایجاد از خودبیگانگی هویتی، هدف دولت های سرمایه داری

به گفته دکتر امان الله قرائی مقدم جامعه شناس و استاد دانشگاه، تهیه کنندگان و مسئولان چنین برنامه هایی سعی دارند که با اشاعه فرهنگ و تمدن انگلیس مردم ایران را از خود بیگانه کنند و از این طریق اهداف استعماری خود را پیش ببرند. برای حصول این هدف نیز سعی می کنند با برجسته سازی پوشاک، نحوه رفتار و آداب و رسومشان، ایرانیان را تحت تاثیر قرار دهند و دچار از خود بیگانگی هویتی کنند.


استثمار عقیدتی هدف برنامه سازان ماهواره ای

قرائی مقدم می افزاید: بدترین و تاثیرگذارترین نوع استثمار، استثمار فکری، عقیدتی و فرهنگی است که از طریق تغییر در نگرش، اعضای جامعه را با اهداف خود همسو می کند و تاثیر آن به مراتب از استعمار نظامی نیز بیشتر است. در این میان می توان به وضعیت هند و پاکستان اشاره کرد که سالها در  استعمار انگلستان به سر می بردند و هنوز هم یادگارهای این سالیان بر پیکره این جوامع دیده می شود، اما تمدن غنی ایرانی و اسلامی همواره در طول تاریخ در مقابل هجوم فرهنگ های بیگانه سالم باقی مانده است.

کم کاری تلویزیون و سوء استفاده ماهواره ها

به گفته این جامعه شناس یکی از مهم ترین دلایل گرایش به شبکه های ماهواره ای، کم کاری صدا و سیما است  و رسانه ملی ما نتوانسته است با تامین سلایق، مخاطبین را به سمت خود جذب کند. بنابر تئوری مک لوهان، آن چیزی که جهان مدرن را اداره می کند ارتباطات تلویزیونی است و اگر رسانه ملی در این زمینه فعال نباشد، زمینه را برای فعالیت دشمنان می گشاید.

بنابر تئوری مک لوهان، آن چیزی که جهان مدرن را اداره می کند ارتباطات تلویزیونی است و اگر رسانه ملی در این زمینه فعال نباشد، زمینه را برای فعالیت دشمنان می گشاید

خود بیگانگی مخاطب و گرایش به فرهنگ غربی

دکتر زهرا کاشانی ها استاد دانشگاه و پژوهشگر اجتماعی نیز در این باره می گوید: معنای واقعی شعارهایی چون دهکده جهانی و فرهنگ یکسان که از سوی غربی ها مطرح می شود، همه گیری فرهنگ خودشان در سراسر دنیا است. کشورهای توسعه یافته برای دور کردن مردم سایر کشورهای از فرهنگ بومی خودشان از ابزار رسانه استفاده می کنند و در برنامه های خود سعی می کنند انسان های غربی را دارای تمام سجایای اخلاقی و خوبی ها و آداب زندگی شان را به عنوان نمونه برتر معرفی کنند تا مردم سایر کشورها به رغم تمدن و فرهنگ های غنی خود، دچار از خود بیگانگی و خود باختگی شوند و دست شسته از اصالت خود و مبانی فرهنگی غربی را بدون چون و چرا قبول کنند. در این میان نیز مفاهیمی چون همسو شدن فرهنگ ها توسط کشورهای توسعه یافته به دلیل تسخیر اذهان مردم سایر کشورها برای پیشبرد اهداف استعماری خود ایجاد شده است.

 

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

خلاقیت پنجشنبه 6 مرداد1390 6 بعد از ظهر

خلاقیت

·  مقدمه

اصول اولیه خلاقیت

وجوه هوش

خصوصیات افراد بسیار خلاق

عوامل باز دارنده خلاقیت

عوامل تشدیدکننده خلاقیت و نوآوری

انگیزه‌ها

انگیزه‌های بیرونی

انگیزه‌های درونی

ابزار ها

مقدمه

آرامش زندگی در گرو برآوردن نیازهاست. نیازها به طور کلی به 5 گروه تقسیم می‌شوند:

·         نیازهای فیزیولوژیکی

·         نیاز به امنیت

·         نیازهای اجتماعی

·         نیاز به احترام

·         نیاز به خودیابی

که بترتیب نیازهای اولی نیازهای رده پایین و نیازهای آخری نیازهای رده بالا به حساب آمده و نیاز به خودیابی حد بالای نیازهاست.

برآورده شدن مناسب نیازها شرط لازم برای بوجود آمدن آمال و آرزوهاست. به عنوان مثال یک فرد گرسنه و آواره هرگز به فکر پرواز بر فراز کوهها نخواهد افتاد. بسیاری نیز معتقدند که خلاقیت در نیاز متولد می‌شود همانگونه که بسیاری از اختراعات بزرگ نه محصول تعریف مشکلی خاص بلکه برای برآورن نیازی خاص به وجود آمده‌اند.

اصول اولیه خلاقیت

به طور کلی خلاقیت فرایندی است که طی زمان ادامه داشته و ابتکار، انطباق‌پذیری و تحقق از خصوصیات بارز آن به شمار می‌آیند و می‌تواند جوابگویی برای مشکلات باشد. برخی از محققان اصولی برای مشخص شدن مرزهای خلاقیت تعریف نموده‌اند: اول اینکه خلاقیت متضمن پاسخ یا مفهومی نو باشد یا آنکه احتمال وقوع آن بسیار کم باشد. اما باید توجه داشت که نو بودن و اصالت با آنکه شرط لازم خلاقیت است اما کافی نیست. زمانی یک پاسخ را می‌توان بخشی از یک فرایند خلاقیت به شمار آورد که تا اندازه‌ای با واقعیت مطابقت داشته یا اصولاً واقعی باشد. دوم خلاقیت باید گره‌ای را بگشاید یا با وضعیتی تناسب داشته و یا مقصود معینی را برآورد. سوم، خلاقیت واقعی مشروط به دوام آن بینش ابتکاری، ارزیابی و تفسیر و رشد آن باشد. در جمله‌ای کوتاه می‌توان اینگونه بیان کرد «خیلی‌ها ایده‌های خوب دارند اما عده کمی آنها را عملی می‌کنند». همچنین یکی از عواملی که معمولاً با خلاقیت مربوط می‌دانند موضوع هوش است.


وجوه هوش

یک مبنای طبقه‌بندی، نوع فرایند و یا نحوه عملکرد خاصی است که انجام می‌گیرد. این نوع طبقه‌بندی شامل 5 گروه اصلی از توانشهای هوشی می‌باشد که عبارتند از عوامل

·         شناخت

·         حافظه

·         تفکر همگرا

·         تفکر واگرا و

·         ارزشیابی

شناخت، کشف و یا کشف دوباره و بازشناسی است. حافظه عبارت از حفظ آن چیزی است که درک شده است. در تفکر واگرا ما در جهات متفاوت تفکر می‌کنیم، گاهی به تفحص می‌پردازیم و گاهی در جستجوی تنوع هستیم در حالی که در تفکر همگرا اطلاعات به یک جواب درست و یا به بهترین جواب شناخته شده و قراردادی منتج می‌گردد. واضح است که یکی از توانشهای تفکر واگرا گوناگونی پاسخهایی است که تولید می‌شود. این نوع تولید تماماً زاده اطلاعات ارایه شده نیست. در اینجاست که مبحث انعطاف‌پذیری در تفکر پیش می‌آید که از مباحث اصلی خلاقیت به شمار می‌آید.

با این حال در بررسی افراد خلاق این نتیجه به دست آمده است که اگر چه داشتن حد معینی از هوش لازم است ولی شرط کافی نیست و لزوماً افراد با هوش خلاق نبوده‌اند در حالی که افراد با هوش متوسط می‌توانند افراد خلاق برجسته‌ای باشند. در واقع امور خلاقیت شاید بیشتر اکتسابی باشد تا فطری و می‌توان با آموزشهایی این توانایی را در خود افزایش داد.

خصوصیات افراد بسیار خلاق

از مطالعه افراد بسیار خلاق موارد زیر نتیجه شده است. البته این خصوصیات شخصیتی آنهاست نه اینکه با اینگونه رفتارها، انسان بتواند به خلاقیت برسد:

·         تمایل به تعریف و تمجید از خود دارند

·         اشخاص خلاق مخصوصاً خواهان قبول پیچیدگی و حتی بی‌نظمی در دریافتهای خود هستند بدون آنکه نگران آشفتگی ناشی از این امر باشند. این بدان معنی نیست که آنان فی نفسه بی‌نظمی را دوست دارند بلکه پرمایگی موجود در بی‌نظمی را به کم مایگی نظم ترجیح می‌دهند. تمایل دارند نزد دیگران به داشتن نظرات تند و احمقانه شهرت داشته باشند.

·         کارهای آنها با اظهار نظر اینکه از موضوع پرت هستند مشخص می‌شود. شوخ‌طبعی و بذله‌گویی از صفات بارز این افراد است. باید به این افراد کمک کرد که بدون اینکه کینه‌توز و پرخاشگر باشند جسارت خود را حفظ کنند.

عوامل باز دارنده خلاقیت

·         تلاشهای قبل از بلوغ برای حذف خیالبافی

·         محدودیتهای بازدارنده قوه تدبیر و کنجکاوی کودکان

·         تکیه بیش از حد به نقش جنسیت؛ تفکر خلاق مستلزم حساسیتی بیش از حد (خصوصیتی کاملاً زنانه) و وابستگی به غیر و اتکای به خود (خصلتی کاملاً مردانه) است. از همین رو یک پسر بسیار خلاق نسبت به سایر همجنسان همسال خود بیشتر دارای صفات زنانه به نظر می‌رسد.

·         تاکید زیاد بر پیشگیری (نحوه پاسخگویی کودکان به مسایلی که مستلزم چاره‌اندیشی فرد هنگام قرار گرفتن در وضعیتی بن‌بست است نشان می‌دهد که تأکید بر پیشگیری قوه تصور بسیاری از کودکان را از رشد باز داشته است).

·         القای ترس و کمرویی

·         تاکید بر مهارتهای کلامی

خطری که استعداد خلاق فرد را تهدید می‌کند، قضاوت یا ارزیابی تجربه فرد نیست بلکه پیشداوری است که به تبع آن تجارب بسیاری در حوزه دریافت را نمی‌یابند. خطری که آموزشهای معمول چه در خانه و چه در مراکز آموزشی در بردارند این است که نظرات نو و احتمال وقوع اعمال جدید خیلی زود و بیش از اندازه مورد انتقاد قرار می‌گیرند.


عوامل تشدیدکننده خلاقیت و نوآوری

حس درونی تفکر، انسان را قادر می‌سازد شرایطی را که وجود خارجی ندارند، ‌در درون ذهن شبیه‌سازی نماید و‌ به وی این امکان را می‌دهد تا در امکانات یکسان با سایرین برای خود فرصتهای بهتری بیافریند. در واقع امور خلاقیت شاید بیشتر اکتسابی باشد تا فطری و می‌توان با آموزشهایی این توانایی را در خود افزایش داد. مجموعه عواملی که باعث تشدید و ترغیب فرد به نوآوری می‌گردند به عوامل تشدیدکننده تعبیر می‌گردند که خود به دو بخش کلی انگیزه‌ها و ابزارها تقسیم می‌شوند که در اینجا توضیح داده می‌شوند.


انگیزه‌ها

انگیزه‌های ترغیب کننده به نوآوری، می‌توانند به خصوصیات و زندگی خصوصی افراد مربوط باشد و یا اینکه به اجتماع محل سکونت فرد بستگی داشته باشد که ما در اینجا دلایل بروز هر یک را بررسی می‌کنیم.


انگیزه‌های بیرونی

به همه انگیزه‌هایی که از جامعه به فرد القاء می‌گردند گفته می‌شود که خود بر اثر موارد زیر ناشی می‌گردند:

·         بحران‌های جامعه:

می‌دانیم سرچشمه خلاقیت نیاز است. اغلب مواقع اگر نیازی در زندگی بشر مشاهده نشود، الزامی به خلاقیت وجود نخواهد داشت. نیازهای بشر معمولاً به طور یکنواخت بروز می‌یابند مگر در شرایطی استثنایی مانند بحران‌های مختلف از جمله بحرانهای طبیعی چون سیل و زلزله و آتشفشان و طوفان و همچنین بلایایی که خود انسان مسب آنهاست که بارزترین آنها جنگ است. نوع و دلیل بروز یک بحران در اینجا مد نظر نیست و آنچه حائز اهمیت است هجوم سیل عظیمی از نیازها پس از وقوع بحران است که می‌تواند در جامعه سبب یک انقلاب فکری در نزد افراد گوناگون گردیده و به شکل نوآوری و خلاقیت بروز نماید.

·         سطح توقعات جامعه:

جامعه‌ای که در آن سیر صعودی پیشرفت حاکم باشد، هر روز از طرف تک تک اعضای خود شاهد خلاقیت و نوآوری است. در این جامعه نوآوری به قشر متفکر و اندیشمند محدود نگردیده و همه مردم را شامل می‌شود بطوریکه حتی تبهکاران نیز در این جامعه هر روز به فکر خلق روشی نو در روند کاری خود می‌باشند.

 

انگیزه‌های درونی

انگیزه‌هایی که از درون شخص، منشاء می‌گیرند را انگیزه‌های درونی می‌نامند که شامل موارد زیر می‌باشند:

·         اسعتداد ذاتی فرد:

این امر حتی بدون وجود هر گونه محرک خارجی ممکن است آگاهانه یا ناآگاهانه صورت گیرد و با داشتن هوشی متوسط و آموختن راه‌های افزایش تفکر خلاق، کاملاً قابل دسترسی برای همه نیازهای زندگی می‌باشد.

·         نیازهای درونی:

گاهی اوقات افراد در خود نیرویی احساس می‌کنند که همواره آنان را وا می‌دارد که در جهت کمک به دیگران و ارتقای سطح زندگی در جامعه، دست به نوآوری بزنند. این افراد از هر جنس و سن و شغلی می‌توانند باشند. به عنوان مثال خانمی در آمریکا که از آگهی های تجاری تلویزیون ناراضی بود آنها را مطابق با ذوق خود مجدداً می‌نوشت.

·         بحران‌های شخصی‌:

بحران‌های شخصی نیز مانند بحران‌های جامعه، می‌توانند محرک بسیار قوی در امر نوآوری برای شخص باشند.

ابزار ها

برخی فاکتورهای تعیین‌کننده برای دستیابی به تفکر خلاق و جود دارند که می‌توان از آنها به عنوان ابزارهای نوآوری یاد کرد. این ابزارها عبارتند از:

·         اراده

·         اعتماد به نفس

·         کمیت

·         شبیه سازی

·         استمداد از دیگران

·         مجاورت / تشابه / تباین

·         تغییر دادن

·         فعالیتهای جنبی و . . .

این عوامل راهکارهایی برای آموزش نوآوری و تفکر خلاق ارائه می‌دهند. در آینده نزدیک این عوامل شرح داده می‌شوند.

خلاقیت

 

1- مقدمه

آرامش زندگی در گرو برآوردن نیازهاست. نیازها به طور کلی به 5 گروه تقسیم می‌شوند:

نیازهای فیزیولوژیکی

نیاز به امنیت

نیازهای اجتماعی

نیاز به احترام

نیاز به خودیابی

که به ترتیب نیازهای اولی نیازهای رده پایین و نیازهای آخری نیازهای رده بالا به حساب آمده و نیاز به خودیابی حد بالای نیازهاست.

برآورده شدن مناسب نیازها شرط لازم برای به وجود آمدن آمال و آرزوهاست. به عنوان مثال یک فرد گرسنه و آواره هرگز به فکر پرواز بر فراز کوه‌ها نخواهد افتاد. بسیاری نیز معتقدند که خلاقیت در نیاز متولد می‌شود همان گونه که بسیاری از اختراعات بزرگ نه محصول تعریف مشکلی خاص بلکه برای برآورن نیازی خاص به وجود آمده‌اند.

2- اصول اولیه خلاقیت

به طور کلی خلاقیت فرایندی است که طی زمان ادامه داشته و ابتکار، انطباق‌پذیری و تحقق از خصوصیات بارز آن به شمار می‌آیند و می‌تواند جوابگویی برای مشکلات باشد. برخی از محققان اصولی برای مشخص شدن مرزهای خلاقیت تعریف نموده‌اند:

اول اینکه خلاقیت متضمن پاسخ یا مفهومی نو باشد یا آن که احتمال وقوع آن بسیار کم باشد. اما باید توجه داشت که نو بودن و اصالت با آن که شرط لازم خلاقیت است اما کافی نیست. زمانی یک پاسخ را می‌توان بخشی از یک فرایند خلاقیت به شمار آورد که تا اندازه‌ای با واقعیت مطابقت داشته یا اصولاً واقعی باشد.

دوم خلاقیت باید گره‌ای را بگشاید یا با وضعیتی تناسب داشته و یا مقصود معینی را برآورد.

سوم، خلاقیت واقعی مشروط به دوام آن بینش ابتکاری، ارزیابی و تفسیر و رشد آن باشد. در جمله‌ای کوتاه می‌توان اینگونه بیان کرد «خیلی‌ها ایده‌های خوب دارند اما عده کمی آنها را عملی می‌کنند». همچنین یکی از عواملی که معمولاً با خلاقیت مربوط می‌دانند موضوع هوش است.

3- وجوه هوش

یک مبنای طبقه‌بندی، نوع فرایند و یا نحوه عملکرد خاصی است که انجام می‌گیرد. این نوع طبقه‌بندی شامل 5 گروه اصلی از توانش‌های هوشی می‌باشد که عبارتند از:

عوامل شناخت

حافظه

تفکر همگرا

تفکر واگرا

و ارزشیابی

شناخت، کشف و یا کشف دوباره و بازشناسی است. حافظه عبارت از حفظ آن چیزی است که درک شده است. در تفکر واگرا ما در جهات متفاوت تفکر می‌کنیم، گاهی به تفحص می‌پردازیم و گاهی در جستجوی تنوع هستیم در حالی که در تفکر همگرا اطلاعات به یک جواب درست و یا به بهترین جواب شناخته شده و قراردادی منتج می‌گردد. واضح است که یکی از توانشهای تفکر واگرا گوناگونی پاسخهایی است که تولید می‌شود. این نوع تولید تماماً زاده اطلاعات ارائه شده نیست. در اینجاست که مبحث انعطاف‌پذیری در تفکر پیش می‌آید که از مباحث اصلی خلاقیت به شمار می‌آید . با این حال در بررسی افراد خلاق این نتیجه به دست آمده است که اگر چه داشتن حد معینی از هوش لازم است ولی شرط کافی نیست و لزوماً افراد با هوش خلاق نبوده‌اند در حالی که افراد با هوش متوسط می‌توانند افراد خلاق برجسته‌ای باشند. در واقع امور خلاقیت شاید بیشتر اکتسابی باشد تا فطری و می‌توان با آموزشهایی این توانایی را در خود افزایش داد.

4- خصوصیات افراد بسیار خلاق

از مطالعه‌ی افراد بسیار خلاق موارد زیر نتیجه شده است. البته این خصوصیات شخصیتی آنهاست نه این که با این گونه رفتارها، انسان بتواند به خلاقیت برسد:

تمایل به تعریف و تمجید از خود دارند.

اشخاص خلاق مخصوصا خواهان قبول پیچیدگی و حتی بی‌نظمی در دریافت‌های خود هستند بدون آنکه نگران آشفتگی ناشی از این امر باشند. این بدان معنی نیست که آنان فی نفسه بی‌نظمی را دوست دارند بلکه پرمایگی موجود در بی‌نظمی را به کم مایگی نظم ترجیح می‌دهند. تمایل دارند نزد دیگران به داشتن نظرات تند و احمقانه شهرت داشته باشند.

کارهای آنها با اظهار نظر اینکه از موضوع پرت هستند مشخص می‌شود. شوخ‌ طبعی و بذله‌گویی از صفات بارز این افراد است. باید به این افراد کمک کرد که بدون اینکه کینه‌توز و پرخاشگر باشند جسارت خود را حفظ کنند.

5- عوامل بازدارنده‌ی خلاقیت

تلاش‌های قبل از بلوغ برای حذف خیالبافی

محدودیت‌های بازدارنده‌ی قوه تدبیر و کنجکاوی کودکان

تکیه‌ی بیش از حد به نقش جنسیت؛ تفکر خلاق مستلزم حساسیتی بیش از حد (خصوصیتی کاملاً زنانه) و وابستگی به غیر و اتکای به خود (خصلتی کاملاً مردانه) است. از همین رو یک پسر بسیار خلاق نسبت به سایر همجنسان همسال خود بیشتر دارای صفات زنانه به نظر می‌رسد .

تاکید زیاد بر پیشگیری (نحوه پاسخگویی کودکان به مسایلی که مستلزم چاره‌اندیشی فرد هنگام قرار گرفتن در وضعیتی بن‌بست است نشان می‌دهد که تأکید بر پیشگیری قوه تصور بسیاری از کودکان را از رشد باز داشته است ).

القای ترس و کمرویی

تاکید بر مهارتهای کلامی

خطری که استعداد خلاق فرد را تهدید می‌کند، قضاوت یا ارزیابی تجربه فرد نیست بلکه پیشداوری است که به تبع آن تجارب بسیاری در حوزه دریافت را نمی‌یابند. خطری که آموزشهای معمول چه در خانه و چه در مراکز آموزشی در بردارند این است که نظرات نو و احتمال وقوع اعمال جدید خیلی زود و بیش از اندازه مورد انتقاد قرار می‌گیرند.

6- عوامل تشدیدکننده خلاقیت و نوآوری

حس درونی تفکر، انسان را قادر می‌سازد شرایطی را که وجود خارجی ندارند، ‌در درون ذهن شبیه‌سازی نماید و‌ به وی این امکان را می‌دهد تا در امکانات یکسان با سایرین برای خود فرصتهای بهتری بیافریند. در واقع امور خلاقیت شاید بیشتر اکتسابی باشد تا فطری و می‌توان با آموزشهایی این توانایی را در خود افزایش داد. مجموعه عواملی که باعث تشدید و ترغیب فرد به نوآوری می‌گردند به عوامل تشدیدکننده تعبیر می‌گردند که خود به دو بخش کلی انگیزه‌ها و ابزارها تقسیم می‌شوند که در اینجا توضیح داده می‌شوند.

6-1- انگیزه‌ها

انگیزه‌های ترغیب کننده به نوآوری، می‌توانند به خصوصیات و زندگی خصوصی افراد مربوط باشد و یا اینکه به اجتماع محل سکونت فرد بستگی داشته باشد که ما در اینجا دلایل بروز هر یک را بررسی می‌کنیم. 

6-1-1- انگیزه‌های بیرونی: به همه انگیزه‌هایی که از جامعه به فرد القاء می‌گردند گفته می‌شود که خود بر اثر موارد زیر ناشی می‌گردند:

بحران‌های جامعه: می‌دانیم سرچشمه خلاقیت نیاز است. اغلب مواقع اگر نیازی در زندگی بشر مشاهده نشود، الزامی به خلاقیت وجود نخواهد داشت. نیازهای بشر معمولاً به طور یکنواخت بروز می‌یابند مگر در شرایطی استثنایی مانند بحران‌های مختلف از جمله بحرانهای طبیعی چون سیل و زلزله و آتشفشان و طوفان و همچنین بلایایی که خود انسان مسب آنهاست که بارزترین آنها جنگ است. نوع و دلیل بروز یک بحران در اینجا مد نظر نیست و آنچه حائز اهمیت است هجوم سیل عظیمی از نیازها پس از وقوع بحران است که می‌تواند در جامعه سبب یک انقلاب فکری در نزد افراد گوناگون گردیده و به شکل نوآوری و خلاقیت بروز نماید.

سطح توقعات جامعه: جامعه‌ای که در آن سیر صعودی پیشرفت حاکم باشد، هر روز از طرف تک تک اعضای خود شاهد خلاقیت و نوآوری است. در این جامعه نوآوری به قشر متفکر و اندیشمند محدود نگردیده و همه مردم را شامل می‌شود بطوریکه حتی تبهکاران نیز در این جامعه هر روز به فکر خلق روشی نو در روند کاری خود می‌باشند.

6-1-2- انگیزه‌های درونی: انگیزه‌هایی که از درون شخص، منشاء می‌گیرند را انگیزه‌های درونی می‌نامند که شامل موارد زیر می‌باشند : استعداد ذاتی فرد: این امر حتی بدون وجود هر گونه محرک خارجی ممکن است آگاهانه یا ناآگاهانه صورت گیرد و با داشتن هوشی متوسط و آموختن راه‌های افزایش تفکر خلاق، کاملاً قابل دسترسی برای همه نیازهای زندگی می‌باشد.

نیازهای درونی: گاهی اوقات افراد در خود نیرویی احساس می‌کنند که همواره آنان را وا می‌دارد که در جهت کمک به دیگران و ارتقای سطح زندگی در جامعه، دست به نوآوری بزنند. این افراد از هر جنس و سن و شغلی می‌توانند باشند. به عنوان مثال خانمی در آمریکا که از آگهی های تجاری تلویزیون ناراضی بود آنها را مطابق با ذوق خود مجدداً می‌نوشت .

بحران‌های شخصی‌: بحران‌های شخصی نیز مانند بحران‌های جامعه، می‌توانند محرک بسیار قوی در امر نوآوری برای شخص باشند.

 6-2- ابزارها

برخی فاکتورهای تعیین‌کننده برای دستیابی به تفکر خلاق و جود دارند که می‌توان از آنها به عنوان ابزارهای نوآوری یاد کرد. این ابزارها عبارتند از:

اراده

اعتماد به نفس

کمیت

شبیه‌سازی

استمداد از دیگران

مجاورت/ تشابه/ تباین

تغییر دادن

فعالیتهای جنبی و . . .

این عوامل راه‌کارهایی برای آموزش نوآوری و تفکر خلاق ارائه می‌دهند. در آینده‌ی نزدیک این عوامل شرح داده می‌شوند.

 

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

با دکتر محمدرضا سنگری چهارشنبه 22 تیر1390 12 بعد از ظهر

دکتر محمدرضا سنگری

   محمدرضا سنگری فرزند غلامحسین به سال ۱۳۳۳ه.ش در شهر شوش دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در دزفول گذراند و فوق دیپلم خود را در رشته ی علوم انسانی از دانشسرای اهواز اخذ نمود و از دانشگاه شهید چمران اهواز در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد در رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی فارغ التحصیل گردید و دنباله‌ی آن را تا سطح دکترا در همان رشته و در دانشگاه تهران ادامه داد.

دکترسنگری از شاعران و نویسندگان پرکار معاصر است ولی بیشتر در زمینه‌ی نثر ادبی کار می‌کند از ایشان تا کنون کتاب‌های متعددی چاپ و منتشر شده است که از آن جمله‌اند:«سوگ سرخ»، «پنجره معصوم»، «یادهای سبز»، «گلبرگ‌ها»، «یک جرعه تشنگی»، «سلام موعود»، «چهل روز عاشقانه»، «نقد و تحلیل ادبیات منظوم دفاع مقدس» در سه جلد و «پیوند دو فرهنگ ادبیات معاصر» که همگی جزو آثار منثور ایشان م‍ی‌باشد. همچنین باید تألیف سی جلد از کتاب‌های درسی از سطح ابتدایی تا دبیرستان را به آن‌ها اضافه نمود.

محمدرضا سنگری هم به شیوه‌ی کلاسیک و هم نو شعر می‌سراید در شکل کلاسیک عمدتاً تمایل به سرودن غزل و رباعی و دوبیتی و در شعر نو بیشتر قالب سپید را تجربه نموده است.

سنگری علاوه بر تدریس در دانشگاه آزاد، سردبیر دو مجله‌ی تربیت و رشد ادب فارسی است و کارشناس مسئول زبان و ادبیات فارسی وزارت آموزش و پرورش نیز می‌باشد.

منبع: کتاب دانشنامه‌ی شعر عاشورایی

 

نشستی با دکتر محمدرضا سنگری

حتی اگر ساعت ها کنارش بنشینی، خسته نمی شوی؛ آن قدر با صفاست که نگو و من شک ندارم که این هُرم نفس را از برکت مطالعات حسینی دارد و اغراق نمی کنم؛ وقتی حرف می زند، بوی کربلا می دهد.

دکتر محمد رضا سنگری، عاشورا پژوهی است که کمتر کسی مثل او لایه های پنهان عاشورا را جست وجو کرده است و این را از آثارش می توانیم درک کنیم؛ زیرا هم تحقیقات و بررسی های علمی اش در حوزه عاشورا راه گشاست و هم شهود باصفایش که خیلی وقت ها انسان را به ملکوت می رساند.

گفت وگویی که می خوانید، سال گذشته با وی انجام شده است و بخش هایی از آن در نشریه دیدار آشنا چاپ شد؛ اما به لحاظ وسعت دقت و لطافت آن چه در این مجال آمده، آن را با هیئتی جدید باز آفرینی کردیم. خالی از لطف نیست که یک بار دیگر آن را بخوانیم.

سی ثانیه آخر

واقعیت این است که شتاب تحول، در عصر ما زیاد است و این شتاب تحول، طلب می کند که گاهی از اوقات بعد از یک سال، ما نگاهمان را متوجه ابعاد و اضلاع اطراف خودمان بکنیم تا به فکر تازه ای برسیم. شاید این حرفی که یکی از جامعه شناسان زده است، حرف قابل توجهی باشد. این جامعه شناس می گوید: اگر عمر تمام تاریخ پنج هزار ساله گذشته انسان را بیست و چهار ساعت تصور کنیم، حوادث نه در ساعت آخر که در پنج دقیقه آخر آن اتفاق افتاده اند و اگر دقیق تر نگاه کنیم، می بینیم که این سی ثانیه آخر است که حوادث را رقم می زند. وقتی این قدر شتاب تحول در روزگار ما زیاد است، این طلب می کند که ما از همه چشم اندازهای تازه، امکانات تازه و فضاهای تازه ای که خلق می شود، بهره بگیریم؛ چون هر چه به وجود می آید، برای موءمن تهدید نیست؛ فرصت است؛ اگر خوب نگاه کند. پدیده ای مثل اینترنت، یکی از آنهاست.

اولین داد آقا...

این فضاهای رایانه ای که امروز ایجاد شده، تهدید نیست؛ فرصت هایی است که ما باید از آنها استفاده کنیم. من یقین دارم که اگر آقا امروز بیاید، اولین دادش را سر ما می زند که چرا از این امکانات استفاده نمی کنید و اصلاً چرا آنها را گسترش نمی دهید. قطعاً او از همه این امکانات استفاده خواهد کرد. بعضی از قرائنی که برای ظهور هم گفته اند، این را اثبات می کند که آقا سخن می گوید و همه می شنوند و هر کس به زبان خودش می شنود؛ همه او را می بینند؛ همه می توانند با او ارتباط برقرار کنند و هیچ کس در هیچ جای جهان، بی بهره از دیدار امام نیست. اگر صورت ظاهری مسئله را بررسی کنیم، این قرائن موجود به ما می گوید که آقا از همه این امکانات استفاده می کند.

جغرافیای کشف و شهود

در زمینه عاشورا و فرهنگ عاشورا که به حق، بزرگ ترین، شگفت ترین، زیباترین، عزیزترین و پرارج ترین بخش تاریخ انسان، جهان و به ویژه، تاریخ شیعه است، هیچ چیز نیست که یافتنی نباشد. این جغرافیا، جغرافیای کشف و شهود همه زیبایی ها، عظمت ها و بایسته های زندگی انسان است و به همین دلیل است که هیچ کدام، موقعیت، ارزش و جایگاه این حادثه را در تاریخ نیافتند.

انقلاب هشت ساعته

هیچ انقلابی در تاریخ اسلام، از نظرگاه جغرافیایی، کوچک تر از کربلا نیست و هیچ انقلابی در تاریخ اسلام، از نظر کمیت، کمتر از کربلا نیست و هیچ انقلابی در تاریخ اسلام، از نظر طول زمان وقوع حادثه، کوتاه تر از کربلا نیست. تمام حادثه در کربلا، هشت روز است و اگر اصل حادثه را بگیریم هشت ساعت است. اما این حادثه، قرار است آیینه شود. اصلاً آیین ما باشد؛ روح، مدار، مرکز و محور همه مسائل ما باشد و حتی قرار است آخرین انقلابی که اتفاق می افتد، سَمتش، سمت همین انقلاب باشد؛ «این الطالب بدم المقتول بکربلا»؛ پس معلوم است آن آخرین هم که می آید، برای همین می آید.

آخرین قبله

او به سمت کربلا می رود؛ یعنی قبله آخرین حجت خدا هم کربلاست و همه چیز هم بر مبنای کربلاست. کسی که ویژگی های اصحاب حضرت حجت علیه السلام را مطالعه می کند، در می یابد که تمام ویژگی هایشان، ویژگی های اصحاب حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام است و حتی گفته شده که نوع رفتارهایی که آنها می کنند، همان رفتارهایی است که آنها نسبت به اباعبدالله علیه السلام داشتند. ایمان آنها، بصیرت آنها، جهت گیری آنها و همه مسائلشان، همان جاست. جالب تر هم این است که اصلاً قرار است بعد از ظهور، جهان به دست اباعبدالله علیه السلام سپرده شود. این خیلی نکته بزرگ و مهمی است که ظهور، امتدادش قیامت نیست؛ امتداد ظهور، اباعبدالله علیه السلام است و قرار است که نبض عالم را امام زمان عجل الله فرجه دوباره به دست ایشان بسپارد و اصلاً قرار است حکومت نهایی جهان، حکومت اباعبدالله علیه السلام باشد.

تیپ های کربلایی

هر آدمی و هر چهره ای در آن جا، یک نسل است؛ یک قرن و یک هزاره است؛ همه انسان است که جمع شده و اتفاقاً از نکات لطیف کربلا همین است که هر چهره ای در کربلا نماینده یک تیپ اجتماعی است و شما نمایندگان همه انسان ها را در تمام تاریخ در کربلا می توانید پیدا کنید. همه تیپ ها را می توانید پیدا کنید؛ هم زن دارد؛ هم مرد دارد؛ هم کودک دارد؛ هم پیر دارد و هم جوان. شما نماینده هر دوره سنی را می توانید در کربلا پیدا کنید؛ شش ماهه می خواهید، دارد؛ یک ساله می خواهید، دارد.

کربلا و نبرد شیمیایی

یک دوره و یک بخشی از کربلا جنگ شیمیایی است و تعدادی از یاران اباعبدالله علیه السلام در نبرد شیمیایی شهید شدند. آنها از تیرهای مسموم، استفاده کردند و اینها زخمی شدند و بعد بر اثر همین جراحت و پخش مواد شیمیایی، به شهادت رسیدند.

قرآن، اباعبدالله مکتوب

می خواهم یک تمنا و تقاضا داشته باشم که به اَضلاع گم شده و مظلوم کربلا بپردازیم؛ با این توضیح که اگر کربلا بزرگ است و هدایت گر، این جریان کسی است که پیغمبر او را سفینه نجات نامیده است؛ معصوم است؛ مصباح هدایت است؛ سید جوانان بهشت است و در یک کلمه، حسین علیه السلام است که این جریان را هدایت می کند؛ پس نباید در هیچ کدام از اجزای این حادثه، نقص و ضعفی وجود داشته باشد. من با آن مبنای استدلالی، این نکته را طرح می کنم؛ چون انسان ها وقتی بزرگ می شوند، به نسبت رشد و کمالشان، از اشتباهاتشان کاسته می شود. اگر پشتوانه تجربه ها را در نظر بگیریم، تجربه ها یاری گر انسان هستند تا انسان خطا کمتر کند؛ زمان سوزی کمتری داشته باشد و همه ابعاد حادثه خودش را ببیند. حالا اگر قرار باشد که یک کسی هم باشد که به علم لدنّی وصل باشد و پرورده دامان حضرت علی و فاطمه زهرا سلام الله علیهما باشد و مکتب پیغمبر صلی الله علیه وآله را درک کرده باشد، او اباعبدالله علیه السلام است. چنین کسی، نبض این نهضت را دست داشته است و تمام اجزای حادثه، هم سطح، هم سنگ، بزرگ و مهم هستند و ارزش هیچ کدام نمی تواند برتر از دیگری باشد. تمام این حادثه و کل این جریان، اجزای هم سنگی هستند و همه، آموزش و درس برای ما می باشند و چون امام، تمام این جریان را هدایت می کند، ما هر بخشی از حادثه را متوقف یا جدا کنیم و به آن بنگریم، لبریز درس هاست و چون امام این جریان را می آفریند، مثل قرآن است و اگر قرآن، بطن در بطن است، اجزای این حادثه نیز بطن در بطن است. اگر روزی قرار باشد قرآن در هیئت یک انسان تجسم کند، می شود امام و اگر امام را بنویسند، می شود قرآن؛ پس اباعبدالله علیه السلام، قرآنِ مجسم است و قرآن، اباعبداللهِ مکتوب.

جلوه در جلوه

کربلا، مال حسین علیه السلام است و مثل قرآن، بطن در بطن، جلوه در جلوه و لایه در لایه است. هر پرده ای را که بردارید، هفتاد چشم انداز جدید مقابل نگاهتان باز می شود و اگر سرانگشت همتی داشته باشید، هر پرده را که پس بزنید، هفتاد پرده جدید در مقابل شما خواهد بود و اگر همت داشته باشید و پیش بروید و خدا عمری تا قیامت به شما بدهد، هر چه لایه های بعدی را بکاوید، چشم اندازهای تازه ای برای شما گشوده خواهد شد و چون قرآن متعلق به هیچ نسل و عصر نیست و برای همه انسان ها در همیشه زمان و تاریخ است و کربلا هم متعلق به قرآن مجسم است و تا همیشه زمان می تواند برای همیشه انسان، پاسخ گو باشد، باید باور کنیم که در هر عصری، می شود کنار این سرزمین آمد و از آن بهره گرفت و به عبارت دیگر، سرزمین عطش، سرزمین سیرابی همیشه انسان است. ما کربلا را با عطش می شناسیم؛ اما هر کس قرار است سیراب شود، از کربلا ناگزیر است.

ستم ما به کربلا

این حادثه، سه جزء، یک مقدمه بزرگ، یک متن و یک مؤخره دارد. ستم بزرگ ما این است که مقدمه و موءخره آن را خوب ندیدیم؛ نمی گوییم این حادثه، چه مقدمه بزرگی دارد و بازتاب های این جریان در تاریخ کجاست. ستم ما این است که ما این مقدمه را واقعاً ندیدیم و نمی گوییم چگونه امام این زمینه را به وجود آورد و چطور این آدم های بزرگ ساخته شدند و چطور اینها با این حادثه همراه شدند.

شب کوچه های غریب

شبی نشسته بودم و آخرین قسمت های زندگی حضرت مسلم بن عقیل را می نوشتم؛ داشتم آخرین لحظه هایش را می نوشتم؛ تنهایی هایش را که در کوچه های کوفه حرکت می کرد. از زمانی که او وارد این شهر شد، در محاصره هجده هزار استقبال کننده بود و بعد وارد خانه مختار شد و بعد از آن، وارد خانه هانی شد و اصلاً فضای کوفه و کوچه های کوفه را نمی شناخت؛ کوفه خیلی بزرگ بود. او وارد کوچه های کنده شد - که یکی از قبایل بزرگ کوفه بود - و بعد وارد بنی جَبَله یا بنی بُجِیله شد که یکی از کوچه های مشهور کوفه بود. هیچ صدایی نبود. کوچه، خاموش خاموش بود. همه درها بسته بود. من همان جا این رباعی را نوشتم:

درها همه بسته بود در قحطی مرد

فریاد نشسته بود در قحطی مرد

یک زن شبِ کوچه های بن بست و غریب

مردانه شکسته بود در قحطی مرد

همه هستند با تو یکی...

امام چطور این مسلم ها را جذب کرد و چطور اینها را نگه داشت؟ امام سجاد علیه السلام می فرماید: «ما در هر منزل که وارد می شدیم، امام قصه حضرت یحیی را مطرح می کرد و می گفت: انتهای این راه برای من همان مسیری است که یحیی داشت؛ یعنی سر من را هم از تنم جدا می کنند و در مقابل ناپاک ترین و پلیدترین انسان ها در تشت خواهند گذاشت». هجده هزار نفر جمع شدند؛ در حالی که تمام یاوران عبیدالله بن زیاد، دویست نفر بودند که خلاصه می شدند در همان دارالاماره. از آن طرف می بینیم که یک هجوم ساده، همه چیز را تمام کرد. عبیدالله تهدید کرد که سپاه شام دارد می آید و یک گروه گسسته شدند و بعد گفت: هر کس بماند، حقش از بیت المال قطع خواهد شد که با این سخن، گروه دیگری گسسته شدند. پس از آن از انگیزه عاطفی خانم ها استفاده کرد و گفت: خانم ها! شوهرهایتان اگر بمانند، ما آنها را به شام یا عمان، تبعید خواهیم کرد و بدین طریق زن ها به شوهرهایشان می گفتند: بقیه هستند؛ با تو یکی که مشکل حل نمی شود و هر کس می آمد، می گفت: بقیه هستند؛ با تو یکی که مسئله حل نمی شود و آرام آرام همه رفتند. وقتی مسلم وارد مسجد شد، پانصد نفر همراهش بودند. هنگامی که خواست نماز را شروع کند، همراهان به صد نفر نمی رسیدند. وقتی حضرت مسلم نماز مغرب را خواند، فقط سی نفر پشت سرش بودند. هنگامی که سجده شکرش را به جای آورد، ده نفر ماندند و وقتی از مسجد خارج شد، ده نفر هم رفتند و دیگر تنهای تنها شده بود.

اولین زائر

حضرت اباعبدالله علیه السلام حدود بیست و چهار منزل را طی کرد تا به کربلا رسید و هر منزل، حادثه ای و درسی است و انتهای بسیار لطیفی دارد که ما مخاطبان کربلا را از اینها محروم کردیم. امام چگونه این آدم ها را جذب کرد و چطور اینها را دعوت کرد؟ امام وقتی فهمید که این خیمه بزرگ، مال عبیدالله بن حُر جُعَفی است، اصرار داشت که برود و او را جذب کند و با او گفت وگو کرد. می خواست حجت بر همه تمام شود و هیچ کس، گریزگاهی نداشته باشد. هیچ کس نگوید من نمی دانستم و در نیافتم. امام علیه السلام می رود و می داند که این آدم او را همراهی نمی کند و تنها یک اسب و یک شمشیر را به حضرت اباعبدالله علیه السلام پیشنهاد می کند. حضرت می فرماید: نه خیری در تو هست و نه در شمشیرت؛ در حالی که آن بهترین اسب و بهترین شمشیر بود. به غلامش گفت که اگر آذوقه می خواهد، بدهد. حضرت گفت: نه. بعد این آدم پشیمان می شود و به کربلا می رود و اولین نفری که به کربلا وارد شد، او بود. اولین کسی که وارد کربلا می شود، همین عبیدالله بن حر جعفی است که امام به او گفت: پس حالا که مرا همراهی نمی کنی، دور شو که صدای مرا نشنوی. اگر کسی صدای مظلومی را بشنود و یاری نکند، خدا او را در جهنم در کنار آن کسانی قرار خواهد داد که به آن مظلوم ستم کردند.

زیارت عاشورا، مانیفست شیعه

زیارت عاشورا، نوعی مانیفِست شیعه است؛ اگر این تعبیر، تعبیر خوبی باشد. این زیارت، اساس نامه تفکر و فرهنگ نامه فهم شیعی است. به ما گفته اند هر روز آن را بخوانید تا صف بندی تان را روشن کنید. بخشی از این زیارت نامه، لعن است و بخشی از آن سلام است تا تو، صف خود را هر روز تعیین کنی و ببینی که کجا و با چه کسی هستی و بدها را بد شماری و لعنشان کنی. فهرست بلند بالایی در زیارت عاشورا وجود دارد که هیچ کس هم اسمشان را نمی داند؛ می گوید: آنهایی که تَنقّبت؛ آنهایی که شرایط را آماده کردند و الجمت؛ لِگامی به اسب زدند و اسرجت؛ زین روی اسب گذاشتند و ما به همه آنها لعنت می فرستیم و حتی آنهایی که راضی بودند به این شرایط و سکوت کردند. وقتی حق مطرح است، اگر تو در هر بخشی از زنجیره آن قرار بگیری، با آن کسی که در کربلا شمشیر زد یا تیر زد فرق نمی کنی. تو با آن کسی که فقط یک لگامی به آن اسب زد و آذوقه ای برایشان تهیه کرد، همه در این مجموعه قرار می گیرند و آن طرف هم همه یکی هستند؛ چه کسی که در کربلا شمشیر زد و چه کسی که این زمینه ها را فراهم کرد. وقتی جابر بن عبدالله انصاری وارد کربلا شد، سلام کرد. همراه او سؤال کرد که چرا شما گفتید که من شریکم در کار شما؛ در حالی که ما در کربلا نبودیم و ما شمشیر نزدیم؛ چگونه است که شما می گویید که ما همراهیم؟ می گوید: از پیغمبر شنیدم که هر کس به فعل یک قوم راضی باشد، گویی در کار آنها شریک است.

چشمه علی

شخصی است به نام نَصر بن اَبی نِیْزَر؛ شاید کسی اسم این شخص را نشنیده باشد. او از یاران فداکار اباعبدالله الحسین علیه السلام است. همه شما اسم نجاشی را شنیده اید. نجاشی کسی بود که در حبشه، مهاجران را پذیرفت. او پسری به اسم ابونیزر نجاشی داشت؛ فرزندش را خدمت پیامبر صلی الله علیه وآله فرستاد و به او گفت: تو باید در خدمت او باشی؛ او بر حق است. بکوش از او بیاموزی و در خدمت او باشی. این ابونیزر خدمت پیامبر صلی الله علیه وآله آمد و بعد در خدمت امیرالموءمنین علیه السلام. پشت بقیع فعلی، یک منطقه ای بود که به آن بُقِیْبَق می گفتند. آن جا، باغ بزرگی بود و ابونیزر، در این باغ کار می کرد. حالا این نکته را ببینید که حادثه از کجا شروع شد و به کجا وصل شد. ابونیزر گفت: داشتم در مزرعه ام کار می کردم که دیدم کسی از دور پیدا شد. نزدیک که شد، دیدم مولایم امیرالموءمنین علیه السلام است. نزدیکش که شدم، گفت: ابونیزر! خیلی گرسنه ام؛ غذایی داری؟ گفت: به شدت شرمنده شدم. یک کمی کدو بود. این کدو را در پیه شتر پخته بودم. قسمتی از آن را استفاده کرده بودم و یک تکه دیگرش مانده بود که می خواستم آن را دور بریزم. گفتم نه چیزی در خور ندارم. گفت هر چه هست باشد. رفتم و با شرمندگی آن مقدار غذا را آوردم. حضرت نشست و چند لقمه خورد. رسم مولا این بود که سه لقمه می خورد. سه لقمه خورد؛ وقتی بلند شد، گفت: این غذا، حقی بر من ایجاد کرد و باید حق غذایی را که شما به من دادید، ادا کنم و بعد کلنگ را برداشت و در قناتی که آن جا بود، شروع به کار کرد. هی کلنگ می زد و بعد از یک ساعت می آمد بالا. می گوید: دیدم تمام لباس هایش خاک آلود و خیس عرق است. امیرالموءمنین علیه السلام ایستاد بالا و یک نفسی تازه کرد و مجدداً رفت پایین و باز شروع کرد به کلنگ زدن و ناگهان مثل گردن شتر - این تعبیری است که ابونیزر می کند - آب شروع به جوشش کرد. حضرت بالا آمد و خدا را سپاس گفت و دو رکعت نماز خواند و بعد فرمود: ابونیزر! این، مال شماست. این منطقه، معروف شد به منطقه ابونیزر و هنوز هم آن منطقه را ابونیزر می گویند. آن چشمه را هم ابونیزر می گویند. بحث این جاست که اگر ما بودیم و این چشمه را ما حفر می کردیم و پیدا می کردیم، معلوم بود که باید نام ما بر آن می بود. آقا همین که می آید بیرون، اسم ابونیزر را بر روی آن می گذارد و همان جا هم می گوید: این چشمه برای استفاده عام است. این لطفی است که امیرالموءمنین علی علیه السلام در آن جا به ابونیزر می کند. ابونیزر، بعدها صاحب فرزندی می شود که اسمش نصر بوده است و با اباعبدالله علیه السلام به کربلا می آید. آقا محبت هایی به او می کند که این یک تصمیم شگفتی می گیرد. می گوید اگر او یک چشمه بخشید، مگر خدا به ما نیاموخته است که «من جاء بالحسنة فله عشر امثالها؛ هر کس یک خوبی کرد، من ده برابر می دهم»؛ پس من باید ده چشمه به حسین ببخشم؛ البته اگر من صد چشمه هم به او ببخشم، این پاس داشت محبت های او نیست. روز عاشورا او در خدمت اباعبدالله علیه السلام بود و سعی می کرد هر زخم و تیری که می خواهد به اباعبدالله علیه السلام بخورد، به او بخورد و با تیرهایی که به او اصابت کرد، ده چشمه خون از بدنش جوشید. او به پای اباعبدالله علیه السلام می افتد و می گوید: آقا وظیفه ام را خوب انجام دادم؟ امام فرمود: بله تو پیش از من به بهشت رسیدی.

قافله بی نقص

کمتر کسی می داند که دو شتر از شترهایی که اباعبدالله علیه السلام با خودش به کربلا آورد، فقط عطر بود؛ یعنی از سی و دو شتر کاروان اباعبدالله علیه السلام، دو شتر حامل عطر بود که این عجیب است. شاید تعجب کنید که بگویم حضرت اباعبدالله علیه السلام نفت با خودش آورده بود و خندق را با نفت روشن کرد. نفت، چیزی مثل قیر آن روزگار بوده است. هیچ چیز از چشم امام دور نمی ماند و این، نکته مهمی است که شما در یک حرکت، نباید هیچ چیز را نادیده بگیرید و باید نگاه همه سو نگرانه داشته باشید و حتی اجزای بسیار کوچک را هم به عنوان این که ممکن است در جریان حرکت شما نقش داشته باشند، نباید نادیده بگیرید.

تو مسیح هستی؟

در مسیر حرکت، حضرت چادری را از دور دید و به طرف آن رفت. دید یک چادر کوچکی است و پیرزنی در این چادر نشسته است. سلام کرد و گفت: مادر! این جا تو تنها هستی؟ گفت: آری، من پسری دارم که تازه همسر برگزیده است و تازه داماد است. او به اتفاق همسرش بیرون رفته و منتظرم که برگردند؛ برگشتشان طول کشیده و من هم تنها هستم و ناتوانم؛ دارم از تشنگی می میرم؛ اگر آبی هست، به من بدهید. چاهی آن نزدیکی بود؛ حضرت رفت و برای او آبی آورد. وقتی پیرزن آب می خورد، امام علیه السلام گفت: مادر! تو منتظر عروس و داماد هستی و عروس و داماد، جوان هستند؛ وقتی می آیند، باید تو را شاداب ببینند. امام علیه السلام می رود آب می آورد تا پیرزن دست و صورتش را بشوید و خودش را مرتب کند. حضرت از او فاصله می گیرد تا او خوب خودش را مرتب کند. بعد حضرت می گوید: این خیمه و چادری که تو داری، قرار است یک عروس و داماد واردش شوند؛ پس باید مرتب شود؛ می خواهم کمکت کنم. حضرت به سلیقه خودش چادر را مرتب می کند و بعد جارو دستش می گیرد و جلوی خیمه را آب می زند و جارو می کند و چادر را به بهترین شکل و سلیقه آماده می کند. پیرزن که مسیحی بود، می گوید: تو کیستی که در چشم های تو، مسیح را می بینم؟ تو مسیح نیستی؟ آقا سکوت می کند و یک لحظه می گوید: من پسر پیغمبرم. این زن گریه می کند و می لرزد و به خودش می گوید: تو همانی که مسیح ما گفت و به ما بشارت داد. حضرت خداحافظی می کند. از فضا و صحبت ها به دست می آید که وقتی این عروس و داماد بازگشتند، دیدند خیمه مرتب است. جوان که اسمش وهب بود، می گوید: من تصورم این بود که تو مرده باشی یا یک رمقی از تو باقی مانده باشد؛ ولی تو خیلی بانشاط هستی. چه کسی به تو آب داد و چه کسی این جا را مرتب کرده است؟ می گوید: نمی دانم؛ ولی هر که بود، مسیح یا مثل مسیح بود. گویا خدا، در آسمان را باز کرده بود و یک مسیح به من بخشیده بود. مرتب بود؛ زیبا بود و شروع کرد به وصف کردن. عزیزم! فکر می کنم خیلی از ما دور نشده باشد؛ خوب است خودتان را به او برسانید. این دختر که اسمش هانیه است و پسر (وهب)، حرکت می کنند و خودشان را به حضرت اباعبدالله علیه السلام می رسانند و با اباعبدالله به کربلا می روند. بسیاری معتقدند که اولین شهید کربلا همین داماد بوده است. وهب در کربلا اسمش را تغییر می دهد و نام عبدالله را انتخاب می کند. او، همان عبدالله بن عمیر کلبی است که خیلی زیبا و بسیار خوش قد و قامت بوده است. وقتی راه می رفت، امام با گوشه چشم او را نگاه می کرد و اصحاب بر می گشتند و نگاهش می کردند. او به امام گفت: آقا! تو این قدر خوبی در حق ما کردی که من و همسرم تصمیم گرفتیم سفر پس از ازدواجمان را با تو بگذارنیم. تنها عروسی که در کربلا شهید شد و تنها زن شهید، همین هانیه است؛ عروس و دامادی که شهید محبت اباعبدالله شدند. وقتی این جوان می رود میدان، مادر نگران است که مبادا یک وقت تأثیر حضور عروس در کربلا، مانع رفتنش به میدان شود؛ از این رو، به عروس می گوید: عزیزم! سعی کن به همسرت نگاه نکنی؛ چشمت را از او بگیر تا بتوانی خوب فداکاری کنی. او به میدان می رود و می جنگد و همسرش می ایستد کنار میدان و تشویقش می کند و مادر هم کنارش. حضرت اباعبدالله علیه السلام هم جوان را تشویق می کند. او می جنگد تا می افتد؛ حالا رجزش فوق العاده است؛ «ان تنکرونی فانا بن کلبی؛ اگر مرا نمی شناسید، من فرزند کلبم» و بعد خودش را به اباعبدالله علیه السلام منتسب می کند. او می جنگد و می افتد و همسرش بالای سرش می آید و می گوید: خوشا به سعادتت که به بهشت رفتی؛ عزیزم! مبارک باد بر تو قربانی مسیح شدن؛ مسیح کربلا؛ دعا کن من هم زود به تو بپیوندم تا من هم در بهشت با تو باشم و دعا کن در بهشت چشم که می گشایم، اولین کسی که ببینم، مادر حسین علیه السلام باشد. می گویند این جا عمر سعد دید دارد احساسات و رفتار این زن، حتی سپاه او را منقلب می کند؛ فوری به غلامش دستور داد که برو و کار او را تمام کند. او غلامی به نام رستم داشت و او چنان ضربه ای بر سر آن زن زد که او روی سینه همسرش افتاد و در حالی که داشت به صدای قلب همسرش گوش می داد شهید شد. مادر، کنار میدان بود و اولین چیزی که به اباعبدالله علیه السلام گفت، خیلی عجیب است. او گفت: دعا کن من ناامید نشوم؛ دعا کن قلب محکمی پیدا کنم. امام دست هایش را بالا آورد و دعا کرد و لحظاتی بعد، ناگهان دیدند که سرِ عبدالله را جلوی پای مادر انداختند تا آخرین توان این مادر را بگیرند. می گویند سر را بلند کرد و بوسید و بعد به طرف میدان پرتاب کرد و گفت: ما چیزی را که در راه خدا داده ایم، پس نمی گیریم و بعد حمله کرد که حضرت فرمود: بروید او را برگردانید.

نیاز امروز ما

محبت و ارتباط چه می کند؟ امام چگونه انسان می سازد؟ چرا این قطعات زیبای کربلا را ما از کربلا جدا کردیم؟ چرا این قسمت مقدمه راه را که هم سنگ هم شأن و هم شانه متن است، از مخاطبانمان دریغ کردیم؟ چرا اینها را نمی گوییم؟ اما ستم دیگر به خود متن است؛ متأسفانه خود حادثه را نمی گوییم. ما از تمام این حادثه، می آییم مستقیم وارد عاشورا می شویم و حتی این هفت هشت روز کربلا را به درستی نمی گوییم و می آییم وارد عاشورا می شویم و از عاشورا هم می گذریم و راست می آییم کنار گودال قتلگاه و فقط جدا شدن سر اباعبدالله علیه السلام را طرح می کنیم؛ لابد برای این که بیشتر بتوانیم اشک بگیریم. اشک گرفتن بسیار خوب است و از اضلاع لازم کربلاست؛ زیرا کربلا، سوزناک ترین حادثه تاریخ ماست و باید این را مطرح کنیم و اشک، پل زدن عاطفی است و بعد ارتباطی میان قلب و اندیشه و حرکت ایجاد می کند؛ اینها همه لازم است؛ اما چرا ما به ابعاد دیگر توجه نمی کنیم و از این همه زیبایی، لطافت و چشم اندازهای شگفت می گذریم؟ اگر زینب سلام الله علیها فرمود که من در کربلا جز زیبایی ندیدم، چرا این همه صحنه زیبا، از نگاه ما دور مانده است؟ چرا در کربلا روابط همسر با همسر، پدر با فرزند، برادر با برادر و برادر با خواهر، تحلیل و بررسی نمی شود؟ اینها نه تنها عطش امروز جامعه ما، بلکه عطش همیشه ماست؛ یعنی تا ما هستیم، نیازمند الگوهایی هستیم که چراغ راه ما برای رفتن به والاترین و زیباترین مقصد باشند و همه اینها را کربلا دارد. کربلا هیچ کَم ندارد و صحنه کاملی است. سید قطب در وصف اسلام گفته است: «اسلام، دینی است کامل، صالح و به هم پیوسته»؛ کربلا هم همین گونه است. کربلا، حادثه ای است کامل، صالح و به هم پیوسته. انفکاک و تجزیه اجزای آن از همدیگر، ستم به کربلاست. این حادثه را باید کامل دید و کامل به آن نگاه کرد. من از همه کسانی که در زمینه کربلا، به مداحی، روضه خوانی و منبر می پردازند و یا رسانه دیگری در اختیار دارند، تقاضا می کنم که کربلا را کامل بخوانند و سعی کنند ناگفته های کربلا را بیان کنند. کربلا هنوز ناگفته و ناشناخته است و بسیاری از اجزای کربلا ناشناخته مانده است.

 

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

هولوکاست و نزاع اعراب و اسراییل پنجشنبه 16 تیر1390 6 بعد از ظهر

هولوکاست و نزاع اعراب و اسراییل

در باره یهودیان و دین یهود

 1  یهودی کیست؟

بنا بر سنن کلیمیان، یهودی کسی است که از مادر یهودی زاده شود و یا بر اساس آداب و مناسک بسیار دقیقی به دین یهود بگرود.  برای یهودی بودن نیاز نیست که فرد به مناسک مذهبی پایبند باشد و یهودیانی که متدین نیستند را یهودیان سکولار یا غیرمذهبی می خوانند. دین یهود طیف گسترده ای از نحله ها و فرق مختلف را شامل می شود که از یهودیت  ارتدکس تا مکاتب محافظه کار و لیبرال را در بر می گیرد.

 

2  جمعیت کنونی یهودیان جهان چیست؟

یهودیان در سراسر جهان حدود 13 میلیون نفر می باشند که بخش اندکی از جمعیت شش میلیارد و ششصد میلیونی کره زمین را تشکیل می دهد. حدود نیمی از آنان در اسراییل زندگی می کنند و کشورهای آمریکا، روسیه و فرانسه نیز جمعیت یهودی نسبتاً درخور توجهی دارند. در سی سال اخیر جمعیت یهودیان تنها دو درصد رشد داشته، در حالی که جمعیت جهان در همین مدت 60 درصد افزایش یافته است.

 

3  آیا یهودیان یک نژادند؟

خیر. از نظر علم زیست شناسی یا بیولوژی، تنها یک نژاد وجود دارد و آن نژاد انسانی است. اما در اواخر قرن نوزدهم میلادی و نیمه اول قرن بیستم، برخی دانشمندان بانفوذ اروپایی بر آن شدند که برتری نژاد خودشان یعنی سفیدپوستان را از نظر علمی ثابت کنند. نظریه های آنان در دهه 1930 و 1940 از سوی نازیها مورد استفاده قرار گرفت تا میان نژاد آریاییها و سایر نژادها تفاوت قایل شوند. نازیها که ایدئولوژی خود را بر پایه برتری نژادی بنا نهادند، تئوری "نردبان نژادها" را مطرح کردند که آریاییها را در بالاترین سطح و نژاد سامی را در پایین ترین پله نردبان قرار می داد. دانش نوین و تحقیقات گسترده ای که در زمینه ژنتیک صورت گرفته به روشنی اثبات کرده است که طبقه بندیهای نژادی هیچ پایه علمی ندارد و بنی بشر با هر تنوعی در رنگ پوست و سایر تفاوتهای ظاهری از یک نژاد می باشد.

 

4  یهودستیزی چیست؟

یهودستیزی یا آنتی-سمیتیسم به معنی نفرت و بیزاری از یهودیان و دشمنی و عداوت با پیروان دین حضرت موسی (ع) است. این واژه ابتدا در دهه 1880 میلادی با مقاله ها و اعلامیه های یک خبرنگار آلمانی به نام ویلهلم مار که پدر یهودستیزی نام گرفته است، رواج یافت. هر چند یهودستزی سیاسی در قرن نوزدهم پدیدار گشت، اما دشمنی و عناد مذهبی با یهودیان که در کلیسای مسیحی پایه گذاری شد از دوران کهن تا قرون وسطی و مابعد نیز وجود داشته است. مشروعیت یهودستیزی کلیسا  بر اساس این اتهام بود که یهودیان رومیها را به قتل عیسی مسیح برانگیختند.

 5  آیا یهودیان برای حکمفرمایی بر جهان توطئه نکرده اند؟

هر چند یهودستیزی تاریخی طولانی دارد، اما این نظریه که یهودیان در حال توطئه برای حاکم شدن بر جهان هستند تنها از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم شیوع پیدا کرد. در آغاز قرن بیستم در روسیه کتابی منتشر شد با عنوان "پروتکلهای بزرگان صهیون" که پیامدهای بسیار گسترده ای داشت و باعث شیوع افسانه ای گردید که بعدها به رکن مهمی از تبلیغات نازیها علیه یهودیان تبدیل شد. پلیس مخفی حکومت تزاری در روسیه امیدوار بود که با تولید و نشر وسیع این کتاب اذهان عمومی این کشور را از بحرانهای عمیقی که جامعه را در چنگ می فشرد منحرف و یهودیان را باعث و بانی مشکلات روسیه معرفی کند.  کتاب "پروتکلهای بزرگان صهیون" حاوی گزارشی مجعول از بیست و چهار جلسه سری "بزرگان صهیون" است که طی آن این گروه ساختگی از یهودیان ثروتمند برای نابودی جهان مسیحیت و ایجاد نظم جهانی یهودی توطئه می کنند.  کتاب پروتکلها نخستین بار به صورت پاورقی در یک روزنامه چاپ سن پترزبورگ در سال 1903 منتشر شد و در سالهای بعد ویرایشهای مختلفی از آن که اغلب با یکدیگر اختلافهای فاحشی داشتند به چاپ رسید.

کتاب پروتکلها که به زبانهای فارسی و عربی نیز ترجمه شده وسیعا در کشورهای مسلمان منتشر شده و چه اسفناک که چنین جعلیات رسوایی به عاملی برای گمراه کردن افکار عمومی مسلمانان تبدیل شده است. در ایران این کتاب با نام "پروتکلهای دانشوران صهیون، برنامه عمل صهیونیسم جهانی" توسط آستان قدس رضوی در تیراژ بسیار بالایی به نشر رسیده است. در سال 2002 تلویزیون مصر یک سریال تلویزیونی تحت عنوان "سوارکار بدون اسب" به نمایش گذاشت که بر مبنای کتاب پروتکلها تولید شده بود و بعد از مصر در برخی کشورهای عربی دیگر نیز روی پرده تلویزیون آمد. به این ترتیب جعلیات پلیس مخفی تزار یک قرن بعد از انتشار همچنان ابزاری در دست یهودستیزان  باقی مانده است.

 

6  آیا سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا تحت سلطه یهودیان است؟

در آمریکا فعالیت لابی های سیاسی امری نهادینه است.  گروههای سازمانیافته که هدفشان ترویج و ارتقای منافع مشخصی است، در این کشور رسما ثبت شده و می بایست مطابق قوانین آمریکا با شفافیت و علنیت کامل فعالیت کنند. در آمریکا گروههای لابی حامی اعراب و حامی ایران و همچنین حامی یهودیان به فعالیت مشغولند. البته درست تر است که به جای لابی حامی یهودیان بگوییم لابی حامی اسراییل. جالب اینجا است که مسیحیان انجیلی در آمریکا نقش بسیار برجسته ای در لابی حامی اسراییل در این کشور ایفا می کنند. در آمریکا حدود هفت میلیون یهودی وجود دارد که دو و نیم درصد جمعیت این کشور را تشکیل می دهند.  یهودیان آمریکا به طیف گسترده ای از تنوعات فکری، سیاسی و فرهنگی تعلق دارند و جامعه متشتتی را تشکیل می دهند.

نفوذی که لابی حامی اسراییل در واشنگتن بر سیاست آمریکا در خاورمیانه دارد اغلب مورد غلو قرار می گیرد. بررسی گسترده صدها نمونه سیاست گذاری مرتبط با خاورمیانه در آمریکا نشان داد که در حالاتی که نظر رییس جمهور آمریکا با نقطه نظر لابی اصلی حامی اسراییل در واشنگتن یعنی ایپک در تعارض قرار داشته، کنگره آمریکا تنها در 27 درصد موارد جانب ایپک را گرفته است.

          پرسشهای پایه در باره هولوکاست

7      واژه هولوکاست به چه معنی است؟

منظور از هولوکاست سرکوبی، آزار و در نهایت کشتار حدود شش میلیون یهودی توسط حکومت نازیها و همدستانشان در فاصله سالهای 1933 و 1945 می باشد. نازیها که در ژانویه 1933 در آلمان به قدرت رسیدند معتقد بودند که آلمانیها نژاد برتر می باشند و یهودیان را که از دید آنان نژادی پست بودند تهدیدی برای به اصطلاح جامعه نژادی آلمان قلمداد می کردند. افزون بر یهودیان، نازیها به نابودی کولی ها، لهستانی ها و افرادی که از ناتوانایی های جسمی و روانی رنج می بردند نیز کمر بستند تا سیاست پاکسازی نژادی خود را محقق سازند.

 

8      "راه حل نهایی" در فرهنگ نازیها چه معنایی داشت؟

نازیها طرحی را که برای نابودی یهودیان اروپا ریخته بودند "راه حل نهایی" می نامیدند. در کنفرانس وانزه که در تاریخ 20 ژانویه 1942 در برلین برگزار گردید، مقامات بلندپایه آلمان نازی به بررسی اجرای آن چه که در این کنفرانس "راه حل نهایی" خوانده می شد، پرداختند. نازیها می خواستند با به کارگیری عبارت "راه حل نهایی" برنامه واقعی شان برای کشتار همه یهودیان اروپا از طریق تیرباران، خفه کردن در اتاقهای گاز و یا سایر ابزارهای مرگ بود را پرده پوشی کنند.  حدود شش میلیون یهودی - از جمله یک و نیم میلیون کودک -  در جریان هولوکاست کشته شدند، یعنی دو سوم جمعیت یهودیان اروپا در آستانه جنگ جهانی دوم.

 

9      چه تعداد یهودی در هولوکاست کشته شدند؟

بر اساس آمار و برآوردهای شمار قابل توجهی از محققان و مورخان از کشورهای مختلف جهان، بین 5 تا 6 میلیون یهودی از میان 9 میلیون یهودی آن زمان اروپا در هولوکاست جان باختند. به دست آوردن آمار بسیار دقیق و قطعی جان باختگان هولوکاست ناممکن است، چرا که این کشتارها در هزاران مکان مختلف و به اشکال گوناگون طی یک دوره چهارساله صورت گرفت. تقریبا نیمی از قربانیان یهودی در اردوگاههای کار اجباری یا اردوگاههای مرگ نظیر آشویتس جان باختند. نیمه دیگر را سربازان نازی در جریان اشغال شهرهای کوچک و بزرگ لهستان و اتحاد شوروی و سرزمینهای دیگر قتل عام کردند.

 

 10  چه اسنادی وجود دارد که ثابت کند این تعداد یهودی توسط نازیها کشته شدند؟

اسناد و مدارک بی شماری در دست است که کشته شدن 5 تا 6 میلیون یهودی به دست نازیها را ثابت می کند، از جمله:

-   آمار افرادی که به اردوگاههای مرگ اصلی منتقل شدند (اردوگاههایی که اساسا برای یهودیان ساخته شده بود)

-   آمار جمعیت یهودیان در اروپا پیش و پس از جنگ جهانی دوم

-   گزارشهای فرماندهان نازی به مقامات مافوق در مورد اردوگاههای مرگ و همچنین پیشرفت کار یگانهای سازمانیافته نازی برای کشتار یهودیان در سرزمینهای تحت اشغال ارتش آلمان

-   شهادتهای رهبران و فرماندهان نازی بعد از خاتمه جنگ جهانی دوم

-   اسناد جدیدتری نظیر کشف گورهای دستجمعی در اوکراین که نازیها اجساد هزاران یهودی را در آنها مدفون کردند.

علاوه بر این، رهبران نازی در موارد متعددی از سیاست رژیم هیتلری برای نابودی یهودیان سخن گفته اند، از جمله:

-    یوزف گوبلز رهبر ماشین تبلیغاتی هیتلر در خاطراتش نوشته است:

«14 فوریه 1942: پیشوا بار دیگر عزم راسخ خود برای پاکسازی بی رحمانه یهودیان در اروپا را ابراز کرد. نباید در این باره به هیچوجه نازک نارنجی بود. یهودیان مستحق بلایی هستند که بر سرشان نازل شده است. نابودی آنان دست در دست نابودی دشمنانمان پیش خواهد رفت. ما باید با بی رحمی خونسردانه این روند را هر چه سریعتر جلو ببریم.

27 مارس 1942: رویه ای که در پیش گرفته شده بسیار وحشیانه است و بیش از این در اینجا به توصیف جزییاتش نمی پردازم. از یهودیان چیز زیادی به جا نخواهد ماند. در مجموع می توان گفت که حدود 60 درصد آنها باید نابود شوند و حدود 40 درصد برای بیگاری به کار گرفته خواهند شد»

(برگرفته از کتاب خاطرات گوبلز تالیف لوخنر، 1948 ص 86، 147، 148)

 هاینریش هیملر رهبر اس اس طی یک سخنرانی برای افسران اس اس در پوزن در 4 اکتبر 1943 که نوار صوتی آن موجود است، چنین گفت:

«اکنون می خواهم راجع به تخلیه یهودیان و ریشه کن کردن قوم یهود صحبت کنم. این از آن حرفها است که به سادگی می شود زد: "یهودیان دارند ریشه کن می شوند". این را همه اعضای حزب (نازی) می گویند و کاملا درست است. این بخشی از طرحهای ما است، ریشه کن کردن یهودیان و نابودی آنها، و ما داریم این کار را می کنیم»

(برگرفته از کتاب "دادگاه جنایتکاران جنگی ردیف اول" 1948، جلد 29، ص 145)

  
 

 11  چرا نازیها از میان همه "دشمنان"شان یهودیها را برای نابودی دستچین کردند؟

هیتلر جنگ جهانی دوم را آغاز کرد تا به رویایش برای حکمرانی بر سراسر کره خاک دست یابد. جنگ جهانی دوم حدود 72 میلیون کشته بر جای گذاشت که 47 میلیون غیرنظامی در میانشان بود. در میان این قربانیان شش میلیون یهودی بودند. هیتلر از یهودیان متنفر بود و آنها را به خاطر همه مشکلات جهان مقصر می شمارد. برای همین یهودیان قربانی هولوکاست شدند. هیتلر دوران کودکی و نوجوانی خود را در وین پایتخت اتریش گذراند، جایی که یهودیان نقش بارزی در حیات سیاسی و فرهنگی جامعه ایفا می کردند. هیتلر به خصوص یهودیان را به خاطر شکست آلمان در جنگ جهانی اول ملامت می کرد. او به آلمانیها می گفت که اگر یهودیان و همدستانشان "از پشت به آلمان خنجر نزده بودند"، آلمان جنگ را می برد.

هیتلر چنان نفرت عمیق و خشونت باری از یهودیان در دل داشت که برخی از نویسندگان زندگینامه وی معتقدند هیتلر در حد جنون از یهودیان متنفر بود. آلبرت اشپر وزیر تسلیحات آلمان نازی و از افراد مورد اعتماد هیتلر بود، در سال 1977 نوشت:

«نفرت از یهودیان موتور محرکه و کانون مرکزی هیتلر بود و ای بسا تنها عنصری بود که وی را به حرکت در می آورد. در تحلیل نهایی، مردم آلمان، بزرگی آلمان، عظمت رایش و همه اینها برای او عاری از معنی بود. به این ترتیب، او در آخرین جمله وصیتنامه اش تلاش کرد ما آلمانیها را حتی بعد از سرنگونی حکومتش به نفرتی سبعانه از یهودیان متعهد کند. من در آن جلسه رایشستاگ (پارلمان آلمان در دوران نازیها) در 30 ژانویه 1939 حضور داشتم، همان جا که هیتلر تضمین کرد که در صورت بروز جنگ دیگری، این یهودیان خواهند بود و نه آلمانیها که نابود خواهند شد. هیتلر این جمله را با چنان ایقانی بیان کرد که من هرگز در عزم وی برای اجرای این عمل تردیدی به خود راه ندادم.»

 

 12  آیا مردم عادی در آلمان در آن دوران خبر داشتند که بر سر یهودیان چه می آید؟

در سالهای 1930 و قبل از شروع جنگ جهانی دوم، اذیت و آزار و سرکوبی یهودیان و مخالفان نازیها در آلمان امر شناخته شده و آشکاری بود. حتی در کشورهای اروپایی خارج آلمان هم صحنه هایی از حملات نازیها به یهودیان و اماکن و کنیسه هایشان در میان فیلمهای خبری در سینماها نشان داده می شد. اما نازیها تلاش می کردند کشتار یهودیان و سایر نسل کشیهایی که در جریان جنگ صورت گرفت را مخفی نگه دارند. هرچند مردم عادی در آلمان می دانستند که یهودیان دستگیر و همگی به نقاطی در شرق آلمان نازی منتقل شده اند، اما بخش بزرگی از جامعه آلمان از کشتار دستجمعی یهودیان بی خبر بود.

 

 13   آیا ساکنان کشورهای اروپایی تحت اشغال نازیها از سرنوشت یهودیان در دست آلمانیها خبر داشتند؟

رویکرد مردم در کشورهای مختلف اروپا که به اشغال نازیها در آمده بود در قبال سرکوبی و کشتار یهودیان یکسان نبود. در برخی موارد بومیها مشتاقانه به یاری نازیها شتافتند تا همشهریان و هموطنان یهودی خودشان را قتل عام کنند. در مواردی نیز مردم بومی با به خطر انداختن جانشان به یاری یهودیان شتافتند، اما اغلب اوقات مردم این کشورها نسبت به آنچه آلمانیها بر سر یهودیان آوردند بی تفاوتی نشان دادند. از این رو نمی توان رویکرد اروپاییهای غیر آلمانی در قبال آزار یهودیان توسط نازیها  را به سادگی تعمیم داد. آنچه مسلم است این است که در کشورهای اروپای شرقی نظیر لهستان، روسیه، اوکراین، رومانی و جمهوریهای بالتیک مردم بومی بیشتر در جریان کشتار یهودیان قرار داشتند چرا که اولا این سرزمینها صحنه اصلی نسل کشی یهودیان بود و ثانیا بخشی از اهالی این مناطق در انجام این جنایت با آلمانیها همدستی کردند.  در غرب اروپا مردم بومی اطلاعات بسیار کمتری در مورد نسل کشی یهودیان داشتند. در اینجا نباید از یاد برد که در همه کشورهای اروپایی بودند زنان و مردان دلیری که به بهای به خطر انداختن جان خود یهودیان را از چنگال مرگ نازیها رهاندند. در برخی کشورها گروههایی به یاری یهودیان شتافتند که از جمله می توان از گروه یوپ وسترول در هلند، گروه زگوتا در لهستان، شبکه زیرزمینی آسیسی در ایتالیا و اهالی روستای لوشامبون سور لینیون در فرانسه نام برد.

 

 14  آیا در جریان قتل عام یهودیان به دست نازیها، کسی به یاری آنها برخاست؟

بله، بسیاری از ساکنان کشورهای تحت اشغال نازیها به یاری یهودیان برخاستند. افراد غیریهودی که با همت شخصی و با خطرپذیری شگرف در جریان هولوکاست به یهودیان کمک کردند "انساندوستان دلیر" لقب گرفته اند. در هر کشوری که به اشغال نازیها درآمد نمونه هایی از این انسانهای شجاع وجود داشت و موزه ملی بزرگداشت خاطره قربانیان هولوکاست در اسراییل که یادواشم نام دارد به این افراد نشان ویژه دلاوری و انسانیت اعطا کرده است. تا این تاریخ یادواشم در پی بررسی دقیق هر پرونده به حدود 10 هزار نفر این نشان را تقدیم کرده است که نام هفتاد مسلمان نیز در این فهرست به چشم می خورد.

 

 15  آیا می شد به نحوی از انحاء جلوی قتل عام یهودیان را گرفت؟

پاسخ به این سوال دشوار است اما تردیدی نیست که واکنش متفقین در قبال نسل کشی یهودیان اروپا در جریان جنگ ناکافی بود و قویترین صدایی که می توانست از جانب وجدان انسانیت آن زمان برخیزد، یعنی صدای پاپ، به کلی خاموش بود. در بحبوحه جنگ در تاریخ 17 دسامبر 1942 متفقین با صدور بیانیه ای جنایات نازیها علیه یهودیان را محکوم کردند، اما تا سال 1944 موضع دیگری اتخاذ نکردند. متفقین همچنین تلاش نکردند مردم بومی اروپا را از همدستی با نازیها در قتل عام سیستماتیک یهودیان برحذر دارند. برخی معتقدند که اگر متفقین اردوگاههای مرگ نظیر آشویتس را بمباران می کردند ماشین کشتار نازیها کندتر می شد، اما در نهایت اینگونه حملات نمی توانست جلوی نسل کشی یهودیان توسط آلمانیها را بگیرد.

 

 16  چرا یهودیان هولوکاست را به مثابه یک واقعه منحصر به فرد قلمداد می کنند، در حالی که بی شمارند انسانهایی که در فجایع مختلف در طول تاریخ جان باخته اند؟

از منظر اخلاق، چگونه می توان درد و رنج انسانها را "رده بندی" و شماره گذاری کرد؟ هر فاجعه انسانی و هر نسل کشی با فجایع دیگر و نسل کشی های دیگر شباهتها و تفاوتهایی دارد. اگر مورخان اروپایی بر منحصر به فرد بودن هولوکاست تاکید کرده اند، تنها به این دلیل است که هولوکاست یگانه نمونه ای در تاریخ بشر می باشد که در آن کشوری که خود را در  جرگه ملل به اصطلاح متمدن به شمار می آورد تلاش کرد تا به صورت سیستماتیک همه مردان، زنان و کودکان یک اقلیت قومی یا مذهبی را به خاطر هدفی سیاسی نابود کند و در این راستا به شکار آنان در هر کجا که بودند، از شهرهای پرجمعیت اروپا تا جزایر دوردست یونان، کمر بست. نازیها برای دستیابی به هدفشان یک دستگاه عظیم اداری و نظامی ایجاد کردند تا کشتار انسانهای بیگناه را در ابعاد صنعتی سازمان دهند.

هولوکاست چگونه صورت گرفت

  17 در حکومت نازیها، چه تفاوتی میان اردوگاههای کار اجباری و اردوگاههای مرگ وجود داشت؟

نازیها یک نظام اردوگاهی به راه انداختند که شامل اردوگاههای مختلف برای تحقق اهداف گوناگونی می شد. برخی از اردوگاهها تنها برای به کارگیری نیروی کار زندانیان و بیگاری جهت یاری رساندن به ماشین جنگی نازی بنا شده بود و لذا به این اسارتگاهها "اردوگاههای کار اجباری" می گفتند. نازیها همچنین شش "اردوگاه مرگ" در خاک لهستان اشغال شده برای کشتار یهودیان و دیگر قربانیان در مقیاس کلان بر پا کردند.

 

  18 چرا نازیها اردوگاههای مرگ را خارج از خاک آلمان بنا کردند؟

نازیها با بنای این اردوگاهها در سرزمینهایی که خارج از خاک آلمان بود می خواستند مردم عادی آلمان را از کشتار یهودیان بی خبر نگه دارند. افزون بر این، اکثریت عظیم یهودیانی که باید به اردوگاههای مرگ منتقل می شدند ساکن مناطق اشغال شده در شرق و جنوب شرقی آلمان بودند و ایجاد اردوگاهها در این مناطق انتقال یهودیان به قتلگاهشان را برای نازیها ساده تر می کرد.

 

  19 آیا یهودیان تلاش کردند با نازیها بجنگند؟

به رغم شرایط دشواری که یهودیان در اروپای تحت اشغال نازیها داشتند، بسیاری از آنان به مقاومت مسلحانه علیه ارتش هیتلر دست زدند. این مقاومت را می توان به سه نوع فعالیت مسلحانه تقسیم کرد: شورشهایی که در گتوها (محلات یهودی نشین) روی می داد، مقاومت در اردوگاههای مرگ و کار اجباری، و جنگ پارتیزانی. شورش گتوی ورشو که روز 19 آوریل 1943 آغاز شد و پنج هفته به طول انجامید، مشهورترین نمونه مقاومت مسلحانه یهودیان علیه نازیها است، اما سایر گتوهای لهستان نیز شاهد شورشهای متعدد یهودیان علیه نیروهای هیتلر بودند.

یهودیانی که در اردوگاههای مرگ یا بازداشتگاههای کار اجباری محبوس بودند نیز به رغم شرایط مخوف حاکم بر این زندانها بارها دست به شورش زدند که در میان این شورشهای خونین می توان به قیام اسرای اردوگاه تربلینکا در 2 اوت 1943، قیام بابی یار در 9 سپتامبر 1943، شورش سوبیبور در 14 اکتبر 1943، شورش یانووسکا در 19 نوامبر 1943 و قیام آشویتس در 7 اکتبر 1944 اشاره کرد.

یهودیان همچنین فعالانه در صفوف نیروهای جنبشهای مقاومت ملی یا یگانهای پارتیزانی یهودی به نبرد با نازیهای اشغالگر برخاستند.

نازیها، هولوکاست و مسلمانان

  20 طرز تفکر واقعی نازیها در باره مسلمانان چه بود؟

در ایدئولوژی نژادپرستانه نازی، سفیدپوستان اروپایی نژاد برتر جهان به شمار می رفتند و در جامعه آرمانی هیتلر، اقوام و ملل غیراروپایی از جمله مردم کشورهای اسلامی همواره تحت سلطه نژاد برتر اروپایی قرار می گرفتند. هیتلر در کتاب "نبرد من" شرح داده است که در جهان نبردی مستمر میان آریاییها و غیر آریاییها در عرصه های مختلف نظامی، سیاسی و فرهنگی برای استیلا بر کره خاک در جریان است. او از "نردبان" سلسله مراتب نژادی سخن می گوید و تاکید می کند که آلمانیهای آریایی در بالاترین پله این نردبان و یهودیان و کولی ها در پایین ترین پله قرار دارند. پر واضح است که در این رده بندی نژادی مسلمانان  هم روی پله های پایینی نردبان هیتلر جا می گرفتند. جالب اینجا است که هیتلر در سال 1939 به مردم خاورمیانه به عنوان "نیمه بوزینگانی که مستحق شلاق خوردن هستند" اشاره کرده بود. البته نازیها به عنوان یک تاکتیک تلاش می کردند جهان اسلام و اعراب را به حمایت از آلمان برانگیزند و از همین رو در تبلیغات رسمی شان دیدگاههای واقعی نازیسم نسبت به مسلمانان را مطرح نمی کردند. هنگامی که در سال 1938 کتاب "نبرد من" در دست ترجمه به عربی بود، هیتلر شخصا دستور داد که نظریه "نردبان نژادی" وی از متن عربی حذف شود.

 

  21 دیدگاه مسلمانان نسبت به نازیها چه بود؟

در طول سالهای 1930 نازیها تلاش می کردند از احساسات رایج ضد انگلیسی در میان ایرانیان و اعراب که ناشی از بیزاری از سوابق استعماری انگلستان در کشورهای خاورمیانه بود، بهره برداری کننند.  آلمان نازی به اعراب وعده "رهایی" از استعمار فرانسه و انگلستان را می داد و بسیاری در جهان عرب تبلیغات نازیها را باور کردند، حال آن که ماهیت نژادپرست حکومت هیتلری چنان بود که بر فرض اگر پیروز می شد مسلمانان را به اغلب احتمال به بردگانی در کشورهای خودشان تبدیل می کرد.

این را بگوییم که هرچند در آن دوران آلمان نازی در جهان اسلام هواخواهان بسیاری داشت، اما این حمایت در اساس به خاطر احساسات رایج ضد انگلیسی بود تا ابراز علاقه به نظریه های نژادپرستانه نازیها و لذا به ندرت حاوی عنصر یهودستیزی بود.

هرچند برای اکثریت عظیم توده های مسلمان جنگ در اروپا تخاصمی دور از حیات روزمره آنها بود، با این حال نازیها موفق شدند شماری از مسلمانان را مستقیما در صفوف ارتش هیتلری عضوگیری کنند. آلمانیها دو لشگر اس اس را با سربازان مسلمان از آلبانی و بوسنی تشکیل دادند. البته فرماندهان نازی به سرعت دریافتند که این یگانها از نظر نظامی ناکارآمد بوده و سربازان مسلمان انگیزه ای برای جنگیدن و کشته شدن به خاطر آرمان های رایش سوم نداشتند. نازی ها جنجال تبلیغاتی گسترده ای بر سر ملاقات هیتلر با حاج محمد امین الحسینی مفتی بیت المقدس که در 21 نوامبر 1941 صورت گرفت به راه انداختند. اما الحسینی و سربازان مسلمان ارتش رایش سوم احساسات غالب مسلمانان در جریان جنگ جهانی دوم را نمایندگی نمی کردند و نباید از یاد برد که صدها هزار سرباز مسلمان از آفریقا، هند و اتحاد شوروی در صفوف ارتشهای متفقین جنگیدند و در پیروزی بر ارتش هیتلر در آوردگاه هایی همچون العلمین، مونته کاسینو، سواحل جنوب فرانسه و استالینگراد سهیم بودند.

 

  22 آیا مسلمانانی هم بودند که به نجات یهودیان از چنگال مرگ برخیزند؟

بله، به عنوان مثال می توان به مسلمانان آلبانی اشاره کرد. آلبانی تنها کشور اروپایی است که اکثریت جمعیتش را مسلمانان تشکیل می دهند و شایان توجه است که آلبانی همچنین تنها کشور اروپا بود که جمعیت یهودیان آن در پایان جنگ بیش از جمعیت یهودیان قبل از جنگ بود. در آستانه جنگ جهانی دوم، در آلبانی که 800 هزار جمعیت داشت تنها 200 یهودی زندگی می کردند، اما در طول جنگ بسیاری از یهودیان از سایر کشورهای اروپایی به آلبانی گریختند و در آنجا پناه جستند. در میان 70 مسلمانی که به خاطر نقش شان در نجات یهودیان از ماشین کشتار نازی ها، رسما به عنوانهای نمادهای شجاعت و انسانیت شناخته شده اند، حکایات شگرفی از دلاوری و فداکاری به چشم می خورد. از جمله می توان به درویش کورکوت، یک مسلمان اهل بوسنی اشاره کرد که با به خطر انداختن جانش یک زن یهودی جوان عضو مقاومت ضد نازی به نام میرا پاپو را پناه داد و یکی از مهمترین نسخه های خطی عبری در جهان به نام هگادای سارایوو را حفظ نمود. صلاح الدین اولکومن از ترکیه نیز با شجاعتی بی نظیر 50 یهودی را از کوره های آدم سوزی آشویتس نجات داد، و زمانی که نازی ها انتقام جویانه به خانواده اش حمله کردند، همسر صلاح الدین که مهرالنساء نام داشت کمی پس از تولد فرزندشان محمد درگذشت. آلبانیایی دیگری به نام رفیق وسیلی در حالی که تنها 16 سال داشت هشت یهودی را در کلبه کوهستانی خانواده اش پنهان کرد و به این ترتیب جان آنها را نجات داد.

در باره یهودیان، مسلمانان و مسیحیان

  23 آیا یهودیان و مسلمانان همواره با هم دشمنی داشته اند؟

خیر. شباهتهای بسیاری میان اسلام و دین یهود به عنوان دو دین توحیدی وجود دارد. یهودی و مسلمان هر دو به خدای واحد معتقدند و هرگونه شرک را نفی می کنند. اسلام و دین یهود هر دو دارای قوانین مقدس شرع و موازین فقهی هستند. در امر حلال و حرام ماکولات و در ضوابط مربوط به معاشرت زن و مرد، شباهت های بسیاری میان اسلام و آیین یهود وجود دارد.  از این گذشته، یهودی و مسلمان معتقد هر دو تاکید دارند که کتاب مقدس و متون مذهبی شان به همان زبان اصلی (عربی برای مسلمانان و عبری برای یهودیان) مطالعه و آموزش داده شود.

مسلمانان همواره یهودیان و مسیحیان را "اهل کتاب" دانسته و به عنوان پیروان ادیان توحیدی به رسمیت شناخته اند. در دارالاسلام - سرزمینهای تحت حاکمیت مسلمانان - یهودیان و مسیحیان همواره از حقوق بیشتری نسبت به "کفار" برخوردار بوده اند. طی قرن های متمادی، یهودیان و مسیحیان در سرزمین مسلمانان "اهل ذمه" و معاهد خوانده می شدند و در ازای پرداخت جزیه به آنان حقوق محدودی تعلق می گرفت و زندگی شان در امان بود، اما به عنوان مثال حق شهادت در دادگاه را نداشتند. بطور کلی می توان گفت که طی 14 قرن یهودیان به صورت اقلیت در بسیاری از کشورها و تحت نظام های گوناگون در جهان اسلام غالبا در صلح و امنیت زندگی کردند، ولو این که با تبعیض و فشارهای مختلفی نیز مواجه بوده اند. طبیعی است که وضعیت اقلیت یهودی در کشورهای مسلمان به سیاستها و ماهیت نظام حاکم بستگی داشت. به عنوان مثال یهودیان طی قرنها در امپراطوری عثمانی از امنیت و آرامش خوبی برخوردار بودند، در حالی که طی همان دوران در ایران خاندان صفوی فشار زیادی روی اقلیتهای مذهبی از جمله یهودیان می آوردند. تعصب مذهبی پادشاهان صفوی به سرکوبی و آزار نه تنها یهودیان بلکه زرتشتیان و ارامنه نیز انجامید و پیروان این ادیان وادار به تغییر مذهب می شدند.

 

  24 آیا در گذشته زندگی یهودیان در کشورهای اسلامی بهتر از کشورهای مسیحی بود؟

به سختی می توان چهارده قرن سابقه اسلام را با بیست قرن سابقه مسیحیت مقایسه کرد، اما بطور کلی این واقعیت دارد که هرچند یهودیان در کشورهای اسلامی با تبعیض مواجه بودند، اما به ندرت آماج سرکوبی و آزار شدید یا کشتارهایی که در اروپا از یهودیان قربانی می گرفت، قرار می گرفتند.

در اروپای مسیحی، کلیسا طی قرن ها به شدت می کوشید که یهودیان را به تغییر دین خود وادارد، اما چنین تلاشی در کشورهای اسلامی به ندرت روی می داد. در آن دوران علمای مسیحیت و مقامات کلیسا فعالانه به افسانه های یهودستیزانه و ایجاد تصویر خبیثی از یهودیان در اذهان عوام دامن می زدند، اما در همان اعصار چنین رویکردی در میان روحانیون مسلمان و اندیشمندان اسلامی رایج نبود. بر خلاف ادبیات قرون وسطای مسیحیان که به "لولو خرخره های یهودی" پر و بال می داد، ادبیات آن زمان مسلمانان عاری از چنین سیاه نمایی از یهودیان بود. جالب اینجا است که سیاه نمایی یهودیان در ابعاد وسیع برای اولین بار همزمان با گسترش استعمار اروپایی در کشورهای اسلامی رواج یافت و تقریبا همه افسانه ها و اساطیر یهودستیزانه ای که امروز در میان مسلمانان و اعراب رواج یافته ریشه در جهان مسیحیت و غرب دارد.

 

  25 آیا در تاریخ نمونه های موفقی از همزیستی مسلمانان و یهودیان وجود دارد؟

بله، چرا که طی قرنهای متمادی اکثر یهودیان جهان در کشورهای مسلمان زندگی می کردند و هر چند که "اهل ذمه" محسوب شده و لذا حقوق محدودی داشتند، اما به نسبت وضعیت یهودیان در اروپا، کمتر قربانی اذیت و آزار قرار می گرفتند و در دورانهایی نیز از آرامش و حتی شکوفایی و بهروزی برخوردار بودند. به عنوان مثال طی قرن های دهم و یازدهم میلادی در بخش تحت حاکمیت مسلمانان در اسپانیای آن روزگار که اندلس نامیده می شد هنر و علوم و تمدن یهودیان، مسیحیان و مسلمانان شانه به شانه یکدیگر شکوفا گردید.  هنرمندان یهودی و مسلمان بناهای زیبایی را که به دستور سلاطین مسلمان ساخته می شد تزیین می کردند و خطاطان نسخه های نفیسی از قرآن و تورات بر جای گذاشتند. مترجمان یهودی آثار بزرگ فلاسفه یونان را که اندیشمندان مسلمان به عربی نگاشته و تفسیر کرده بودند را به لاتین ترجمه کردند و برای نخستین بار متفکران اروپایی را با این اندوخته بزرگ علم آشنا نمودند، تحولی عظیم در عرصه پیشرفت دانش که زمینه ساز رنسانس در اروپا گردید.  تمدن یهودیان در دوران خلافت پنجاه ساله عبدالرحمان سوم در کوردوبا (قرطبه) پیشرفت قابل توجهی کرد، اما این دوران با اشغال اندلس توسط بربرهای شمال آفریقا خاتمه یافت. اشغالگران مسلمانان به شدت متعصبی بودند که نام الموحدون را برای خود برگزیدند. الموحدون نه تنها آثار تمدن شکوفای اندلس از قبیل کتابخانه ها و کاخها را ویران کردند، بلکه به آزار و کشتار مسلمانان آزاداندیش و مسیحیان و یهودیان پرداختند. مسیحیان و یهودیان که می بایست میان مرگ یا تغییر دین شان یکی را برمی گزیدند، اندلس را ترک کردند. برخی مانند خانواده ابن میمون، فیلسوف بزرگ یهودی، به سمت شرق رفتند و در سرزمینهای تحت حاکمیت مسلمانان غیرمتعصب سکنی گزیدند. برخی دیگر به سمت شمال کوچ کردند و در پادشاهی های رو به گسترش مسیحیان ماوا گرفتند.

در سال 1942 پادشاه کاتولیک اسپانیا دستور داد که همه یهودیان از خاک کشورش اخراج شوند، اما سلطان بایزید دوم به والی های ایالت های عثمانی حکم کرد که "مانع ورود یهودیان به سرزمینهای عثمانی نشوند، برای آنها مشکلی ایجاد نکنند، و آنان را با آغوش باز بپذیرند." مورخ مشهور آمریکایی برنارد لوییس می نویسد: "عثمانی ها نه فقط به یهودیان اجازه دادند در کشورشان رحل اقامت بیافکنند، بلکه آنها را تشویق و یاری و گاه حتی وادار به این کار می کردند". یهودیان اخراج شده از اسپانیا که از تخصص ها و دانش بالایی برخوردار بودند،  خدمت شایان توجهی به پیشرفت علوم و مدیریت و تسلیحات در امپراطوری عثمانی کردند. نخستین چاپخانه در جهان اسلام توسط یک یهودی در سال 1493 در استانبول بنا نهاده شد.

 

  26 تعالیم اسلام در مورد یهودیان چیست؟

در اسلام یهودیان و مسیحیان از جایگاه منحصر به فردی نسبت به پیروان سایر ادیان برخوردارند. مسلمانان معتقدند که خداوند ابراهیم و موسی و عیسی را به پیامبری برگزید تا از طریق آنان انسان ها را به توحید دعوت کند.  نام مریم مادر حضرت عیسی در قرآن بیشتر از انجیل ذکر شده است. یهودیان نوادگان حضرت ابراهیم و همسرش سارا هستند در حالی که مسلمانان (به طور خاص اعراب) خود را از نوادگان حضرت ابراهیم و هاجر می دانند. هاجر کنیز همسر ابراهیم بود که اولین پسر ابراهیم یعنی اسماعیل را به دنیا آورد.

مسلمانان معتقدند ابراهیم کعبه را به کمک اسماعیل بنا نهاد. به اعتقاد مسلمانان پیام وحی که بر موسی و عیسی نازل شد بعدها از سوی پیروانشان تحریف گشت، اما آنان قرآن را که از سوی پروردگار به حضرت محمد وحی شد، کلام یگانه، ابدی و تحریف نشده خداوند می دانند. در آیات قرآن اشارات متعددی به تورات، انجیل و پیامبران بنی اسراییل وجود دارد. قرآن همچنین به درگیری هایی که حضرت محمد با قبایل یهودی آن زمان در مدینه داشت اشاراتی دارد. سپاه مسلمانان دو قبیله یهودی را در سالهای 624 و 625 میلادی از مدینه اخراج کردند. دو سال بعد نزاع دیگری میان مسلمانان و آخرین قبیله یهودی باقیمانده در مدینه در گرفت که در آن همه مردان یهودی کشته و زنان و کودکان به بردگی گرفته شدند.  نزاع ارتش اسلام در زمان حضرت محمد با قبایل یهودی از ارکان مهم قرآن نمی باشد اما آیاتی که به این درگیری ها اشاره می کند در سال های اخیر به کرات مورد استفاده افراطیون مسلمان قرار گرفته است که هدفشان از این کار برانگیختن احساسات ضد یهودی در میان مسلمانان و تشویق آنان به توسل به قهر علیه یهودیان است. اما این تندرویان به راحتی چشم خود را بر آیات مثبتی که در قرآن در مورد یهودیان وجود دارد و همچنین رفتار متین پیامبر اسلام با یهودیان که در سنت حضرت محمد ثبت شده، می بندند، از جمله آیه 47 سوره بقره: یَا بَنِی اِسْرَائِیلَ اذْکُرُواْ نِعْمَتِیَ الَّتِی اَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَاَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعَالَمِینَ (اى بنى اسراییل، نعمت هاى مرا كه به شما عطا كردم و اينكه شما را بر جهانيان برترى دادم ، ياد كنيد)

   27 آیا اسلام علیه یهودیان است؟

خیر، چرا که قرآن یهودیان را به عنوان "اهل کتاب" به رسمیت می شناسد. به همین دلیل مسلمانان در میان ما از مشاهده حجم عظیمی از تبلیغات و اباطیل یهودستیزانه ای که این روزها در جهان اسلام رواج دارد به شدت مثاثر می باشند.  نباید از یاد برد که  در جهان اسلام مذاهب و نحله های گوناگونی وجود دارد و همچنین باید به یاد داشت که طی 14 قرن تاریخ اسلام، اقلیتهای یهودی در میان مسلمانان در مجموع وضعیت بهتری نسبت به جهان مسیحیت داشتند. به عنوان مثال در دوران امپراطوری عثمانی که طی مدت طولانی بردباری و تحمل مذهبی بالایی در جامعه حاکم بود، یهودیان به ندرت مورد اذیت و آزار واقع می شدند. همین وضعیت در اندلس در اسپانیای قرون وسطی وجود داشت.

هرچند یهودستیزی که امروز در جهان اسلام به چشم می خورد در اساس یک پدیده وارداتی از غرب است، اما نباید شدت و شرارت آن را دست کم گرفت. بسیاری از سیاه نمایی های رایج علیه یهودیان در کشورهای مسلمان ریشه در تصاویر خبیث و شیطانی دارد که مسیحیان اروپا در قرون وسطی خلق می کردند و یهودی را فردی توطئه گر و بدجنس نشان می دادند که تشنه خون مسیحیان است. در عین حال صحبت از یهودستیزی اسلامی یا یهودستیزی مسیحی نیز درست نیست، چرا که این اسلام یا مسیحیت نیست که با یهودیان یا دین یهود عناد دارند، بلکه صحبت از افراطیونی است که احساسات مذهبی توده ها را برای پیشبرد اهداف سیاسی خود به بازی می گیرند.

به اعتقاد روشنفکران مسلمان در میان ما، رهبران و اندیشمندان در سراسر جهان اسلام و  از جمله در ایران این مسئولیت اخلاقی را به عهده دارند که یهودستیزی به نام اسلام و به نام ایران و ایرانی را محکوم و طرد کنند، همچنان که بسیاری اندیشمندان و روشنفکران یهودی در غرب همواره در میان نخستین کسانی بوده اند که از تبعیض و پیش داوری های کور علیه مسلمانان انتقاد کرده اند. یهودستیزی، همچون عناد با مسلمانان، بیش از آن که قربانیانش را بیازارد باعث رسوایی و ننگ مبلغانش است.

 

  28 هولوکاست بخشی از تاریخ اروپا است، پس چه ربطی به ما مسلمانان دارد؟

هولوکاست به عنوان کشتار میلیونها یهودی به دست نازی ها نه بخشی از تاریخ اروپا که فصلی از تاریخ بشر است، چرا که مصیبت های بزرگ در تاریخ مرزهای جغرافیایی را در می نوردند و به درد مشترک همه انسان ها تبدیل می شوند. این همان ندای عمیق وجدان انسانی است که سعدی شیرازی هفتصد سال پیش آن را در شعر معروفش که امروز بر سر در سازمان ملل متحد نقش بسته است، جاویدان نمود:

بنی آدم اعضای یکدیگرند       که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار        دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی           چه شاید که نامت نهند آدمی

یکی از معماهای دردآور هولوکاست این است که چگونه در یک جامعه به ظاهر پیشرفته میلیون ها انسان به نحوی سازمان یافته و سبعانه قتل عام شدند. اگر قرار است بشریت از هولوکاست درسی بگیرد می بایست نیروی پلیدی که دمکراسی را در آلمان از بین برد، امیدهای نسل جوان آن کشور را پرپر کرد و جهان را به کام جنگی خانمان سوز کشاند بشناسیم و دریابیم که چنین نیروهای شروری همچنان جوامع امروزی را به صور مختلف تهدید می کنند.

در باره انکار هولوکاست

  29 منظور از انکار هولوکاست چیست؟

انکار هولوکاست مجموعه ای از دعاوی را شامل می شود که بر اساس آن نسل کشی یهودیان به دست نازی ها هرگز روی نداد، یا این که آمار قربانیان یهودی این کشتار بسیار غلو شده است، یا این که این کشتار نتیجه سیاست رسمی حکومت نازی نبود. صرفنظر از شکل و نحوه طرح دعاوی شان، انکارگران هولوکاست همواره در صدد نفی کامل یا کمرنگ کردن این فاجعه بشری می باشند.

نخستین کسانی که در صدد انکار هولوکاست برآمدند مقامات نازی بودند. آنها حتی قبل از تسلیم آلمان و در شرایطی که عرصه از هر سو بر هیتلر تنگ می شد تلاش کردند مدارک و اسناد مربوط به هولوکاست را از بین ببرند یا پنهان کنند. سالها بعد از جنگ برخی دیگر کوشیدند هولوکاست را زیر سوال ببرند. یکی از نخستین انکارکنندگان هولوکاست یک فرانسوی به نام پل راسینیه بود که مدعی بود تنها نیم میلیون تا یک میلیون یهودی در جریان جنگ جهانی دوم جان باختند و علت مرگ اکثر آنها شرایط نامساعد زندگی و بیماری بود، نه این که به دست نازی ها به صورتی سیستماتیک کشته شده باشند. برخی محققان دروغین و تاریخ نگاران تجدیدنظرطلب از ایده های راسینیه تاسی کردند و به اشکال مختلف به نفی هولوکاست پرداختند. با گسترش اینترنت انکارکنندگان هولوکاست ابزار مناسبی برای نشر افکار خود یافتند و وبسایت های گوناگونی برای ترویج پیامشان به راه انداختند. جالب اینجا است که گردانندگان بسیاری از این وبسایت ها نئونازی ها و نژادپرستان غربی هستند.

 

  30 چه مدارکی وجود دارد که نازی ها قربانیانشان را با گاز خفه می کردند؟

اتاق های گاز در اردوگاه های مرگ ابزار اصلی کشتار یهودیان در جریان هولوکاست بود. فرماندهان نازی در پاییز 1941 فرمانی برای راه اندازی اتاق های گاز در مقیاس کلان صادر کردند، اما قبل از آن هم یگانهای اس اس از اتاقکهای سیار گاز برای کشتار یهودیان استفاده می کردند. نازی ها برای نخستین بار به کارگیری گاز برای کشتار انسان ها را در برنامه موسوم به "اصلاح نژاد انسان" تجربه کردند. از ژانویه 1940 تا اوت 1941، 70273 آلمانی که اکثر آنها دچار ناتوانایی های جسمی یا بیماری روانی بودند با گاز خفه شدند، چرا که نازی ها معتقد بودند از این طریق نژاد انسانی اصلاح می گردد. این افراد بیگناه در دسته های 20 تا 30 نفری درون اتاقهای گاز که به شکل حمام با دوشهای متعدد تعبیه شده بودند، قرار گرفته و کشته می شدند.

در همان دوران ارتش هیتلری مشغول پیشروی سریع در خاک اتحاد شوروی بود و میلیونها یهودی در اروپای شرقی ناگهان خود را تحت حاکمیت نازی ها یافتند. شیوه ای که نازی ها برای کشتار یهودیان در این سرزمین ها به کار می گرفتند تیرباران و دفن اجساد در گورهای دستجمعی بود. گزارش هایی که فرماندهان آلمانی از جبهه های شرق به مقامات مافوق می فرستادند رهبران نازی را بر آن داشت که به شیوه های موثرتری برای نابودی یهودیان نیاز است. در نوامبر 1941 نازی ها برای کشتن یهودیان در اردوگاههای خلمنو و تربلینکا شروع به استفاده از کامیون هایی کردند که در پشتشان اتاقکهای گاز تعبیه شده بود. حداقل 320 هزار نفر که غالبا یهودی بودند با این شیوه در اردوگاه خلمنو به قتل رسیدند. در تربلینکا مجموعا 870 هزار یهودی با استفاده از کامیونها و نیز اتاقهای گاز که با موتور دیزل کار می کردند، کشته شدند.

اتاقهای گاز در اردوگاههای بلزک، لوبلین، سوبیبور و آشویتس-بیرکناو از 3 سپتامبر 1941 که نخستین تجربه کشتار انبوه با استفاده از گاز در آشویتس به دست آمد، راه اندازی شدند و تا نوامبر 1944 همچنان در دست استفاده بودند. بنا بر ارزیابی محققان بین دو تا سه میلیون یهودی در این اتاقهای گاز جان باختند.

 

  31 چرا کسانی که هولوکاست را زیر سوال می برند به عنوان یهودستیز یا نئونازی معرفی می شوند؟

کشتار شش میلیون یهودی در جنگ جهانی دوم بیش از هر جنایت دیگری در تاریخ بشر مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته و اسناد و مدارک بیشماری در مورد آن گردآوری گردیده است. بسیاری از این اسناد از آرشیوها و مراکز حکومت نازی ها بیرون کشیده شده است. فیلمها و تصاویر مستند انبوهی نیز از اردوگاههای مرگ یا گورهای دستجمعی وجود دارد. افزون بر این شهادتهای مستند فراوانی از بازماندگان این جنایت و همچنین از مقامات سابق نازی در دست می باشد. با این همه مدرک و سند دال بر وقوع هولوکاست و ابعاد هولناک آن، این پرسش مطرح می شود که چرا برخی در صدد انکار هولوکاست بر می آیند؟ جالب این که در میان طیف رنگارنگ انکارکنندگان هولوکاست هیچ مورخ معتبری را نمی توان یافت. واضح است که انکارکنندگان هولوکاست اهداف و اغراض سیاسی خاصی دارند. در کشورهای غربی، انکار هولوکاست غالبا ابزاری در دست نئونازی ها برای عضوگیری و جذب پیروان جدید بوده است.

محققان و دانشگاهیان غربی صدها نمونه ارائه کرده اند که ارتباط مستقیم میان انکارگران هولوکاست و یهودستیزان و نئونازی ها را به نمایش می گذارد. به عنوان مثال تشکلی که در آمریکا به صورت جریان اصلی انکار هولوکاست عمل می کند و خود را "انستیتوی بازبینی تاریخ" می خواند توسط فردی به نام گرگ ریون اداره می شود که در سال 1992 علنا هیتلر را "مردی بزرگ" خواند که به گفته وی "قطعا از جمع چرچیل و روزولت بزرگتر و بهترین نعمت برای آلمان بود".

این نیز جای تامل دارد که در میان صدها مورخ و محقق برجسته بین المللی که طی دهه های اخیر به تحقیق و بررسی در مورد هولوکاست پرداخته اند حتی یک نفر بر نظریات انکارکنندگان هولوکاست صحه نگذاشته است.

 

  32 چرا در کشورهای اروپایی انکار هولوکاست جرم است؟

انکار هولوکاست در کشورهای اروپایی جرم است چرا که قوانین این کشورها انکار هولوکاست را به مثابه تحریک عملی به اعمال تبعیض، قهر، نژادپرستی و بیگانه ستیزی محسوب می کند. انکار هولوکاست در شرایطی که اسناد و مدارک بیشماری در اثبات آن وجود دارد، یک افترا است، چرا که انکارگران هولوکاست مدعی هستند که همه این اسناد و مدارک، همه این شهادتها و تصاویر و فیلمهای مستند و موزه ها جعلی و ساختگی هستند. کمیته حقوق بشر ملل متحد در اسل 1996 در مورد یکی از این انکارگران به نام روبرت فوریسون فرانسوی نوشت: "در پوش تحقیق علمی بی طرفانه، ادعا می شود که قربانیان نازیسم مرتکب جعل ناصادقانه و بزرگی شده اند". از آنجا که انکار هولوکاست در کشورهای غربی نوعی ترغیب و برانگیختن به نفرت و قهر علیه یهودیان است، جرم ساختن آن در قوانین کشورهای اروپایی عملی منطقی می باشد.

 

  33 چرا انکار هولوکاست در کشورهای عربی و اسلامی چنین رایج است؟

رواج انکار هولوکاست در میان مسلمانان در سالهای اخیر را می توان به چند عامل نسبت داد: پشتیبانی فزاینده برخی دولتها، گسترش اسلام رادیکال و وخامت نزاع اعراب و اسراییل. امروز انکار هولوکاست در سراسر خاورمیانه به امری عادی تبدیل شده است و در تریبونهای مختلف مطرح می گردد، از سخنرانی های رسمی گرفته تا برنامه های تلویزیونی و مقالات روزنامه ها و قطعنامه های سندیکاها و سازمان های حرفه ای. به نظر می رسد بسیاری در کشورهای عربی و اسلامی این ادعای انکارگران را که یهودیان هولوکاست را اختراع کردند تا از آن منفعت ببرند، باور کرده اند.

البته دیدگاه اعراب و مسلمانان نسبت به هولوکاست هرگز یکسان نبوده و اغلب تابعی از فراز و نشیب های نزاع اعراب و اسراییل بوده است. نباید از نظر دور داشت که انکار هولوکاست فعالانه از سوی برخی دولتها حمایت می شود و این دولتها، به ویژه ایران و سوریه، بودجه قابل توجهی را صرف این کار می کنند.  در برخی کشورهای دیگر خاورمیانه، این احزاب اپوزیسیون هستند که با انکار یا کمرنگ کردن هولوکاست می کوشند یهودی ستیزی را به عنوان عاملی در تشدید تنش با اسراییل و آمریکا در جامعه شان دامن بزنند.

 

  34 انکار هولوکاست چگونه از غرب به جهان اسلام "صادر" شد؟

 انکار هولوکاست در میان مسلمانان یک پدیده وارداتی از غرب است و نفی رنج و محنت عظیم یهودیان در جریان نسل کشی آنان به دست نازی ها ریشه در فرهنگ و اخلاق مسلمانان ندارد. انکار هولوکاست در جهان عرب برای نخستین بار در دهه 1970 مطرح شد، اما در دهه 1990 بود که این موضوع به صورت گسترده ای در رسانه های عمومی خاورمیانه رواج یافت. در میان انکارگران هولوکاست در غرب، روژه گارودی نفوذ زیادی در ترویج انکار هولوکاست و ادبیات یهودستیزانه در جهان اسلام داشته است. گارودی یک روشنفکر مارکسیست فرانسوی و عضو پارلمان فرانسه از حزب کمونیست این کشور بود که بعدها اسلام آورد. هنگامی که دولت فرانسه گارودی را به خاطر تحریک به نفرت نژادی تحت تعقیب قرار داد، بسیاری در خاورمیانه وی را یک قهرمان خواندند.  بعدها سایر انکارگران هولوکاست که افکار عمومی غربی را برای ترویج افکار خود نامساعد می یافتند، به جستجوی حمایت سیاسی و مالی در میان مسلمانان روی آوردند. به عنوان مثال در دسامبر 2000 انستیتوی بازبینی تاریخ در آمریکا که ارگان اصلی انکارگران هولوکاست در این کشور است، تلاش کرد کنفرانس بزرگی در نفی هولوکاست در بیروت برگزار کند. این اقدام با مخالفت شدید و اعتراض های گسترده بسیاری از روشنفکران سرشناس عرب مواجه گردید، که معتقد بودند ارگانی که توسط نئونازی های آمریکایی اداره می شود از سر دلسوزی برای فلسطینی ها نیست که قصد برگزاری چنین کنفرانسی را در لبنان دارد. دامنه اعتراضات چنان بود که در نهایت دولت لبنان آن را لغو نمود. شش سال بعد از آن، وزارت امور خارجه ایران اقدام به برگزاری یک کنفرانس بین المللی در باره هولوکاست در تهران کرد که در میان سخنرانان اصلی آن انکارگران رسوای اروپایی و نژادپرستان آمریکایی نظیر دیوید دیوک رهبر سابق کو کلوکس کلان و برخی دیگر از چهره های مطرود غربی که به یهودستیزی شهرت دارند به چشم می خوردند. برگزاری این کنفرانس نه تنها از سوی بسیاری از روشنفکران و اندیشمندان ایرانی در خارج کشور محکوم شد، بلکه صداهایی از درون جناحهای نظام جمهوری اسلامی نیز آشکارا برگزاری این کنفرانس را مغایر منافع ملی ایران و عملی خبط و زیان بار برآورد کردند.

 

  35 مسلمانان از انکار هولوکاست چه به دست می آورند؟

هیچ. البته این یک واقعیت است که هر انسانی که درد و رنج همنوعانش را انکار کند در واقع شان و جایگاه انسانی و ارزش های اخلاقی خودش را تنزل می دهد. مسلمانان در میان ما تاکید می کنند که هیچ آرمان مشروعی با انکار یا کمرنگ نمودن مصیبت دیگران پیشرفت حاصل نمی کند. تلاش برای به کارگیری انکار هولوکاست به مثابه یک ابزار سیاسی در نزاع امروز خاورمیانه تنها باعث عمیق تر شدن بی اعتمادی و خصومتی می شود که این منطقه مصیبت دیده هم اکنون از آن رنج می برد.

 

  36 آیا یهودیان از هولوکاست برای برپایی دولت اسراییل استفاده کردند؟

این خطا است که باور کنیم اسراییل حیات خود را مدیون هیتلر است. ناسیونالیسم یهودیان که در ایدئولوژی صهیونیسم تدوین شد متعلق به اواخر قرن نوزدهم است، حال آن که هولوکاست نیم قرن بعد رخ داد. هنگامی که هیتلر در 1933 در آلمان به قدرت رسید و زمانی که بحث تقسیم فلسطین در سال 1936 مطرح شد، هنوز جنگ جهانی دوم آغاز نشده بود، اما یهودیان در همان زمان همه نهادهای ضروری برای ایجاد یک کشور مستقل یهودی در آن سرزمین را ایجاد کرده بودند. از این رو می توان با قاطعیت گفت که برپایی کشور اسراییل نتیجه مستقیم هولوکاست نبود.

اگر به متون مباحثات سازمان ملل متحد و ارگانهای تابعه آن در سالهای 1947 و 1948 که شامل بحث در مورد برپایی اسراییل می شد نیز مراجعه کنیم درمی یابیم که هولوکاست نقش تعیین کننده یا حتی حساسی در این تصمیم گیری ها نداشته است. در این تردیدی نیست که قلع و قمع شش میلیون یهودی توسط هیتلر احساسات جهانیان را جریحه دار کرد و مشروعیت وجود یک کشور یهودی را در انظار بین المللی تقویت نمود، اما برقراری رابطه علت و معلول میان هولوکاست و اسراییل اشتباه محض است.

 

  37 آیا صحبت از هولوکاست به نفع اسراییل تمام نمی شود؟

خیر. هولوکاست یک موضوع اسراییلی نیست بلکه راجع به فاجعه ای است که بر سر یهودیان به مثابه بخشی از جامعه واحد انسانی نازل شد. از این گذشته، آیا انکارگران هولوکاست قادرند نشان دهند که دعاوی پرطمطراق آنها سر سوزنی به آرمان فلسطینیها کمک کرده یا درد و محنت فلسطینیها را کاهش داده است؟ صرفنظر از این که ما چه موضع سیاسی نسبت به اسراییل و سیاستهای دولتهای مختلف اسراییلی داشته باشیم، واقعیت تاریخی هولوکاست و شواهد و مدارک انبوهی که آن را اثبات می کند قابل تغییر نیست. هیچ چیز نمی تواند توجیه اخلاقی برای انکار یا کمرنگ کردن نسل کشی یهودیان به دست فاشیسم هیتلری فراهم کند. به رسمیت شناختن هولوکاست به هیچوجه به معنی نفی حقوق و آرمان فلسطینیان نیست، کما این که انکار هولوکاست نیز آرمان فلسطینیان و حقوق حقه آنان را تقویت نمی کند.

 

  38 چرا نمی توان نزاع فلسطینیان و اسراییل را با هولوکاست مقایسه کرد؟

نزاع فلسطینیان و اسراییل نه نژادی بلکه ملی است. این نزاع ماهیتی سیاسی و سرزمینی دارد. مبارزه ای است میان دو ملت بر سر سرزمینی کوچک. طی دهه های متمادی این نزاع میان قهر و درگیری و تلاش برای دستیابی به یک راه حل در نوسان بوده است. در فقدان یک قرارداد صلح، جغد شوم خشونت همچنان بر سر فلسطینیان و یهودیان پرواز می کند و درد و رنج فلسطینیها ادامه می یابد.

در مورد هولوکاست باید به یاد داشت که نازی ها بر مبنای ایدئولوژی نژادپرستانه شان به کشتار یهودیان دست زدند. در ایدئولوژی نازیسم یهودیان نژادی شیطانی هستند که نفس وجودشان آلمان و تمدن بشری را به خطر می انداخت. کارزاری که نازی ها علیه یهودیان به راه انداختند بر کسب دستاوردهای ملموسی مانند املاک یا اموال یهودیان متمرکز نبود. هدف، به قول نازی ها، پاکسازی جهان از لوث وجود یهودیان بود. نازی ها بر این اساس کوشیدند همه یهودیان را از مرد و زن و کودک از بین ببرند. در هولوکاست یک دولت حاکم تمامی ابزار حاکمیت را به خدمت گرفت تا قوم مشخصی را تار و مار و از صفحه روزگار محو کند. نازی ها یهودیان را هزار هزار در اتاقهای گاز یا در برابر جوخه های اعدام صحرایی کشتند و از صدها هزار نفر آنقدر بیگاری کشیدند که جان باختند. در نهایت شش میلیون یهودی قربانی این نسل کشی عظیم شدند.

تردیدی نیست که نزاع فلسطینیها و اسراییل خصومتی دردناک و اسفبار است، اما این نزاع را نمی توان با آن چه از هولوکاست برشماردیم مقایسه کرد. به کارگیری واژه های مربوط به هولوکاست برای توصیف وضعیت امروز نزاع خاورمیانه تنها باعث بغرنج تر شدن این رویارویی و دورتر شدن چشم انداز حل و فصل نهایی این بحران می شود.

 

  39 چرا فلسطینیها که نقشی در هولوکاست نداشتند باید بهای آن را بپردازند؟

مسئله هولوکاست به مثابه یک فاجعه انسانی باید از مسئله ایجاد کشور اسراییل و بطور اخص سیاستهای اسراییل جداگانه بررسی شود. عواطف و افکار فلسطینیان و اسراییلی ها مملو از تاریخ دردناک و مصایبی است که هر کدام به نوبه خود متحمل شده اند، اما پیش داوری هایی که هر یک نسبت به دیگری دارد باعث می شود که نتوانند رنج و محنت یکدیگر را درک کنند. شناخت یک فلسطینی از تاریخ و فرهنگ یهود، همچنان که دیدگاه یک یهودی نسبت به تاریخ و وضعیت فلسطینیان، آلوده به انبوهی خرافه و افسانه است. در این میان، بار گران مسئولیت زدودن این خرافه ها و اباطیل و پیش داوریها بر دوش روشنفکران در هر دو سوی این نزاع تاریخی است.  روشنفکران مسلمان باید با شهامت اعلام کنند که مساوی دانستن یهودیان و نازیها و کشیدن ستاره داوود به شکل صلیب شکسته نازی ها نه تنها عملی سخافت بار بلکه توهینی عمیق به قربانیان هولوکاست است و به بدترین شکل قربانی را روی صندلی جلاد می نشاند.

از سوی دیگر، روشنفکران یهودی نیز مسئولیت زدودن برچسبهای ناروا و مبارزه با دیدگاههای افراطی در میان یهودیان نسبت به فلسطینیان و آرمان و خواستهای مشروع آنان را بر عهده دارند.

از همه مهمتر، موضوع هولوکاست را باید از این منازعه سیاسی مصون نگه داشت. حتی اگر هولوکاست در ایجاد اسراییل نقش تعیین کننده ای می داشت و اگرچه اعراب در مصیبتی که بر سر قوم یهود نازل شد نقشی نداشتند، انکار هولوکاست همچنان از نظر اخلاقی عملی نکوهیده می بود.

 

  40 چرا در مورد هولوکاست اینقدر صحبت می شود؟

صحبت از هولوکاست فقط برای گرامیداشت خاطره قربانیان نازیسم نیست، بلکه هشداری است برای بشریت که هرگاه نفرت و کینه نسبت به قوم یا پیروان مذهب مشخصی به صورت موتور محرکه رهبران یک کشور درآید و هرگاه این رهبران چنین نفرتی را به ابزاری برای ارائه پاسخ های ساده سازانه به همه مسائل و مشکلات کشورشان تبدیل کنند و قوم یا پیروان مذهب مورد بحث را به خاطر همه چیز مقصر معرفی کنند، فاجعه بزرگی می تواند در راه باشد. همیشه در تاریخ کسانی که نفرت را به مثابه سلاحی برای رسیدن به اهداف خود به کار می گیرند انگشت شمارند، اما همین عده معدود، اگر با مقاومت اکثریت خاموش مواجه نشوند، می توانند بر گرده ملت سوار شوند و ادعا کنند که خواست اکثریت مردم را نمایندگی می کنند. اگر باید از هولوکاست درسی گرفت، بگذار درسمان این باشد که سکوت بدترین دشمن عدالت است.

برای هر مسلمانی و در واقع برای هر انسانی با هر عقیده و مرامی ضروری است که به مطالعه چرایی ها و پیامدهای هولوکاست بپردازد و دریابد که چگونه رهبران سیاسی و اهل قلم و اصحاب سخن در دهه های قبل از وقوع هولوکاست زمینه های بروز این فاجعه را مهیا کردند. از یاد نبریم که هولوکاست با کوره های آدم سوزی آشویتس آغاز نشد. شروع واقعی هولوکاست آنجا بود که انسانها سکوت کردند و اجازه دادند نفرت ناشی از جهل در میانشان رشد کند. وقتی به خود آمدند، دیگر این نفرت هیولای مهیبی بود که کسی را یارای مهارش نبود. این است عبرت تاریخ.

 

اين که امير المؤمنين علي(ع) 700 نفر از يهوديان را سر بريدند اين چه توجيهي دارد و چطور مي توان اين امر را توجيه کرد چون براي من قابل قبول نيست؟

برخي از نويسندگان داستان اعدام هفتصد نفر از يهوديان «بني قريظه» را نپذيرفته اند. آقاي دکتر سيد جعفر شهيدي در کتاب «تاريخ تحليلي اسلام» درباره جنگ با يهوديان بني قريظه و کشته شدن مردان آنها و درستي و يا نادرستي کشتار آنان مي گويد: «پايان جنگ احزاب آن چنان که براي مسلمانان اميد بخش بود، براي مکه مصيبت هاي فراواني به بار آورد، مسلم شد که بازرگانان قريش بازار مدينه را براي هميشه از دست داده اند. به علاوه قدرت مدينه، راه بازرگاني مکه به سوريه را به خطر انداخته است و بازرگانان قريش ديگر نمي توانند آسوده به کار خود مشغول باشند. موقعيت فرماندهي ابوسفيان در نظر قريش متزلزل شد. حشمت قريش در ديده ديگر قبيله ها در هم شکست. پديد آمدن حوادث غيرمنتظره ه سپاهي بدان بزرگي را از دروازه هاي شهر ناکام برگرداند، بعضي عرب هاي بدوي را نسبت به اسلام متمايل ساخت و يقين کردند نيروي خارق العاده اي مسلمانان را ياري مي کند و پس از اين جنگ بود که جريان کار به نفع مسلمانان تغيير کرد.

پس از پايان نبرد احزاب، پيغمبر (ص) به سر وقت يهود بني قريظه رفت. اين يهوديان به موجب پيمان مدينه، مادام که عليه مسلمانان قيام نمي کردند در امان بودند اما آنان در جنگ احزاب به دشمنان اسلام متحد شدند. معلوم بود که بايد خطر اين دسته نيز آسان گرفته نشود. پيغمبر (ص) به سر وقت ايشان رفت و آنان را محاصره کرد. سرانجام پس از بيست و پنج روز شب تسليم شدند. قبيله «اوس» که با بني قريظه پيمان داشتند به پيغمبر (ص) گفتند: «بني قريظه، هم پيمان هاي ما هستند و از کاري که کرده اند پشيمان شده اند. با هم پيمان هاي ما هم مانند هم پيمان هاي خزرج رفتار کن».

پيغمبر (ص) داوري اسيران بني قريظه را به «سعد بن معاذ» رئيس قبيله اوس واگذار کرد. بني قريظه نيز رضا دادند. سعد از بني قريظه پرسيد: «آيا به داوري او گردن مي نهند»؟ آنان گفتند: «آري». سپس رو به سويي کرد که پيغمبر (ص) نشسته بود و گفت: «از جانب حاضران اين سو نيز داور هستم»؟ پيغمبر (ص) گفت: «آري». سعد گفت: «رأي من اين است که مردان آنان کشته و زنان و فرزندان آنان اسير گردند».

بر طبق داوري سعد، خندق ها کندند و مردان بني قريظه را کنار آن خندق گردن زدند».در حالي که «ابن اسحاق» پايان داستان بني قريظه را چنين نوشته و «طبري» هم عين نوشته او را در کتاب خود آورده است.
«واقدي» متوفي 207 هجري صورت ديگري را نيز ضبط کرده و عبارت او مضطرب است. وي از يک سو مي نويسد: «خندقي کندند و اسيران را دسته دسته به کنار آن خندق بردند و علي (ع) و زبير آنان را گردن زدند» و از سوي ديگر مي نويسد: «سعد بن عباده و حباب بن منذر نزد نزد پيغمبر (ص) آمدند و گفتند: طايفه اوس که هم پيمانان بني قريظه هستند کشتن آنان را ناخوش مي دارند. سعد بن معاذ گفت: چنين نيست. هر کس از اوس اين کار را خوش ندارد خدا از او خوشنود نباشد. سپس پيغمبر (ص) را گفت: اين اسيران را به خانه هاي اوس قسمت کن و صاحب هر خانه مؤظف باشد اسير خود را گردن بزند و نخستين دسته را به خانه من بفرست و پيغمبر (ص) چنين کرد.

اين داستان که در هاله اي از ابهام و بلکه تاريکي قرار گرفته؛ در قرن اخير دستاويزي براي شرق شناسان مخصوصا يهوديان اسلام شناس شده است. حقيقت داستان چيست؟ آيا علي (ع) در يک روز يا نيمي از روز هفتصد تن را به دست خود گردن زد؟ باور کردن اين خبر بدين صورت دشوار است. نخست چيزي که ما را به ترديد مي اندازد شمار کشته شدگان است که آن را ششصد، هفتصد، هشتصد تا نهصد تن نوشته اند. اين نهصد تن را يک تن يا دو تن در يک روز چگونه سر بريدند؟ نهصد تن مرد بالغ در قومي به طور تقريب نشانه چهار هزار انسان يا بيشتر است. آيا شمار بني قريظه بدين عدد مي رسيد؟ مگر در آن روزگار در مدينه و پيرامون آن چند هزار تن زندگي مي کردند که تنها چهار هزار تن در آبادي هاي بني قريظه ساکن باشند؟ داستان کشتار يهوديان بني قريظه از آغاز بر اساس هم چشمي هاي اوس و خزرج بنياد شده است. اوس به پيغمبر (ص) گفتند: «با هم پيمان هاي ما نيز مانند هم پيمان هاي خزرج رفتار کن و اسيران را به ما ببخش». پيغمبر (ص) نپذيرفت و داوري را به عهده سعد بن معاذ انداخت. در اين نقل گوينده داستان که احتمالا از طايفه خزرج است و يا داستان را به سود آنان بازگو مي کند، مي خواهد حشمت قوم خود را در ديده پيغمبر (ص) بيش از رقيبان خود (تيره اوس) بنماياند.

اختلافي که بين چگونگي کشته شدن اسيران ديده مي شود نيز در خور توجه است. ابن اسحاق مي گويد: همه را در کنار خندق سر بريدند» و واقدي مي گويد: «اسيران را بر خانه هاي اوس پخش کردند تا آنان با کشتن ايشان اطاعت خود را به پيغمبر (ص) نشان دهند». اين ها نکاتي است که متتبع دقيق را از پذيرفتن آن چه شهرت يافته است باز مي دارد و يا به ترديد مي افکند. از اين ها گذشته ما سيرت پيغمبر (ص) را در جنگ هاي پيش از بني قريظه و پس از آن ديده ايم. او هميشه عطوفت و بخشش را بر انتقام و کشتار مقدم مي داشته است. بر فرض که پيمان شکني بني قريظه او را چنان آزرده باشد که اين خصلت انساني را اعمال نکند (و چنين فرضي تحقق يافتني نيست) از آغاز ورود به مدينه رفتارش با دو تيره اوس و خزرج پيوسته چنان بود که تمايل هر دو جانب را به يک اندازه رعايت مي کرد.

بنابراين بعيد به نظر مي رسد که در چنين موردي تبعيض قايل شود و يا دستوري دهد که به تبعيض بگرايد. داوري کردن رئيس تيره اوس در اين باره و دادن حکمي که مبدأ تشريع گردد، خود در خور توجه است.

آن چه به واقع نزديکتر مي نمايد اين است که هم چشمي اوس و خزرج که با آمدن پيغمبر (ص) به يثرب رفته رفته کم شد، با مرگ آن حضرت (ص) از نو زنده شد. نخستين نشانه اين اختلاف در سقيفه بني ساعده آشکار شد. سپس همين که معاويه بر امارت مسلمانان دست انداخت و قريش و مهاجران به آرزوي ديرين خود رسيدند، به امر او، کوشش تاريخ نويسان و شاعران مصرف تحقير انصار و مردم مدينه گرديد. يکي از راه هاي درهم کوبيدن انصار اين بود که کينه ديرينه اوس و خزرج از نو زنده شود. از آن پس در سراسر حکومت بني اميه داستان جنگ هاي دوره پيامبر(ص) و احتمالا اخبار دوره خلافت تا سال چهلم هجري دستکاري شده و آنجا که به سود انصار بود، دگرگون گشته است. در پذيرش اسناد قرن اول و دوم تنها به نقل راويان نبايد بسنده کرد بلکه هر روايت را بايد با ديگر شاهدها و قرينه هاي خارجي مقابله نمود. در مورد يهوديان بني قريظه قرينه هاي خارجي وقوع چنان گشتار دسته جمعي را رد مي کند .

به نظر مي رسد داستان بني قريظه سالها پس از تاريخ واقعه و هنگامي که نسل حاضر در آن محاصره بر افتاد، به وسيله داستان گويي که از تيره خزرج بوده دست کاري شده و به تحرير در آمده باشد تا بدين وسيله نشان دهند که حرمت طايفه اوس نزد پيغمبر (ص) به اندازه طايفه خزرج نبود و براي همين است که پيغمبر (ص) هم پيمان هاي خزرج را نکشت، اما هم پيمان هاي اوس را گردن زد و نيز خواسته است نشان دهد که رئيس قبيله اوس جانب هم پيمان هاي خود را رعايت نکرده است (ر.ک: تاريخ تحليلي اسلام تا پايان امويان، ص 72 تا 75، چاپ دوم، 1363، ستاد انقلاب فرهنگي، مرکز نشر دانشگاهي).
بر اين اساس، ايشان کشتار 700 نفر را باور ندارند و اين کشتار را ساختگي مي دانند. البته در اصل جنگ بني قريظه ترديد ندارند چون اصل جنگ و شکست يهوديان بني قريظه ترديد ناپذير است.

در کتاب «تاريخ اسلام، عصر رسالت» مرکز بررسي و تحقيقات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي آورده است: «با دقت در سرگذشت سراسر خيانت بني قريظه آشکار خواهد شد که مسأله پيامبر (ص) با آنان، مسأله اسلام و يهوديت نيست بلکه مسأله اسلام و خيانت و پيمان شکني است. برخورد بزرگوارانه رسول خدا (ص) با دو طايفه «بني قينقاع» و «بني نضير» و همچنين يهوديان «خيبر» و «وادي القري» و انعقاد قرارداد مسالمت آميز با خود بني قريظه مؤيد اين مطلب است».
بنابراين دستاويز قرار دادن اين عمل از ناحيه دشمنان اسلام به عنوان ضديت اسلام با يهود، ناشي از عدم شناخت صحيح آنان از اسلام و سيره پيامبر (ص) و يا غرض ورزي است و نيز استبعاد و ترديد برخي از نويسندگان (دکتر سيد جعفر شهيدي در تاريخ تحليلي اسلام) نسبت به صحت اصل قضيه قبل، کوچک شمردن خيانت بزرگ بني قريظه در نبرد سرنوشت سازي است که به تعبير رسول خدا (ص)تمامي ايمان را در برابر تمامي کفر قد برافراشته بود و يهود پشتيبان کفر بود و نيز فراموش کردن جنايات آنان در دو غزوه «احد» و «احزاب» و عدم توجه به موضع کينه توزانه و انعطاف ناپذير آنان در برابر حق است. چنانچه نمونه اين نسل کينه توز و سرسخت در برابر اسلام را امروز در فرزند خلف بني قريظه، اسرائيل و ديگر صهيونست هاي پراکنده در جهان مي بينيم.

داستان خيانت و کيفر بني قريظه را علاوه بر تمامي مورخان، محدثان، مفسران و دانشمنداني همچون مرحوم «مفيد»، «ابن شهر آشوب»، «قمي»، «طبرسي»، «علامه مجلسي» و از معاصران «علامه طباطبايي» در کتاب هاي خود آورده اند. بنابراين جايي براي توجيه و يا در اصل کيفر باقي نخواهد ماند (ص 138).

همانطور که گذشت، کسي در اصل جنگ و در اصل کيفر، ترديد ندارد بلکه در رقم کشته شده ها، برخي ترديد کرده اند وگرنه کاري که بني قريظه کردند، نمي توانست بي کيفر باشد. و ترديد در رقم کشته ها بعيد نيست و به طور متعارف، در ذکر ارقام مبالغه صورت مي گيرد و در هر صورت اگر کسي ماجراي جنگ احزاب را درست بررسي بکند و خطري را که از سوي بين قريظه متوجه دين اسلام شد در نظر بگيرد، در کيفر دادن به بني قريظه ترديد نمي کند و در کيفر، آن چه مهم است، کشتن رزمندگان آنهاست، آنهايي که مي توانند شمشير بزنند.

در الميزان، ج 16، ص 302، س 21 دارد که پيامبر (ص) رزمندگان آنان را کشت و اضافه مي کند که به گمان بعضي رزمندگان آنان 600 نفر بودند و برخي گفته اند از آنان 450 نفر کشده شد و 750 اسير شد (الميزان، ج 16، ص302،بحث روائي مربوط به آيات 9 تا 27 سوره احزاب، چاپ بيروت، مؤسسه اعلمي ماجراي جنگ خندق و بني قريظه را آورده است).
توجه داشته باشيم که يکي از خطرناک ترين جنگ ها، جنگ خندق بود و اگر کوچک ترين غفلتي صورت مي گرفت، همه مسلمانان و دين اسلام نابود مي شد. جنگ خندق را يهودياني که از مدينه رفته بودند، راه انداختند. آنان بودند که همه قبايل را بر ضد مسلمانان بسيج کردند. اينها بودند که قريش را به جنگ با پيامبر (ص) و مسلمانان آوردند. نيروهاي دشمن با ده هزار نفر به مدينه حمله آوردند و مدينه را محاصره کردند. در اين اوضاع و شرايط خطرناک، ناگهان بني قريظه پيمان خود را شکستند و به دشمن پيوستند و اگر نقشه پيامبر (ص) در کار نبود نيروهاي دشمن از طريق قلعه بني قريظه داخل شهر مي شدند و کسي را زنده نمي گذاشتند.

بني قريظه پنهاني همکاري خود را با دشمن اعلام کردند و قرار گذاشتند در فلان روز در قلعه باز شود و دشمنان پيامبر (ص) از آنجا وارد مدينه بشوند. ولي پيامبر خدا (ص) نقشه اي را پياده کرد که آنان نتوانستند همکاري بکنند و پس از آن که دشمن از اطراف مدينه رفت و به سوي مکه رهسپار شد، خداوند پيامبر (ص) را مأمور کرد که حساب خود را با بني قريظه پاک بکند و چنين هم شد و در حقيقت بني قريظه دشمن داخلي بود و در شرايطي که دشمن خارجي هر لحظه تهديد مي کند، نمي توان به دشمن داخلي اجازه ماندن داد (ر.ک: الميزان، ج 16، ص 298 تا چگونگي خنثي سازي نقشه دشمن توسط پيامبر (ص)).

آنچه مسلم است اين است که پيامبر خدا (ص) پيامبر رحمت و مهرباني بود و تا کارد به استخوان نمي رسيد، کسي را اعدام نمي کرد و کشته شدن هفتصد نفر که اگر اين رقم درست باشد، شگفت آور نيست.

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

مسلمانان و هولوکاست پنجشنبه 16 تیر1390 6 بعد از ظهر

مسلمانان و هولوکاست

در بحث پیرامون هولوکاست و جهان اسلام، دو موضوع می بایست مورد بررسی قرار گیرد. نخست این که واکنش مسلمانان به هولوکاست در زمان وقوع این نسل کشی چه بوده است و سپس پاسخ به این سوال که رویکرد مسلمانان نسبت به هولوکاست از آن زمان تا کنون، و بطور اخص در دوران معاصر چیست.

آلمان نازی چه قبل و چه بعد از شروع جنگ جهانی دوم تلاش بسیاری به عمل می آورد تا نزد مسلمانان محبوبیت پیدا کند و در این راستا از آخرین روشهای تبلیغاتی آن روزگار بهره می برد. رادیو برلن برنامه هایی به زبان فارسی و عربی روی موج های کوتاه پخش می کرد و بسیاری در ایران به گفتارهای بهرام شاهرخ که نوید رسیدن قریب الوقوع لشگرهای هیتلری به دروازه های ایران را می داد، گوش می دادند. البته نباید از یاد برد که طرفداری از آلمان در جنگ که در میان مسلمانان رایج بود نه به خاطر علاقه به نازی ها بلکه ناشی از انزجار مردم این کشورها از سیاستهای استعماری انگلستان بود. از این رو نباید تصور کرد که عموم مسلمانان از ایدئولوژی یهودستیزانه نازی ها حمایت می کردند.
برای اکثریت عظیم مسلمانان جنگ در اروپا نزاعی در دوردست بود که زندگی روزمره آنها را چندان دگرگون نمی کرد. حتی در ایران که در جریان جنگ به اشغال متفقین درآمد آثار جنگ با خرابی و ویرانی که در اروپا به بار آمد بسیار متفاوت بود. نازی ها در سرزمینهایی که به اشغال خود درآوردند موفق شدند دو لشگر متشکل از سربازان مسلمان بسیج کنند که به لشکر اسکندربیگ در آلبانی و لشگر خنجر در بوسنی معروف شدند. یگانهای کوچکتری از مسلمانان در چچنی و اوزبکستان به ارتش آلمان ملحق شدند. اما نازی ها به سرعت دریافتند که این نیروها از نظر نظامی ناکارآمد بوده و انگیزه ای برای جنگیدن و کشته شدن برای "رایش سوم" نداشتند. آلمانی ها مجبور شدند تنها چند ماه بعد از شکل گیری لشگر خنجر، این یگان را به دلیل فرار گسترده سربازان منحل کنند. این یگان همچنین تنها لشگر اس اس بود که نیروهایش دست به شورش زدند.

نازی ها همچنین تبلیغات زیادی در مورد دیدار هیتلر با حاج محمد امین الحسینی مفتی بیت المقدس به راه انداختند. در این دیدار که در 21 نوامبر 1941 صورت گرفت الحسینی اعلام کرد که اعراب دوستان طبیعی آلمان هستند و هیتلر وعده داد که به محض تصرف قفقاز جنوبی توسط ارتش آلمان، اعراب از یوغ استعمار انگلیس رها خواهند شد. مفتی متعهد شد که در میان مسلمانان شوروی، بالکان و خاورمیانه به بسیج نیرو برای ارتش آلمان اقدام کند. الحسینی با استفاده از شبکه رادیویی که از شش ایستگاه برنامه پخش می کرد و یک شبکه ستون پنجم برای آلمانی ها در خاورمیانه ایجاد نمود.
اما الحسینی و مسلمانانی که در صفوف ارتش هیتلری می جنگیدند احساسات عموم مسلمانان در جریان جنگ جهانی دوم را نمایندگی نمی کردند. صدها هزار تن از رزمندگان مسلمان در جبهه های مختلف نبرد علیه نازی ها در آفریقا، هندوستان و اتحاد شوروی شرکت کردند و در نبردهایی مانند العلمین، مونته کاسینو، سواحل جنوب فرانسه و استالینگراد در پیروزی بر ارتش هیتلری نقش آفرین بودند.

همچنین نباید دلاوری و فداکاری مسلمانانی را که در جریان هولوکاست به یاری یهودیان شتافتند و جان آنها را نجات دادند نادیده گرفت. کشور مسلمان نشین آلبانی تنها کشور اروپایی بود که جمعیت یهودیان در آن بعد از جنگ جهانی دوم بیشتر از جمعیت یهودیان در آغاز جنگ بود. پیش از جنگ، در آلبانی که جمعیتش 800 هزار نفر بود، تنها 200 یهودی زندگی می کردند. بعد از جنگ، تعداد یهودیان آلبانی به مراتب بیشتر بود چرا که یهودیان از کشورهای مختلف اروپا به آنجا پناه برده بودند تا از چنگ نازی ها در امان بمانند.

مسلمانان دلیری که به یاری یهودیان برخاستند کسانی نظیر درویش کورکوت از بوسنی را شامل می شدند که یک زن جوان یهودی به نام میرا پاپو که از اعضای مقاومت ضدنازی بود را پناه داد و مخفی کرد. کورکوت همچنین یکی از ارزشمندترین دست نوشت های یهودیان به نام هاگادای سارایوو را از نابودی نجات داد. صلاح الدین اولکومان از ترکیه به تنهایی 50 یهودی را از مرگ حتمی نجات داد و نازی ها در یک عمل انتقامجویانه همسرش مهرالنسا را به فاصله کمی پس از تولد فرزندشان محمد به قتل رساندند. همچنین رفیق وسیلی از آلبانی در سن 16 سالگی هشت یهودی را در خانه ییلاقی خانواده اش پنهان نمود و آنها را از مرگ رهانید.

نازی ها و متحدانشان تنها برای مدت کوتاهی شمال آفریقا را به اشغال خود در آوردند. در آن زمان نیم میلیون یهودی در کشورهای عربی شمال آفریقا زندگی می کردند و از ژوئن 1940 تا مه 1943 آلمانی ها به همراه نیروهای ویشی فرانسه و فاشیستهای ایتالیا به سرکوبی یهودیان این منطقه پرداختند. سلب مالکیت از یهودیان و دستگیری و بیگاری آنان از جمله این اقدامات بود و هزاران یهودی در بیش از 100 اردوگاه کار اجباری در این مناطق حبس شدند.
تنها یک در صد یهودیان شمال آفریقا (بین چهار تا پنج هزار نفر) در دوران حاکمیت دولتهای محور بر شمال آفریقا جان باختند، اما تردیدی نیست که اگر نیروهای متفقین کنترل این مناطق را از چنگ دول محور خارج نکرده بودند، یهودیان مراکش، الجزیره، تونس، لیبی و شاید مصر و فلسطین نیز به همان سرنوشت سیاه یهودیان اروپا مبتلا می شدند.
در همه این تحولات اعراب نقش محوری ایفا کردند. در واقع رویکرد اعراب با این موضوع چندان متفاوت با رویکرد اروپاییان نبود. در بحبوحه جنگ، اکثریت مردم نسبت به این موضوع بی تفاوت بودند. معدودی به همکاری با آلمانی ها پرداختند، از جمله برخی مقامات دولتهای عربی یا آنها که منازل یهودیان را به آلمانی ها لو می دادند. در عین حال، بودند عربهایی که به کمک به یهودیان برخاستند. سلطان مراکش و حاکم تونس به حمایت معنوی و گاه مادی از شهروندان یهودی شان پرداختند. علاوه بر این، نمونه های فردی رشادت و دلاوری نیز اینجا و آنجا یافت می شد. به عنوان نمونه می توان از سید علی سکات نام برد که شصت یهودی را که از یک اردوگاه کار اجباری فرار کرده بودند در مزرعه اش پنهان کرد تا سرانجام نیروهای منتفقین وارد شدند. در تونس خالد عبدالوهاب چند خانواده یهودی را شبانه به مزرعه اش منتقل کرد و آنها را مخفی نمود تا مانع تجاوز یک افسر آلمانی به یک زن یهودی تونسی شود.

دوران معاصر

در حالی که در غرب هولوکاست به یک نماد سیاسی و اخلاقی تبدیل شده است، در جهان اسلام اطلاع رسانی بسیار کمی در مورد این رخداد تاریخی صورت گرفته است. از این رو بسیاری از مسلمانان درک جامعی از نسل کشی یهودیان توسط نازی ها و چرایی و چگونگی آن ندارند.

در کشورهای اسلامی گفتمان سیاسی در مورد هولوکاست اساسا در انحصار کسانی قرار داشته که می کوشند این واقعه را به صورت علت مبنایی پیدایش کشور اسراییل ترسیم کنند و سعی می کنند در چارچوب نزاع اسراییل و فلسطین، هولوکاست را انکار کنند یا از ابعاد آن بکاهند. آنها البته فراموش می کنند که ناسیونالیسم مدرن یهودی نیم قرن قبل از وقوع هولوکاست پا به عرصه ظهور گذاشت. هولوکاست اسراییل را "ایجاد" نکرد و همچنان که صورت جلسات نشستهای مجمع عمومی ملل متحد در مقطع پیدایش کشور اسراییل نشان می دهد، این "احساس گناه" در قبال هولوکاست نبود که جامعه جهانی را به سمت به رسمیت شناختن تقسیم فلسطین تحت قیمومیت انگلستان سوق داد.

هستند بسیاری از روشنفکران مسلمان که از مدافعان سرسخت حقوق فلسطینی ها به شمار می روند اما در عین حال تاکید کرده اند که مسلمانان نمی توانند در قبال تلاش نازی ها برای نابودی یکپارچه یک قوم تنها به خاطر مذهبش سکوت کنند. یکی از سیاستمداران مسلمان در انگلستان در پاسخ به آنها که خواهان تحریم روز گرامیداشت قربانیان هولوکاست از سوی مسلمانان بودند، گفت: "ما مسلمانان باید در گرامیداشت قربانیان هولوکاست شرکت کنیم چرا که خودداری ما از این کار فقط آب به آسیاب آنهایی می ریزد که پیش داوری و تبعیض را اشاعه می دهند و در مورد هولوکاست دروغ می گویند. حق این است که خاطره شش میلیون هم نوعمان را که قربانی یک ایدئولوژی نژادپرست و برتری طلب شدند، گرامی بداریم."

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

مدیریت بردیگران جمعه 27 فروردین1389 11 قبل از ظهر

۱۲۰نکته در مدیریت بردیگران

 ۱) قاطع،امامهربان باشید.
۲) جدی ،امالطیف باشید.
۳) در انجام کارها روی شیوه‌ای خاص تأکید نکنید. شاید کسی بتواند از مسیر کوتاه‌تر و بهتری شما را به مقصد برساند.
۴) توجه داشته باشید دانش و تجربه، هیچ کدام به تنهایی رهگشا نیستند، مثل اکسیژن و هیدروژن که از ترکیب معینی از آنها هوای تنفس ما تأمین می‌شود، می‌توان با آمیختن دانش و تجربه، راهکارهای حیاتی و استثنایی خلق کرد.
۵) به خاطر داشته باشید رعایت استانداردهای محیط کار در کارایی کارمندان مؤثر است.
۶) با فرق گذاشتن بیهوده بین افراد گروه، انگیزه کاری آنها را از بین نبرید.
۷) از مشورت و نظرخواهی با نیروی جوان ابایی نداشته باشید.
۸) با رفتارهای ضد و نقیض، اعتماد زیردستان را از خود سلب نکنید.
۹) در به وجود آوردن فضای رقابتی سالم، کوشا باشید.
۱۰) برای ارتقای سطح دانش کارمندان و افزایش بهره‌وری آنان، کلاسهای آموزشی ترتیب دهید و از لوازم کمک آموزشی بهره گیرید.
۱۱) دقت کنید که توبیخ کارمند خطاکار، باید متناسب با اشتباهاتش تعیین شود.
۱۲) در صورت لزوم با قاطعیت نه بگویید.
۱۳) سعی کنید با اصول ساده روانشناسی آشنا شوید.
۱۴) طوری رفتار کنید که دیگران شما را به عنوان الگو انتخاب کنند و آینده کاری دلخواه خود را در قالب شخصیت شما مجسم کنند.
۱۵) هرگز در حضور کارمندان با دیگر معاشرین خود، پشت سر افراد بدگویی نکنید.
۱۶) همواره معلم باشیدویادتان باشدکه همکاران شما از رفتار شما بیشتر از گفتار شما می آموزند.
۱۷) شما یا نماینده شمابایددرهمه صحنه های شادی وغم همکارانتان حضور داشته باشد.
۱۸) با شروع به موقع جلسات، وقت‌شناسی را عملاً به حاضرین بیاموزید.
۱۹) در انجام کارها به سه نکته بیش از بقیه نکات توجه کنید: اعتماد به نفس، اعتماد به نفس، اعتماد به نفس.
۲۰) انتقاد پذیر باشید.
۲۱) با بی‌توجهی، تلاش و زحمات زیردستان را بی‌ارزش نکنید.
۲۲) با وسواس بیهوده در انتخاب، زمان را از دست ندهید و به خاطر داشته باشید زمان برای شما متوقف نمی‌شود.
۲۳) خواسته‌های خود را روشن بیان کنید و اطمینان حاصل کنید که کارمندان از جزئیات وظیفه‌ای که به عهده آنان است، مطلع هستند.
۲۴) از هر کس، مطابق دانش و تجربه‌اش توقع داشته باشید تا بهترین نتیجه را بدست آورید.
۲۵) وظایف کارمندان را متناسب با توانایی‌های فیزیکی و حرفه‌ای آنان تعیین کنید.
۲۶) اگر از موضوعی علمی اطلاعی ندارید، یا احتیاج به توضیحات بیشتری دارید، بدون هیچ تردیدی سؤال کنید.
۲۷) در موارد بحرانی، خونسردی خود را حفظ کنید و چند استراتژی بحران‌زدایی مناسب با فعالیت سازمانی خود را پیش‌بینی و طراحی کنید
۲۸) از رفتارهایی که شما را در سازمان عصبی معرفی می‌کند، پرهیز کنید.
۲۹) انتقامجو نباشید.
۳۰) زمان پیاده‌سازی تصمیم‌گیری‌ها، به اندازه اخذ تصمیمات، مهم است. چون ممکن است اجرای یک طرح خوب در زمان نامناسب با شکست روبه‌رو شود.
۳۱) در مورد چیزی که نمی‌دانید، به کسی اطلاعات اشتباه ندهید و از گفتن نمی‌دانم، هراسی نداشته باشید.
۳۲) با محول کردن مسئولیت به کارمندان مستعد و خلاق، زمینه رشد و خلاقیت آنان را فراهم کنید.
۳۳) بدون تفکر و درنگ پاسخ ندهید.
۳۴) نحوه چیدمان میز کارمندان و محل استقرار آنها را طوری انتخاب کنید که افراد در محل کارشان بیش از حد مجاز با هم به گفت‌و‌گونپردازند.
۳۵) همیشه به خاطر داشته باشید تواضع و متانت بر شکوه شما می‌افزاید.
۳۶) اگر قاطعیت مدیر با مهربانی توأم باشد، فرمانبری با ترس جای خود را به انجام وظیفه با حس مسئولیت‌پذیری می‌دهد.
۳۷) سیستم پیشنهاداتی را جهت اخذ پیشنهاد اختصاص دهید و به کارمندان اطمینان دهید که به پیشنهادهای مطرح شده رسیدگی می‌کنید.
۳۸) مطمئن شوید که حق و حقوق دیگران توسط مسئولین و سرپرستان سازمان رعایت می‌شود.
۳۹) چند ساعت از یک روز مشخص در ماه را به بازدید از سطوح مختلف سازمان و گفت‌وگوی رودررو با کارمندان اختصاص دهید.
۴۰) در سمینارهای مرتبط با فعالیت خود شرکت کنید.
۴۱) با درایت و زیرکی همیشه در کمین شکار فرصتهای طلایی باشید.
۴۲) صبر و حوصله را از مهمترین ارکان موفقیت تلقی کنید.
۴۳) مسئولیت‌پذیر باشید.
۴۴) به منظور اطلاع حاصل کردن از مطالب جدید علمی، در چند سایت اینترنتی مرتبط عضو شوید.
۴۵) چند تکه کلام اختصاصی و جالب برای خود انتخاب کنید.
۴۶) تفکر و تعمق قبل از پاسخگویی راحت‌تر از پیدا کردن چاره‌ای برای تغییر آنچه عنوان شده می‌باشد.
۴۷) با بی‌اهمیت جلوه دادن کارهای کارمندان، زحمات آنان را بی‌ارزش نکنید.
۴۸) به هر کس فراخور فعالیت و بازده کاری‌اش پاداش دهید و با در نظر گرفتن پاداشهای مساوی، حرکت افراد شایسته گروه را کند نکنید.
۴۹) اجازه ندهیدبارمسئولیت کارمندان بی‌کفایت بر دوش کارمندان ساعی تحمیل شود زیرا افراد ساعی انگیزه خود را از دست می‌دهند.
۵۰) دانش حرفه‌ای خود را تا حدی بالا ببرید که در موارد لزوم در مقابل کلیه سؤالات حرفه‌ای حاضر جواب باشید.
۵۱) هنگام دست دادن، دست افراد را محکم و صمیمانه بفشارید.
۵۲) وقتی عصبانی هستید، درباره دیگران تصمیم‌گیری نکنید.
۵۳) هرگز امید ارتقا را از زیردستان نگیرید، زیرا به طور یقین، انگیزه آنها برای تلاش از بین می‌رود.
۵۴) سعی کنید در صورت لزوم در دسترس باشید و شانس حرف زدن را به همه سطوح سازمان بدهید.
۵۵) به کارمندان ساعی و متعهد بگویید که چقدر برای سازمان مفید هستند و شما به آنها علاقه و اعتماد دارید.
۵۶) هیچگاه اجازه ندهید کسی حالت افسردگی و ناامیدی شما را ببیند.
۵۷) به شایعات بی‌اساس بی‌توجه باشید و در مورد زیردستان از روی دهن‌بینی قضاوت نکنید.
۵۸) خشکی جلسات طولانی را با شوخ‌طبعی قابل تحمل کنید.
۵۹) از سرزنش کردن دیگران در جمع خودداری کنید.
۶۰) برای همه سطوح سازمان حتی خدمه و نامه‌رسانها احترام قائل شوید.
۶۱) روز تولد کارمندان، کارت تبریکی را که توسط شما امضا شده است، برایشان ارسال کند.
۶۲) در موقع امضا کردن نامه‌‌ها و مکتوبات آنها را به دقت مطالعه کنید و از امضا کردن آنها، زمانی که حوصله و تمرکز ندارید پرهیز کنید.
۶۳) خوش‌‌ژست و خوش‌بیان باشید و در جمع با انرژی و اشتیاق حاضر شوید.
۶۴) با قدردانی به موقع از کارمندان، انرژی کاری آنان را افزایش دهید و حسن خلاقیت را در آنان تقویت کنید.
۶۵) موقع حرف زدن با اعتماد به نفس به چشمان افراد نگاه کنید و همیشه متبسم باشید.
۶۶) هرگز برای پیشبرد اهداف کاری خود، دیگران را با وعده‌های بی‌اساس فریب ندهید.
۶۷) سعی کنید اسامی کارمندان را به خاطر بسپارید و در حین صحبت کردن با آنان، اسمشان را به زبان بیاورید.
۶۸) همواره به خاطر داشته باشید به کار بردن الفاظ مؤدبانه از اقتدار شما نمی‌کاهد.
۶۹) امین و رازدار افراد باشید.
۷۰) روی اشتباهات خود پافشاری نکنید و بی‌تعصب خطاهای خود را بپذیرید.
۷۱) تا صحت و سقم مسأله‌ای روشن نشده، کسی را مؤاخذه نکنید.
۷۲) معاشرین چاپلوس خود را جدی نگیرید.
۷۳) نکات جالب و پندآموز کتابهایی را که می‌خوانید، در دفتری یادداشت کنید و در موارد مناسب آنها را به کار ببرید.
۷۴) انعطاف‌پذیر باشید.
۷۵) بدون توهین به عقاید دیگران، با آنها مخالفت کنید.
۷۶) نسبت به قول خود پایبند باشید.
۷۷) در موقعیت‌های بحرانی بر خود مسلط باشید و نگذارید زیردستان از اضطراب شما آگاه شوند.
۷۸) برای حرف زدن زیباترین و خوش‌آهنگ‌ترین الفاظ را انتخاب کنید.
۷۹) ریسک‌‌پذیر باشید.
۸۰) نحوه استفاده از نرم‌افزارهای مرتبط با کار خود را بیاموزید.
۸۱) برای ثبت ایده‌های درخشانی که ناگهان به ذهن می‌رسند، همیشه یک قلم و کاغذ به همراه داشته باشید.
۸۲) کتابخانه سازمان را به روز کنید و اسامی کتابهایی را که اضافه می‌شود به صورت لیست منتشر شده در اختیار کارمندان قرار دهید.
۸۳) مطمئن شوید ابراز رضایت شغلی افراد به سبب ترس از توبیخ مسئولین و سرپرستان نیست.
۸۴) به واسطه مدیر بودن خود، از دیگران توقع بیجا نداشته باشید.
۸۵) در اولین فرصت به مشاجرات و کدورتهایی که بین کارمندان پیش می‌آید، حکمیت کنید و برقرار کننده صلح و آشتی باشید.
۸۶) از انحصاری کردن خدمات رفاهی سازمان پرهیز کنید و اجازه دهید همه سطوح از این خدمات بهره‌مند شوند.
۸۷) به منظور جلوگیری از تک‌روی و رقابت‌های ناسالم، روحیه انجام کار گروهی در سازمان را تقویت کنید.
۸۸) از عنوان کردن فرامین غیرقابل اجرا و غیرمنطقی احتراز جویید، زیرا جز خدشه‌دار کردن شخصیت حرفه‌ای شما پیامدی ندارد.
۸۹) عملکرد افراد را در زمان اضافه‌کاری کنترل کنید تا بدینوسیله از سوء استفاده افراد ناشایست در سازمان جلوگیری شود.
۹۰) اموال مهم سازمان را بیمه کنید.
۹۱) در سلام کردن و ایجاد ارتباط دوستانه پیشقدم باشید.
۹۲) مراقب سلامتی خود باشید و هرگز از یاد مبرید عقل سالم در بدن سالم است.
۹۳) عیب‌جو و بهانه‌گیر نباشید و اجازه ندهید این دو خصلت در شما به عادت مبدل شود.
۹۴) هرگز از خاطر نبرید انسان، اشرف مخلوقات است و با درایت و پشتکار می‌تواند برای هر مشکلی، راه حل مناسبی پیدا کند.
۹۵) از اشتباهات خود درس بگیرید و آن را به دیگران نیز درس بدهید.
۹۶) حتی وقتی موردی پیش آمده که به شدت ترسیده‌‌اید، اجازه ندهید اطرافیان از این حس شما مطلع شوند.
۹۷) سازمان را برای اخذ نشریه‌های تخصصی آبونه کنید.
۹۸) هیچکس را دست کم نگیرید.
۹۹) آرام و شمرده صحبت کنید.
۱۰۰) زمانی که از کسی اشتباهی سر می‌زند، با رفتار صحیح و منطقی او را شرمنده کنید، نه با توهین و ناسزا.
۱۰۱) به اندازه کافی استراحت کنید و اجازه ندهید خستگی و استرس به سلامت روحی شما لطمه وارد کند.
۱۰۲) هر از گاهی جلسه‌ای به منظور پرسش و پاسخ با حضور سرپرستان ترتیب دهید تا از صحبت عملکرد و برنامه‌های آنان مطمئن شوید.
۱۰۳) سرپرستان و مسئولین، پل ارتباطی مدیریت و کارمندان هستند، تا از استحکام این پل مطمئن نشده‌اید بی‌محابا گام برندارید.
۱۰۴) کارمندان را تشویق کنید تا با ابتکار در انجام کارهایشان راههایی برای صرفه‌جویی و پایین آوردن هزینه‌ها پیدا کنند.
۱۰۵) به دیگران فرصت جبران اشتباهاتشان را بدهید.
۱۰۶) نقاط ضعف و قوت خود را کشف کنید.
۱۰۷) با اولین برخورد، در مورد کسی قضاوت نکنید.
۱۰۸) حس ششم خود را نادیده نگیرید.
۱۰۹) هر کسی را فقط با خودش مقایسه کنید، نه با دیگران.
۱۱۰) اعجاز عبارات تأکیدی و مثبت را نادیده نگیرید.
۱۱۱) از انجام هر جابه‌جایی برای نیروی انسانی در محیط کار، نمی‌توان نتیجه مطلوب گردش شغلی را حاصل نمود. اگر جابه‌جایی کارمندان اصولی و حساب شده نباشد، باعث افت راندمان کاری و دلزدگی آنان از کارشان می‌‌شود.
۱۱۲) مراقب باشید و اجازه ندهید سرپرستان و مسئولان برای پیاده‌سازی نظرات شخصی و اجرای فرامین خود، خودسرانه دستوری را به اسم شما اعلام کنند، زیرا در این صورت اگر این دستورات صحیح و قابل اجرا نباشد، از حسن شهرت و محبوبیت شما کاسته خواهد شد.
۱۱۳) با هر نوع بی‌انضباطی مبارزه کنید.
۱۱۴) روز خود را با خوردن صبحانه‌ای مقوی آغاز کنید.
۱۱۵) حتی اگر سن شما از کارمندان کمتر است، آنچنان دلسوزانه با مسائلشان برخورد کنید تا لقب "پدر سازمان" را کسب کنید.
۱۱۶) در برخی از برنامه‌ریزی‌ها و اخذ تصمیمات از کارکنان نیز نظرخواهی کنید تا با این مشارکت صمیمیت بیشتری بین مدیریت و کارکنان برقرار گردد و حس مسئولیت‌پذیری افراد افزایش یابد.
۱۱۷) از کارکنان بخواهید اگر با مشکلی روبه‌رو می‌شوند ضمن اعلام آن مشکل چند راه حل مناسب نیز ارائه دهند.
۱۱۸) گاهی اوقات بدون اطلاع قبلی وارد اتاق کارکنان شوید و شخصاً با آنان به گفت‌وگو بپردازید.
۱۱۹) با برقراری امنیت شغلی در محیط روحیه کاری افراد را بهبود ببخشید.
۱۲۰) مشوق و ترویج‌دهنده کار تیمی باشید تا هماهنگی و همسویی کارکنان جایگزین رقابت‌های ناسالم شود.

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

بند ناف جمعه 27 فروردین1389 11 قبل از ظهر

بند ناف

 می دانید که جنین ۹۰ درصد وقت خود را -در رحم- در خواب سپری میکند و خوب است بدانید که جنین از هفته ی هفدهم در رحم مادر می تواند خواب ببیند.

بخشی از خواب های آدمی به ترس ها، نگرانی ها و اضطراب های او ارتباط مستقیم دارند که افراد خبره در "تعبیر خواب" و یا "تحلیل روانشناختی خواب" آن را مد نظر قرار می دهند.

 ترس از مرگ از شایع ترین ترس هاست و ریشه ی بسیاری از هراس های دیگر آدمی همین ترس است.

ترس های وهم آلود و وسواس گونه نه ثواب و ارزش دینی دارد و نه فایده ای برای دنیای آدمیزاد.

شاید شما هم از مرگ می ترسید.

منظورم از ترس ، ترس از خود مرگ است نه ترس از عذاب الهی به خاطر کاستی ها و گناهان -که در مورد آن هم باورهای درست و نادرست نیاز به تفکیک دارد!-

ترس از خودِ مرگ به نحوی که آزاردهنده باشد ، مخل آسایش باشد و افت عملکرد ایجاد کند و یا افکار و رفتارهای وسواسی روی آن سوار شوند و... مورد بحث است.

 این ترس بسیار شایع است و کرارا در مراجعاتم می بینم که افراد مختلف از گروهای مختلف با الفاظ گوناگون از آن شکایت می کنند.

 آخرین شب سخنرانیم در اصفهان ، آخرین سوال را در کوچه قائمیه نوجوانی مؤدب در مورد مرگ و عالم بعد ابهاماتی داشت و سوالاتش را پرسید. مشکل در تطبیق نادرست این دنیا و برزخ بود.

برای پاسخ او به ذکر یک مثال در قالب یک داستان کوتاه خیالی اکتفا کردم و بازخورد خوبی را از او و اطرافیانی که شنیدند دریافت کردم. شاید برای شما هم مفید باشد:

 
اما حکایت :

دو جنین دوقلو با هم درد دل می کردند و با هم گفتگوی آنها را گوش کنیم:

 -  خواب بدی دیدم.

 -  چی ؟؟؟

 -  خواب دیدم هر دو می میریم/

-         یعنی چی؟ خدا نکنه.

-         یعنی از این دنیا می رویم و همه چیز تمام می شود.

-         وای یعنی دیگه در مایع آمنیوتیک شناور نیستیم؟

-         درست حدس زدی در هوا خفه می شیم فکرش و بکن هوا !

-         ای وای من از مرگ می ترسم. دیگه چی دیدی؟

 -  این قسمتش هم ترسناکه! در خواب دیدم که همین بند نافم را یک آدم خطرناک با قیچی برید و تازه مادر بی محبت و بی وفای ما هم بعدا ازش تشکر هم می کنه... می میریم غریبانه و بی غمخوار.

-    من هم یادم اومد یک بار خواب دیده بودم که بعد از مرگ مجبورمون می کنند با همین دهان باید حرف بزنیم و باید با همین دهان غذا بخوریم (الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ.../ سوره یس56) 

 -  پس تو هم اینا رو دیدی ! مرگ خیلی ترسناکه خیلی... اما ميدوني قبل از اينکه با دهنمون چیزی بخوريم چي ميشه؟

- نه؟

- ميزننمون!

- اِ ؟! راست ميگي؟ چرا؟!

- [با طعنه]حتما ميگن برامون لازمه برامون خوبه

- کجاش خوبه؟ اينکه بزنن خوبه؟... حالا کي ميزنه؟

- همون آدم خطرناکه که بند نافمون رو قيچي می کنه! همون!

 -  ...

اما جنين ها نمی دانند که تمام شدن زندگی جنینی مرگ تلخ و رنج آوری نیست بلکه یک تولد است و پنجره ای روبه کمال.

زیاد شنیده اید که مرگ و تولد دو روی یک سکه هستند و همیشه مرگ مقدم بر حیات است در سوره ی مُلک هم می خوانیم:

خَلَقَ الموتَ و الحیاة...

مرگ هم مقدم ذکر شده و هم مصرّح است که مرگ یک امر وجودیست نه یک امر عدَمی ، پس مرگ شر نیست.

از جمادی مردم و نامی شدم                       وز نما مردم به حيوان سر زدم
مُردم از حيوانی و آدم شدم                                      پس چه ترسم کِی ز مردن کم شدم

بار ديگر هم بميرم از بشر            تا برآرم از ملايک بال و پر
بار ديگر از ملک پران شوم                آنچه اندر وَهم نايد آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون                                      گويدم انا اليه راجعون

    
مگر طبیب مهربان [همان آدم خطرناک از منظر جنین] چه می کند؟ جز این که جنين را از دنیایی کوچک جدا می کند دنیایی که در فکر او همه چیز است و پاک و تميز  ولي در واقع کوچک است و محدود و ... ،

جنین با يک طناب متوسط 50 سانتی به يک سيستم وابسته و متصل است ، استقلال ندارد و... اون طناب مناسب محيط بزرگ و  مسیر رشد و تعالي نیست و...

 پس لازمه که جنین تلنگر بخوره ، لازمه که طناب دلبندش رو فراموش کنه

و به زندگی واقعی‌تر فکر کنه.

و بهتر که نترسه!

به راستی چقدر از تصورات و نگرانی های ما در مورد مرگ ، قبر ، برزخ و قیامت و... از این جنس همین نگرانی های وهم آلود و جاهلانه است؟ در حالی که نترسیدن از مرگ نشانه دوستی با خدا و ایمان است.

قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (6) وَلَا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ (7) قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (8)

 

 

نگارش یافته توسط شهاب مرادي                            ۲۵ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۴۶

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

تبریک جشن باستانی چهار شنبه سوری جمعه 21 اسفند1388 7 قبل از ظهر

 

پشاپیش جشن باستانی چهار شنبه سوری را به تمامی ایرانی های خونگرم و دوست داشتنی تبریک عرض می کنم.

با تقدیم بهترینها برای شما

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

عید قربان و غدیر شنبه 7 آذر1388 8 قبل از ظهر

اعیاد با سعادت قربان و غدیر بر همگان مبارک باد

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

روستا آتشگاه اردبیل جمعه 29 شهریور1387 8 قبل از ظهر

روستای آتشگاه اردبیل این روستا در استان اردبیل و در جهت جغرافیایی شرق شهر اردبیل قرار دارد. به گونه ای که در روستای آتشگاه به سمت شهر اردبیل بایستید در مقابل شهر اردبیل و در پشت سر کوه سر به فلک کشیده ی سبلان قرار می گیرد. نام قدیمی این روستا آق مام (یا آقا امام)می باشد.این روستا دارای دو گورستان میباشد که گورستان قدیمی در مرکز روستا(که دیگر بعد گذشت سالها دیگر برای به خاک سپاری مورد استفاده قرار نمی گیرد) و گورستان جدید که در اطراف امامزاده ای بر روی تپه ای سر سبز قرار گرفته قرار دارد که به احتمال قوی نام قدیم این روستا بر گرفته از همین امامزاده میباشد. این روستا یکی از پر آبترین روستاهای اطراف خود می باشدو چراگاه ها و زمین های مزروعی سر سبز و پر برکتی دارد. در این روستا چشمه های جوشان فراوانی وجود دارد که از آب گوارا با خاصیت درمانی و طبی و قابل آشامیدن میباشد. چشمه هایی که آب آنها گاز دار با بو و طعم های مختلف و با مصارف گوناگون که اهالی روستا برای آشامیدن و مصرف روزمره استفاده می گردد.

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

خود یابی ! چهارشنبه 6 شهریور1387 12 بعد از ظهر

آدم نادان در دوردست دنبال خوشبختی می گردد

آدم عاقل خوشبختی را زیر پایش می بیند 

تغییرات شما را صدا می زنند

آیا می شنوید؟ 

درهایی که بسته بودند در حال باز شدن هستند 

آیا می توانید آنها را ببینید؟ 

راههای جدیدی جلوی چشمان شما ظاهر     می گردند 

آیا شما آنها را دنبال خواهید کرد؟ 

همانطور که در مجموعه ای از قوانین شرعی قوم یهود گفته است:

" اگر حالا نه، پس کی؟ "

 

اگر مشکل پیش نمی آمد، هرگز قدرت را        نمی شناختیم

اگر کشمکش نداشتیم، هرگز انعطاف پذیری را یاد نمی گرفتیم 

اگر در کارمان تاخیر نبود، هرگز صبر را        نمی آموختیم 

اگر مقاومت نداشتیم، هرگز پشتکار را یاد       نمی گرفتیم 

اگر ناامیدی در کار نبود، هرگز ایمان را         نمی آموختیم 

اگر زجر نمی کشیدیم، هرگز با شفقت آشنا      نمی شدیم

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

آیین زناشویی در ایران باستان یکشنبه 20 مرداد1387 4 بعد از ظهر

آیین زناشویی در ایران باستان

در کیش ایران باستان زناشویی به منظور زندگی خوش و خرم و اتحاد و اتفاق و ازدیاد نفوس و تشکیل خانواده چنان بر پایه صحیح و محکم استوار بوده که خود به خود ضامن بقا و دوام زندگی مشترک بود و مهر ومحبت را بین زن و شوهر برای همیشه برقرار می ساخت.زرتشت در گات ها یسنا پنجاه و سه بند به پسران و دخترانی که می خواهند با هم پیمان ازدواج ببندند اندرز می دهد که ای دختران شوی کننده و ای دامادان ،اینک بیاموزم و آگاهتان کنم .با غیرت از برای زندگانی پاک منشی بجوشید.هر یک از شما باید در کردار نیک از دیگری پیشی جوید و از این راه زندگانی خود را خوش و خرم سازد.در کیش زرتشتی از لحاظ نظم به کارهای دنیا و محکم ساختن یگانگی و جلوگیری از فساد اخلاقی ،در مورد زناشویی تاکید زیاد گردیده و این کار به خوبی ستوده شده است.چنانکه در فرگرد چهارم بند چهل و هفت  وندیداد اهورامزدا می گوید:"ای اسپیتمان زرتشت هر آینه ،من مرد زندار را بر مرد بی زن و مرد حانه دار را بر مرد بی خانمان ترجیح می دهم."باز در فقره چهل و چهار می گوید:"وظیفه هر شخصی است که برادران همکیش خود را در کسب مال و داشتن همسر راهنمایی و مساعدت کند."در دین زرتشت کمک کردن برای ازدواج کسانی که به سن بلوغ رسیده و به علت ناداری بی همسر مانده اند،از کارهای خوب و پرثواب شمرده می شود.

 عقد و ازدواج

 در دین زرتشت عقد و ازدواج به پنج گونه انجام می گیرد.

1.    پادشاه زنی-این ازدوالج عبارت از این است که پسر و دختر برای نخستین بار با رضایت والدین خود با یکدیگر ازدواج کنند.

2.    ایوک زنی (یگانه-منحصر به فرد)-یعنی مردی بخواهد با یگانه دختر پدری ازدواج کند.چون دختر نمیتواند دارایی خانه پدر را به خانواده دیگر منتقل کند،موظف است که پس از ازدواج،نخستین پسر خود را به جای فرزند پدرش قرار داده دارایی را به او بسپارد تا از انقراض خانواده پدرش جلوگیری کند.چنین زنی را ایوک زنی می گویند.

3.    چاکر زنی-این ازدواج در مورد زن یا مرد بیوه است که بخواهد پس از در گذشت همسر اول همسر دیگر انتخاب کند.چون برابر کیش زرتشتی ،جفت اول در گیتی و عالم پس از مرگ همسر شخص است و مقام پادشاه را دارد،لذا همسر دوم در عالم دیگر،مقام چاکر را در برابر همسر اول خواهد داشت.همچنین وقتی که مرد بخواهد برای دارا شدن فرزند با رضایت زن اول همسر دیگری اختیار کند.زن دوم نیز در مقابل زن اول مقام چاکر زنی را خواهد داشت،یعنی در خقیقت به منزله چاکر و خدمتکار است.

4.    خودسر زنی-این ازدواج عبارت است از اینکه دختر و پسر بالغ پیش از رسیدن به بیست و یک سالگی بخواهند بدون رضایت پدر و مادر خود با یکدیگر ازدواج کنند،در این صورت موبد حق دارد صیغه عقد را جاری سازد ،ولی مادامی که نارضایتی اولیای آنها باقی است،این زن و شوهر از ارث محروم خواهند بود.
(دختر در شانزده سالگی و پسر در هجده سالگی میتواند با رضایت اولیای خود ازدواج کند).

5.    ستر زنی-اگر زن و شوهری بچه دار نشوند و بچه ای را از سر راه برداشته یا از قوم و خیشان بی بضلعت گرفته به فرزندی قبول کنند،در مورد این بچه وقتی که بزرگ شد مانند ایوک زنی عمل میشود،بدین طریق که اولین پسر آن دختر خوانده،فرزند پدر خوانده محسوب می شود و پس از فوت پدر خوانده ،صاحب دارایی و املاک خواهد شد.

  موانع زناشویی

 زناشویی در میان خویشاوندان در موارد زیر ممنوع است:

1.    نسبت به زن-نزدیکتر از پسر عمو و پسر خاله و پسر دایی و همچنین پدر خوانده،برادر خوانده و پسر شوهر جایز نیست.

2.    نسبت به مرد-نزدیکتر از دختر عمو و دختر عمه ودختر دایی و نیز مادر خوانده،و دختر خوانده را به زنی گرفتن جایز نیست.

3.    نسبت به زن و مرد-در مورد برادران یا خواهران رضاعی بطور کلی موانع مزبور جاری است.

 در مورد مهریه-در کیش زرتشتی چون رهایی اختیاری نیست ، به این جهت برای زناشویی مهریه ای قید نمیشود.

 

امکان فسخ زناشویی یا رهایی

1.    یکی از طرفین دیوانه بوده یا اختلال حواس داشته باشد در صورتی که طرف دیگر آگاه نبوده باشد،بنا به تقاضای طرفی که سالم است ازدواج قابل فسخ است.

2.    هرگاه شوهر عنین بوده و مردی نداشته باشد زن میتواند تقاضای طلاق کند.

3.    هر گاه ثابت شود زن مرتکب زنا شده،شوهر میتواند او را رها سازد و اگر ثابت شود که شوهر با زن دیگر زنا کرده است ،زن هم میتواند تقاضای طلاق کند.

4.    هر گاه شوهر به مدت سه سال مخارج زندگی زن را ندهد،زن میتواند تقاضای طلاق دهد.

5.    هر گاه زن از اذیت شوهر در خطر باشد میتواند تقاضای رهایی کند.

6.    هر گاه زن ناشزه(زنی که به شوهر خود تمکین نکرده،نا فرمانی کند)باشد و رفتارش باعث خطر گردد،شوهر میتواند تقاضای طلاق کند.

7.    هر گاه شوهر زن دیگری داشته که در موقع ازدواج پنهان کرده و یا زن شوهر دیگری داشته باشد ازدواج بعدی خود به خود باطل است.

8.    وقتی که مرد یا زن ترک دین زرتشت کند طلاق جایز است.

 

 گواه گیران مجلس عقد

در این مجلس بزرگان و موبدان حاضر می شوند،موبد پس از شنیدن اقرار رضایت از عروس و داماد اندرزهای سودمند اخلاقی و دینی داده برایشان چنین دعا میکند:

هر دو تن را شادمانی افزون باد.همیشه با فر و جلال باشید ، به خوبی و خوشی زندگی کنید،در ترقی و افزایش باشید،به کردار نیک سزاوار باشید،نیک پندار باشید،در گفتار نیکو باشید،در کردار نیکی به جای آورید،از هر گونه بد اندیشی دور بمانید.هر گونه بکاهد،هر گونه بدکاری بسوزاد،راستی پایدار باد،جادویی سرنگون باد،در مزدیسنی استوار باشید،محبت داشته باشید با کردار نیک مال تحصیل کنید.

با بزرگان یک دل و یک زبان باشید،با یاران فروتن و نرم خو و خوشبین باشید،غیبت مکنید،غضبناک نشوید،از برای شرم گناه نکنید،حرص مبرید،از برای چیزی بیجا دردمند نشوید،حسد مبرید،کبر و منی نکنید،هوی و هوس نپرورید،مال کسان را به نا حق مبرید،از زن و شوهر کسان پرهیز دارید از کوشش نیک خود برخوردار باشید،با حرص انباز مشوید،با غیبت کننده همراه نباشید،با بدنام پیوند نکنید،با بیچارگان پیکار نکنید،پیش پادشاهان  سخن سنجیده گویید،مانند پدر نامور باشید،در هر صورت مادر را نیازارید،و به واسطه راست گفتن کامیاب و کامروا باشید.

پس از آن عروس و داماد دست پیوند بهم داده دور آتش میگردند و سایر تشریفات عروسی به طور معمول است انجام میشود.

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

ببر لایگر سه شنبه 15 مرداد1387 10 قبل از ظهر

چه که نمیکنه این انسان دوپا!
دانشمندان با پیوند دادن شیر نر با ببر ماده حیوان جدیدی تولید کرده اند و آن را لایگر نامگذاری کرده اند که از همه نظر نسبت به شیر و ببر برتری دارد! چنین موجودی تا به حال در طبیعت وجود نداشته است، چراکه شیر و ببر نه تنها ذاتا با هم میانه ی خوبی ندارند بلکه دشمنی هم دارند.
این هیولا (لایگر) که حدود 900 تا 1000 پوند وزن دارد (454 کیلوگرم) قد بلندتر، قدرت بدنی بیشتر، توان پرش بالاتر و.... را نسبت به پدر و مادر خود دارد! جالب اینکه با وجود تنفر شیر از شنا کردن در آب، لایگر به شنا کردن علاقه دارد. در حال حاضر چندین نمونه از این حیوان تولید شده که در سیرکها و برخی باغ وحشها به نمایش گذاشته شده اند.
فقط جنس ماده ی این حیوان قادر به تولید مثل با ببر یا شیر نر می باشد که خود موجب بوجود آمدن دو گونه ی جدید دیگر شده است! همچنین حیوان دیگری به نام تایگن هم تولید شده که محصول ببر نر و شیر ماده است، البته به ببر شباهت بیشتری دارد و به بزرگی و عظمت لایگر هم نیست...

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

زلزله جمعه 28 تیر1387 5 بعد از ظهر

 چگونه با زلزله روبرو شویم

 

 برای آنكه بتوانید با زلزله روبرو شوید میبایست هر آنچه در مورد زلزله نیاز دارید را بیاموزید آنگاه دیگر روبرو شدن با آن غیر ممكن نخواهد بود !

 

 برای مقابله با زلزله چگونه بسازیم :

 زلزله در كشورهای پیشرفته خصوصا درزمینه ساختمان كه درگیری نزدیكی هم با زلزله دارند ، همچون ژاپن و امریكا تقریبا مهار شده است ، آنان توانسته اند با بهینه سازی ساختمانهایشان و رعایت اصول ایمنی در ساخت و نظارت بر اجرا به نقطه ای برسند كه بگویند در كشور ما زلزله بلا نیست ، بنابراین در ابتدا به شما پیشنهاد میكنیم در بخش چگونه بسازیم سایت با اصول اولیه محاسبات، طراحی و ساخت و چگونگی نظارت ویژه برمراحل فوق آشنا شوید تا اگر در حال ساخت خانه ای برای خود هستید آنگونه بسازید كه پس از زلزله باز در منزل خود در كنار خانواده محترمتان صحیح وسالم باشید .

 چگونه آنچه را ساخته ایم را  ایمن سازی كنیم :

 الف - ایمن سازی سازه و بنا

 ایمن سازی یعنی مشخص نمودن نقاط ضعف یك ساختمان  در طراحی واجرا و رفع آن این كار با توجه به پیچیدگی و تخصصی بودن آن میبایست توسط نیرو هایی كه دارای تخصص ویژه زلزله هستند انجام بگیرد

 ممكن است شما اكنون در ساختمانی زندگی میكنید كه به تازگی به پایان رسیده و یا چند سالی از ساخت آن گذشته باشد ، برای چنین ساختمانهایی میتوانید از تخصصهای گروه ایمن سازی بهره ببرید ، كارشناسان این رشته قادرند پس از بازدید از ساختمان برای ایمن سازی منازل شما طرحهای مربوطه را ارائه كنند . برای آشنایی با نحوه عملكرد و مراكزی كه چنین خدماتی را ارائه میكنند به بخش ایمن سازی سایت http://ehrsi.com   مراجعه كنید.

  ب -  ایمن سازی دكوراسیون داخلی

 در صورتی كه منزل شما در برابر زلزله دوام بیاورد ، ممكن است لوازم و دكراسیون منزل موجب صدمه به اعضاء خانواده شما گردد پس ایمن سازی در داخل منزل را به همان اندازه سازه جدی بگیرید !

1- تمام تابلو ها را به دیوار مهار کنید و از نصب تابلو بالای مکان خواب خود و فرزندانتان خوداری کنید

۲-  کتابخانه . کمد لباس . ساعت دیواری ، کامپیوتر و هر چیزی که با سقوط آن موجب صدمه زدن به کودکتان میگردد را مهار و از مکان خواب او دور کنید

۳- تخت خواب را در کنار پنچره خصوصا پنجره های بدون پرده های کلفت قرار ندهید

4- میز توالت همسرتان را در مسیر خروج از اطاق قرار ندهید

5- نحوه قطع جریانهای آب و برق و شوفاژ و گاز را به اعضای خانواده آموزش دهید

 

برای قبل از زلزله به چه نیاز داریم؟

آشنایی با علائم زلزله

برای آشنایی كامل با علائم زلزله به بخش زلزله شناسی سایت http://ehrsi.com  كه مهندس وجودی زحمت آنرا میكشد مراجعه كنید اما اگر بخواهم به اختصار برایتان بگویم. حركتهای غیر طبیعی حیوانات خصوصا حیوانات خانگی همچون ماهی ، گربه و سگ كه احتمال نگهداری آنها توسط شما در منزل وجود دارد . دوم ایجاد بی دلیل حبابهای هوا بروی سطح آب در استخرها و حوض حیاط خانه، هیجان پرندگان به یكباره و سپس سكوت چند لحظه ای قبل از زلزله ، بالا آمدن آب  یا شفافتر یا بشدت گل آلود شدن یا تغییر دمای محسوس آب چاهها و........

 آغاز زلزله

 شاهدان زیادی پس از زلزله گفته اند كه با صدایی عجیب  روبرو شده اند بله این مطلب درست است در ابتدا صدای نامتعارفی شنیده میگردد (که در بخش آشنایی با علائم زلزله آن را توضیح خواهیم داد) و به سرعت لرزش های اولیه که معمولا با شدت بالا نیستند خواهند رسید و پس از آن موج اصلی با مدت زمان  چند ثانیه ای و پس از آن پس لرزه هایی با شدت پائین  و  اتمام زلزله !

عزیزان من گاهی این چند لحظه مابین مراحل زلزله چند دقیقه وحتی همچون بم چند ساعت است، بصورتی كه خود پیش لرزه ها را ما با زلزله اصلی اشتباه میگیریم ، بم در ساعات پایانی شب دو بارلرزیده بود اما عزیزان ما یا با بی توجه به آن در منازل خود خوابیدند و یا چند ساعتی را که سرمای بیرون به آنها امکان تحمل داده بود را در حیاطها ماندن و سپس به داخل باز گشته و خوابیدند ! .....

پس اول از همه اگر زلزله کوچکی را تجربه کردید فراموش نکنید که ممکن است موج اصلی در راه باشد مکان های امن خانه را که  برایتان در سایت http://ehrsi.com توضیح دادهایم را برای استراحت در نظر بگیرید . حتمابا هوشیاری بخوابید اگر امکان خوابیدن در حیاط را دارید به عنوان یک تفریح هم شده شبی را با عزیزانتان در حیاط  بیدار بمانید،البته توجه كنید كه از آوار دیوارهای حیاط و خود ساختمان ایمن باشید .

در بم جوانی آواره را به چایی که برای شام درست کرده بودم دعوت کردم ، چشمان قرمز او نشانه از دست دادن عزیزانش بود ، از خانواده او پرسیدم گفت تا صبح در ماشین خوابیدیم سردمان که شد به منزل بازگشتیم ، چون خوابم بهم خورده بود برای نماز صبح به حیاط رفتم تا وضو بگیرم که زلزله همه را با خود بردو من ماندم با وضو !

 

آشنایی با جعبه امداد ونجات زلزله

 شما میبایست با استفاده از یك جعبه فلزی محكم لوازم وتجهیزات لازم را برای پس از زلزله در حیاط منزل خود نگهداری كنید ، این جعبه میبایست در محلی مناسب نصب شود كه پس از زلزله در دسترس  باشد ، خلاصه ای از لوازم مورد نیاز را در لیست زیر برایتان گرد آوری كرده ایم  اما میبایست توجه داشته باشید كه هر كدام از این لوازم ذكر شده دارای چه كارائی هایی میتواند باشد . برای آشنایی با نحوه استفاده از آنها به بخش مدیریت بحران سایت http://ehrsi.com  مراجعه كنید و حتما برای  جعبه امداد خود یك كپی بگیرید و در جعبه امداد ونجات خود قرار دهید . لیست لوازم به شرح زیر میباشد :

 

کلاه ایمنی - کپسول آتش نشانی - چراغ قوه - آب معدنی حداقل یك بسته  - انواع كنسرو - چاقو - چنگال - قاشق - ناخن گیر - پتو - رادیو ترانزیستوری - یك بسته الكل جامد - یك نقشه شهر -لباس زیر –كیف كمكهای اولیه با اضافه نمودن موارد( قرصهای مسکن - تب بر - کرمهای ضد قارچ و ضد عفونی کننده برای بانوان - کرم ضد آفتاب برای مناطق گرم - باند - مواد ضد عفونی کننده-کرم های ضد درد) - اگر كودك دارید لوازم كودك - چند متر نایلون با عرض شش متر حداقل برای ساخت یك چادر موقت - قلم وكاغذ - دیلم كوتاه - بیل دسته كوتاه - كلنگ - قرقره و طناب پنبه ای - یك شیشه الكل یا نفت - مقداری پول نقد -  اینه - فتوکپی از اسناد شخصی خودتان بنا بر تشخیص - سوت - شماره تلفنهای مورد نیاز خصوصا شماره تلفنهای بستگانتان – ومواردی كه ما فراموش كرده ایم و شما به ما یاداوری خواهید كرد !

نحوه عملكرد شما
 
 الف  : در حین زلزله
 
اگر شما از قبل مسیرهای خروج از ساختمان را در ذهن تكرار كرده باشید و با خانواده بصورت یك مانور چند بار خروج سریع از منزل را انجام داده باشید ، میتوانید با اولین لرزش برای خروج از منزل اقدام كنید . البته این  در صورتی امكان پذیر است كه شما در یك برج و یا آپارتمان بلند مرتبه نباشید ، البته شما هم كه در برج زندگی میكنید ، اگر زلزله ای ضعیف را تجربه كردید پس از پایان آن حتما از خانه بیرون بروید حتی اگر در طبقه صدم برج زندگی میكنید !

 نقاط امن: این نقاط میتوانند در صورتی كه شما فرصت خروج از منزل را نداشته باشید ، بداد شما برسند به طور مثال یك میز محكم فلزی یا نهار خوری، گوشه  های دیوارهای اصلی و چهار چوب در را میتوان از نقاط امن نامید ، این نقاط رامیتوانید با مطالعه بخش ایمن سازی سایت http://ehrsi.com  در منزلتان بیابید !

 ب  :  پس از پایان زلزله

 (1/ب) : ساختمان مسكونی شما در برابر زلزله مقاومت كرده است .

1-     برای شروع به حركت در منزل دقت كنید تا بعلت بریدگی پایتان  صدمه نبینید ، میتوانید بكمك ملافه و یا تكه ای از لباس خود از یك كتاب نازك كه بتوان به آن انحنا داد و یا یك مجله ، كفش بسازید .

2-     دقت به بوی گاز داشته باشید احتمال آتش سوزی بالاست !

3-     در حركت بسوی بیرون گروهی حركت نكنید شما ابتدا جلو بروید و بقیه خانواده تك تك به دنبال شما حركت كنند تا در صورت هرگونه احتمال ریزش همچون آسیب دیدگی دهانه چاهی كه در مسیر خروج شما طوقه آن ریزش نموده ، احتمال تخریب دهانه بعلت سنگینی حركت جمعی و سقوط در چاه برای خانواده كم گردد .

4-    اول خانواده را در خیابان رو بروی منزلتان اسكان بدهید سپس برای جمع آوری لوازم  مورد نیاز به داخل باز گردید چرا كه ممكن است زلزله دیگری با شدت بیشتر در راه باشد !

5-     با تشكیل هسته محلی در كوچه خود امكان تامین امنیت را برای خانواده خود بوجود بیاورید ( چند خانواده در كنار یكدیگر تشكیل هسته محلی را میدهند )

6-     اگر مجروحی را در زیر آوار پیدا میكنید حتما در هنگام بیرون آوردن او دقت كنید تا بر اثر فشار به ستون فقرات او در هنگام بیرون كشیدن ،  موجب شكستن مهره های كمر و فلج او بعلت قطع نخاع  نگردید .

 

(2/ب): ساختمان مسكونی شما در برابر زلزله مقاومت نكرده است  و شما در زیر آوار گرفتار شده اید .

اولا بجای انكه از همان اول شروع به فریاد زدن بكنید ببینید در چه وضعیت هستید. ایا هوا برای تنفس شما به مقدار كافی وجود دارد. در تاریكی مطلق در زیر اوار از صدا زدن به آرامی و یا سوت زدن و توجه به انعكاس صدا حجم فضای پیرامونتان برای شما مشخص خواهد شد، اگر حجم هوای شما كم است، جدا از سرو صدای بی خود و ایجاد هیجان مضاعف خود داری كنید هیجان شدید ، حركت سریع و فریاد زدن به سرعت اكسیژن شما را به پایان میبرد و بدنتان هم بعلت تعرق زیاد سریعا آب خود را از دست میدهد ، به دقت گوش بدهید تا صدا های پیرامون شما به شما اعلام كند كه كسی در نزدیكی شما بروی آوار حركت میكند ، اكنون اگر میتوانید فریاد بزنید اما توجه كنید فریاد پی در پی و باشدت بالا صدا و قدرت حنجره شمارا تحلیل میبرد پس با دقت عمل كنید . بقول راننده كامیونها ( تند نرو التماس نكن )

اگر امكان فریاد زدن بنا بر هر دلیلی نداری میتوانی با سوت زدن كمك بخواهی و اگر امكان انرا هم نداری از روش ضربه زدن استفاده كن دستان و پاها را در صورت امكان به اشیا كنارشان بشرط عدم ریزش بیشتر اوار بزن این صدا ها بشرط سكوت در بیرون قابل شنیدن هستند بس دقت كن صداهای ارام ترا در صورتی خواهند شنید كه ترا  توسط ابزار زنده یابی پیدا كرده باشن والا در شلوغی و ازدحام از صداهای ارام كاری بر نمی اید پس بهتر است در زمان سكوت در خارج از ضربه های ارام كمك بگیرد

البته زمان ارامش بیرون نشان دهنده رسیدن شب است و این زمانی است كه گروه های زنده یاب در سكوت شب با روش اعلام حضور به مدت یك دقیقه و سكوت پس از ندا به مدت چهار دقیقه بدنبال علائمی همچون صداهای ضربه ای و ناله ها هستند( البته اگر دوره های زنده یابی جمعیت كاهش خطرات زلزله را دیده باشند ).

و اما بخش دوم استقامت در زیر اوار بخش روحیه است و حفظ و تقویت آن

۱- ایمان به خدا از واجبات است ودعا بیشترین كمك ! اگر دعایی زیبا بلدی كه خوشا به حالت اگر بلد نیستی تجربه ای را با ذكر گفتن آغاز كن ذكر یعنی تكرار یكی از اسماع الهی با حضور قلب .  من نام رحمان و رحیم خدا را پیشنهاد میكنم میتوانی با تكرار ذكر ( یا رحمان و یا رحیم ) تمركز خودت را بر رحمت خداوند قرار دهی مطمئن باش فوق العاده است من تجربه انرا دارم .

۲-به یاد اوردن خاطرات خوب زندگی از كودكی تا بزرگی هم فوق العاده است هم زمان را میكشد و هم ترا به استقامت بیشتر برای تجربه های زیبای بعدی وادر میسازد

۳-قابل توجه دوستان اهل عرفان از ایرانی تا سرخپوستی ( مراقبه  - مدیتیشن - تمركز - ذكر و........... ) یادتون نره

۴- در ارمنستان شوروی پدری به پسر ده ساله اش قول داده بود كه همیشه به كمك او بیایدو در بدترین شرایط او را نجات دهد این قول ، انچنان ایمانی در كودك بوجود اورده بود كه همكلاسیهایش را هم در زیر اوار دلداری میداد كه پدرم ما را نجات میدهد او به من قول داده و حتما خواهد امد و البته آن پدر شیر مرد به تنهایی و پس از شش ساعت اوار برداری از روی كلاس پسرش او را به همراه دوستانش نجات میدهد . شما هم اینكار را میتوانید تجربه كنید حتی با بچه های گروه امداد ونجات خودتان بهم قول بدهید كه تا همدیگر را زنده و یا مرده از زیر آوار در نیاورده اید از شهر خارج نشوید نتیجه آن واقعا جالب است .

 ممکن است مکانی که شما در ان گیر افتاده اید فضای داری حجم مناسبی باشد مثلا در زیر یک قطعه سقف بتنی گیر افتاده باشید یا در زیر یک تخت فلزی و یا مشابه آن . همانند جوانی که در داخل کمد در بم زنده مانده بود حتما توضیح ان را در روزنامه ها خوانده اید .

شما میتوانید از هر سه روش تقاضای امدادی که قبلا برایتان نوشته ام استفاده کنید اما یک نکته را فراموش نکنید همین که خداوند شما را در زیر یک سقف بتنی با فضای قابل توجه قرار داده یعنی لطف الهی نصیب شما شده است و امکان نجات شما درصد بالایی را پیدا کرده است بنابراین اول خدا را شکر کنید و بعد قدر این لطف را با رعایت نکات زیر بدانید. من قول میدهم اگر شما تا روز سوم زنده بمانید اعضاء جمعیت كاهش خطرات زلزله شما را پیدا خواهد کرد . ( چون ما پدر امدادگران خارجی را با ارائه یک برنامه مدون وصحیح جستجو و باز خواست از عملکردشان با انتشار خبر نامه داخلی امدادگران خارجی که هر شب در اختیار تمامی گروه های امدادی قرار میگیرد در خواهیم آورد  تا از تجهیزات قیمتی خود حداکثر بهره برداری و بهره بری را داشته باشند و کار نکرده پز همیاری و زحمت کشیدن ندهند )

۱- از انجام حرکتهایی که موجب ریزش اوار میشود خوداری کنید اگر در زیر آوار سنگین باشید که مطمئنا کاری بیهوده است و اگر در سطح باشید میتوانید پس از دو روز که  نا امید از کمک شده اید ریسک اینکار را که بسیار بالاست را قبول کنید .

۲- از اکسیژن موجود با پائین اوردن حرکت و ارامش بخشیدن به خود حداکثر استفاده راببرید

۳-بیشتر گوش دهیدو کمتر صدا کنید و تا صدای مثبتی از بیرون نشنیدید از سرو صدای بیجا خود داری کنید چون شما حداقل تا سه روز براثر تشنگی نخواهید مرد و تا هفت روز غذا نخوردن را میتوانید با هوشیاری تحمل کنید

۴- حرکت بیجا موجب تعرق و از دست دادن آب بدن میشود پس مواظب باشید

۵-اگر در فضای پیرامونتان مکانی را امن تر از بقیه جاها میبینید سرتان را در آن محل قرار دهید و یا حداقل سرتان را بسمت شکم برده و بصورت جنین قرار بگیرید این حالت امکان محافظت از سر شما را بیشتر میکند  توجه داشته باشید با توجه به ازدحام تماشاچیان عملیات امداد ونجات که متاسفانه بروی اوار به تماشا می ایستند امکان ریزش مجدد بروی شما همیشه هست           

۶-وقتی قرار است در شرایط سخت زنده بمانید بدانید اگر نکته ای موجب ازار و در نتیجه عصبی شدن شما بشود مطمئن باشید به سرعت به مرز ناامیدی و رها کردن مقاومت میروید این را گفتم تا به عرق سوز شدن بدنتان و نیز التهاب پوستتان بر اثر تماس با ادرارتان توجه کافی کنید این مشکلات بطور غیر مستقیم بر سرنوشت شما تاثیر میگذارند

۷- به رطوبت خاکهای اطرافتان دقت کنید احتمال شکستگی لوله های آب منزلتان همواره وجود دارد اگر به جریان ابی دسترسی پیدا کردید بدون هیچ شکی تا انجا که امکان دارد اب بنوشید چون ابهای لوله های آب به سرعت با توجه به شکستگی های لوله در سطح

 

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

همسرداری چهارشنبه 29 خرداد1387 1 قبل از ظهر

روشهای ابراز علاقه به همسر بدون رابطه جنسی

به او بگوييد که دوستش داريد
بغل کردن يا بغل شدن
اطمينان پيدا کردن از اين موضوع که به اندازه کافي براي او احترام و ارزش قائليد
بوسيدن هنگاميکه ديگران در حال نگاه کردن به شما هستند
بوسيدن زمانيکه مردم شما را نگاه نمي کنند
به او بگوييد که برايش ارزش قائل هستيد
دست هاي يکديگر را بگيريد
رفتن به يک دوچرخه سواري طولاني مدت
تهيه يک هديه ويژه
هر زمان که نياز به يک دوست خوب داشت، شما در دسترس باشيد
وقت گذراندن در کنار يکديگر
رفتن به سينما
قدم زدن در جنگل، شانه به شانه هم
ضبط کردن يک نوار پر از آهنگ هاي عاشقانه
صحبت کردن در مورد احساساتتان
روياهايتان را با يکديگر در ميان بگذاريد
يکديگر را با تمام وجود در آغوش بگيريد
با هم روي نيمکت پارک بنشينيد
با هم قدم بزنيد
براي صرف غذا بيرون برويد
پيک نيک برويد
با هم فريزبي بازي کنيد
از هم تعريف کنيد
با هم داخل جکوزي ريلکس شويد
استخر برويد
با هم به خريد وسايل خانه برويد
فقط نزديک هم باشيد
با کمک هم غذا درست کنيد
يکديگر را با عشق و علاقه لمس کنيد
تکاليفتان را با هم انجام دهيد
براي يک سفر تفريحي برنامه ريزي کنيد
با هم به مهماني برويد
کيک بپزيد
به کتابخانه برويد
داخل موزه بچرخيد
فقط در کنار او باشيد
ببينيد چه چيز براي دیگری جالب است - و آنرا انجام دهید
با هم ورزش کنید
به یکدیگر خیره شوید
اتومبیل های یکدیگر را بشویید ( یا دوچرخه!)
با هم به ماهیگیری بروید
با هم صحبت کنید
به نگرانی های یکدیگر گوش دهید
ناخن انگشت پای یکدیگر را بگیرید
آهنگ مورد علاقه او را انتخاب کنید
به شادی های هم گوش دهید
یکدیگر را در نزدیکی خود نگه دارید
با چشم های او صحبت کنید
برای هم نامه بنویسید
تماس تلفنی داشته باشید
به هم اعتماد کنید
به او یک حلقه، کادو بدهید
خانواده های یکدیگر ملاقات کنید
با هم به کوهپیمایی بروید
در حق هم از خودگذشتگی نشان دهید
برای هم شکلات بفرستید
به هم احترام بگذارید
زیر نور ماه قدم بزنید
یادداشت عاشقانه ای بنویسید و آنرا را در جایی پنهان کنید که او پیدا کند
نگاه های تحریک کننده به هم کنید
شعر بنویسید
گل بفرستید
شام را در روشنایی شمع صرف کنید
کنسرت بروید
طلوع خورشید را با هم نگاه کنید
سالگرد ها را فراموش نكنید
روی یکدیگر اسم های مستعار بگذارید
به دیدن مناظر زیبا بروید
یک فیلم اجاره کنید و با هم به تماشای آن بنشینید
بدون سؤال برای هم کاری انجام دهید
برنامه ازدواج بریزید
یک جمله زیبا در گوش دیگری زمزمه کنید
دوستان خوبی برای هم باشید
با هم خوش بگذرانید
برقصید
موزیک گوش کنید
با هم شوخي كنيد
با هم به یک چیز بامزه بخندید
نسبت به هم با وفا باشید
همدیگر را تحت تاثیر قرار دهید
لیستی از چیزهایی که در مورد یکدیگر دوست دارید، تهیه کنید
کتاب بخوانید و در مورد آن با هم بحث کنید
دوستان یکدیگر را ملاقات کنید
اسب دوانی کنید
غذای مورد علاقه دیگری را برای او درست کنید
ببنید چه چیزی او را خوشحال می کند
برای هم هدیه درست کنید
موهای او را بشویید
غروب خورشید را تماشا کنید
با اتوبوس به سفر بروید
درخواست کنید تا آهنگ مورد علاقه او را از رادیو برایش پخش کنند
یک کارت جالب و بامزه برایش بفرستید
رویاهای آینده را با او در میان بگذارید
با هم بازی کنید
برای هم جوک تعریف کنید
به هم فکر کنید
ببینید چه چیز اورا عصبانی می کند
با هم اسکیت کنید
حلقه رد و بدل کنید
با هم از یک بستنی بخورید
عکس دو نفری بیندازید

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

ورود بدون کلمه رمز به ویندوز ایکس پی جمعه 3 خرداد1387 2 بعد از ظهر

ورود به Windows XP بدون داشتن Password

 

توجه: هدف از این نوشته ها افزایش اطلاعات کاربران در سطوح مقدماتی و متوسط با برخی از مسائل مهم امنیت رایانه ها و اینترنت است به گونه ای که وی بتواند برخی از رایج ترین اشتباهاتی که در استفاده و یا پیکربندی ویندوز و اینترنت صورت می گیرد را شناسایی وبرطرف سازد . فراموش نکنید که شما باید پیش از آزمایش هر کدام از موارد ذیل روی یک رایانه ، از صاحب آن ( و در مواردی که از طریق اینترنت عمل می شود، همچنین از ISP خود ) اجازه لازم را اخذ کنید.

در این قسمت با یک راهبرد عملی برای نفوذ آشنا می شویم که لازمه آن دسترسی داشتن به رایانه روشن دارای ویندوزXP است و مباحث تئوری را فقط در حد نیاز بررسی می کنیم.
در ویندوزXP علاوه بر کابرانی که شما تعریف می کنید، کاربر دیگری به نام Administrator وجود دارد که نه تنها در لیست کاربران صفحه ورود به ویندوز نشان داده نمی شود ، بلکه اگر با استفاده از گزینه User Accounts موجود در Control Panel هم لیست کاربران سیستم را مشاهده کنید،اسمی از آن برده نشده است . همین امر سبب می شود که به احتمال قوی اگر شما رمز این کاربر را به نحوی تغییر دهید و بتوانید از طریق آن وارد سیستم شوید ، تا مدتها کسی از این موضوع باخبر نشود و بتوانید با استفاده از این کاربر چه از راه دور واز طریق اینترنت (که در جای خود شرح داده خواهد شد ) وچه به طور محلی وارد آن رایانه شوید واز آنجایی که این کاربر بالاترین حق های دسترسی به تمام پوشه ها و تنظیمات را دارد. نفوذی از این کامل تر متصور نخواهد بود. ابتدا برای آشنایی با محیط ورود به ویندوز XP ، اگر روی سیستم خود تنها یک کاربر دارید، با استفاده از گزینه Accounts User موجود در Control Panel و انتخاب a new account Create دو کاربر یکی ازنوع L I m I t e d و دیگری از نوع Computer Administrator بسازید (بر خلاف ظاهرامر ، XP از تمام انواع کاربرانی که ویندوز 2000 داشت هم پشتیبانی می کند ، اما در اینجا فقط همین دو حالت را نمایش می دهد ) به این صورت که ابتدا نام کاربر را وارد می کنید و سپس نوع آن را انتخاب و کلید Create account را فشار می دهید . کمی با تنظیمات این قسمت کار کنید تا بتوانیدبه راحتی کاربر بسازید ، رمز عبور و مشخصاتش را تغییر دهید و یا آنرا حذف کنید . حال سیستم را مجددا راه اندازی کنید. این بار با صحفه ای مواجه می شوید که نام کاربران مختلف سیستم شما را نشان می دهد تا بتواند با استفاده از هر کدام که تمایل داشتید وارد سیستم شوید . اما باز هم اثری از Administrator نمی بینید. حال کلیدهای Ctrl+Alt+Del را دوباره پشت سر هم فشار دهید . مشاهده می کنید که ظاهر منوی ورود به سیستم تغییر می کند به صورتی که می توانید نام کاربری را هم مانند رمز عبور تایپ کنید . حال نام کاربری Administrator را با رمز عبور که هنگام نصب ویندوز به آن داده اید، وارد کنید تا به عنوان مدیر سیستم وارد ویندوز خود شوید.

تذکر: یکی از نقایص امنیتی در ویندوزهای XP نصب شده در ایران در هنگام نصب آنها ایجاد می شود . بسیاری از افراد هنگام نصب ویندوز در مرحله ای که از آنها خواسته می شود رمز Administrator را وارد کنند آن رمز را خالی می گذاردند و در برخی موارد دیگر نیز کسی این رمز را تعریف می کند که طبق قاعده نباید دسترسی به اطلاعات آن سیستم داشته باشد. هرگز این کاربر را فراموش نکنید!

اگر رمز عبور Administrator را به یاد نیاوردید، نگران نباشید، قصد داریم در آینده روشی به شما ارائه کنیم که بدون دانستن رمز این کاربر ، رمز عبور آن را تغییر دهید!

 

 

یک روش دیگر برای ورود به ویندوز:

هر روز که میگذره یکی از سوراخ و چال های این سیستم عامل لو میره . ویندوز xp  یکی از عوامل محبوبیت اون خواستن پسورد به هنگام بالا امدن این سیستم است.  اگه تا پایان همراه ما باشید این مشکل رو دور میزنیم. وقتی که رایانه خود را روشن کردید کلید f8 را بگیرید تا اینکه منویی باز شود و از میان انها safe mode را برگزینید . وقتی ویندوز به مرحله انتخاب کاربر رسید علاوه بر کاربرانی که قبلا داشته و احیانا دارای پسورد یک کاربر مهمان نیز خواهد داشت که برای ورود به ویندوز نیازی به پسورد نخواهد داشت. همین گزینه را انتخاب کرده و وارد سیستم میشویم. و سپس در کنترل پانل یک کاربر جدید تعریف می کنیم. و بعد سیستم را ریسیت میکنیم .و بعد به حالت نرمال بالا میرویم و مشکل حله .

 

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

زندگی و سه مطلب جمعه 3 خرداد1387 2 بعد از ظهر


سه چیز در زندگی هیچگاه باز نمی‌گردند: زمان، کلمات و موقعیت‌ها. سه چیز در زندگی هیچگاه نباید از دست بروند: آرامش، امید و صداقت. سه چیز در زندگی هیچگاه قطعی نیستند: رؤیا‌ها ، موفقیت و شانس . سه چیز در زندگی از با ارزش ترین‌ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان. ....  ◊

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

عاقبت آدم کاری ! جمعه 6 اردیبهشت1387 6 بعد از ظهر

نقل قول از یه وبلاگ دیگه !!!

 

مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره مصاحبه اش کرد و تميز کردن زمين رو -به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..»
مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!»

رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه.»

مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد. نميدونست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه فرنگي بخره. بعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگيها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايهش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه. در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت ...

پنج سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده فروشان امريکاست. شروع کرد تا براي آينده ي خانواده اش برنامه ریزي کنه، و تصميم گرفت بيمه ي عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت شون به نتيجه رسيد، نماينده بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم.»

نماينده بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين. ميتونين فکر کنين به کجاها ميرسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت:

  آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت.

 

نتيجه هاي اخلاقي:

1. اينترنت چاره ساز زندگي نيست.

2. اگه اينترنت نداشته باشي و سخت کار کني، ميليونر ميشي.

3. اگه اين نوشته رو از طريق ايميل دريافت کردي، تو هم نزديکه که آبدارچي بشي به جاي ميليونرشدن...!!!


درجواب اين نوشته به من ایميل نزن، من دارم ايميلم رو ميبندم تا برم گوجه فرنگي بفروشم!!!!

 

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |

سرقت عابر بانک جمعه 6 اردیبهشت1387 6 بعد از ظهر
با سلام

اگر سارقان شما را وادار کردند که از کارت عابر بانکتان پول بگیرند شما میتوانید PASSWORD کارتتان را به صورت معکوس (یعنی از آخر به اول) وارد کنید مثلا اگر کلمه عبور شما 1254 میباشد شما عدد 4521 را وارد کنید. با این کار عابر بانک به شما پول میدهد ولی در عین حال دستگاه به صورت خودکار پلیس را در جریان سرقت قرار میدهد. این قابلیتی است که تمام دستگاههای خودپرداز دارند ولی اکثر مردم از آن بی خبرند. لطفا این ایمیل را به همه کسانی که میشناسید ارسال کنید.

 

 

 

نوشته شده توسط سید روح اله اسدالهی  | لینک ثابت |